از کوه، کاه ماند

فهیم دشتی:
تنور انتخابات داغ است و کم نيستند آن‌هايي که تلاش دارند از اين تنور، نان دل‌خواه شان، بيرون شود؛ اما حقيقت‌هايي هم وجود دارند که قابل انکار نيستند و نمي‌توان و نبايد از کنار شان به ساده‌گي و بي توجه، گذشت.
در تکت‌هاي انتخاباتي که تا هنوز اعلام شده حضور افرادي که در گذشته‌ها از اعضاي جمعيت اسلامي بوده اند يا هنوز خود را ميراث دار آن جريان مي‌دانند، پر رنگ است و تقريبن در هر کدام از تکت‌هاي مهم انتخاباتي، فردي يا افرادي از آن‌ها را مي‌توان ديد.
شماري به اين باور اند که اين حضور، نشانه قدرت جمعيت اسلامي است و استدلال شان هم اين که، بدون حضور نماينده‌گان جمعيت، هيچ تکت انتخاباتي، برنده نخواهد بود.
اين نوع ديد و استدلال در مورد قوت جرياني به نام جمعيت اسلامي که رهبري آن بر عهده استاد برهان الدين رباني بود و مبارزات آزادي خواهانه و بي بديل قهرمان ملي، در اوج گيري نفوذ و قدرت آن تأثير بي سابقه و انکار ناپذير داشت، درست است، اما فراز و فرودهاي حضور جمعيت اسلامي در صحنه سياسي هژده سال گذشته، و وضعيت کنوني اين جريان، پايه چنين طرز ديد و استدلالي نمي تواند باشد.
ناگفته نبايد بماند که تا زمان حيات استاد رباني، هنوز جمعيت اسلامي از نوعي انسجام و نفوذ و قدرت برخوردار بود و اگر در مقاطع مختلف، افرادي از اين جمع هنوز در رأس قدرت حضور داشتند و يا براي رسيدن به رأس قدرت، تلاش مي‌کردند، نقش استاد رباني در اين ميان، برجسته و شايان دقت است. اين بدان معنا نيست که در اين دوران، اشتباهي صورت نگرفت يا نقصي در کار نبود، اما پرداختن به آن همه در اين مجال، ميسر نيست. اما در چند سال گذشته، جمعيت اسلامي، شديدن دچار بحران دروني بوده و انتخابات آتي رياست جمهوري و صف بندي‌ها براي حضور در اين رقابت، مصداق اين پراگنده‌گي و چند دسته‌گي است.
يکي از عوامل عمده در فروپاشي جمعيت اسلامي( شايد شماري با اصطلاح فروپاشي، مشکل داشته باشند) نبود يک ساختار پاسخ‌گو در اين جريان سياسي بوده است. در سال‌هاي اخير که هم فرصت و هم زمينه و منابع لازم براي تجديد نظر در ساختار جمعيت اسلامي وجود داشت و مي‌شد جمعيت اسلامي را به عنوان يک ساختار سياسي مدرن، در صحنه سياست افغانستان مطرح کرد که به دلايل مختلفي، چنين نشد.
دلايل چنان‌چه گفته شد مختلف و متعدد بودند؛ اما در اين ميان، منافع شخصي ، زياده طلبي و خود خواهي، افرادي که خود را رده نخست رهبري جمعيت اسلامي مي خوانند، عمده ترين دليل به شمار مي‌رود.
در حال حاضر شماري از رهبران جمعيت اسلامي از تکت انتخاباتي محمد حنيف اتمر حمايت مي‌کنند، شماري ديگر، ظاهرن نامزد جمعيت اسلامي را به ميدان آورده اند آورد و تعدادي هم دنبال تکت‌هاي انتخاباتي ديگر روان شده اند.
اين وضعيت نشان مي‌دهد که ديگر حضور ساختاري به نام جمعيت اسلامي، در واقع، منتفي است و فقط تعدادي از افراد با استفاده از نام جمعيت اسلامي دنبال منافع شخصي و مقطعي هستند؛ هر چند وقتي به شعارها و ادعاهاي هر کدام نظر انداخته شود، خود را علم‌دار ميراث بزرگ جمعيت اسلامي مي‌دانند و مواضع سياسي خود را، هم‌جهت با اهداف اصلي مبارزات جمعيت اسلامي در چند دهه اخير مي‌خوانند.
حالا اگر يک عضو جمعيت اسلامي که متعهد به اهداف و دست آوردهاي اين جريان باشد، بخواهد هم‌چنان در آن مسير به پيش برود، دنبال کدام يک از اين افراد بايد به راه افتد؟ بي ترديد هر کدام از اين به ظاهر رهبران، فکر مي‌کنند يا مي‌خواهند به ديگران تلقين کنند که خود شايسته پيروي هستند، اما حقيقت اين است که ديگر چنان جرياني وجود ندارد و يک عضو عادي در چهار راه حوادث، حيران و سردرگم مانده است.
با اين حال، حضور سياسي جمعيت اسلامي، مبارزات اين جريان در مقاطع مختلف تاريخي و بالاخره دست آوردهايي که داشته است، به ويژه در سال‌هاي جهاد و در دوران مقاومت، ارزش‌هايي نيستند که زير غبار حوادث روزگار، گم شوند، اما اين پرسش مطرح است که ساختار موجود به نام جمعيت اسلامي يا رهبراني که خود را وابسته به اين جريان مي‌دانند، توانايي، تعهد، برنامه و ظرفيت ايجاد تحول در اين ساختار و برنامه‌ها و اهداف آن و حفظ دست آوردهاي آن را دارند يا خير؟ پاسخ قطعن منفي است.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید