معماي خروج زود هنگام؛ تکرار سناريوي‌ مضحک ويتنام

سياووش فرزاد
وقتِ آگاهان امور سياسي و نظامي در رسانه‌ها بحث حضور ويا عدمِ حضور امريکا را در افغانستان مطرح مي‌کرده‌اند، برمنطق و خرد سياسي سياسيون شگفت زده مي‌شوم که ما چه‌قدر مردمِ عاطفي و غيرسياسي استيم و هيچ‌گونه تفسير و تعبير پيش بينانه نسبت به آيندة کشور و مردم خود نداريم، سياسيون ما فکر مي‌کنند امريکا با اين همه شعارهاي ميان تهي و گويا بشر دوستانه‌اش، سال‌ها با اين همه هزينه‌هاي بادآورده در اين کشور مي‌ماند و عليه گروه‌هاي تکفيري مي‌جنگد؛ ايالات متحده پيش از اين‌که بر يک کشورِ و مردم آن، نگاه انسان دوستانه داشته باشد، برمحور و مدار منافع خود تمرکز دارد. در کشور و منطقه‌يي‌که منافع اين کشور به‌‌ ويژه منافع استراتيژيک آن تأمين نگردد هيچ کشوري و هيچ منطقه و ملتي نزد امريکاييان ارزش‌مند نيست.
در کم‌تر از يک ماه اين دومين‌بار است که دونالدترمپ رييس‌جمهوري امريکا بر خروج زود هنگام نيروي کشورش از افغانستان تأکيد مي‌کند؛ اين شتاب‌زده‌گي مارا به‌ياد و خاطره‌ي تراژديک جنگ ويتنام مي‌اندازد.
از جانب ديگر شتاب‌ و چانه‌هاي صلح جويانه ميان کشورهاي منطقه به‌ ويژه ايالات متحده و روسيه، نه‌تنها پرده از تقابل استراتيژيک اين دو قدرت بزرگ ‌برمي‌دارد، بل سناريوي صلح در ذهن انسانِ آگاه و خردورز، پرسش‌هاي زيادي ديگر را تداعي مي‌کند.
چندي پيش آقاي رايان کروکر، سفير پيشين امريکا در افغانستان در روزنامة نيويورک تايمز نه‌تنها نسبت به خروج زود هنگام امريکا از افغانستان مخالفت کرد، بل از چانه‌هاي سياسي و صلح طلبانه‌يي سناريوي ويتنام نيز سخن گفته بود که صلحي که قرار است با خروج امريکا از افغانستان برقرار شود؛ مرا به ياد معاهده صلح پاريس در مورد جنگ ويتنام مي‌اندازد و مي‌گويد؛ ما در ويتنام هم به‌ پاي ميز مذاکره آمديم و به «ويتنام شمالي‌ها» و «ويت‌کنگي‌ها» گفتيم که ما تسليم مي‌شويم و به اين‌جا آمده‌ايم که بر روي شروط اعلام شده کار کنيم».
هم‌چنان آقاي «کروکر» گفت‌وگوهاي زلمي خليل‌زاد، با نماينده‌گان گروه طالبان را در دوحه، تکرار سناريوي مذاکرات «پاريس و جنگ ويتنام» خواند. او، معتقد است‌که مذاکرات دوحه در 6 دلو با يک توافق اوليه به اتمام رسيد. اين توافق مشتمل، بر خروج سربازان امريکايي از افغانستان و نيز ضمانت طالبان به امريکا مبني بر اين‌که به تروريست‌ها اجازه ندهند تا بار ديگر از خاک اين کشور، امريکا مورد آماج و هدفِ حملاتِ تروريستي قرار گيرد؛ اين سياست‌مدار امريکايي از روندِ مذاکرات و خروج زود هنگامِ به شدت انتقاد نموده مي‌گويد، در جنگِ ويتنام هر دو قدرت «امريکا-روسيه» در مقابل هم با رويکرد جنگ سرد صف‌آرايي کرده‌اند.
آن‌چه امروز در فرايند چانه زني‌هاي صلح به وضوح به مشاهده مي‌رسد، تقابلِ اين دو قدرت بزرگ است که همواره در افغانستان، جنگ و صلح نيابتي را در چند دهة پسين مديريت کرده‌اند، چنان‌که نشست دوم مسکو با حضور چهره‌ها و مهره‌هاي برجسته سياسي و نماينده‌گان گروه طالبان دال بر اين مدعا است؛ هر چند معماي خروج زود هنگام امريکا هنوز در پرده ابهام است؛ اما روي هم‌رفته ظاهرن چند مسألة کلي موجب خروج زود هنگام امريکايي‌ها از کشور شده است:
فشار هزينه‌هاي سنگين جنگ:
تحميل و سنگيني هزينه‌هاي کمر شکن که در هفده سال گذشته، ايالات متحده، رقم بلند هزينة جنگ و هزينة برخي موارد ديگر را مانند پرداختِ معاش ارگان‌هاي امنيتي کشور، هزينة ساخت تأسيسات دولتي، بازسازي و … را نيز پرداخته است.
