نيمروز سرشار از منابع آبي، اما تشنه به آب

رودخانه هيرمند يا نيل افغانستان موجب ايجاد مدنيت هاي بزرگ شده ودرسرسبزي ولايت هاي اطراف خود نقش تاريخي درکشور داشته وولايت نيمروز را به حيث( سبد غذايي وکندوي غله) در منطقه تبديل نموده است؛ بنابراين، خاک ولايت نيمروز از نوع خاک وادي هاي نيل، دجله، سند وغيره دره هاي حاصل خيز است. مکما هون انگليسي که درتعيين سرحدات غربي افغانستان نقش داشته درباره اراضي نيمروز چنين نوشته است:( حاصلخيزترين اراضي نيمروزبي ما نند وفراواني آب رود خانه هيرمند، اين ولايت را غني ترين از حيث محصولات زراعتي قرارداده است).
لارد کرزن انگليسي نايب السلطنه هند برتانوي دراواخرقرن 19 ميلادي به اهميت آباداني ولايت نيمروزچنين گفته بود: “زماني نيمروزمعروف جها ن بود. حاصلخيزي آن مشهورآفاق ، سکنه زيادي داشت ونهرهاي مجلل وپرجمعيت داشته ساکنان غني وبا ثروت بودند ، شکي نيست که بارديگربه همان اندازه آباد ومعمورخواهد شد! اگرنيمروزدراختيار ودردست مردمان جدي وحسابي قرارگيرد وآبياري درست شود آيا شهرت کندوي غله وسبدغذايي تاريخي خودرا باز بدست نخواهدآورد؟ آينده ولايت نيمروز بسته به اتخاذ اصول صحيح اداره آب هيرمند است وبس.)) اصطخري وابن حوقل، دوجغرافيا نويس معروف اسلامي دريک هزارسال قبل نوشته بودند:( بين زرنج مرکزولايت نيمروز وبست مرکز ولايت هلمند، کانالي در30 ميلي شهرزرنج يک سلسله سدهاي روي هيرمند وجود داشت که ازآنجا مقدارزيادي آب درپنج نهر به طرف شهرزرنج مي رفت.
درتاريخ گذشتة وطن، نا م هيرمند به نام (هيتومنت) يعني هيتو به پل وسد ( منت) به معني رودخانه ياد شده است.رودخانه هيرمند از ارتفاعات کوتل ( اوني) پغمان کا بل به بلندي 4212 مترسرچشمه مي گيرد بعد ازپيچ وخم ها، سنگلاخ هاي عظيم عبورمي کند. مي توان گفت پهنايش دربعضي از نقاط کم شده که اسب هم قدرت عبورازعرض ده متري آن را ندارد. طول اين رودخانه درحدود 1200 الي 1400 کيلومتروبزرگترين رود خانه درميان سند وفرات درشرق حساب شده است.
نظربه قولي مکماهون انگليسي، درمورد رودخانه هيرمند مي گويد: “رودخانه هيرمند يا هلمند دراوقات عادي ، درهرثانيه 2000فت مکعب به ولايت نيمروز آب مي دهد، درموقع سيلاب هاي فوق العاده مانند سيلاب سال 1880 ميلادي اين ميزان 600-700 هزارفت مکعب آب درثانيه مي کشد.
