در ادامه مبحث تکفیر، تعیین محل نزاع

محمد محق

موضوع تکفیر به همان اندازه که موضوع مهمی است، موضوع بسیار مناقشه برانگیزی نیز هست. از نظر روشمندی، این موضوع از نوع علوم طبیعی نیست که بتوان در باره اش به جواب قطعی رسید. موضوعات علوم اجتماعی همیشه با اما و اگر همراه است. یکی از روش های کمک کننده در چنین موضوعاتی تمرکز بر نتایج است که می تواند ما را به مسیر واضح تری راه نماید. در چنین موضوعی، پرداختن به برخی جزئیات در حد استناد خوب است، اما اگر این کار سبب شود تا تصویر کلان موضوع قربانی گفت وگوهای حاشیه یی گردد، مشکل موجود که مشکلی حیاتی و سرنوشت ساز است سهمگین  خواهد شد. مباحثی از قبیل این که آیا فلان عالم مشخص مثلن ابن عربی را تکفیر کرده است یا نه، و آیا ابن عربی مستحق تکفیر بوده است، یا مراد از کتاب الحیل همان کتاب امام محمد شیبانی است یا از فقیه دیگری، که بعضی دوستان در ایراد به نوشته من مطرح کردند، ممکن است در یک پژوهش صرفن اکادیمیک اهمیت داشته باشد. (من اما آنچه ادعا کرده ام تنها برداشت شخصی ام نیست، و دلایل کافی نیز برای آن دارم، اما در اینجا بنا را بر این گذاشته ام که خواننده گان آشنا با این مبحث با اشاره ای موضوع را می گیرند.) در این جا، به نظر من، اشتغال به جزئیات بسیار ریز و از یاد بردن ساختارهای کلان سبب سردرگمی بیشتر و دور افتادن از اصل موضوع می شود.

از این رو صاحب این قلم ترجیح می دهد برای این که وارد مجادلات عقیم نشویم برویم سراغ اصل موضوعی که محل نزاع و اختلاف نظر را بهتر نشان بدهد. اگر گرایش های فکری موجود در جهان اسلام  از ًرا، به ویژه در دو قرن اخیر، و خصوصا حیث مواجهه با عصر حاضر، در نظر بگیریم ما شاهد دو جریان هستیم، یکی جریان معطوف به گذشته و دیگری جریان معطوف به عصر جدید. جریان معطوف به گذشته شامل همه شاخه های سلفیت، اخوان المسلمین، حزب التحریر، طالبان، القاعده و داعش می شود. این ع کلمه جریان َّ جریان را می توان در معنای موس سلفی نامید. جریان دوم شامل همه افراد و جناح هایی است که منطق عصر حاضر را به مثابه دوره تمدنی جدیدی در تاریخ بشریت به رسمیت می شناسند و شامل دو طیف مذهبی و غیر مذهبی می شوند، مذهبی مانند پیروان  به مکتب ًالمدرسة العقلیة الاسلامیة که عمدتا فکری محمد عبده و اقبال لاهوری بستگی دارند و التیار الاصلاحی الاسلامی که در بلاد غربی جهان عرب مانند مراکش و تونس و الجزایر شکل گرفته بود و کسانی مانند خیر الدین تونسی و علال فاسی و بشیر ابراهیمی به آن شهرت دارند و نیز جناحی که در ایران و سپس افغانستان با نام روشنفکران دینی یا نواندیشان دینی شناخته می شوند. طیف  به دو شاخه ًغیر مذهبی این جریان عمدتا چپ و لیبرال تقسیم می شود. وجه مشترک همه طیف های جریان دوم موضع گیری شان نسبت به عصر حاضر و تمدن جدید است، اما جناح مذهبی و غیر مذهبی در مورد دین و گذشته تمدنی مسلمانان تفاوت نظر جدی ع َّ دارند. این جریان را می توان در معنای موس کلمه جریان نوگرا خواند. هر دو جریان سلفی و نوگرا اتفاق نظر دارند که وضعیت کنونی مسلمانان رقت انگیز است و ما گرفتار بحرانی بی سابقه هستیم، و از این حیث حتا تلخ ترین دوره های تاریخ ما مانند ویرانی های عصر مغول نیز بحرانی را به این پایه عمیق و ریشه یی تجربه نکرده است. من نام این وضعیت را بحران تمدنی می گذارم  مشکل تمدنی ًو معتقدم که مشکل ما اساسا است. پس از اتفاق نظر هر دو جریان در مورد وضعیت نامطلوب کنونی تمدن اسلامی،
به تبیین چرایی رسیدن به ً نوبت می رسد اولا به توضیح چگونگی بیرون ًاین وضعیت و ثانیا آمدن از آن. جریان سلفی تصور می کند که طلایی ترین عصر تاریخ ما زمان نخستین نسل های مسلمان است، که امروزه به آنان سلف می گویند. سلف در لغت یعنی گذشته گان یا پیشینیان. اما  از سوی این ًاین اصطلاح در این سیاق فورا جریان به انحصار گرفته شده و تنها بر شمار محدودی از مسلمانان نخستین و نه همه آنان اطلاق می گرد د. در تعریف آنان بسیاری از حاکمان مسلمان، مثلن همه حاکمانی که پس از خلفای راشدین آمده اند، به استثنای عمر بن عبدالعزیز، همه فرماندهان و والیانی که در آن زمانه ها بوده اند مانند حجاج بن یوسف، عبد الرحمن اشعث، قتیبة بن مسلم و.. و همه جماعت هایی که بعدا با نام های دیگر خوانده شدند مانند خوارج، شیعه، معتزله، مرجئه، جهمیه، کرامیه و… و همه عالمانی که متعلق به آن جماعت ها بوده اند از دایره سلف خارج دانسته می شوند. پس سلف افراد گزینش شده ای است که توسط این جریان به عنوان سلف معرفی می شوند. تبارشناسی اصطلاح سلف به این معنای خاص به آثار ابن تیمیه و برخی از اهل حدیث بر می گردد.

اما این تعریف در جای خود بسیار می لنگد و اگر بحث اجازه می داد می شد بیشتر به آن پرداخت. این جریان معتقد است که عصر سلف عصر طلایی تمدن اسلامی است و فهم سلف از دین و رویکرد آنان به زنده گی عامل شکل گیری و قوام این تمدن بوده است. از نظر آنان چرایی افول تمدن اسلامی را باید در فاصله گرفتن از راه و رسم سلف جست وجو کرد و چگونگی رهایی از وضعیت رقتبار کنونی را نیز در بازگشت به راه و رسم آنان. جریان نوگرا معتقد است که تمدن پدیده ی انسانی است و این درست است که دین یکی از عناصر اثرگذار بر تحولات تمدنی بوده است، اما پیدایش و افول تمدن ها تابع قواعد دیگری است و فهم دینی یک جماعت خاص نمی تواند عامل پیدایش یک تمدن باشد. از نظر این جریان، گذشته از آن که سلف با آن تعریف قابل قبول نیست و شامل همه مسلمانان نخستین می شود چه کسانی که از آن ها خوش مان می آید و چه کسانی که بدمان، مهم تر این است که آن تصویر طلایی از آن عصر با روایات متواتر تاریخی سازگار نیست، چراکه، به مثابه جماعت  انسانی، آنان هم کاستی های بشری خود را داشته اند، با هم جنگیده اند، خون های فراوان در میان خود ریخته اند، بر سر منصب و مال دعوا کرده اند، مشکلات جنسی در میان شان بوده است، و همه آنچه در میان انسان های عادی کم وبیش رخ می دهد. اما در عین حال، آنان کارنامه های خوب و قابل دفاع هم فراوان داشته اند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید