زبان ديپلماسی پارادايم گمشدۀ بستر سياسی افغانستان

زبان؛ امروزه ودر قرن 21 به عنوان مهم ترين سلاح سلطهي بشريت بر يکديگر حساب ميشود. مارتين هايدگر
(1889-1976م آلمان) از بزرگترين فيلسوفان قرن بيستم، زبان را “اقامتگاه بودن” مي خوانده است. به بيان ديگر؛ زبان باعث ميشود بودن ما، نمود پيدا کند، يا اگر زبان را از بودن ما حذف کنيم، نمود هستي ما از ميان برود.
به بيان حضرت مولانا جلال الدين محمد بلخي فيلسوف و عارف قرن هفتم هجري خورشيدي، نه تنها که اقامتگاه ما زبان است، بلکه تبيين هستي و فکري ما نيز توسط زبان صورت ميگيرد؛ ” آدمي فربه شود از چشم و گوش…”.
از سوي ديگر، گفتمان هايي که ميتوانند حتا واقعيتها را جسم و جان بخشند، امروزه در محور زبان مي چرخند. به قول داريوش آشوري (متولد 1318 خورشيدي، تهران) زبان شناس؛ “گُفتمان به معناي مجموعه يا دستگاه بينشي است که از راه واژهگان و گفتارهاي نهادينه شده، بر ذهنيتها اثر ميگذارد و گاه حتا بر آگاهي يک دوران تاريخي نيز سايه مياندازد بي آن که کاربران همواره بر اين ذهنيت و خصلت خاص تاريخي آن خودآگاه باشند.” در اينجا نيز به حد کافي در مورد اهميت زبان در بستر گفتمان تأکيد شده است.
اما در هر بستري، زبان چيدمان هاي خودش را مي تواند داشته باشد. به بيان ديگر، زبان با توجه به اين که داراي توانايي زيادي است، از سوي ديگر نياز دارد تا شگردهاي استفاده از اين تواناييها را براي کاربرد آن در حد مورد نياز، حد اقل، به کار برد.
زبان علمي، به عنوان مثال، اگر با همان شگردهايش به کار برده نشود، نمي تواند هدفي که از آن مورد نظر است را، برساند. به همين گونه زبان شعر، زبان فُکاهه، زبان طنز و…
زبان سياست اما به دليل نقش عمدهي آن در دنياي امروزي، داراي شگردهايي ويژهاي است. در علم سياست بيان اين علم را در قالب زبان، بيان ديپلماسي مي گويند.
ابتدا در مورد واژهي ديپلوماسي؛ در واژه نامهي دهخدا (علي اکبر دهخدا، 1257-1334 تهران) ديپلماسي چنين تعريف شده است: “فن و عمل رهبري مذاکرات بين ملت ها به منظور حصول سازش که مورد رضايت متقابل همهگان باشد و نيز آيين و آداب و مراسم و طرق رهبري اين مذاکرات ميباشد.”
زبان ديپلوماسي، زباني است که در فرآيند کاربرد اين فن (ديپلوماسي) از آن استفاده ميشود. به قول جوزف ناي، دانشمند و پژوهشگرو خالق اصطلاح قدرت نرم (متولد 1937، ايالات متحده) زبان يک عنصر مهم و محوري در قدرت و جنگ نرم ميباشد. آقاي ناي، در سال 2011 در يک سخنرانياش از اهميت زبان چنين پرده بر ميدارد:
” ما به عنوان دولت امريکا، از چندين ميليارد دالر بدهي (قرضداري) که به دولت چين داريم، آنقدر نگران نيستيم که از مؤسسه کنفوسيوس که مرتباً در ايالت هاي مختلف امريکا براي گسترش زبان چيني، شعبه ميزند نگران هستيم”.
آنچه گفته شد، نشان مي دهد که هم زبان، از يک سو و زبان ديپلوماسي به خودي خود از سوي ديگر، داراي اهميت ويژهاي است. بايد گفت که در زبان ديپلوماسي، شگردهايي هم وجود دارد که در جريان کاربرد آن (ديپلوماسي) بايد استفاده کرد. البته اين شگردها يا ويژهگيها هم در قالب واژهگان ديپلماسي ميتواند مورد کاربرد قرار گيرد، هم در چارچوبهايي رفتاري در فرايند ديپلماسي.
چارچوبهاي رفتاري که در فرايند ديپلماسي (با کاربرد زبان ديپلماسي) استفاده ميشود، ميتواند شامل، متانت در رفتار، داشتن صبر و حوصله، پرهيز از برآشفتگي در گفتار بدن و….باشد. اما در قالب زبان، اين ويژهگيها عبارت از؛ مخاطب قرار ندادن افراد، تهديد بدون موجب نکردن، ضربالاجل غيرعقلاني، تعيين نکردن، خلط نکردن يا نياميختن موضوعات باهم، تحقير نکردن طرف مذاکره يا معامله، استفاده از يک خط فکري واحد معنايي در فرآيند ديپلماسي، نرفتن به گذشتههاي نا مرتبط و… مي باشد.
با توجه به آنچه گفته شد، حالا و به صورت موجز، هدف اين است که گفتههاي اخير کارگزاران مخالف سياسي افغانستان را در اين ميزان سبک و سنگين کنيم.
جمعيت اسلامي افغانستان، به عنوان يکي از اثرگذارترين جنبش/حزب در تاريخ سياسي معاصر افغانستان مي تواند حساب شود. اين حزب رهبري حاکميت در افغانستان بين سال هاي 1371 تا 1380 به شمول رهبري مقاومت عليه طالبان را برعهده داشت. رهبري اين حزب براي اولين بار در تاريخ افغانستان و درسال 1380 به صورت مسالمت آميز (فارغ از اين که در پس پردهي آن روزگار چه مي گذشت) قدرت را از خود به فرد برون از چارچوب حزبي اش تسليم نمود.
درحدود يک و نيم دههي گذشته، در کنار ديگر کارگزاران سياسي مستقل و از احزاب ديگر، جمعيت بيشترينه کارگزار سياسي در چوکات قدرت در افغانستان داشته است. اگر هرم قدرت در افغانستان دراين برههي زماني (1380 – 1393) نگاه شود، به جز از رأس هرم، در تمامي جغرافياي اين هرم قدرت ميتوان اعضاي جمعيت را سراغ يافت.
پس از انتخابات چالش برانگيز و با تشکيل حکومت وحدت ملي در سال 1393 چيدمان قدرت سياسي، صرف نظر از چگونگي آن، برهم خورد و نقش جمعيت اسلامي در آن کمرنگ و کمرنگ تر گرديد و حالا هم اين فرآيند جاري است.
رهبران اين حزب، حد اقل در دو حرکت بزرگ، بر روند کاهش اعضاي شان از حکومت و مواردي چون افزايش ناامني، بر حکومت انتقاد کردند و خواستند جلو اين کاهش گرفته شود و در تأمين امنيت، حکومت اصلاحاتي را به ميان آورد. مهم ترين جهش و تکانه در اين راستا، در تاريخ 15 جوزا 1396 بود که در آن آقاي صلاح الدين رباني، رهبر جمعيت اسلامي که همزمان وزير امور خارجهي حکومت وحدت ملي نيز است، حکومت و رهبري آن را به چالش کشيد و از رهبران اين حکومت خواست تا؛ مشاور امنيت ملي، مديران ردهي اول نهادهاي امنيتي را از کارشان برطرف کنند و توافق نامهي سياسي (که براساس آن حکومت وحدت ملي شکل گرفته است) را به صورت کامل عملي کنند.
و حرکت دوم دراين راستا، آن که، در تاريخ 25 سرطان 1396 آقاي عطا محمد نور رييس اجراييوي جمعيت اسلامي افغانستان، پس از اين که ايتلافي را در ترکيه و با دو حزب، جنبش ملي اسلامي افغانستان به رهبري جنرال دوستم، وحدت اسلامي مردم افغانستان به رهبري حاجي محمد محقق، تشکيل دادند، در يک نشست خبري، حکومت وحدت ملي را مورد انتقاد قرار داده و حتا آن را تهديد کرد.
در هردوي اين حرکت ها، به صورت مبرهن مي توان ديد که از زبان ديپلوماسي استفاده نشده است. رفتارهاي آقايان رباني و نور، کمال متانت را نداشته اند، خط واحد درونمايهاي در هرکدام اين حرکت ها و در نفس خودشان، تعقيب نميشده است، افراد در هر کدام اين حرکتها از سوي اين دو رهبر جمعيت، مخاطب بوده اند، تهديدها در هر کدام اين حرکتها بيان شده است، فرآيند عقلايي در چيدمان مفاهيم رعايت نشده است و…
بر هر کارزار سياسي چه در قالب حزب و چه برون از آن در افغانستان لازم است تا، قبل از هر حرکتي تمرکز بيشتر بر زبان ديپلوماسي داشته باشند. امروزه، آن طوري که در بالا گفته شد، اين زبان است که سلطه دارد، نه سلاح، نه پول و نه مواردي همگون. امروزه گفتمان ها اند که براي ما مي گويند، واقعيتها چه اند و چگونه شکل گرفته اند. امروزه اين گفتمانها اند که مي گويند، تمدن همانا از غرب است و جهان سومي ها مانند انگشت ششم چسپيده براين جسم زلال جهان…

اشتراک گذاری:

نظر بدهید