نظربه قول مورخين: رودخانه عظيم همان قدرکه در دره هاي سهمگين کوه پايه هاي مرکزکشور، خشمگين است، همين که ازبند کجکي مي گذرد از غريوش مي کاهد وبه صورت يک رودخانه بسيا رپرفيض وسود بخش درمي آيد. دلتاي هيرمند ، که امروزنيمروزش مي خوانند،ظاهراً از سد کمال خان آغازمي گردد. بايد گفت که فاضلآب هريک ا ز شاخه هاي هيرمند درهامون هاي سيستان مي ريزد وازهمين فاضلآب است که ساحه( ميان کنگي) ايران از آن بهره برده است؛ درحالي که با تأسف درموقع کم آبي به صورت مشکل مي تواند ولسوالي هاي ولايت نيمروز را آبياري کند.درطول سا ليان متما دي درياي هيرمند با داشتن آب به شکل سيلآب هاي مدهش وخشمگين مشکلات درامرزراعت را با رآورده ، هيچ نوع استفاده تا اکنون به عمل نيامده است، وحشيانه درداخل کشورجريان داشته ، ولي درخارج از وطن به حد اعظمي از آب درياي هلمند، ايران استفاده کرده وهنوزادامه دارد.از آنجايي که موقع سيلاب، نهرها وسدهايي که آن طرف درياي هلمند به خاطرانحراف آب ساخته شده وتوسط ذخيره گاه هاي متعدد که بنام(چاه هاي نيمه ) ياد مي شود ، دهنه سدها ونهرها را مسدود مي کند؛ که اين امرباعث مي شود تا فشارآب به طرف ولايت نيمروزدوچندان شده، خسارات تباه کن جاني ومالي را درولايت نيمروزبه با رآورد.
ازطرف ديگر، عدم توجه نظا م هاي گذشته نسبت به کنترول آب درياي هلمند ، يک قسمت از اهالي ولايت نيمروز تحت سيلاب قرارداشته خانه وکاشانة خودرا ترک گفته وتعدادي ازبي آبي، آواره ديارغيرشده اند. وهمچنان ا دامه اين وضع ناگواردرطول زما نه هاي متمادي موجبا ت تغييرمسير درياي هلمند رابه سوي ايران مساعد ساخته، مجراي خودرا عوض نموده، دلتاي ديگري اختيارنموده است.
درقرن نوزدهم ميلادي بارديگردرياي هيرمند وارد مجراي رود پريان گرديد ومردم بنا برضرورت آب ، بندرستم را اعمارکرده اند وآب را درمجراي متروکه به سمت دلتاي شمال جاري ساخته اند.
سد رستم توسط تيمورلنگ درسال 1383 ميلادي يعني 615سال قبل تخريب گرديد؛ بعد ازآن تخريب وحشتناک مردم به اعما ربند ديگري بنام کمال خان دست زدند تاجلو سيلاب هاي وحشتناک را گرفته باشند. ولي باهزارتأسف ودريغ که اختلافات روي قدرت وثروت دربين دوبرادر، موجب تخريب سد کمال خان شد که بعد گذشت 634 سال از آن تخريب بند کمال خان تا اکنون دولت هاي بعدي برسر اقتداردرافغانستان ميراث(( تفرقه بيندازوحکومت کن)) را تداوم بخشيده ، منافع علياي کشوررا اين طمع کارا ن بد کنش وبدانديش، فداي خودخواهي هاي غيرانساني خود ساختند وبا رفتن خود از اريکة قدرت براي اسلاف خود جزويراني وخانه خرابي چيز ديگري به ميراث نگذاشتند که بهترين مثال اين خانه خرابي تاريخي را مي توان درخرابي سدکمال خان توسط برادرش بازگونمود که تا حالا ولايت نيمروزگاهي ازخشک آبي وزماني ازسيلاب هاي نوح آوارة ديارغيراست، اين درحا ليست که درياي هلمند اين نيل افغانستان چون دولت هاي وابسته به بيگانه گان با مردم نيمروزسرسازش نداشته ونسل هارا درانتظار(( آب درکوزه وما تشنه لبان مي گرديم)) قرارداده اند.
لازم به تذکراست که اين مناطق در اثر لغزش درياي هلمند به طرف راست درآن سوي رود جانب ايران رفته وايران به زارعان ومالکان اين زمين هاي ما اجازه استفاده از آن را نمي دهد وعملاً اين زمين ها را به خاک خود ضميمه ساخته است.از آنجايي که بنا به شرايط فزيکي ود يگرعوامل طبيعي وعدم توجه نظام هاي گذشته وحتا امروزافغانستان، احتمال تغييرمسيربستررود هلمند به طرف افغانستان چون درياي آمو متصوراست وامکان دارد آراضي بيشترافغانستان ازين طريق به جانب ايران قرارگرفته وبه تصرف ايران چون ديگرساحات غصب کند.انسان هاي که سال ها ازاين زمين هاي خود که قباله شرعي به دست دارند کشت وبهره مي بردند ؛ درين آواخرکاملاً مانع زراعت دهقان‌هاي ما شده، درتحت تصرف خودگرفته است. در رابطه به مشکلات ومعضلاتي که ايراني ها درسرحدات غربي براي ما درساحات مختلف به وجود آورده است ؛ جانب افغاني مذاکرات متعدد وتشريفاتي بدون ضمانت اجرايي باايران را انجام داده ؛ ولي برعکس، ايران بابي اعتنايي، نماينده‌گان افغان را تطميع ويا درميزمذاکرات آن هارا اغفال نموده با استفاده از پراکنده‌گي وعدم انسجام ونبود تصميم واحد درحکومت وحدت ملي نسبت به ايران؛ موضوع جلوگيري از آب هلمندبه ايران وبه درازاکشيدن سد کمال خان روي درياي هلمند بهترين شاهد ونمونه مداخله ايران وتخريب دراعمار سد کمال خان مي تواند دليلي غيرقابل انکارباشد که تقريباً از شروع کار اين سد بيش از پنجاه سال مي گذرد ؛ بعد از نيم قرن اکنون به فازسوم روي کاغذ اعلان مي شود؛ شما خود تصورکنيد که به چه پيمانه ايران مهره هاي وابسته وشناخته شده دارد؛ازين طريق ايران در افغانستان بازهم به حق السکوت خود ادامه مي دهد وباتأسف که صاحب حق ، سکوت بر لب دارد. تعجب است که کا رشناسان سياسي و بادرد وملي افغانستان به خصوص سران جريان مشارکت با اسناد مداخله ايران را درولايت هاي غربي يعني فراه ونيمروزوهلمند که قراراست دراين ولايت ها سد روي دريا اعمارشود افشا نموده ؛ ولي عدم توجه دولت ها ي گذشته و سکوت حکومت وحدت ملي به يک معما مي خواهد تبديل شود. لازم است تا قبل ازاين که مهرضد منافع ملي برپيکرلرزان حکومت وحدت ملي وارد شود، کاراعمارسدکمال خان روي درياي هلمنداين نيل افغانستان درولايت نيمروزرا اززندان کميته تدارکات بيرون کشيده، جلو نيروهاي بازدارنده داخلي وخارجي که گاهي منبع مالي وگاهي تبليغات درمورد شرکت قراردادي بهانه تراشي مي کنند؛ به اين تراژيدي بيشترازنيم قرن خاتمه داده شود و در تشديد کارفازسوم ونهايي، زمان را حکومت وحدت ملي کمايي کند ودرتاريخ کشور دردفاع ازمنافع مردم نام خودرا ثبت تاريخ کشورکنند؛ چرا درکشورما افغانستان با درد ودريغ که حوادث به شکل تکرار تاريخ درحال نوسان است ؛ درصورتي که کاراعماربند کمال خان درموقع مرحوم داوود خان تا هشتاد فيصد پيشرفته بود ؛ اما مداخله ايران و حاميان غربي وشرقي آن موجب براه انداختن کودتاي سياه وسرخ شد ومانع اين اقدام ملي وحياتي شدند ، بايد از تاريخ آموخت به حق السکوت نقطه پايان گذاشت وبه ترفندها وادعاي بي بنياد ايران خاتمه داده شود .درصورت اکمال اين سد، به جرأت گفته مي توانيم که ثلث نفوس بي زمين افغا نستان را مي تواند هم صاحب کا رو بي زمين ها را صا حب زمين کند وکارسد بخش آباد در ولايت فراه را ، که مراحل سروي وقرار داد ودرپروسه تدارکات گيرمانده است نفسي تازه بخشند؛ والانه اين سد به سرنوشت سد کمال خان که نزد يک بود شامل مرورزمان شود، گرفتارنشود.
دراين شرايط که جهان در خشکسالي و کمبود مواد غذايي درسطح منطقه وجهان روبرو شده و کارشناسان د رين زمينه خطرجنگ هاي آينده را روي آب ها پيشبيني مي کنند ؛ نبايد ما با اين مصوبا ت که ضما نت اجرايي ندارد خودرا مصروف وزمان را از دست بدهيم. اميد واريم اين معما ي سياسي تحميل شده ومزمن که موجب رنج ومصيبت هاي گونه گون مردم ولايت نيمروز وبه هدررفتن سرمايه ملي ما که به مثا به آب حيات است خاتمه داده شود. ايران بايد بداند همان طوري که درسطح بين المللي حوصلة کشورها نسبت به مداخله که موجب نارضايتي را درروابط کشورهاي همسايه وخاورميا نه وعراق به وجود آورده است ؛ ولي نارضا يتي افغانستان غير از آنچه که ايران درخاورميانه انجام مي دهد کاملاً جنبه ملي وحياتي دارد،هرگزبوي سيا سي نداشته ؛ اسناد مؤثق نسبت به مداخلات ايران درگذشته ودر اخير به بهانه حضورنيروهاي ناتو تهيه ديده وبه موقع مناسب به مجامع بين المللي ارايه خواهد شد.
آنچه گفته آمديم ، واقعيت امر اين است که بحران اجتماعي ناشي از محاصره اقتصادي غرب وتضادهاي غيرقابل جلوگيري واعدام هاي مخالفان دولت ايران وافغان هاي مقيم ايران، در درون حاکميت ايران درحال شکل گيري است. درجامعه ايران نا رضايتي ها هرروزعمق وابعاد بيشتروگسترده تري دربخش اقتصادي ، سياسي از چنان تلاطمي برخورداراست که نمي تواند به تغييرات گسترده منجرنگردد؛ ازجمله بي هدفي ، بي برنامه گي ، داراي ساختارچند وجهي وسرتا پا گرفتارهيولاي فساد سرمايه داري دلالي است، نظام سياسي دچارازهم گسيخته گي تشتت ونا اميدي بدون چشم انداز روشن درتعيين اهداف کوتاه وبلند مدت ويک پارچه گي لازم درجهت اعمال قدرت دولتي درعرصة سياست داخلي وخارجي است،اين عوامل موجب شده تا مشکلات وافکارجامعه راخارج ازمرزهاي خود توسط مداخلات واتهامات به کشورهاي همسايه صادرکند.اين تشتت ومراکزتصميم گيري درنظام باعث شده تاهمه اصول ونورم هاي بين المللي را نا ديده گرفتن فن وآداب ديپلما سي را سفيران ايران مقيم کشورهاي خارج ازايران ، با تکبر وتفرعن درسطح جهان برخورد متعصبانه داشته باشند؛ بدون شک پارا از گليم خود دراز کرده است. البته سفيران ايران چون نوآ موزان راه سياست با ما تمرين سياسي مي کنند؛ بلکه درسطح بين ا لمللي دشمن تراشي براي مردم شريف ايران مي کنند. البته نسل امروزايران کمتربه تاريخ افغانستان آشنايي دارند که اين سرزمين محمود غزنوي، احمدشاه دراني وميرويس خان هوتکي وفرزندان قهرمان چون شاه اشرف هوتکي وعياران چون يعقوب ليث صفار،ابومسلم خراساني وامثال آن را در آغوش خود پرورانده است؛ نبايد دولتمردان امروزدولت ايران با ما بازي دوگانه نمايند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید