کودتاي 26 سرطان داوودخان پايان دموکراسي و آزادي بيان در کشور

تقريباً دو سال قبل در گفتگويي در تلويزيون لمر اشتراک کرده بودم که موضوع بحث اين بود، آيا عوام الناس افغانستان و خصوصاً سکتور خصوصي در بهبود روابط سياسي ما با دولت پاکستان مؤثر بوده مي تواند يا خير؟ از آغاز سخنراني معلوم شدکه دوستان به بحث موضوع روي دست، کدام رغبتي نداشته چه هرکدام شان روي مطلب دلخواه شان حرف مي زدند و تلاش گرداننده نيز براي به راه آوردن شان به جايي نرسيد. از جمله، يکي از آنها که يک عضو پارلمان بود. وي مدعي گرديد که با سقوط رژيم ظاهر خاني و داوودخاني، دموکراسي از افغانستان رخت بر بست. اينک باز تاب عاطلانة من که ناشي از فرارسيدن روز 26 سرطان يا کودتاي داوودخان مي باشد.
يک تعريف جنريک دموکراسي که تقريباً در همه زبان هاي دنيا از متن انگليسي آن به عين شکل ترجمه گرديده است، مي گويد که دموکراسي” حکومت مردم، توسط مردم و برا ي مردم” است. اما وقتي به جزئيات اين تعريف بپردازيم، يک مثل ديگر زبان انگليسي را به ياد مي آورد که مي گويد “شيطان خود را در جزئيات موضوعات پنهان مي کند”. پس بهتر که با استفاده از روند ديگري، رژيمهاي دموکراتيک را از روي خواص الزامي آن و خواصي که در آن راه ندارد، بررسي نماييم.
در يک دموکراسي اولاً قدرت توسط انتخابات آزاد تفويض گرديده و قواي ثلاثه (اجرائيه، مقننه و قضائيه) به صورت مجزاء وجود دارند. پرنسيپ آزادي بيان (مطبوعات آزاد) مراعات مي گردد. به مردم حق تشکيل اجتماعات و احزاب داده مي شود و غيره.
در کتگوري دوم در يک رژيم دموکراتيک مفاهيم زنداني سياسي و کودتا وجود ندارد.
از جانب ديگر، به شهادتِ تاريخِ ديکتاتوري هايي ديده مي شود که بعد از کسب قدرت توسط يک ديکتاتور – چه از طريق کودتا باشد و چه از راه يک پروسة دموکراتيک، در وهلة اول صداي مطبوعات آزاد در حلق و گلو مي گردد. اين براي آن که مطبوعات آزاد با اولياي امور يک نوع “اودر زادهگي” فطري داشته مي باشد. چنانچه که اخبار مخالفت بين دونالد ترامپ و مطبوعات امريکايي از روز رويکار آمدن او، همه روزه به گوش ما مي رسد. بارک اوباما نيز با چنين اشکالي در آغاز کار خود روبرو بود.
روي اين پرنسيپ، داوود خان نيز بدواً يکي از منهيات عمدة دموکراسي را زير پا گذاشته و بعد از گرفتن قدرت از طريق کودتا، عليه يک رژيم قانوني از همه اولتر به سراغ مطبوعات نوخاستة آزاد ما رفت. بعداً قوة مقننه (مجلس نمايندهگان و مجلس سنا) را ملغا قرار داد و هر دو را توأم با قوة قضائيه در قوة اجرائيه – که خودش در رأس آن قرار داشت، مدغم ساخت. قوة اجرائية داوودخان نيز متشکل از کابينه اي بود که اعضاي آن دست چين خود او از ميان اشخاصي بود که جرأت «ني» گفتن به سردار در نهاد شان وجود نداشت. يعني از ميان يک دسته از «چوکر» هاي خودش و تعدادي هم از حزب پرچم بودندکه آخري ها بالايش تحميل گرديده و اين عده در نهان برا ي خود سردار چندان اهميتي قائل نبودند، بلکه سردار را به نام “رهبر” خواندن شان صرف جنبة ظاهري داشت. در واقع اين سياست خود سردار بود که با اين عمل خود به گفتة انگليسي زبانان “ريسمان براي به دار کشيدن خود را خودش تهيه نمود”.
در يک دموکراسي براي هر نوع جرم اعم از قباحت، جنحه و جنايت، مجازات در خور قبل از ارتکاب به آن ها، در خود قانون وضع گرديده مي باشد. اين مجازات بر همه قانون شکنان به صورت يکسان تطبيق مي گردد. به صورت مثال: اگر يک شخص يا گروهي براي بر انداختن يک دولتي که از طريق دموکراتيک به وجود آمده باشد، اقدام يا توطئه نمايد، برا ي چنين عملي نيز در قانون، مجازات در خور تعيين شده مي باشد. اما بر عکس، در يک رژيم غير ديموکراتيک يعني خودکامه هر عملي که برا ي بر انداختن يا رکود روند کار رژيم از کسي سر بزند، جرم سياسي پنداشته شده و با مرتکبين آن بر خوردي صورت مي گيرد که با قانون شکنان عادي متفاوت مي باشد. به طور مثال داوود خان درين مورد نيز عده اي را به نام محبوسين سياسي روانة زندان ساخت که فاجعة قتل ميوندوال شهيد مثال خوب ديگر آن بوده و عده اي را نيز به نام کودتاچي از ميان برداشت. در واقع شبکة ضبط احوالات (استخبارات) داوودخان يک احياي دومي از دورة اختناق آور محمد هاشم خان به شمار مي رفت. علاوه بر اين، آزادي فردي را نيز طوري مقيد ساخت که براي چند سال اول سلطة او به کسي اجازة مسافرت به خارج کشور داده نمي شد.
آزادي اجتماعات و احزاب سياسي.
قانون اساسي ساختة او از قماش يک حزبي و هم طراز قوانين اساسي ديکتاتوري هاي هم عصرش از قبيل روسية شوروي، چين کمونيست، ويتنام کمونيست، کيوباي کمونيست، صدام حسين، حافظ الاسد، معمر قذافي و حسني مبارک بود. حتا در يک مادة همان قانون، توهين به سران دول متحابه موجب عقوبت بود.
دانش شخصي سردار نيز به حدي بود که به روايت يکي از دوستان من که در حکمروايي سردار کارمند وزارت اطلاعات و فرهنگ بود، هنگام فرا رسيدن هزارمين سالروز تولد (يا وفات) ناصر خسرو قبادياني از وي اجازه خواستند تا در محفلي از شخصيت آن بزرگ مرد تاريخ وطن قدر داني به عمل بيايد. سردار در جواب گفته بود که “ني ني ما، از قادياني ها قدر داني نمي کنيم”. خطاب بپروازآ به جاي “به پرواز آي» وي نيز در زمان خود، زبان زد همه گان بود. بالآخره با جرأت گفته مي توانيم که سر آغاز فاجعة چهل و چند سالة کشيدن پاي لشکر اشغالگر شوروي به کشورما، با پي آمدهاي ناگوار آن در کودتاي 26 سرطان محمدداوودخان سراغ شده مي تواند.
مي دانم که علي رغم (و يا با اغماض) از آنچه که گفته آمد، عده اي در کشور ما سردار داوودخان را به حيث يک قهرمان ملي مي شناسند که من اين پندار را حق، مسلم شان مي دانم. اما من نيز با استفاده از همين حق تحليل خود را تقديم شما خوانندة گرامي نمودم که شاعري گفته است:
هر کس به گمان خود او را صفتي بخشيد
يک يک سلسله ديوانه، يک طائفه فرزانه

اشتراک گذاری:

نظر بدهید