از خودبيگانه‌گي و فرهنگ ستيزي در افغانستان

نصرالله نيک‌فر / بخش دوم:
فرهنگ چيست؟
در معناي فرهنگ گفته شده؛ «واژه‌ي فرهنگ در كتاب‌هاي لغت فارسي علاوه بر علم، فضل، دانش، عقل، ادب، تعليم و تربيت و آموزش و پرورش به معناي شاخه‌ي درختي است كه آن را بخوابانند و بر آن خاك بريزند تا ريشه بدهد و سپس به جاي ديگر نهال كنند.» معادل فرانسوي واژه‌ي فرهنگ واژه‌ي كولتور است كه از نظر لغوي به معني كشت و زرع است و امروز نيز مشتقّاتي از اين كلمه به معناي كشت و زرع به‌كار مي‌رود. معادل انگليسي آن واژه‌ي کالچر است كه به معاني مختلفي چون رشد دادن باكتري در لوله‌ي آزمايش و كشت زمين به كار رفته است.
از فرهنگ تعريف‌هاي زيادي شده است. اگر اين‌جا بخواهيم آن همه تعريف‌ها را پشت سر هم بياريم مثنوي ما صد من کاغذ مي‌شود. پس بهتر است به چند تعريفي که از ديد جامعه‌شناسان و خبرگان جامع‌تر است بس کنيم. ادوارد بارنت تيلر مردم شناس انگليسي مي‌گويد: «فرهنگ كلّيّت در هم تافته-‌اي است شامل دانش، دين، هنر، قانون، اخلاقيّات، آداب و رسوم و هر گونه توانايي و عادتي كه آدمي هم‌چون عضوي از جامعه به دست مي آورد.« البته در جامعه‌ي ما فرهنگ بيش‌تر پهلوي مادي‌اش را دست‌خوش تغيير گذاشته و پهلوي نا مينوي آن‌ هم‌چنان بدون تغيير و تکوين مانده است، که اين تغيير پهلوي مادي‌هم زياد بنيادين نيست. چون تغيير بنيادين زماني رخ مي‌دهدکه نظام باورهاي يک باهمستان تغيير کند. در تعريف ديگري گفته‌اند: «فرهنگ عبارت است از مجموعه‌اي به هم تافته از ميراث مادي و غيرمادي هر جامعه كه به صورت اكتسابي از نسلي به نسل بعد منتقل مي‌شود و توسّط نسل حاضر تعديل و كامل شده، به نسل آتي واگذار مي گردد. از اين تعريف چنين بر مي‌آيدکه فرهنگ هميشه نيازمند نوسازي و ويرايش و پيرايش است. بايد به روز شود و با پاي زمانه گام بردارد با آن‌که خودش چارچوبي‌ست براي رفتارها و کنش‌ها.
جامعه شناسان فرهنگ را به دو بخش تقسيم کرده‌اند:
1- فرهنگ سخت افزاري: شامل ابزارها و اشيايي كه ساخته‌اند و به ارث گذارده اند.
2- فرهنگ نرم افزاري: شامل رسم‌ها، اعتقادات، علوم و هنر كه عمدتاً محصول زبان و خط است.
فرهنگ سخت افزاري با فرهنگ نرم افزاري پيوند تنگاتنگ دارد. جوامع بيش‌تر از راه صنعت و فرآورده‌هاي امروزين زير تأثير فرهنگ‌هاي مخترع و صاحب صنعت رفته‌اند و هرکدام حتا با گونه‌ي فرهنگ خودش وارد بازار جهاني مي‌شود. «هر ابداع و نوآوري در فرهنگ سخت افزاري مانند اختراع ماشين يا پيش‌رفت‌هاي تكنولوژيك باعث تحول در فرهنگ نرم افزاري مي‌گردد. بنابراين ابعاد معنوي و مادي بر يك‌ديگر اثر مي‌گذارند و از هم اثر مي‌پذيرند.» يکي بر ديگري اثر مي‌گذارد و هردو پهلو نيازمند هم اند و بي هم نمي‌توانند درست راه بروند. شايد پرسش پيش بيايدکه کارکرد فرهنگ چيست و در جهان امروزي ما چه دردي را درمان مي‌کند؟ جامعه شناسان کارکردهاي فرهنگ را در کل «اخلاق انسان» ناميده اند. اين اخلاق که البته نسبي است خودش به‌گونه‌ي در يک باهم‌ستان جلو هرج و مرج را مي‌گيرد و جامعه را به‌سوي پايداري رهنمون مي‌کند. گاهي اين فرهنگ خودش زنجير پاي جامعه مي‌شود و آن‌را زمين‌گير مي‌کند. جايي که انديشه کردن، سخن نو گفتن و کار تازه کردن خلاف اين فرهنگ و رسم و رواج‌ها اگر باشد؛ درد سري را بار مي‌آوردکه به آن فرهنگ جزم‌گرا مي‌توان نام داد. در باب اين‌که فرهنگ از کجا مي‌آيد و خاستگاه آن کجاست؟ جامعه شناسان پنج عامل «زبان و ادب، دين و آيين، معيشت و اقتصاد، تاريخ و رويداد، پيرامون و جغرافيا.»7 را نام برده‌اند.
به پندار من همين اندازه پيش‌زمينه براي فرهنگ بس مي‌کند تا واگوي آن باشدکه تصور ما از فرهنگ چه است و مي‌خواهيم در باره‌ي چه چيزي داد سخن کنيم. با اين پيش‌نوشته‌ي کوتاه مي‌خواهم بگويم که در افغانستان مردم، به‌ويژه جوانان دچار تقليد از فرهنگ و حتا زبان بيگانه‌گان شده‌اند. اگر با جواناني‌که چند روزي آموزش‌گاه زبان انگليسي رفته‌اند روبه‌رو شوي باز در ميابي که چه‌گونه تقليد تهي و بي‌پايه و بي‌مايه در ميان جوانان ما راه باز کرده است. کساني‌که در غرب زنده‌گي کرده‌اند جاي خودرا دارند. بسياري‌شان هيچ با زبان مادري سخن نمي‌گويند و اگر گاهي ناگزير شوند به زبان مادري‌شان سخن بگويند، قسمي سخن‌ مي‌گويندکه 80% آن بيگانه و تنها 20% آن زبان مادري‌شان است. ياهم کالاپوشيدن‌شان، موسيقي‌گوش‌کردن‌شان و حتا نام‌ها و ديگر روش‌هاي زندگي‌شان تقليدي پوک و بي مزه است. شما وقتي گپ زدن آريانا سعيد(آوازخوان) را ببينيد، در مي‌يابيد که با آميختن واژه‌هاي انگليسي با فارسي نوعي مباهات مي‌کند و خودش را گويا فهميده‌تر و دانش‌مند‌تر مي‌بيند. در حالي‌که براي آناني‌که مي‌دانند، مايه‌ي شرم‌ساري و خجالت است. با اين همه اين تقليد و فرهنگ‌زده‌گي يک‌شبه پيدا نشده‌است و گذشته‌اي و زمينه‌اي دارد.
ادامه دارد. . .

اشتراک گذاری:

نظر بدهید