عطر لبخند یا اشک و زهرخند؟!

نصرالله نیک‌فر:
بخش سوم و پایانی
پردازش‌های نغز و تازه‌ای را در این گزینه بیننده هستیم که پختگی و رسایی شاعر را گواه است:

نگاهت مثل موج روی دوشش مرده می‌آرد
کسی را مثل خود دیدم خدا ناکرده می‌آرد
رویه‌ی 149
گاهی ناامیدی گلوی شاعر را می‌گیرد و از پای می‌ایستد. نا امید و خسته بر نعش خون‌چکان سیمرغ نماز جنازه می‌خواند و گذشته‌ی خویش را دست نیافتنی می‌بیند. این‌جاست که پراکنده‌گی رخ می‌نمایاند و از شعر پایداری منسجم و هدف‌مند رخ می‌پیچد.
… آهای راهیانِ گردنه‌های بلند!
چشم‌های‌تان را از راه بردارید
بگذاریدکه بر فراز البرز
بر نعش خون‌چکان سیمرغ نماز کنم
دیگر از قبیله‌ی سام
رستمی در راه نیست.
رویه‌ی161
…هر آغوشی به تابوت می‌ماند
کسی تمرین نمی‌کند شکستن را
کسی راه‌را عوض نمی‌کند
کسی فلق را نمی‌خواند
و بن‌بست
آخرین منزل ماست
ای وای!
رویه‌ی195
با این همه او هنوز در برابر زورگویان ایستاده است و این خون‌خواران وحشی را مشت‌ها بر دهن می‌کوبد و بازهم دریچه‌ای امیدی باز می‌کند از راه مبارزه و پایداری خویش. شاعر یکی از ره‌روان مبارز راه آزادی و سر افرازی این جغرافیاست. برای همین از یاران دروغین این وخشور سخن می‌گوید و از نشست‌ها و یادبودهای تشریفاتی و دروغین‌شان یاد می‌کند. جریانی که پسان‌ها به اشتباه به نام ستم ملی معروف شد و رهبری آن‌را شادروان طاهر بدخشی به دست داشت:

…گوش‌هایم
عبور نمی‌دهند آواز عربده‌کشان مست را
که جای دل
در سینه‌های‌شان
دیگی می‌جوشد از خون
رویه‌ی190

…می‌دانی؟
یاران دروغینت
در هر سه‌صد و شصت و پنج روز
یک روز برایت اشک سیاسی می‌ریزند…
رویه‌ی222

از نگاه دردمند و تیز این شاعر هیچ‌گوشه‌ی شهری پنهان نمی‌ماند و همه چیز را می‌بیند و این چشم‌دیدها روزی روزگاری تصویر شعرش را می‌شوند و گلویی می‌شود برای فریادهای خفته‌ی این‌ها و از دردشان می‌داند و می‌گوید.
…من شاعر تمام کودکان اسپندی شهرم
کودکانی‌که برای پاره‌یی نان
خودرا به‌جای اسپند دود می‌کنند…
رویه‌ی196
اوکه سال‌ها برای آزادی رزمیده است و پرپر شدن یاران راستینش را دیده است؛ می‌گویدکه آزادی به همین ساده‌گی‌ها نیست. چون می‌بیندکه خیلی‌ها به همین ساده‌گی‌ها فریاد آزادی سر می‌دهند، در حالی‌که برای آزادی گامی نگذاشته‌اند و شبی را بی‌خوابی نکشیده‌اند و روزی را گرسنه‌گی.
آزادی
سیگار نیم‌سوخته‌ای نیست
که از دست عابری به زمین بیفتد
و تو
دوباره دودش کنی،
آزادی
خون خورشید را در رگ‌های درخت جاری کردن است…
رویه‌ی 226
هنوزهم یاران آن شب‌های خونین گوش به فریاد هستند. یارانی که از کشتارگاه‌های مخوف پولیگون زنده بیرون آمده‌اند، گوش به فریاد هستند تا دوباره رهبری بیاید و این قافله‌ی شب‌شکن را در جهت شب‌زدایی رهبری کند. این شب هنوز بر سر او سنگینی می‌کند. این شب جامعه‌ی جهانی و این شب نظامیان 47 کشور بیرونی و عروسک‌های طالب‌شان بر سر او سنگینی می‌کند و برای رهایی فرا می‌خواند یارانش را.
…فریاد کن که قافله داران شب‌شکن
محتاج یک صداست.
رویه‌ی235
…آیید از فتیله‌ی جان‌های خسته‌مان
در خانه‌ای که قافله سالار آفتاب
در زادروز عشق
جامی به دست صاحب این خانه داده بود
یک کهکشان کوچک دیگر به‌پا کنیم
همت کنیم و پای نفس‌های خویش را
از بند بند این شب سنگین رها کنیم.
رویه‌ی236
این‌که بگوییم جهان‌گیر ضمیری از جهان گذشته و از قید و بندهای گذشته یک‌سر رهیده است، این‌هم نا درست است. شاعرکه در زادگاهش از کودکی با بیدل و بیدل خوانی حشر و نشر داشته است، تا اکنون نتوانسته است خودرا از آن رها کند. برای همین در تک بیت‌هایش مدعا مثل‌های مکتب هندی را پر می‌توان دید:
در میان سنگ باید تخم مارا گور کرد
چون گیاهِ سست، با یک دست بیرون می‌شود
رویه‌ی128
آزاده بلد نیست به خم کردن گردن
تهدید تبر خم نکند قامت شمشاد
رویه‌ی129
زبان شاعر هنوز میان کهنه و نو در رفت و آمد است. هنوز نتوانسته است، ایستایی خود را روی زبان شاعرانه‌ی نو به گونه‌ی تمام به نمایش بگذارد. هنوز ترکیب های کهنه‌ی زیادی را سروده‌های او در خودش دارد.
مانند:
«ز بوی، چو برگی، ز باغ، ز پادشاه، ز بین جنگل،
ز حیرت و…» رویه‌های 22-42-76 و 192.
با این همه نباید فراموش کردکه این گزینه نمایان‌گر پویایی و رفتن به‌سوی پختگی‌ا‌ست. در یک نگاه از گزینه‌ی نخست شاعر به‌سوی گزینه‌ی عطر لبخند خدا اگر بیاییم؛ روند روبه بالای سیر و یافت‌های نغز شاعر را می‌توانیم ببینیم. شاعر در کمال آگاهی و یافت‌های اندیشه‌ای تازه و پویا با این گزینه به آوردگاه آمده‌است و سرودهایش پیام تازه و جدی دارند. پیامی‌که پویاست و رو به بلندا دارد. پیامی‌که تنها خواننده را در دنیای رمانتیک یا فراز و فرودهای حماسی فرو نمی‌برد، بلکه درد و داغ‌های مردم و حوزه‌ی تمدنی‌اش راهم به نمایش می‌گذارد. چراغ آگاهی دارد و شمشیر نقد. دردهای دادخواهی دارد و مهر دلبرانه. پیام آزادی دارد و هنر شاعرانه. ناگفته نباید گذاشت که شاعر هر قالب‌ را به تجربه گرفته است، اما در غزل‌هایش روان‌تر و مسلط‌‌تر است تا قالب‌های آزاد (نیمایی و سپید). هنوز در شعر سپید به آن فشرده‌گی زبانی و تصویری نرسیده است. هنوز آن آیینه‌ای که بتواند تمام خیالات و خواست‌های شاعرانه را به نمایش بگذارد، تیره است. وقتی شاعر مجاب شعر می‌شود و آبستن مهمان تازه‌ی در دسترخوان سرواد خود می‌شود باز آن مهمان را در دسترخوان غزل بهتر و خوب‌تر می‌تواند پذیرایی کند تا شعر سپید. در پارچه‌های آزاد نا فشرده‌گی زبان و کلمات اضافه هنوز دیده می‌شود. برای نمونه در این کوتاهه یک‌بار سنگ به آیینه نزن آمده است و باز در پایان هم این سنگ زدن به گونه‌ی تکرار و افزون آمده است. این‌جا از دید من همین « ولی سنگ به آیینه زدیم» فزون است و نیاز به آوردنش نبود.
جان من!
سنگ به آیینه مزن
نقش آیینه مشو
عیب آیینه که نیست
زشتی از ماست ولی سنگ به آیینه زدیم.
رویه‌ی211
یاهم در این پارچه‌ی کوتاه اما (قید) با تا (زینهار) یک‌جایی آمده است که می‌شد از آوردن «اما» سر پیچید و «تا الهام دوباره» نوشت.
موهای تو
شعر نا تمام من است
اما تا الهام دوباره
این‌جا سه نقطه می‌مانم…
رویه‌ی244
یا هم در این پارچه «او» دوبار تکرار شده است که می‌شد «او»ی فرجامین را زدود. این‌گونه « وقتی برایش گریستم/ او نبود/ پرواز کرده بود. یک‌سو نا فشرده‌گی زبانی و سوی دیگر واژه‌های اضافی که از آن اگر شاعر بگذرد قشنگ‌تر می‌شود.
وقتی برایش گریستم
او نبود
او پرواز کرده بود.
رویه‌ی 275
در پایان باید گفت که:
تازه‌گی مضمون و واکاوی ترادادهای سنگ شده و تابو شده از ویژه‌گی‌های این گزینه است با آن‌که در ژرفناها پرداخت‌ها و دریافت‌های عارفانه به چشم می‌خورد، اما به رویانت با دیوار مبارزه و دادخواهی یا همان شعر انقلابی به‌گونه‌ی سنگین‌ترش برمی‌خوریم. این گزینه یک گام جدی و پویارا به‌سوی زبان و پرداخت‌های تازه‌ی شاعرانه و ارزش‌های بلند امروزین نشان می‌دهد. خوبی دیگرش این‌است که وقتی تابوهارا می‌شکند و به نقد می‌گیرد، خود ارزش پدید می‌آورد. ازین‌رو گاهی این معناها و این ارزش‌ها به اندازی سنگین هستندکه گردن واژه‌ها از برداشتن آن خم می‌شوند که تجربه‌های روز افزون شاعر مژده‌ی پختگی آن‌را در گزینه‌ی آینده با خود دارد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید