براي کاميابي تلاش دکتور خليل زاد بايد حمايت قاطع صورت گيرد

 

عبدالحميد مبارز

اوضاع سياسي منطقه براي تأمين صلح در افغانستان نسبت به هر زمان ديگر مساعدتر معلوم مي شود؛ زيرا پاکستان که کليد صلح را بدست دارد، طالبان را سوق و اداره مي کند با تزلزل ثبات سياسي مواجه است، روي‌کار شدن عمران خان با حمايت و مداخله نظاميان، توقيف موقت نواز شريف صدراعظم و رهبر سياسي مسلم ليگ براي آن که در انتخابات سهم گرفته نتواند و مانع روي کار شدن عمران خان نگردد، احزاب سابقه دار را از حمايت حکومت پاکستان دور ساخته به وجود آمدن پشتين غورزنگ تحت رهبري منظور پشتين براي بار اول اکثريت قاطع پشتون ها را در زير رهبري واحد جمع کرده و احزاب نشنل عوامي به رهبري اسفنديار ولي را که مهم ترين حزب پشتون ها بود و با احزاب پاکستان تحت رهبري نواز شريف و حزب مردم بلاول بوتو هم آهنگ شده بودند تضعيف نمود و اين قدرت جديد پشتون ها نظاميان را پريشان ساخته، قتل طاهرخان داور افسر بلند رتبه ي پوليس از قوم وزير و قتل سميع الحق يکي از رهبران جمعيت‌العلماي پاکستان و مؤسس مدارس اکوره ختک که فابريکه توليد تروريست ها بودند و در افغانستان با فتواي سميع الحق مي جنگيدند و قتل و قتال مي کردند، نظاميان و حکومت پاکستان را از حمايت احزاب اسلامي مهم محروم ساخت.

از طرف ديگر تقرب بيشتر پاکستان با دادن بندر گوادر به چين و اشتراک در پروگرام يک راه و يک کمربند با مخالفت پاکستان با خواست امريکا مبني بر اين که شبکه ي تروريستي حقاني را از بين ببرد اين همه وقايع دلالت بر ضعيف شدن پاکستان مي نمايد، ولي از آن جايي که استراتيژي ترامپ را که براي افغانستان و جنوب آسيا ترتيب شده بود چرا تطبيق نکردند؟ مي رساند که تا هنوز هم امريکا داشتن پاکستان را براي برنامه هاي که در اين منطقه دارد ضروري مي پندارد؛ با تعيين دکتور خليل زاد براي حل مسايل اين منطقه فکر مي شود که بين امريکا و پاکستان تفاهمي به وجود آمده که وسيله شد تا ملا عبدالغني برادر که از مؤسسين حرکت طالبان و از طرفداران مذاکره با افغانستان بود بعد از هشت سال حبس رها کرد، اين نشان مي دهد که پاکستان ديگر با آغاز مذاکرات طالبان با حکومت افغانستان مخالفت نخواهد کرد.

مگر به فکر نگارنده بر پايه ي تجربه ي طولاني که در باره سياست هاي پاکستان در 71 سال عمر آن کشور دارم پاکستان تا آن که شناسايي خط فرضي ديورند به افغانستان تحميل نگردد ممکن نمي شود در باره‌ي افغانستان سياست عمق استراتيژيک خود را تغيير بدهد.

اظهارات يک سناتور امريکايي مبني بر اين که امريکا دادن کمک هاي خود را براي افغانستان بر شناسايي خط ديورند چون سرحد بين المللي بين افغانستان و پاکستان منوط بسازد حمايت امريکا را از پاکستان ثابت مي سازد. البته خط ديورند ووضع حقوقي قبايل که با شناخت اين خط چون سرحد بين المللي به نفع پاکستان تمام مي شود ولي از آنجا که اين خط افغانستان را از نيم قاره ي هند جدا نمي سازد نمي تواند سرحد شناخته شود. ولي اگر به افغانستان شناخت آن تحميل شود معني آن اين است که ساحه‌ي سرحد آزاد يعني قبايل که تا حال از طرف خود انگليس ها سرزمين هيچکس دانسته مي شود طوري که حکومت پاکستان آن را طي تصويب يک قانون در پارلمان پاکستان جزء خيبر پشتونخواه يعني پاکستان ساخته است تغيير خواهد کرد.

به اين ترتيب بعد از آن ساحاتي که بعد از امضاي معاهدات سال 1955 جمرود 1979 جگدلک از دست داده اينک منطقه سرحد آزاد يعني سرزمين قبايل را نيز به نفع پاکستان از دست مي دهد.

در حالي که سلاطين افغانستان توافق ديورند را قبول نکرده اند، بعد از انقلاب ثور زماني که جنرال ضياءالحق در جلسه ي کشورهاي غير متعهد در هاوانا بانور محمد تره کي ملاقات کرد و تقاضاي شناخت ديورند را نمود، نور محمد تره کي در جواب گفت که ما يک حکومت انقلابي مي باشيم هر وقت حکومتي به اقتدار رسيد که مورد قبول تمام افغان ها بگردد آن وقت آن حکومت تصميم گرفته مي تواند. عبدالسلام ضعيف سفير طالبان در پاکستان طي مصاحبه يي که با تلويزيون ملي داشت گفته که: «پاکستان سه بار از ما خواست که خط ديورند را به رسميت بشناسيم.

بار اول اين تقاضا را طور غير رسمي تذکر داد؛

بار دوم حين سفري که ملا عبدالرزاق وزير داخله طالبان به اسلام آباد داشت از وي تقاضا کردند؛

بار سوم وقتي جنرال معين الدين حيدر وزير داخله پاکستان به کندهار سفر کرد و از ملا محمد عمر اين خواست را مطرح کرد، ملا محمد عمر در جواب وي گفت که اين کار از صلاحيت ما بالاست بايد اول زمينه‌ي آن مهيا شود يعني حکومت مورد تأييد تمام افغان ها به ميان آيد. يعني اين کار حکومت آينده است. همين قسم حامد کرزي چندين بار در اين مورد موقف اش را يعني عدم شناخت ديورند را اظهار داشته است.

به اين ترتيب رژيم هاي شاهي ظاهرشاه، جمهوري سردار محمد داوود خان، رژيم تنظيمي مجاهدين، امارت طالباني و حکومت هاي بعد از کنفرانس بُن هيچ يک اين را قبول نکرده اند ولي اينجانب فکر مي کند در هر صورت که مي شود بايد روابط افغانستان و پاکستان با حل اختلافات سياسي طور مثبت تغيير نمايد و اين به حل مسأله سرحد و موضع حقوقي قبايل تعلق دارد. از لحاظ توافق ديورند افغانستان صلاحيت دارد که در مورد آن با حقوق مساوي با پاکستان موضوع را از راه مذاکره به راه حل برساند. اگر دو طرف با يک معامله جديد داد و گرفت يعني با شناخت ديورند که سرزمين بزرگ قبايل به سرزمين پاکستان ملحق مي شود افغانستان در برابر اين گونه يک توافق چه بدست مي آورد، اگر ديورند را چون يک مسأله حقوقي به محکمه بين المللي ارائه نمايد نظر به اسنادي که وجود دارد و اظهارات شخصيت هاي مهم سياسي بريتانيا اين خط سرحد شناخته نمي شود و سرزمين قبايل جزء افغانستان مي گردد.

ولي اگر تحت فشار انگليس و امريکا که هر دو خط ديورند را چون سرحد بين المللي شناخته به افغانستان تحميل شود، رژيم موجود در برابر لويه جرگه نمي تواند توضيحات قناعت کننده يي داشته باشد، ولي اگر در برابر سرزمين قبايل که جزء پاکستان مي گردد براي افغانستان چنين ساحه يي را به دسترس افغانستان چون سرزمين افغانستان تسليم نمايند تا افغانستان بندرگاهي بسازد و به بحر راه پيدا نمايد امکان دارد، لويه جرگه به چنين يک معامله داد و گرفت قانع شود و اين معضله در ميان افغانستان و پاکستان حل گرديده صفحه تاريخ دور بخورد و تاريخ همکاري، دوستي و برادري بين دو کشور آغاز بگردد.

غرض من از اين توضيحات اين بود که اختلافات سياسي بين دو کشور را از همه اولتر بايد خليل زاد راه حل قابل قبول براي دو طرف را پيدا کند، چه اين طوري که تا امروز امريکا با مذاکره مستقيم با نماينده‌گان طالبان تن مي دهد در واقع طالبان را از آنچه هستند بزرگ تر مي سازند در حالي که طالبان بدون حمايت نظامي، سياسي و لوژستيکي نظاميان پاکستان يک ماه هم نمي توانند در برابر همين اردوي که از لحاظ تسليحات ضعيف نگهداشته مقاومت بتوانند.

بناءً فکتور اصلي افغانستان است اول با پاکستان موضوع حل گردد آن وقت مذاکرات بين الافغاني طالبان و حکومت به بسيار ساده گي راه حل مي رسد، طالبان در سيستم داخل مي گردند، در انتخابات اشتراک مي نمايند، اگر در انتخابات برنده شوند و اکثريت قاطع را بدست بياورند پروگرام خود را تطبيق مي کنند در غير آن مجبور مي شوند قانون اساسي را تأييد و ارزش هاي 17 سال اخير را که بدست آمده به شمول حقوق زنان، حقوق بشر، آزادي بيان، توسعه تعليمات جديد همه را قبول نموده عضو مثبت در جامعه ي افغاني خود بگردند.

اين که دکتور زلمي خليل زاد مژده داده که صلح در افغانستان در ظرف شش ماه يا يک سال تأمين مي گردد مژده خوبي است که انديشه مردم ما را آرام مي گرداند و بايد از اين پروگرام دولت، حکومت و ملت افغانستان همه حمايت نمايند؛ زيرا ديگر حوصله صدها قرباني نه براي مردم ما، حکومت و طالبان نمانده که تحمل کنند. هر روز جنازه هاي شهيدان اردو و کشته شده‌گان طالبان توسط افغاني سره مياشت تبادله و براي خانواده ها رسانده مي شود، چهل سال جنگ در منطقه و عصرما در هيچ يک کشور ديگري صورت نگرفته است.

اين تحمل آزادي دوستي و سرسختي افغان هاست که چهل سال را در جنگ گذشتانده اند، دوام اين جنگ مي رود تهديد بزرگي به صلح و امنيت منطقه باز به جهان به وجود آورد، دعوت هاي خليل زاد در واقع وفاداري وي را براي سرزمين و زادگاه او وامريکا ثابت مي سازد و چه امريکا با اين جنگ از پلان هاي بزرگ تري که دارد بازمانده و افغانستان از آرامي انديشه، رفاه و سعادت و پيشرفت اقتصادي، از آنجا که پاکستان طوري که استدلال کرديم مي رود. براي حل مسأله آماده شود و ايران تحت فشار امريکا ممکن از مخالفت در موضع افغانستان خودداري نمايد به اين ترتيب بهترين فرصت بدست آمده که دکتور خليل زاد از آن استفاده مي کند و مي خواهد صلح را به افغانستان بياورد البته اين وجيبة رهبران حکومت وحدت ملي است که حمايت و مساعدت نمايند تا قبل از انتخابات برقرار گردد و طالبان در پروسه سياسي و سيستم بتوانند شامل گرديده مثل کنفرانس بُن ناديده گرفته نشوند.

بايد علاوه کرد که طالبان هم طالبان ديروز نمي باشند که براي اعاده صلح و زنده گي عادي آماده نگردند، فضاي سياسي منطقه و جهان را مي بينند که چندان به نفع شان نمي باشد و تمام کشورهاي جهان همين حکومت افغانستان را با تمام نارسايي هاي شان در مجادله با فساد، در تطبيق حقوق بشر، در تطبيق قانون و گرفتن جلو زورمندان و ناکامي هاي اقتصادي و قرار گرفتن در حدود شصت فيصد در زير خط فقر، مهاجرت بيش از دوصد هزار جوان تحصيل کرده از کشور به آلمان، قدرت گرفتن افراط گرايي و خشونت در سطح کشور، ترورها، انفجارها و ناکامي ادارات استخباراتي و تضعيف اردو با تقاعد دادن جنرال ها و افسران جنگ ديده و ده ها ناکامي ديگر بازهم از همين حکومت حمايت مي نمايند. ديگر اين که حتا طالبان فهميده اند که حکومتي به تعبير و خواست طالبان در قرن 21 مورد قبول هيچ کشوري نمي باشد و هرگز نمي گذارند چنين حکومتي به قدرت برسد. پس يگانه راه مذاکره و تأمين صلح و زنده گي در صلح مي باشد که هم براي طالبان مخصوصاً براي فرزندان شان يک ضرورت حساس است.

ديگر اين که مردم افغانستان نيز مردمان ديروزي نمي باشند چه ديروز يک تلويزيون و يک راديو در افغانستان فعاليت داشت امروز در حدود دوصد تلويزيون و بيشتر از آن راديوهاي اف-ام در تمام نقاط کشور فعاليت دارند، از طرف ديگر نهادهاي مدني مردان، زنان و جوانان در سطح کشور به بيداري مردم مي پردازند، چند انتخاباتي که صورت گرفت همه را به حقوق قانوني و مدني شان آگاه ساخت و با حيات دموکراتيک در کشورهاي جهان آشنا ساخت که موجب تغيير بزرگ و اساسي در حيات فرهنگي، اقتصادي و سياسي مردم گرديده نمي گذارد ديگر به عقب و حيات قرون وسطي برده شوند.

امروز همانقدر که حکومت ها در انجام وجايب شان ناکام اند به همان اندازه مردم در تغيير ميتودهاي زراعتي و ايجاد فابريکات و سرمايه گذاري و آوردن تغيير مثبت در حيات شان پيروز شده اند، همه با يک آواز، تيکه داران قومي را رد نموده از استحکام وحدت ملي و همديگر پذيري و مساوات هر فرد در استفاده از قانون و تطبيق قوانين حمايت مي کنند.

بنابراين جامعه ي ما جامعه ي تغيير و تحول است اگر طالبان خود را به آن ادغام کردند خوب در غير آن مورد قبول واقع نمي گردند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید