عطر لبخند یا اشک و زهرخند؟!

نصرالله نیک‌فر/بخش نخست:
پیدا می‌شود و پرواز می‌کند، یاهم زاده می‌شود و پروان‌چی می‌شود. یاد و خاطرات زادگاه‌اش اورا رها نمی‌کند و هرچه بلندتر به پرواز در می‌آید به‌همان اندازه تشنه‌‌گی‌ اورا فرا می‌گیرد. عطشی‌که در خون او، زیسته است و سر کشیده است. عطش برگشتن، برخواستن، دوباره زیستن و دوباره بهره‌ور شدن. این‌جا سخن از شاعریست‌که آن دوران جوانی و سرکشی را صرف مبارزه‌ی هدف‌مندانه‌ی مردمی کرده‌است. شاعری که چریک بوده و از زنده‌گی‌های پنهانی تا آشکارا زیستن‌ها را در آسمان زنده‌گی‌اش می‌توان دید. شاعری که چشمانش چند دهه خشم و خون و خیانت را دیده‌است. شاعری که دوستان و هم‌رزمان خویش را کم‌تر زنده می‌بیند. چون‌که همه قربانی راه عدالت اجتماعی و حل عادلانه‌ی مسأله‌ی ملی شده‌اند. از پیش‌روان این راه گرفته تا آن کشاورز قله‌های بلند از خون خویش مایه گذاشتند. برای همین‌است که وقتی گزینه‌های شعری جهان‌گیر ضمیری را که ورق می‌زنی برمی‌خوری با عالمی از درد و داد و بی‌داد. او آیینه‌ی بزرگیست این همه بی‌دادی و آدم‌خواری را. سروده‌های او به دایرت‌المعارف مبارزه و درد می‌ماند. گاهی عاشقانه‌ها او را پیش‌واز می‌گیرند و باز دوباره گلویی می‌شود برای فریادهای خسپیده در گلوی تاریخ تاریک ما. گاهی ترادادهای سنگ شده را نیش‌گون می‌گیرد و گاهی کارگزاران و پیشوایان را.
جهان‌گیر ضمیری را ما در جهان شعر با گزینه‌های «یک کهکشان ستاره»، «آواز پای خورشید»، «مرا تهی نکنید از غم من و زمانه‌ی من» و «عطر لبخند خدا» می‌شناسیم. اما دوستان و هم‌رزمانش اورا در آن نیمه شب‌ها و در آن روزگاران خونین که از چهارسو خشم و خون می‌بارید، با قامت افراشته در سنگر دادخواهی می‌شناسند. او، پیش ازین‌که با گزینه‌های شعری یاد شده به‌دنیای شعر و ادب پر بکشد خود با دوستانش سوژه‌ی شعر شاعران زیادی بود. تجربه‌های اندوه‌باری دارد که گاهی در میانه‌ی سروده‌هایش چنان آتش سوزنده زبان باز می‌کند و هر خواننده‌ی را مجاب می‌کند. گزینه‌ی عطر لبخند خدا تازه‌ترین دفتر شعری ایشان است که از چاپ بیرون جهیده و اکنون سر دستانِ هریک ماست. این گزینه را در یک نگاه کلی می‌توان متفاوت‌تر از دیگر گزینه‌های ایشان دید. از درونمایه‌های درد و دوری گرفته تا مهر و بی‌مهری و سنگ شده‌گی باهم‌ستان ما و هم‌چنان فرو رفته‌گی در تاریکستان بی‌سویی و رهایی ناپذیر، این گزینه را در آغوش گرفته‌است. او در این گزینه از فراز تجربه و تدبیر و دانش خود نگاهی دارد بر فراز و فرودهای باهم‌ستانش و پیرامون آن. شعر او، از مجرای تجربه، یافته‌ها و دردهایش تراوش کرده‌است. تیغ تیز نقد و اعتراض او به‌سوی ترادادهای سنگ شده‌ی باهم‌ستانش نشان‌دهنده‌ی یافته‌های خوبی‌است که با گذشت سال‌ها از فراخیز چپ و راست گرفته تا نظام گویا مردم‌سالار در این کشور همه و همه را پالایش کرده‌است و هرکدام تصویر شعرهای او، را ساخته‌اند. گاهی نرم و گاهی تند بر همه کژی‌ها بدون ترس و ریا تاخته و گاهی کوچه‌های مهر را ساخته‌است. او، از تقلید و پس‌روی بی پرسش مردمش را به نکوهش گرفته و حتا جایی که خدا را با یک پادشاه ستم‌گر به اشتباه گرفته‌اند و به نام او دهشت و ویرانی راه انداخته‌اند آن‌را بی‌باکانه به باد انتقاد گرفته و دین‌داری بی پژوهش جاهلانه را رد و نکوهش می‌کند. او، می‌داندکه شماری از داعیان دروغین و زاهدان مکار و پیشوایان تنبل و مفت‌خور از دین دکانی ساخته‌اند و در جهت سود آوری و سودکشی از آن دکان هر مرز و محرابی را زیر پا کرده‌اند و کاری کرده‌اند که هیچ درنده و دشمنی چنین نکرده و نمی‌کند.

گام‌های پیر
سال‌ها با خامه‌ی تقدیر عادت کرده‌ایم
مثل محبوسی در این زنجیر عادت کرده‌ایم

بس‌که تلقین جهنم عشق را در ما بسوخت
ما خدارا چون دم شمشیر عادت کرده‌ایم

خصم ما با تیغ دین پیوسته گردن می‌زند
با پیامد‌های هر تکبیر عادت کرده‌ایم

تلخ‌کامی، لذت شیرین ما از زندگیـــست
خون خودرا ما به‌جای شیر عادت کرده‌ایم

از تو نقاشان خونین‌دست قاتل می‌کشند
ای خدا! عمری به این تصویر عادت کرده‌ایم

خون دل خوردیم اما کاروان را شوری نیست
چون که ما با گام‌های پیر عادت کرده‌ایم
رویه‌ی3
این گزینه فضای بازتری را در خود گسترانده و گوهر شعر را نیم‌رخ نیم‌رخ نمایانده‌است. جایی که بادِ او، دست دارد و آن زلفان سیاه دل‌دارش ابریست بر رخ و رخساره‌اش که با وزیدن باد کنار می‌رود و مهتابِ رخ او نمایان می‌شود:

وقتی‌که دست باد به مویش دراز شد
راهی که بسته بود به مهتاب، باز شد
رویه‌ی12
او، هم‌چنان برای آزادی و روشنایی می‌جنگد. باورش این‌ا‌ست که با هرچه تاریکی و نیرنگ است باید مبارزه کرد تا زمانی که آن‌را نیست کرد. تا هرگاهی‌که تاریکی باشد مبارزه و کار و کوشش خسته‌گی ناپذیر هم باید باشد:

هرگز جهاد نور به پایان نمی‌رسد
شب را دوباره پیرو دین سحر کنم
رویه‌ی13
بسیاری‌ها پس از یک مبارزه یا رفتن به‌یک یا دو آوردگاه، شانه‌ی خسته‌گی به‌زمین کوبیده‌اند و راه را نیمه گذاشته‌اند و پای از میدان مبارزه و دادخواهی کشیده‌اند. اما جهان‌گیر ضمیری را آرمان این‌است که مرا خاک‌هم اگر کنید باز دوباره برای مبارزه و دادخواهی برخواهم خواست:

خاکم اگر کنید برویم برای‌تان
درد آشنای دانه اگر نیستم، چه‌ام؟
رویه‌ی29
کسی‌که بیننده‌ی این همه درد و اندوه و غم باشد کم‌تر رخ می‌دهدکه از شادی بگوید و از ساز و آواز؛ ولی ضمیری کسی نیست که فرگرد بهاران را فراموش کند و تک تک باران را که مژده‌ی سبزینگی می‌دهد با نوای دوتار از یاد ببرد. یا هم آنی‌راکه با خنده و شادی دشمنی دیرینه دارد و سال‌هاست می‌کوشد تا ما و با همستان مارا به گورستان غم بدل کند و از جشن‌های ما جشن‌های عزا و آه و ناله بسازد با مشت پر از خنده بر دهن می‌کوبد و برجایش می‌نشاند.

یک تفاهم‌نامه باید با بهار امضا کنیم
با صدای سبز باران با دوتار امضا کنیم

پیش چشم آن‌که ضد خنده فتوا می‌دهد
رفته عریان با گل سرخ مزار امضا کنیم
رویه‌ی45ُ

رو به گیتار قناری گوش کن
او به فتوای کسی محتاج نیست
گرچه از تیر دوچشم کورتان
خوب می‌داند که بی آماج نیست
رویه‌ی83

باهم‌ستانی که او در آن زیست کرده است پر از ریا و تزویر است. کسی برای مزد نماز می‌خواند چه مادی باشد و چه معنوی یاهم سیاسی. کسی دیگر اندیشان را تکفیر می‌کند و کسی‌هم برای تثبیت یا نمایش خود دست به دسیسه و تهمت می‌زند. اما او در عشق خودش سرگرم است و برایش نه مزدی اهمیت دارد و نه هم تکفیر و تردید و تزویر و این را هم می‌داندکه « نماز عشق اما در نماز شیخ شامل نیست». جفای که به‌نام دین بر سر مردم کردند و فجایع و ویرانی‌که زیر این نام کشورش را تحمیل کردند هیچ‌کدام را فروگذار نکرده و خودآگاه و ناخودآگاه از جاجای سرودهایش سر برون کرده است. نزد او، جایگاه مولانا جلال‌الدین محمد بلخی با مولوی‌های سیاسی و ایدیولوژیک یکی نیست و از مردم آزاری‌های‌شان می‌گوید. او به‌جای کاشتن نفرت کاشت مهر و دیگر پذیری را پیشنهاد می‌کند. راهش را روشنگری می‌گوید و در این راه سال‌های دور و دراز عمر خود را تا هم‌اکنون سپری نیز کرده‌است.
او می‌داندکه گروهی به بی‌راهه رفتند. برای ارضای غرایض خود زنده‌گی را بر دیگران حرام کرده‌اند. از خدا گم‌کردگانی می‌گویدکه در پی رسیدن به بهشت؛ این جهان مردم را به دوزخ تبدیل کرده‌اند و به‌جای خدا اهریمن را چسپیده‌اند. او ازین‌ها هم فراتر رفته و جهان اسلام را انگشت‌نما کرده می‌گویدکه هندوان با صدها خدا یک‌پارچه‌گی و دیگر پذیری خودرا نگه‌داشته‌اند، اما «مایی» که مدعی وحدت و تک‌خدایی هستیم صدها پارچه هستیم و پراکنده. دلیلش چیست؟ پرسشی که نه تنها متولیان دینی بلکه باید متون‌ مقدس هم آن‌را پاسخ دهد.
ادامه دارد . . .

اشتراک گذاری:

نظر بدهید