عدم هماهنگي متحدان امريکا:
دو رويي متحدينِ استراتيژيک امريکا نسبت به مبارزه با تروريزم جهاني از جمله پاکستان و برخي از کشورهاي ديگر که در زير چتر و هِرم امريکا خود را جازده‌اند از رويکرد رزمي اين کشور حمايت و پشتيباني نمي‌کنند و حتا در برخي موارد با گروه‌هاي تروريستي هم‌سويي مي‌نمايند؛ اين به‌ نحوي موجب نگراني امريکايي‌ها شده است. از سوي ديگر آن‌ها در ميدانِ مبارزه با گروه‌هاي تکفيري احساس تنهايي مي‌کنند.
انتقام جويي جنگ سرد و جنگ نيابتي کشورهاي منطقه:
انتقام‌جويي جنگ سرد پيشين، و جنگ نيابتي کشورهاي منطقه از جمله روسيه، چين، ايران و برخي از کشورها و رقيب‌هاي استراتيژيک امريکا که در اين باتلاق به‌سان جنگ ويتنام به شدت زمين‌گير شده‌اند حالا امريکا با زيرکي تمام مي‌خواهد از ميدان بازي مخوف و خطرناک با يک توجيه سياسي و عملکردِ مشروعيت‌بخش از اين بن بست عبور کند.
پيامدهاي ناگوار:
نفوذ گسترده و حضور فاتحانة پاکستان در تناسب به سقوط و خروج اتحاد جماهير شوروي مضاعف شده و نمايش اقتدار و عمقِ استراتيژيک و منافع اين کشور در افغانستان تأمين مي‌گردد، حتا آنان نگاه ايالتي مشابه نسبت به افغانستان خواهند داشت.
نفوذ و تقويتِ گروه‌هاي تروريستي و مبدل شدنِ افغانستان به لانه‌هاي امن آنان و هم‌چنان سياستِ تهديد و توهم بر رقيب‌هاي استراتيژيک پاکستان را در مقام برتر قرار داده زمينه امتياز‌گيري و باج‌دهي از حريفان استراتيژيک امريکا را پيش از پيش براي اين کشور مساعد مي‌شود.
هرج و مرج و تکرار تجربه دهه هفتاد و احتمال بروز جنگ‌هاي خونين قومي، حزبي در افغانستان از جدي‌ترين چالش است که از امکان به دور نيست که دوباره تجربه تلخ خروج روسيه در اين کشور تکرار شود.
فروپاشي ارتش ملي که ظاهرن ساختار و ترکيبي ملي دارد، موجب حساسيت‌ها و عواطفي قوم‌گرانه را تحرک و بيدار مي‌کند و در فرجام نيروهاي ارتش هر قوم و قبيله‌يي در لاک قوم و قبيله‌يي خويش پناه برده، پنهان خواهند شد که اين در نبود يک نيروي منسجم و بازدانده در برابر نيروهاي مهاجم و قدرت برانداز خيلي نگران و پيامدناگوار را در قبال خواهد داشت.
گروه طالبان پيوند ايديولوژيک خويش را از القاعده و برخي از گروه‌هاي‌که گرايش فکري با آنان دارند جدا شده نمي‌توانند، اين نه‌تنها چالش جدي به‌گروه‌هاي مخالف(گروه‌هاي مقاومت و جهادي منسوب به‌ شمال) طالبان در افغانستان استند، بل‌که هسته‌هاي سازماني و ساختار تروريستي خويش به‌همان حالتِ بدوي و راديکاليستي، تقويت و نگه مي‌دارند که حضور و موجوديت آنان به‌عنوانِ يک قدرت پشتوانه‌يي و عقبي در کنار پاکستان و مرزهاي اين دو کشور «پاکستان- افغانستان» خطرناک و توهم‌آور خواهد بود.
با توجه به تحليل و موارد بر شمرده در صورتِ که ايالات متحده در رويکرد خروج‌اش تأمل و بازانديشي نکند و تجاربِ تلخ خروجِ روسيه را آيينة قدنماي خود نسازد بدونِ ترديد مردم افغانستان قرباني خروج امريکا خواهند شد و تکرار سناريوي مضحک ويتنام از تلخ‌ترين رويکرد جنگي و شکست فاحش آن‌هم تنهاترين ابر قدرت جهان، طنز تلخ تاريخ خواهد بود.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید