ايتلاف نجات براي افغانستان رهبران حکومت را مشوش و اندوهگين ساخته است!

همه گان به اين واقعيت ها مهر تأييد مي گذارند که با گذشت هر روز وضعيت امنيتي کشور بدتر، حقوق بشري، مصونيت فردي نگران کننده تر، حالت اجتماعي و اقتصادي آشفته تر و جوِ سياسي در کشورما بيشتر از هر زمان ديگر مکدر تر و پيچيده تر شده مي رود چنانچه اين ناهنجاري هاي رواني در کشور افغانستان حلقات قصر سفيد و کاخ پنتاگون امريکا را به شدت مشوش ساخته است.
تشديد اعمال تروريستي در ماه مبارک رمضان به طور مثال در شهرکابل و ولايت هاي خوست، هلمند و بلخ افغانستان که در حدود (750) تن شهيد و بيش از يک هزار تن ديگر مجروح را در قبال داشت و هزارها خانوادة افغان را در گليم ماتم، غم و سوگواري فرزندان، بسته گان و عزيزان از دست رفتة شان نشاند، به وضوح فقدان بيداري، سهل انگاري و ضعف شديد مديريتي قواي کشفي، نهادهاي بلند بالاي استخباراتي و شبکه هاي اجنتوري و کنترول منطقوي حکومت فاقد کفايت دوسره تحميلي وحدت ملي را در انظار ملي و جامعة جهاني به درستي متبلور و به خوبي متجلي ساخت.
به تعبير عريان تر و به تفسير برهنهتر، در کشورمان افغانستان هيچ شبي روز نمي شود و هيچ روزي شب نمي شود مگر آن که (صدها) مرد، زن، پير، جوان و کودک افغان در نتيجه درگيري هاي مرگبار استمراري، انفجار ماين هاي کنار جاده و شليک مرمي هاي هاوان و موشک هاي کورگروه هاي طالبان، داعشيان، القاعده و بمباري هاي امريکايي ها به خاک و خون کشيده نشوند؟ چنانچه همين ديروز يازده تن از سربازان اردوي ملي افغانستان در اثر اصابت يک بمب طياره نظاميان امريکايي در ولايت هلمند به شهادت رسيدند.
افکار و اذهان مترقي از اين واقعيت شرمناک انکار نمي ورزند که شمار زيادي از اصحاب قدرت فاقد کفايت و درايت چه در بدنه حکومت و چه در بدنه پارلمان غير قانوني و تحميلي افغانستان در گرداب فساد گسترده و عميق مالي و اداري غوطه ور و موازي به آن حواريون، دل و تپل، جيره خواران، مداحان و ثناخوانان فاقد وجدان شان در سونامي هاي متلاطم رسوايي هاي اقتصادي و در زدو بندهاي سياسي ايجاد، تشکل و نضج گرفتن احزاب جديد سياسي و ايتلاف هاي ميان حزبي و بين الاقوامي غرق هستند.
اين در حالي است که گردهمآيي هاي عديدة بيهوده، سخنراني هاي مهندسي شده و هذيان گونه، وعده هاي بي پشتوانه و فريبنده، صدور فرامين و احکام فاقد اعتبار قانونمندانه رييس جمهور انتصابي حکومت بيگانه مدار و جنجالي وحدت ملي، افکار و اذهان ملت به گروگان گرفته شده و غفلت زده افغانستان را از دونيم سال به اين طرف برانگيخته و خيلي ها نگران ساخته است؛ زيرا موجوديت صدها ميل اسلحه مختلفه خفيفه و ثقيله به مثابه ابزار سرکوب کننده در دستان افراد بي بند و بار مربوط جنگ سالاران تنظيم هاي جهادي سابقه، زورمندان محلي فاسد جامعة سياست زده افغانستان يک انارشي و ملوک الطوايفي را در کشور فقير و جنگ زده افغانستان سازماندهي و حاکم ساخته اند. به همين خاطر است که سطح جرايم سازمان يافته، قتل هاي عقده مندانه و زمينه هاي اختطاف ها در کشور افزايش يافته و با استخراج دزدانه و غير قانونمندانة احجار، منرال ها و فلزات نادره و قيمتي، ذخاير معدني کشور افغانستان توسط همين تفنگ سالاران در تباني و همکاري عناصر فاسد شاغل در نهادهاي کليدي و محوري حکومت وحدت ملي، تاراج شده و به پيمانة فزاينده و غير مهار شونده به خارج کشور از طريق درهاي باز قاچاق و ترافيک شده مي رود. در حالي که ثلث ملت افغانستان از فرط گرسنه گي و فقر اقتصادي از شفدر، رشقه، نباتات هرزه و برگ هاي درختان مسموم شده با يک جهان نااميدي از آينده، تغذيه مي نمايند.
اما برعکس، اکثريت سردمداران، اربابان و زورمندان چسپيده در بدنة سهگانه دولت بيکاره و فاسد افغانستان با نوشيدن خون شراين و بلعيدن گوشت ابدان ملت گرسنه افغانستان تغذيه مي نمايند. دارايي هاي ملي را به يغما برده و به بانک هاي خارج کشور انتقال مي دهند. اگر حقيقت از ملت خواب برده و تحت ستم افغانستان کتمان نگردد، واقعيت عيان اين است که سفسطه گويي هاي بيمارگونه، قلقله کردن شعارهاي ميان تهي هذيان گونه و حنجره پاره کردن هاي تخدير کننده سردمداران، اربابان، وزيران، معينان، مشاوران، بلندگويان، واليان، فرماندهان و مناديان وابسته به ارگ رياست جمهوري، قصر سپيدار رياست اجراييوي، هيأت رهبري و اعضاي مغرور شوراي ملي انتصابي حکومت دوسره وحدت ملي افغانستان به ذات خود باعث تقويه صفوف و بلند رفتن مورال و روحيه رزمي جنگجويان و فرماندهان گروه هاي طالبان، القاعده و داعشيان در اکثر نقاط افغانستان شده که بدون وقفه همه روزه مردم بيچاره و مظلوم افغانستان را به نحوي از انحا به شهادت رسانده مي روند.
ناگفته نبايد گذاشت که سردمداران مطلق گرا، انحصارگرا و قوم گراي حکومت مصلحتي وحدت ملي با سپري کردن دونيم سال، تا هنوز نسبت ضعف جهش فکري، عدم استقرار حالت رواني و فقدان احساس خير انديشي، نتوانستند تشخيص دهند که بهترين دکترين سياسي، معقول ترين شيوه توسعة ملي، بي بديل ترين گزينه نظامي و ايده آل ترين راه رسيدن به رفاه اجتماعي و خود کفايي اقتصادي در شرايط عيني و ذهني جامعة عقب مانده و سخت سنتي افغانستان کدام ها اند؟
در حالي که کاربرد همين سياست هاي کانکور زده و پاليسي هاي ناعاقبت انديشانه اربابان و قلدران طراز اول حکومت انتصابي دوسره وحدت ملي (اشرف غني و عبدالله و معاونين شان) ملت رن جديده، ستم کشيده، کيبل خورده، افسرده، بيچاره و گرسنه افغانستان را بالاجبار به طرف بيابان خشک، در زير آفتاب سوزان بدون آب و نان تازيانه زنان سوق مي دهند.
اگر از حريم حقانيت عدول نشود، محمد اشرف غني و عبدالله عبدالله با شکل گيري ايتلاف نيرومند سه حزب سياسي قدرتمند (جمعيت اسلامي افغانستان، جبنش ملي اسلامي افغانستان و وحدت اسلامي مردم ا فغانستان) به سردمداري جنرال عبدالرشيد دوستم معاون اول رياست جمهوري، حاجي محمد محقق معاون دوم رياست اجراييه، صلاح الدين رباني سرپرست وزارت امور خارجه و عطا محمد نور والي مقتدر ولايت بلخ، سخت نگران، مشوش و اندوهگين در رابطه به سرنوشت آيندة سياسي شان مي باشند.
قلدران، تيکه د اران و اربابان شکم انداخته در کرسي هاي پرمنفعت عالي دولتي بايد به اين نکته به دقت ملتفت باشند که آوردن اصلاحات بنيادي در تمام سطوح نهادهاي دولتي، اعمار جامعه مبتني بر عدالت اجتماعي و استوار برمنافع ملي و عيار بر مصالح همهگاني و عمومي از افق ديد سياست هاي غرب زده گي، مطاوعت بي چون و چرا از دولت هاي استعمار غربي، کاربرد پاليسي هاي يکه تازي و نگرش قومي هرگز در کشور قهرمان خيز افغانستان ميسر شده نمي تواند؛ بلکه يک ايدة بيهوده و يک مفکورة ساده لوحانه مي باشد، لاغير.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید