بازي‌هاي چرکين و آيندة تاريک

پرتو نادري :
وقتي در جنگ‌ها جهتي بر جهت ديگري پيروز نمي‌شود و يک جهت نمي‌تواند جهت ديگر را درهم شکند در اين صورت صلح از بن بست جنگ آغاز مي‌شود. تا جنگ به بن بست نرسد، انديشه صلح به ميان نمي آيد؛ اما در جنگ‌هاي نيابتي اين طرف‌هاي اصلي جنگ است که تصميم مي‌گيرند، چگونه به جنگ پايان دهند و بعد به گروه‌هاي وابسته خود به نيابت آنان مي‌جنگند و دستور آتش بس مي‌دهند.
در هر دو حالت بدون افزارهاي رسيدن به صلح و بدون ميکانيزم صلح هرگز نمي‌توان به صلح رسيد. آن که بدون برنامه و بدون راهکار در پيوند به صلح هياهو راه اندازي مي‌کند به آن ساده مردي مي‌ماند که به هواي شکار ماهيان تور در سراب اندازد.
حال فرض را بر اين مي‌گذاريم که هردو طرف صلح مي‌خواهند، آيا نخست لازم نيست که از خود بپرسند که چرا جنگيدند؟ براي کدام هدف جنگيدند؟ اين جنگ ادامة خشونت آميز چگونه سياستي بوده است و چيزهاي ديگر. حل اين پرسش‌ها نخستين گام‌ها در راه رسيدن به صلح است.
ما به هيچ صلحي نخواهيم رسيد، تا در نخستين گام ميکانيزم رسيدن به صلح را نداشته باشيم. مي‌توان گفت که آن کليد گم شدهء صلح همين ميکانزم صلح است که بايد به آن رسيد. بايد آن را ايجاد کرد.
اين ميکانيزم صلح بايد با در نظر داشت واقعيت‌ها و عوامل دروني و بيروني ساخته شود و از حمايت مردم برخوردار باشد.
در جهت ديگر ما به هيچ ميکانيزم صلح نخواهيم رسيد تا عوامل عمده و اصلي جنگ را نشناسيم. با شناخت عوامل جنگ است که مي‌توان بر بنياد آن پايه هاي ميکانزم صلح را ايجاد کرد. صلحي که بتواند جامعه را به سوي عدالت اجتماعي بکشاند.
تأمين و ضمانت عدالت اجتماعي پايه اصلي هر صلحي را مي‌سازد. نيلوفر در دشت‌هاي سوزان نمي‌رويد. صلح نيز بر زمينه‌هاي زورگويي، افزون خواهي و سياست‌ها آميخته با نيرنگ و منافع گروهي هرگز و هرگز قامت بلند نمي‌کند.
همان گونه که جنگ‌ از خود قوانين و تعريفي دارد به همان گونه صلح نيز از خود مؤلفه‌ها و قوانيني دارد که بايد آن را پيدا کرد و در نظر گرفت. صلح تنها يک تمايل سياسي ذهني نيست. صلح يک وضعيت است که بايد از درون جنگ پديد آيد؛ اما چگونه؟ درست همين چگونه‌گي پديد آيي جنگ‌هاست که ما را به واقعيت نگري ناگزير مي‌سازد.
اين جا تا که مي‌بينيم در پيوند به صلح يا موعظه خواني مي‌کنند يا هم رجز خواني و مقاله خواني، اين چيزها با شناخت عوامل جنگ پيوندي ندارد.
با تکرار مکرر اين جمله که ما باهم برادريم ره به جايي نمي‌بريم. ما باهم برادريم؛ اما مي‌جنگيم. چرا مي‌جنگيم؟ اين چرايي را بايد پيدا کرد. ما برادر هم هستيم؛ اما بايد حق برابر هم داشته باشيم. حق نابرابر است که برادران را در برابر هم قرار مي‌دهد.

به اين نکته نيز بايد باورمند شويم که گروه‌هاي مافيايي قومي، مافياي اقتصادي، شخصيت‌هاي کاذب سياسي، گروه‌هاي و ابسته به استخبارات منطقه که حوادث سال‌هاي پسين، استخبارات و اقتصاد مافيايي و نيروي تفنگ آنان را بالا کشيده است، بزرگ‌ترين مانع درون کشوري رسيدن به صلح اند.
دريغ بزرگ اين است که رده‌هاي سرطاني همه‌ راداي مخملين رهبري بر تن کرده و انبوه مردم ساده دل به دنبال آنان راه مي‌زنند.
عوامل بازدارندة صلح در داخل کشور در کجاست؟ ريشه‌هاي شان به کجا مي‌رسد؟ اين ريشه‌ها از کجا آب مي‌خورد؟ اين همه را بايد به مانند يک دانش‌مند علوم طبيعي بي‌طرفانه شناسايي کرد.
به همين گونه عوامل بيروني جنگ از کجا مي آيد؟ چگونه مي آيد؟ چگونه مي‌توان بر اين عوامل غلبه کرد؟ بدون درک درست چنين چيزهاي نمي توان به ميکانيزم صلح دست يافت.
توجه داشته باشيم، گروه‌هاي که در بالا از آنان ياد شد، وقتي از صلح سخن مي‌گويند، صلح را براي خود، براي اقتصاد مافيايي خود و منافع سياسي خود و گروه‌هاي وابسته به خود مي‌خواهند. چيزي که در نقطه مقابل منافع کشور و مردم قرار دارد. اينان از کعبه سخن مي‌گويند؛ اما يابوي سياست خود را به سوي ترکستان تازيانه مي زنند.
امر نگران کننده اين است که ابرهاي تاريک و خونيني بر آسمان کشور به پرواز در آمده است، مي‌شود گفت که به پرواز در آورده اند. نگراني‌ها ار آيندة کشور در حالي بيشتر مي‌شود که تا به تاريخ معاصر اين سرزمين نگاه مي‌کنيم در مي‌يابيم که اين جا پس هر دوره تجربه هرچند خام دموکراسي و آزادي بيان استبداد خونيني قد بلند کرده است. تازه معلوم نيست تاريخ ديگر چه بازي چرکيني را به راه مي اندازد.
در سرزميني که هنوز تعريفي و فهم درستي از تاريخ وجود ندارد، هنوز نمي‌دانند که اگر به تاريخ نياز است، براي آن است که بايد به زنده‌گي و رفتار اجتماعي – سياسي ما کمک کند، نه آن که تاريخ خود سبب فروپاشي و افتراق در کشورگردد.
خطر بزرگ در برابرما قرار دارد. شايد کساني حس کنند که به آسوده‌گي از اين خطر مي‌گذرند؛ اما بايد بدانند که خوش‌بختي يک امر اجتماعي است. يک امر فرد نيست. در يک جامعه بدبخت، همه اقوام آن و همه شهروندان آن در بدبختي به سر مي‌برند. صلح و خوش‌بختي يک امر اجتماعي است.
آيا اين امر سبب نمي شود که سردرگريبان کرد، انديشيد و به چاره‌يي رسيد!

اشتراک گذاری:

نظر بدهید