تکثرگرايي سياسي

نقيب الله فلک
رفتارهاي اجتماعي درسير پيشرفت جامعه چنان دست‌خوش تغييرات مي‌شوند که يکي پي ديگري جاي‌گزين يک انديشه مي‌شود، پندارهاي اجتماعي دروضع خودي شان براي مدام باقي ماندني نمي‌باشند، بلکه پس از سپري شدن گذر زماني انديشه ديگري وارد متن جامعة مي‌شود، تمرکز قدرت درميان قدرت مداران شهروندان و به خصوص گروه‌هاي سياسي را نا راحت مي‌سازد و از طرف ديگر روشن‌فکران يک جامعه را وا مي‌دارد، که خواست‌هاي عدالت جويانه را مطرح سازند. اقتدارگرايي و پارتيکولاريسم(دلبسته‌گي به مرام خاص)، مورد تاخت و تازهاي شديد قرارگرفته است، حتا درکشورهاي پسا جنگ که اقتدارگرايي جزء لاينفک اجتماعي آن‌ها است، درگفتمان‌هاي روشن‌گري مورد نقد قرار مي‌گيرد، پارتيکولاريسم مرز بندي مي‌کند و هر چه را که خلاف مرز مرام خود بداند مردود مي‌شمارد به همين منظور ديدگاه وجود دارد که گفته مي‌شود؛ دلبسته‌گي به مرام خاصي سبب نابود شدن اقشار ديگري جامعه مي‌شود و پايه‌هاي اساسي يک جامعه را متزلزل مي‌سازد، اما به باور اين قلم، اين ديدگاه هم نمي‌تواند هميشه کار ساز باشد، زيرا ‌در‌ اکثر اوقات ديده مي‌شود که بزرگ‌ترين اختلاف‌ها درميان «پارتيکولرها» شکل مي‌گيرد که در‌ افغانستان دهه‌هاي 60 و 70 ، بزرگ‌ترين تباهي‌هاي اجتماعي را در کشور خود شاهد بوديم و اين جنگ در ميان دسته از گروه‌هاي شکل گرفت که در ابتدا از يک مرز فکري برخوردار بودند و براي رسيدن به آن هدف به يک بسيج ملي در برابرکشورهاي بيگانه جنگيدند، اين در واقع نمونه بارز از جنگ ميان پارتيکولرها درجغرافياي افغانستان مي‌توان نام برد.
اما آن‌چه امروزه مطرح بحث است و در مقابل اقتدارگرايي و پارتيکولاريسم قرار داده مي‌شود آن عبارت از تکثرگرايي از نوع سياسي آن است، تکثر گرايي را مهم ترين پايه و زيربناي مردم سالاري ياد شده است، از آن‌جاي‌که مطهري؛ تکثر گرايي سياسي را گام نخست براي يک جامعه مدني عنوان مي‌کند. آن‌چه مهم پنداشته مي‌شود و پاسخ به آن حتمي است، آيا مي‌تواند کثرت گرايي زير بنايي مردم سالاري باشد؟ کثرت گرايي را به کدام مفهوم مي‌توان يافت؟ تعبير ما از کثرت گرايي چيست؟
اگر پلوراليسم‌(کثرت گرايي)، سياسي بگوييم، منظور از آن اصالت دادن و پذيرش ديدگاه‌‌هاي مختلف و متعدد سياسي و به دنبال آن، پذيرش وجود احزاب، جمعيت‌ها و گروه‌هاي مختلف سياسي خواهد بود. هرگاه نامي از پلوراليسم فرهنگي مي‌بريم منظور از آن پذيرش، اصالت دهي به فرهنگ‌ها و عادات و رسوم متعدد و مختلف موجود در جامعه و جهان خواهد بود. درکل ادبيات کثرت گرايي به مفهوم پذيرش ديدگاه‌هاي جمعي در همه بعد وضوابط اجتماعي پنداشته مي‌شود.
تکثر گرايي يک نوع نگرش فلسفي و سياسي است که اساسن بيانگر تنوع در افکار و پذيرش نظرات متعدد است. پلوراليسم (تکثر گرايي)، تأکيد دارد که اعضاي يک جامعه مي‌توانند اختلافات خود را با استفاده از گفت‌وگو هم‌سو سازند و به يک نتيجه دست يابند، جيمز مديسون در مقالات فدراليست خود ابتدايي ترين برداشت از کثرت گرايي را بيان مي‌دارد. مديسون مي‌گويد: تحزب گرايي سبب به ميان آمدن جنگ‌هاي داخلي مي‌شود، تحزب گرايي به معني ديگرش تمرکز قدرت در دست يک حزب و يا خواستن هر چه براي يک حزب، هم چنان تمرکز قدرت سياسي در دست گروه‌هاي خاصي به همين ترتيب مرز بندي ايديولوژيک (پارتيکولاريسم)، در ابتدايي ترين گفته مديسون به نظر مي‌رسد، که چنين پنداري روي هم رفته به تمرکز قدرت منجر مي‌شود و تمرکز قدرت باعث مي‌شود که به ديگر اقشار جامعه از کيک قدرت سياسي کم تر برسد.
در نهايت گفتارهاي مديسون چنان يک رقابت سياسي را درميان گروه هاي سياسي ايجاد نماييم که هميشه در رقابت قدرت باشند و هيچ‌گاه قدرت سياسي به دست يگ گروه خاص نباشد، تکثرگرايي معتقد است؛ ناهم‌گوني (قومي، مذهبي وطبقاتي) به طرز فزاينده‌يي به تنوع ارزش‌ها، هنجارها وعلايق مي‌انجامد و در چنين جوامعي طيفي ازگروه‌ها براي قدرت و نفوذ به رقابت مي‌پردازند.
حاميان مدل تکثرگرايي مي‌گويند؛ قدرت به طرزگسترده‌يي درجامعه توزيع شود و براي هرمرکز قدرت، مراکز متقابل و خنثي کننده يي وجود داشته باشد. مدل کثرت‌گرا عمدتن در امريکا ريشه گرفته است، به طوري‌که خود واژة «پلوراليسم» نيز واژه‌ي است که براي نخستين بار توسط رابرت دال
(Robert Dahl) کارشناس امريکايي علوم سياسي مطرح شد. از نظر او، قدرت در زمان، مکان و موضوع مربوطه، متفاوت است.
حال آن که آيزيا برلين در باره تکثر گرايي و با استناد به گفته‌هاي ماکياولي بيان مي‌دارد:
«… ماکياولي باوجودي آن‌چه نشان مي‌داد يکي از بانيان کثرت‌گرايي بود… ماکياولي با گسيختن رشته‌هاي وحدت بدوي، درآگاهي يافتن انسان‌ها از ضرورت دست زدن به انتخابي دردناک ميان شقوق ناسازگار با يک‌ديگر، چه در زنده‌گي خصوصي و چه در زنده‌گي اجتماعي، مؤثر بود.»
تا اين‌جا در باره مفهوم تکثرگرايي فکر مي‌کنم نظريات عده از انديش‌مندان را در فوق اقتباس نموده و پيرامون آن اشارات داشته‌ام، به نظرم مي‌تواند مفهوم از پلوراليسم را براي خواننده‌گان بيان شده باشد، اما اين که کثرت گرايي، زير بنايي مردم سالاري خواهد بود ديدگاه متفاوت بيان شده در فوق هم به بيان مطهري مبني بر اين که کثرت گرايي رکن اساسي جامعه مدني است اشاره شد، کثرت گرايي سياسي در واقع با مردم سالاري لازم و ملزوم يک‌ديگر اند، در يک جامعه هردو با هم رشد کرده و به پخته‌گي مي‌رسند، جامعة کثرت گرا را مي‌توان يک جامعة مردم سالار، به همين ترتيب جامعةمردم سالار را مي‌توان يک جامعة کثرت گرا ناميد.
تعبيرما از ديدگاه کثرت گرايي به همان مفهوم اوليه آن درغرب است، به دليل مصروف بودن به مايحتاج اوليه زنده‌گي در کشورهاي جهان سوم کمتر به توليد فکر و انديشه پرداخته مي‌شود و بعضن هيچ توليد فکر و انديشه صورت نمي‌گيرد، براي همين است که روند اجتماعي شکل گرفته در کشورهاي غربي روي روند اجتماعي ما هم بدون شک تأثير مي‌پذيرد.
از آن‌جايي‌که امروزه مردم سالاري و ملت-دولت يکي از گفتمان‌هاي کليدي، در ميان حکومت‌ها است، به قول ميشل فوکو خرد حکومتي لازم است تا ابزارهاي حکومت داري خلق شود، تا از بحران‌هاي پيش روي حکومت‌ها را جلوگيري نمايد، بر ما لازم است که کثرت گرايي سياسي را در نهاد حکومت افزايش دهيم؛ زيرا فهم تاريخي ما بيان مي‌دارد که با سياست حذف ديگران نمي‌توان به عمر پايدار حکومت‌ها ادامه داد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید