همدلي از همزباني بهتر است

 

حمید بخشی

اگر مولاناي بلخ تمام حيات خود را در بلخ سپري مي‌کرد، به قونيه سفر نمي کرد  همسخن و هم کلام با  ساير اديان و مذاهب نمي‌شد، بعيد بود که چنين بي باکانه  بگويد

از نظرگاه است اي مغز وجود

اختلاف مومن و گبرو يهود

مولوي در اينجا اختلاف ميان اديان خاصتاً ميان  مسلمان گبر، يهود را اختلاف در نظرگاه و ديدگاه شان نسبت به حق و حقيقت مي‌ديد  نه اختلاف حق و باطل.

اين طرز ديد مولوي بيگمان که در مواجهه با مسيحيان، يهوديان پديد آمده بود. مولوي با مسيحيان نشست و برخاست هاي داشته است و آنها را پشت برحقيقت و باطل محض نمي دانست. حد اقل از منظر يک مسلمان آنها را بهره مند از  حق و حقيقت ميديد.

سخن اصلي اين است که فضاي  فکري ، فرهنگي – اجتماعي در شکل گيري انديشه‌هاي انسان، خنثي و منفعل نيستند. کساني که در جوامع متکثرکه در آن تعدد مذاهب، اديان و فرهنگ‌ها کنار هم زنده‌گي مي‌کنند، ازمدارا و تساهل بيشتري نسبت به کساني که در يک جغرافياي  تک مذهبي، تک باوري  زنده‌گي مي‌کنند برخوردار اند.  نگاه و نظر شان نسبت به ساير اديان و مذاهب بسيار ملايم تر است. خشونت در حاشيه و تساهل و مدارا در متن  زنده‌گي‌شان    شان قرار دارد.

اين وضعيت انساني را مي‌شود در کشور هند کم و بيش مشاهده کرد. هندوستان از اين منظر يک الگو است. تعدد مذاهب اديان، فرهنگ‌ها در اين کشور پهناور، کثرت و رنگارنگي جالبي را به وجود آورده است.

وقتي آن شعر مولوي را مي‌خواندم، با خود گفتم، مولوي در فضاي فکري و فرهنگي زنده‌گي مي‌کرد که تنوع، کثرت اگر سکه رايج نبود حد اقل امر ناشناخته در ميان مردم پنداشته نمي‌شد. موقعيت جغرافيايي روم شرقي اين فضا همديگر پذيري را  به نحوي نسبتاً بهتري  به وجود آورده بود.

وقتي افکار و انديشه هاي اکبرشاه، امپراطور مسلمان  هند را مُرور کردم، خيلي شگفت زده شدم. واقعاً تعجب کردم که اين مرد براي زنده‌گي مسالمت آميز دور از خشونت هاي مذهبي، ديني   ميان مسلمان ها و پيروان  ساير اديان  و مذاهب چه قدر فکر باز داشته، چقدر به تساهل، مدارا گفت‌و‌گو و تحمل انديشه ها و باور هاي گوناگون حرمت و احترام قائل بوده و چه قدر تلاش مي‌ورزيده تا فضاي صلح آميز و همدلي ميان گروه‌هاي متکثر ديني ايجاد شود. به نظرم مُدلي که اکبرشاه طرح کرد از بسياري جهات بي نظير بود. در خلافت امويان، عباسيان و عثماني ها، من اين فراخ دستي  و فراخ فکري را سراغ ندارم.

اکبر شاه که مشهور به مغل اعظم، اکبر کبير نيز مي‌باشد در نيمه قرن پانزدهم و اوايل قرن شانزده  ميلادي مي‌زيست. به عدالت و شجاعت مشهور بود. گفته اند او به چند دين و آيين معتقد بود.

اکبر شاه براي زيست مسالمت آميز  در کشورش که  کثرت اديان و مذاهب در آن سخن نخست را مي‌زد، طرحي ريخت که شايد بعد او کسي به اندازه او اين سعه صدر و فراخ فکري را نداشت.

ما در جهان اسلام دو نوع مدل زيست با  غير مسلمانان را داشته ايم، مدل عثماني و مدل اکبر شاه.

گرچه مدل عثماني هم اندک فضا و چارچوبي  براي  زيستن غير مسلمانان  در قلمرو مسلمانان  ها را فراهم ساخت، اما محدوديت‌هاي زيادي داشت که نمي توانست چارچوب معقول و مقبولي  باشد. به طور مثال در چار چوب مدل عثماني اگر غير مسلماني به غير از اسلام به دين و آيين ديگري گرايش پيدا مي‌کرد، به سختي مجازات مي‌شد و تا سرحد مرگ شکنجه مي‌گرديد.

اما مُدل اکبرشاه فارغ از اين سخت‌گيري‌ها و تعصبات ديني بود. او در گام نخست تعدد و تنوع اديان و مذاهب را در قلمرو تحت سلطنت خود به رسميت شناخت. در گام  بعدي ،منطق گفت‌و‌گو را ميان اديان بسيار مفيد دانست. او دليل اين کار خود  را ارتقاء به فهم و درک ميان اديان گوناگون خواند.

او بحث و گفت‌و‌گو را بسيار  نيک  و سود مند جامعه متکثر خود مي‌ديد. براي همين منظور گفت‌و‌گوهاي را ميان مسلمان‌ها، هندوها، مسيحيان و… به راه مي انداخت تا باشد از اين طريق همدلي و همزباني ايجاد شود و فتيله خشونت‌هاي فرقه‌‎يي و ديني پايين آورده شود.

اکبرشاه جايگاه عقل را بسيار شامخ و محترم مي‌دانست و  جهد زيادي به خرج مي‌داد تا از تقليد کورکورانه پرهيز گردد. آنگونه که نوشته اند اکبرشاه مي‌خواست تمام آداب، رسوم حاکم جامعه با محک عقل سنجيده شود. از يک نگاه گفته مي‌توانيم که وي مي‌خواست سنت معتزلي را  که عقل   در آن محوريت داشت  در متن آموزه هاي ديني قرار  دهد.

اکبرشاه براي اين‌که توانسته باشد پيروان اديان و مذاهب گوناگون را بيشتر کنار هم جمع کند فرمان داد که تمام مالياتي که برغير مسلمانان وضع شده  ملغا گردد و همه تحت يک چتر قرار گيرند. او در لغو اين فرمان استدلال کرد که اين حکم  با اصل عدالت  و برابري در تناقض است.

او همچنين فرمان داد تا تمام برده‌گان آزاد شوند چون اين حکم خلاف مروت و عدالت است.

او همچنان با  ارث بردن زن که در فقه اسلامي  نيم  سهم مرد است مخالفت کرد و استدلال نمود که  زن ها اکثراً  آسيب پذيرتر از مردان اند، سهم شان بايد به اندازه مردان باشد.

يکي از اصل هاي ديگر در قلمرو اکبرشا ه بي طرفي حکومت نسبت به اديان بود. چارچوبي  که امروز در کشورهاي غربي به معني سکولاريزم سياسي مطرح است. وي با صراحت و شجاعت بيان  داشت که هرکس حق دارد از آن ديني پيروي کند که آن‌را  عقلا مي پسندد.

مُدل اکبرشاه برپايه حقوق شهروندان بدون اين‌که توجهي به باورها و اعتقادات شان داشته باشد بناء يافته بود.

اما با تأسف که طرح اصلاحي اکبرشاه بعد از مرگ وي ديري  نپاييد  و آن حقوق محوري به تکليف محوري و برتري يک دين بر اديان ديگر دوباره رونق گرفت.

آنچه امروز در کشور هند بنام حکومت سکولار بناء شده بر محورهمان چارچوبي  بود که اکبرشاه ريخته بود.

من گمان مي‌کنم اگر طرح هاي اصلاحي  اکبرشاه کماکان پايدار مي‌ماند  و سايه گستر تمام قلمرو جهان اسلام مي‌شد، شايد چهره امروزي اسلام و مسلماني غير از اين مي‌بود که امروز است. مسلمان ها آن طعن ها و لعن هايي که به ساير اديان روا مي‌دارند و آنها را پشت برحقيقت و معنويت مي‌خوانند امروز وجود نمي داشت. امروز روحيه مسلمان‌ها با کثرت گرايي، زنده‌گي مسالمت آميز، تساهل مدارا و همديگر پذيري بيشتر اُنس مي‌داشت. اما با تأسف که غلبه کلام اشعري که بر محورآن فقه اکثريت مسلمان‌ها بناء شد اين عقلانيت، تساهل، مدارا وهمديگرپذيري را از آنها ربود. آن عقلانيت عُرفي که از طرف امام ابوحنيفه درفقه پذيرفته شده بود کنار رفت . شايد اکبر شاه يک استثنا بود که اينگونه مي انديشيد و اصل را بر گفت‌و‌گو و همديگرپذيري بناء نهاده بود.

امروز که تاريخ ورق خورده و تفاوت هاي بنيادي ميان جهان قديم و جهان جديد پديد آمده و مسلمان‌ها در جهان جديد هيچ سهمي در توليد فکر و انديشه ندارند.   نياز است تا به قول علامه اقبال در تمام دستگاه مسلماني تجديد نظر صورت گيرد.تداوم کلام اشعري که در آن عقلانيت  جايگاه رفيعي ندارد هيچ چيزي را نمي تواند به روز سازد. کم اررش شدن خرد گرايي در جهان اسلام به جاي رسيده که امروز توليد علم و انديشه در  قلمرو مسلمان‌ها  به اندازه کشور بحران زده  يونان  هم نباشد.

امروز بعد از گذشت قرن‌ها، قرائت هاي متعددي از دين پديد آمده ، اما آنچه قرائت مسلط و حاکم است همان خوانش تند روانه، افراطي و خشونت بار از دين است. قرائتي حاکم است  که خودي ها را هم به راحتي از دايره هدايت و رستگاري خداوند خارج مي‌داند و ريختن خون شان را منحيت يک دَين  و فريضه ديني واجب مي‌پندارد. کشور ما امروزدر معرض  بدترين نوع افراطيت و خشونت ديني قرار گرفته است.  گويي خشونت و خون‌ريزي نوعي عبادت است که بايد محقق گردد. قرائت حاکم ديني ما عينکي برچشم زده که فقط سفيد و سياه مي‌بيند. فضاي خاکستري در اين ميان  اصلن وجود ندارد.

هرگروهي ديد و قرائت خود را عين کلام و سخن خدا و پيامبرش مي‌داند و ملي متر ازآن روگردان نيستند.  اين طرز ديد زمينه هاي هرگونه فتنه، فساد و قتل و جنايت را براي خشونت گران هموار کرده  و  از سوي ديگر  باب گفت‌و‌گو را بسته و همديگر پذيري، تساهل، انسان دوستي و زيست اخلاقي را به محاق برده است. امروز واقعن که صدا به صدا نمي رسد.  گوي در قرآني که اين گروه هاي افراطي و خشونت گر قرائت مي‌کنند آيه ” فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ ” مورد نسخ قرار گرفته که فقط خوانش لفظي آن مجاز، اما معني و محتواي آن فاقد اعتبار است !

با توجه به وضعيت حاکم، کار بسيار دشواري در پيش است تا اين وضعيت اسفبار متحول شود که  خشونت از متن به حاشيه  برگرددو همدلي، همديگر پذيري از زير ابرهاي ضخيم  جهل بيرون آيد و در متن  مستقر گردد.

امروز پاره‌‍يي از انديشمندان و نوانديشان ديني به اين باور شده اند که احياي سنت معتزله در جهان اسلام با توجه به  تحولات امروزي   دواي درد امروزي مسلمان‌ها است.

ما نياز مند درک تازه از تمام باورهاي  ديني ما هستيم. همان‌که علامه اقبال درصدد آن بود. در غير آن حاکميت تفکر اشعري به بُن بست و چالش بسيار جدي  فرا راه مسلمانان خواهد بود.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید