از لومپن پرولتاریا تا لومپن دموکراسی

پرتو نادری:
زمانی که چشم و گوش مان به سوی ادبیات سیاسی باز شده بود، در شناخت طبقاتی جامعه فهمیده بودیم که یکی از رده‌‌های اجتماعی را «لومپن پرولتاریا» می‌گویند. در پیوند به ویژه‌گی‌ها و خصلت‌های اجتماعی آنان گفته می‌شد که از لومپن پرولتاریا می‌شود به سود جنبش انقلابی استفاده کرد؛ اما باید متوجه بود که گاهی زیان‌هایی را که آنان به جنبش انقلابی و به انقلاب می‌رسانند،بیشتر از سود و ثمر آنان است.
برای آن که لومپن پرولتاریا به اصول و معیارهای اجتماعی پابندی و تعهد آگاهانه نشان نمی‌دهند! مسوولیت‌پذیری شان بسیار اندک است. آینده نگری ندارند. آرمان‌های شان کوچک است که بیشتر برای خود شان خلاصه می‌شود. بیشتر اهل گزافه اند تا اهل عمل انقلابی. سخنان‌شان پایۀ منطقی ندارد و برخاسته از توهمات لومپنی آنان است. اگر حمایت شوند ویران‌گری‌های بزرگی را به راه می اندازند! کمتر دیده شده است که لومپن پرولتاریا کار و عمل انقلابی یا اجتماعی را بدون خراب کاری انجام داده باشند! با این همه گاهی کارهای را انجام می‌دهند که از انسان‌های دیگر ساخته نیست!
در این روزگار ساختار طبقاتی افغانستان بسیار تغییر کرده، لومپن پرولتاریا نیز خاصیت‌ها و جایگاه‌های تازه‌یی یافته است. خصلت‌ها اجتماعی و فرهنگ لومپنی در کشور بیشتر گسترده شده است. چنان که امروزه شماری لومپن‌ها را بیشتر در رده های بالایی جامعه می‌بینیم. باور کنید که بخشی از سیاست‌های کشوری به وسیلۀ لومپن‌های سیاسی به پیش برده می‌شود.
شماری از این لومپن‌ها درگروه‌های سیاسی جایگاه و پایگاهی دارند. شماری حتا در نماینده‌گی‌های سیاسی با رفتار لومپنی خود از کشور نماینده‌گی می‌کند.
آن گونه که دیده می‌شود هم اکنون شمار زیادی لومپن‌های سیاسی، لومپن‌های پارلمانی، لومپن‌های اقتصادی، لومپن‌های اجرایی حتا لومپن‌های فرهنگی و لومپن های جامعۀ مدنی فاتحان میدان اند و افغانستان را به سرزمین لومپن‌های مدرن بدل کرده اند!
شاید پس از این در کنار هزاران صفت دهان پرکن دیگر بتوان گفت: زنده باد افغانستان، سرزمین لومپن پرور تاریخ !اگر زمان‌های پیش می‌بود می‌نوشتم:
پرولتاریای کشور، لومپن‌ها را از صف خود بیرون رانید! اما امروزه این لومپن دموکراسی است که مردم را و آگاهان سیاسی و فعالان جامعۀ مدنی واقعی را از میدان بیرون رانده اند.
حالا لومپن‌های مدرن در پشت نقاب‌های دموکراسی، جامعۀ مدنی، حقوق بشر، فمینیسم، حزب سیاسی، سازمان‌های اجتماعی و چه‌ها و چه‌های دیگر پنهان شده اند. حتا می‌توان از لومپن پرولتاریای پارلمانی نیز سخن گفت.
هرچند دیگر اینان را می‌شود لومپن دموکراسی گفت؛ اما با این حال هنوز به سبک لومپن‌پرولتاریا سخن می‌گویند، به سبک لومپن‌ها رهبری می‌کنند! به سبک لومپن‌ها سیاست می‌کنند. به سبک لومپن‌ها گزافه می‌گویند و کاری هم می‌کنند تخریب کار شان بزرگ‌تر از سودمندی کار شان است!
اینان حتا همان جوان‌مردی لومپن پرولتاریا را هم ندارند. به گفتۀ صادق هدایت یک دهن اند، بعد یک مشت معده و روده و در نهایت آله های تناسلی شان.
حالا دیگر شعارش را شما پیدا کنید که با این لومپن‌های مدرن چه باید کرد؟ چه شعارهایی را به میدان کشید؟ چه دارویی را باید در کشت‌زار های سیاسی افیونی این سرزمین پاشید تا تمام تخمه‌های لومپن دموکراسی افغانی بخشکند که خشکیدن آن سرسبزی عدالت در کشور است!
اگر این گونه شد و ما به دوران انقراض نسل لومپن دموکراسی رسیدیم، آن‌گاه زیست شناسان سیاسی در پژوهش های زیست شناسانۀ خود به دنبال فسیل‌ها یا سنگ‌واره‌های لومپن دموکراسی افغانی دست به کاوش های تاریخی خواهند زد و اناتومی آنان را با دیناسورها مقایسه خواهند کرد و به این نتیجه خواهند رسید که لومپن دموکراسی ادامه تحول همان دیناسورها بوده است. به زبان دیگر دیناسورها در وجود لومپن دموکراسی استحاله یافته و به زنده‌گی خود ادامه داده اند.
این کشف می‌تواند بر این باور زیست‌شناسی که گویا نسل دیناسورها انقراض یافته است را خط بطلان بکشد. نکته آخر این که این کشف می‌تواند بزرگ‌ترین شهرت را برای کشورما در پی‌ داشته باشد! چون هرچه نباشیم، ما بیشتر از پنج‌هزار سال تاریخ داریم و شاید یک ژن این تاریخ پنج هزار ساله به لومپن پرولتاریای ما برسد و بدین گونه ردۀ لومپن پرولتاریای ما هم تاریخ پنج هزار ساله دارد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید