محور؛ جريان سياسي حکومتي و يا اپوزيسيون؟

گرچه افغانستان در حال حاضر به کندويي از احزاب مختلف تبديل شده است، بعضي از اين احزاب موروثي اند، بعضي غير از نام، ديگر نه بنيادي دارند و نه نهادي. در چنين وضعيتي خوشبختانه روز يکشنبه مورخ 25 سرطان 1396 حزب سياسي تحت عنوان «حزب محور مردم افغانستان» در فضاي سياسي کشور اعلام موجوديت کرد. شخصيت هاي مطرح در سياست ديروز و امروز افغانستان مانند آقاي دکتور دادفر رنگين اسپنتا مشاور قبلي شوراي امنيت، انجينير رحمت الله نبيل، سابق رييس امنيت ملي، داوود علي نجفي وزير اسبق ترانسپورت و هوا نوردي، «شکيبا هاشمي» نماينده مردم قندهار در مجلس نمايندهگان، داکتر جعفر مهدوي نماينده مردم در پارلمان، امير محمد آخندزاده والي سابق نيمروز، تميم نورستاني والي سابق نورستان و ميرزا محمد يارمند معاون اداري سابق وزارت امور داخله و يک تعداد از چهرههاي سرشناس سياسي و نظامي حضور دارند.بدون ترديد اين حزب، مانند بعضي از احزابي که جديداً شکل گرفته اند يک حزب حکومتي نخواهد بود و از جمله احزاب اپوزيسيون دولت خواهد بود. دور از امکان نيست که به مرور زمان بتواند جهت تقويه صفوف خود يک تعداد جريان هاي سياسي و شخصيت هاي ملي ديگر را با خود در اين راه همسفر سازد .
شرکتکننده گان در مراسم اعلام موجوديت اين حزب درباره عملکرد دولت، ديدگاه منتقدانه داشتند. طي اظهاراتي که هر يک از اعضاي اين حزب اظهار نمودند به اين نقطه تأکيد داشتند که در 15 سال گذشته در افغانستان دستآوردهاي نسبي حاصل شده است، اما اين دستآوردها در مقايسه با چالشها ناچيز هستند.
اين شرکت کننده گان هشدار دادند که احياي دوباره تنشهاي قومي و پر رنگ شدن اختلافات قومي و جناحي به صورت تدريجي در کشور تمام دستآوردهاي 15 سال گذشته را به باد داده است.
به گفتة آن ها، دوام جنگ باعث خسارات جبران ناپذيري در کشور شده است و کساني که در آتش جنگ افغانستان ميدمند بايد بدانند که اين آتش ، دامن خود آن ها را نيز خواهد گرفت.
از سوي ديگر ،چندي قبل يکي از اعضاي برجستة اين حزب لطف نموده برنامه و اساسنامه اين حزب را به خاطر مطالعه به دسترس من قرار داده بود. به خاطر نجات افغانستان از بن بست سياسي موجود در برنامه کاري محور طرح ها و پيشنهادات مطلوب و سازنده اي به نظر مي خورد. بعد از اعلام موجوديت، عده يي به اين باور اند که محور اصلي اين جريان سياسي، جناب حامد کرزي رييس جمهور قبلي افغانستان است. اما آنچه که من معلومات دارم اين حزب هيچ نوع پيوند ارگانيک و غير ارگانيک با آقاي حامد کرزي ندارد. از سوي ديگر، شناختي که من از جناب کرزي دارم او بهطور طبيعي به حزب سازي خيلي باور مند نيست و از طرف ديگر شخصيت هايي که در رهبري اين حزب قرار دارند از نگاه سياسي و امنيتي از وضعيت افغانستان نسبت به هر کس ديگري پر معلومات تر و آشنا تر از وضعيت افغانستان و منطقه اند، کسي در زمان حکومت کرزي با وي همکار بود. اين حزب سياسي زماني اعلان موجوديت نمود که متأسفانه کشور عزيز ما افغانستان در کانون روندهاي پرشدت امنيتي و مديريت سياسي قرار گرفته است. مناطق ژئوپوليتيک پيراموني، در وضعيت ناموازنه امنيتي قرار دارند. محيط جهاني نيز به طبع جنگ هاي جاري و بحران هاي فعال، مستعد منازعات بزرگ است. بار مازاد نظامي امريکا، حضور دراز مدتش در افغانستان و حمايت آن کشور از پاکستان بيش از هر زمان ديگر، منطقه را به لبه جنگ فراگير کشانده است. تضاد و تقابل فدراسيون روسيه با امريکا، تقابل هند و پاکستان، مخالفت ايران و امريکا، رويا رويي افغانستان و پاکستان اگر کوچک ترين اشتباه در محاسبه صورت گيرد با برخورد کوچک، مي تواند ماشة جنگ بزرگي را در منطقه بکشد. متأسفانه جاي يک کارزار و فرايند قاطع در صلح سازي و سرکوب دشمن در مديريت حکومت وحدت ملي به شدت خالي است. نه تنها اعضاي حزب محور افغانستان، بلکه همه آگاهان و انديشمندان از آنچه که زير سلطه مقناطيسي رهبري حکومت وحدت ملي مي گذرد سخت پريشان اند. آنچه را که محور در برنامه کاري خود تذکر داده، بهتر است با آغاز در کار و مبارزه به خاطر بدست آوردن اهداف مطروحه تحليل همه جانبه اي از داخل منطقه و فرا منطقه داشته باشد. دست اندر کاران حزب محور مردم افغانستان به خصوص کار کشته گان امنيتي و سياسي که حالا در اين محور قرار گرفته اند مي دانند که مشکل افغانستان، افغاني است، منطقوي است و فرا منطقوي، بدون ارزيابي همه جانبه از نقاطي که از آن تذکر به عمل آمد نمي توان درد افغانستان را دوا کرد.
الف – جهان در مرحله گذار و در آستانه تحولاتي شگرف قرار دارد. شايد “عصر ترور و وحشت”، مناسب ترين نام براي دوران کنوني به خصوص در کشور ما باشد. دوراني که با سهمگين ترين اقدام تروريستي در 11 سپتامبر 2001 آغاز شد، با “جنگ عليه تروريسم” و توسعة ترور در افغانستان و خاورميانه قرين شد، در اوايل باور ها چنين بود که با حضور امريکا، تروريزم براي هميش محو و نابود خواهد شد، متأسفانه با گذشت اضافه تر از 16 سال و حضور قوت هاي خارجي در افغانستان، تروريزم عوض اين که نابود شود، اين پديدة شوم بي زمان و بي مکان، در سرتاسر جهان رشد نموده با گذشت هر روز تقويت مي يابد .
ب – با گذشت دو سال و ده ماه که از عمر حکومت وحدت ملي مي گذرد ماهيت دولت و حکومت وحدت دست آورد هاي حکومت گذشته نقش بازيگران مشکوک در اين حاکميت، ايجاد نهادهاي غير ضروري داخلي و منطقوي، خود کامه گي و زور گويي ها زمينة آن را فراهم ساخته است تا ايتلاف هاي تازه اي شکل بگيرند و مردم به آيندة سياسي اين حاکميت به ديده شک نگاه کنند. با ايجاد ايتلاف هاي تازه تأسيس شده عرف و قوانين مسلط در گذشته و حال افغانستان مي توان وضعيت را در معرض دگرگوني و تغيير پيش بيني کرد. گويي طول موج تحولات اجتماعي-سياسي، از دهه ها به سال ها و ماه ها کوتاه تر شده مي روند. اين واقعيت، به معناي ضرورت بازيابي مناسبات و سازوکارهاي درون نظام در سطح رهبري نسبت، در دوره هاي کمتر از يک دهه اخير است. اين وضعيت از منظر جامعه شناختي سياسي، بسيار نگران کننده است و از لحاظ سياسي و امنيتي، يعني آستانه بحران داخلي در جغرافيايي بنام افغانستان.
ج – کاهش طول موج و افزايش سرعت مخالفت ها در رهبري حکومت وحدت ملي شاخص هاي راهبردي ملي و فراملي را خيلي متأثر ساخته است. تحليل روندهاي سياسي داخلي معادله قدرت-امنيت، و فرصت-تهديد ها را بسيار پيچيده ساخته است. تحليل روندها از سرعت وقوع آن ها عقب افتاده است. اين “عقب مانده گي سطوح تحليل”، نشانه “انباشت بحران” فراگير تري را در آيندة نه چندان دور خبر مي دهد. متأسفانه در حال حاضر افغانستان پر از تضاد منافع، چالش بحران و تنازع است. قدرت هاي بزرگ که خود را حامي منافع ملي افغانستان مي دانند درگير جنگ هاي نامتقارن اند. فقدان قوه عاقله مديريت بحران هاي بين المللي و ملي به خصوص در حاکميت موجود افغانستان و انباشت بحران ها را در داخل و منطقه خطرناک تر کرده است.
د – اگر رهبري حاکميت موجود به سر عقل نيايد و به گذشتة خود پافشاري کند، زمينه وقوع جنگ هاي قومي، زباني در تعدادي شاخص ساختاري، در اين سرزمين دور از تصور نيست. هر زماني که حاکميتي بر سر قدرت ظرفيت نظارت، پاسخگويي و کنترول چالش هاي داخلي و منطقوي را نداشته باشد. در چنين حالتي نه تنها مشکلات داخلي، بلکه چالش هاي سياسي و امنيتي دوجانبه و چندجانبه، معادلات ژئوپوليتيک و ژئواستراتيژيک به شدت فعال گرديده و تحت تأثير قرار مي گيرند.
هنگامي که تعارض منافع قدرت هاي داخلي به خصوص قدرت هاي خارجي، در کانون يک منطقه ژئواستراتيژيک يا ژئوپوليتيک يا ژئواکونوميک، به طور مهارنشدني و مديريت ناپذير، به روند مسلط تبديل شود، آن زمان که اکثر قدرت هاي داخلي و منطقوي، به شدت از وضعيت اظهار نا رضايتي نموده ايجاد تغيير در وضعيت پيش آمده را از راه هاي مسالمت آميز غير ممکن بدانند، حرکت هاي مسلحانه نيز دور از تصور نخواهد بود، وقتي که منافع متضاد احزاب و شخصيت هاي مطرح قرباني خود کامهگي ها شوند آن وقت احزاب و شخصيت هاي مطرح که ديروز عليه يکديگر بودند، بخاطر منافع دراز مدت در پهلوي يکديگر قرار مي گيرند، مشت نمونه خروار ايتلاف جديد تأسيس در افغانستان به باور بعضي ها با در نظرداشت شرايط عيني و ذهني آغاز جنگ تنها پاسخ مفيد و سودمند به خاتمه تضاد منافع و زور گويي ها است، اگر آگاهانه از وضعيت پيش آمده در افغانستان درست مديريت نشود جنگ هاي منطقه اي و محيطي با مداخله قدرت هاي جهاني تداوم بيشتر خواهند يافت در همة اين شرايط، اگر فرايند مفاهمه، تعامل و صلح سازي از طريق ساختارهاي حقوقي-سياسي آغاز و مسلط نشود، بروز فاجعه جنگ يکبار ديگر دور از امکان نيست .
اينک، هر ناظر آگاه، خود مي تواند تشخيص دهد که روند مسلط بر محيط هاي منطقه اي حساس، رويکرد منازعه دارد يا مدارا و صلح چطور بايد رهبري شود اما حاکميت موجود از اين هردو هيچ يک را ندارد.
هـ – و امّا، وضعيت موجود در حاکميت در محيط ملّي، همه “مقتضيات” براي توسعه وحدت، انسجام و اتحاد ملي بين مردم افغانستان، در گذشته و حال فراهم بوده است. متأسفانه “موانع تفاهم ملي و دامن زدن بر تعصبات قومي و زباني سر چشمة ديگري دارد که نامش را مردم، حاکميت گذاشته اند. بدون ترديد دموکراسي و انتخابات، با هر کيفيتي، از مهمترين سرمايه هاي ملي و دست آورد هاي مردم افغانستان در اضافه تر از يک دهه گذشته است اما بدبختانه به تلخي، جناح بندي ها و تضادهاي زير نام ملي در حکومت وحدت ملي با گذشت هر روز اين سرمايه کم ارزش و کمرنگ شده که خيلي درد آور است.
از سوي ديگر وضعيت بي نظير ژئواکونوميک افغانستان اگر امنيت نسبي حکم فرما مي بود براي مردم ما ، فرصت استثنايي فراهم بود. متأسفانه نبود مديريت درست، اين فرصت نيز تحت تأثير چالش هاي امنيتي وژئواستراتيژيک، قرار گرفته است که معطل و عاطل مانده، به باور من اگر مديريت درست مي بود ژئوپوليتيک افغانستان مي توانست محور تعاملات ثبات ساز و توسعه جمعي در منطقه باشد. اين عامل بينظير تاريخي-جهاني نيز، در تضاد ژئوکالچر و ايدئولوژيک تحميلي، برضد خود تبديل شده است. اگر ظرفيت هاي انساني و ذخاير طبيعي و مادي افغانستان مي توانست در چارچوب فرصت هاي يادشده، به يک معادله راهبردي “صلح، ثبات، توسعه، تعامل” تبديل گردد، آنگاه افغانستان نيز مي توانست يکي از قدرت هاي نوظهور و مطرح در تعاملات جهاني به حساب برود. باور دارم رهبران حزب محور مردم افغانستان با درک آنچه که در اين سرزمين مي گذرد با در نظرداشت حقيقتي که وضعيت کنوني افغانستان طبيعي و عادي نيست براي آينده زدودن اين بن بست طرح هاي خواهند داشت.
و – نمي دانم چرا همه با مخالفت در سياست هاي رييس جمهور غني قرار دارند. مخالفت ها چالش هاي سياسي داخلي ما در حال حاضر خطرساز ترين روند محيط داخلي حاکميت را فراهم ساخته است. گرچه بعضي ها آقاي اشرف غني رييس جمهور را مدير کاراي اقتصادي مي دانند اما به عقيدة من، اقتصاد ملي ما، براي بازسازي و بقاي خود، دست کم به بيست سال ثبات سياسي و امنيت ملي و تعامل توسعه محور بين المللي نيازمند است. از قرار نهاد هاي اقتصادي، افغانستان سالانه به حدود پنجصد ميليارد دالر سرمايه خارجي بخاطر مصارف داخلي نيازمند است. چتر فرهنگي و انديشه و تفکر بين الافغاني، به شدت نيازمند آفتاب جان بخش و پالاينده است. متأسفانه اين آسمان بعد از ايجاد حکومت وحدت ملي که به شدت ابري و گرفته است. باور دارم دست اندر کاران محور افغانستان مي دانند “توسعه انساني”، شرط ضروري براي “توسعه ملّي” است، که خود نيازمند همان آسمان آبي و آفتابي فرهنگ و انديشه است که ما تا هنوز در خم يک کوچة آنيم.
هويت ملي و منافع ملي ما، به شدت نيازمند تعريف جديد و بازيابي است.در چنين شرايطي،؛ بخش اعظم نيروي ملّي ما، درگير مبارزه با عوامل فوري تهديد امنيت ملّي، در محيط هاي بحراني داخلي منطقه است. ما عملاً در اکثر ولايت ها در چندين جبهه در حال جنگ هستيم. جبهة مداخلات مستقيم و غير مستقيم کشور هاي همسايه به خصوص پاکستان، مداخله مستقيم و غير مستقيم ابرقدرت ها. جبهه جنگ نيابتي قدرت هاي منطقه. جبهه تروريسم لازمان و لامکان. و جبهه تهديدات درون حکومتي و خورد و کوچک محيطي است. همين شرايط جنگي، ضرورت فرايند صلح سازي، ايجاد اعتماد ملي را دوچندان کرده است، اما شوراي عالي صلح تا هنوز در همان جايي که بوده است، ايستاده است.
ز – بستر ژئواستراتيژيک و محيط هاي بعضي از کشور هاي منطقه و فرا منطقه پيرامون ما، همه در جنگ درگير اند و ما و حاکميت ما نيز نمي دانيم که منافع ملي ما چگونه بايد تعريف شود. عاليجنابان ، دکتور اسپنتا و رحمت الله نبيل، شايد شنيده باشيد مسؤولان حکومت وحدت ملي به اين باور اند که دشمنان مردم افغانستان تضعيف شده اند. اگر اين ادعا به طور فرضي درست هم باشد، به باور من افق ختم جنگ، علي رغم تضعيف و مهار تروريسم لازمان و لامکان، بسيار بعيد و غبارآلود است. ايالات متحده امريکا در زير رياست شخصي غير متعادل و غير حرفه اي، بسيار خطرناک و نابودگر عمل مي کند.
عربستان سعودي، قطر، پاکستان به هر دليلي، به شدت و پرخطر به خاطر رشد تروريزم و شعله ور ساختن جنگ هاي نيابتي در افغانستان و خاور ميانه عمل مي کنند. بعد از شکست داعش در شرق ميانه، حاميان داعش تلاش دارند تا به کمک گروه هاي تروريستي، توسعه جنگ را از مرزهاي افغانستان به داخل افغانستان با چاق کردن نفاق و شقاق قومي بکشانند .
ظرفيت هاي نظامي موجود در افغانستان که ما نه تنها درگير جنگ داخلي، بلکه گرفتار يک جنگ منطقوي و فرامنطقوي هم هستيم با همه قرباني ها و فدا کاري ها که در سال هاي اخير قوت هاي مسلح ما از خود نشان دادند در شرايط موجود اين نيرو ها براي وقوع يک جنگ گسترده که دور از انتظار نيست جداً کفايت نمي کند.
تعارض منافع بين پاکستان و هندوستان، تضاد منافع بين ايران و امريکا، تضاد منافع بين روسيه و امريکا، تضاد بين سعودي و ايران در جغرافيه اي افغانستان به شدت رو به فزوني است. اگر اين وضعيت مهار نشود انتظار وخيم تر شدن وضعيت در منطقه را تا سرحد ايجاد جغرافياي سياسي جديد، با منافع مادي و امنيتي امريکا بايد داشت. بعضي ها به اين باور اند که کليد پروژة بزرگ “تجزيه و ترکيب” منطقه، شامل عراق، سوريه، يمن، ترکيه، سعودي، اردن، افغانستان، پاکستان و ايران، نيز در سناريو هاي پشت پرده قرار دارد. اما به باور من مسأله تجزيه ايده، “خيال خام” و رؤياي براي طراحان آن نخواهد بود گرچه منافع و اراده امريکا، در اين مسير تعريف شده است. با روي کار آمدن دونالد ترامپ رييس جمهوري امريکا شگاف بين اعضاي ناتو به درستي احساس مي شود.
ح- اتحاديه اروپا در مسير تزلزل و تجزيه قرار گرفته است .روسيه، پيچيده ترين بازي استراتيژيک را در سطوح عليا و سفلي اجرا مي کند.روسيه اينک داراي “اوندهاي نفوذ” تا عمق ساختارهاي امنيتي امريکا شده است.روس ها به دنبال منفعل کردن اروپاي غربي و توسعه نفوذ استراتيژيک و انرژيک خود از اورآسيا تا غرب اروپا هستند. روسيه مي تواند در هر زمان، هر نوع چرخش استراتيژيک را تجربه کند.در چنين وضعيتي هيچ کس نمي تواند نقش روسيه را در قضاياي افغانستان ناديده بگيرد در حال حاضر چين در مسير توسعه نفوذ ساختاري- اقتصادي خود در سطح جهان، به شدت محافظه کارانه عمل مي کند.تسلط بر درياي شرقي و تعادل راهبردي با امريکا در پاسيفيک، هدف محوري چين است.شمال افريقا و غرب آسيا، محل تعامل چين با قدرت هاي جهاني (روسيه و امريکا) در راستاي هدف تسلط اقتصادي- راهبردي خود مي باشد. چين محافظه کار و متعامل، شايد فقط حد مختصري از «ظرفيت بازدارنده گي» را براي ممانعت از جنگ، داشته باشد.
ط- اما ما افغان ها در چنين وضعيتي در قدم اول در درون خود به شدت به وحدت و انسجام ملي نيازمنديم. حکومت وحدت ملي بايد قدرت بسيج کننده گي ملي را مي داشت که متأسفانه ندارد. مجموعه سياسيون و شخصيت هاي مطرح ملي بايد حامي نظام و در اين مسير، دولت را کمک مي کردند ولي متأسفانه همه در اثر خود کامه گي ها و خود باوري هاي رهبري دولت افغانستان سخت آزرده و سر خورده اند. حفظ تعادل امنيني افغانستان در منطقه، شرط لازم براي هر نوع تعامل خارجي ما مي باشد. سطح تنش در سياست خارجي ما، به خصوص در مورد پاکستان و ايران به طور فزاينده اي رو به رشد است. بخش اعظم اين تنش، از محيط خارجي تحميل مي شود، امّا محيط داخلي ما نيز، کم مسؤوليت نيست. ما به يک دوران گذار و يک “راهبرد عبور” از مسير بحراني به سمت ثبات و تعامل، نيازمنديم. کاهش تنش و توسعه تعامل و وابستگي متقابل، جوهر “راهبرد عبور” ما محسوب مي شود. اين نسخه، هم در محيط خارجي معنا دارد و هم در محيط داخلي.
معضل مداخله پاکستان بايد به سرعت مديريت شود. پاکستان امروز را نمي توان تنها با نصيحت و توصيه مهار کرد.نقش ميانجيگري، مهم است امّا، کمتر قدرت هاي جهاني و منطقه اي، به خصوص امريکا اينک ظرفيت و انگيزة ميانجيگري را بين ما به پاکستان دارد. مداخله پاکستان ابتدا يک پروسه مهار کننده مي طلبد. “اين بحران” امّا، بايد در ضمن يک نسخه جهاني براي “صلح سازي و گسترش ثبات” مديريت شود. گرچه از چندي به اين سو ايالات متحده، به تدريج همه بسترهاي حقوقي سياسي، امنيتي و نظامي برخورد با پاکستان را به زبان آورده است، اما به عملي شدن آن من باور ندارم. به باور من اين تهديد و اين حرکت مي تواند ترکيبي از “نمد و چماق” باشد.حکومت پاکستان در آرماني ترين شرايط سياست خارجي خود به سر مي برد. در جهان کنوني تا حدود زيادي، منبع و ريشه تروريزم در پاکستان است. اين کشور در حال حاضر يک تهديد جهاني را فراهم ساخته با چنين شرارت پيشه گي متأسفانه تا هنوز اين کشور نيروي مسلط بر معادلات امنيتي در سرنوشت افغانستان محاسبه مي شود.
متأسفانه با همه خوبي ها و معيار هاي ارزشي که در برنامه کاري حزب محور افغانستان درج گرديده کمتر ترکيب ديپلماسي رسمي، ديپلماسي امنيتي و مانور عملياتي، جهت زدودن از بحران فراگير ماشين محرک راهبرد عبور که خيلي اميدوار کننده باشد به نظرم نخورد. بدون ترديد مشارکت مؤثر در مديريت بحران منطقه، دست کم سه سطح از اقدام استراتيژيک است. سطح نخست، محيط ملّي است. سطح دوم محيط بين المللي و جهاني و سطح سوم، محيط منطقه اي است.– ترکيب توانمندي هاي ديپلماسي رسمي، ديپلماسي امنيتي و مانور عملياتي در دو سطح فرامنطقه و منطقه اي، بر پايه سطح ملّي امکان مي يابد. هدف ملّي، ثبات سازي، تضمين صلح و توسعه همه جانبه از طريق مشارکت منطقه اي و جهاني است. اين هدف، ترجمان منطقه اي و جهاني نيز دارد.
– فرايند “صلح در افغانستان و گسترش ثبات”، ترجمان منطقه اي و جهاني اين هدف مي باشد. وسيلة تأمين هدف، ترکيب ظرفيت هاي ديپلماتيک (اقتصادي سياسي) امنيتي و عملياتي ملّي، در تعامل با قدرت هاي جهاني و منطقه است. ما قبل از هر چيز به يک همت و عزم ملّي، براي وفاق ملّي و يکسان سازي ديدگاه ها، اهداف، ايده ها و برنامه ها و سکوي عزيمت راهبردي، نياز مبرم داريم.
رهبران حزب محور مردم افغانستان باور داشته باشند زمان به شدت در جهت تصاعد بحران و تنش بين حکومت و مردم پيش مي رود. در چنين وضعيتي، افغانستان نيازمند به يک مجموعه ترتيبات و فرايند صلح سراسري و گسترش ثبات است که اين ظرفيت در حکومت ديده نمي شود. خوشبختانه در حزب محور مردم افغانستان در عرصه هاي ملي و بين المللي شخصيت هاي کاريزماتيک با قابليت مديريت امنيتي و سياسي با در نظرداشت تفاهم و اجماع ملي ديده مي شود و ساختار بحران زاي داخلي و منطقوي نيز اين ضرورت را احساس مي کند.
صلح و ثبات منطقه اي و جهاني، نيازمند به يک کارزار فراگير در سطوح نخبهگان ملي و بين المللي دلسوز نهفته است. اميدوارم حزب محور مردم افغانستان با حفظ اصول بنيادين خود، و محور قرار دادن منافع ملي و حفظ هويت و ارزش هاي خود، در کانون اين فرايند که مردم افغانستان سخت تشنة آن اند قرار گيرد. در حالي که اين فرايند و اين تحول يک برنامه جامع ملي منطقوي و فرامنطقوي را ضرورت دارد و مي تواند براي “صلح و گسترش ثبات در افغانستان و منطقه خيلي مؤثر تمام شود.در غير آن اين حزب نيز مانند احزاب ديگر بعد از ثبت و راجستر تنها نام در روي کاغذ خواهد داشت و بس .

اشتراک گذاری:

نظر بدهید