در قبال مسايل حساس و مهم ملي نبايد سکوت مرگبار اختيار کرد!

ميرنجيب الله شمس
نويسنده در اين مقاله منحيث وجيبه ملي بدون کدام عقده مندي يک سلسله حقايق ناگوار و واقعيات تأسف بار را برملا و هويدا مي سازد و آن اين که: ملت با ديانت اما درخون خفته افغانستان اوضاع خيلي ها پيچيده سياسي، جنگ هاي استمراري فرسايشي، کشتارهاي کتلوي، بحران هاي شديد اقتصادي و روزهاي سخت تحقير و گرسنه‌گي را با چشمان مملو از اشک بيوه زنان و آه و ناله يتيمان شان تجربه مي کند و پشت سر مي گذراند.
لابي هاي حکومت بدنام و ناکام وحدت ملي براي بقاي حيات سياسي و ابقاي قدرت دولتي شان مصروف ديپلوماسي رفت و برگشت در کشورهاي همسايه و منطقه مي باشند. ناگفته نبايد گذاشت که چه سردمداران حکومت وحدت ملي و چه نامزدهاي 18 گانه کرسي رياست جمهوري افغانستان متأسفانه هيچکدام در قبال مسايل حساس و حياتي ملي جامعه عقب مانده، فلاکت زده و استعمار زده افغانستان جز منافع شخصي و گروهي شان کدام سمپاتي و علاقه مندي ندارند. در موازات آن جهت گيري هاي سياسي بين مهره هاي چسپيده در بدنه حکومت بيکاره وحدت ملي و تضادهاي مفکوره يي و ايدئولوژيکي ميان نامزدهاي چوکي رياست جمهوري افغانستان باعث کاهش سرمايه گذاري و ايجاد چالش و بي اعتمادي در بين اقوام و شهروندان کشور ما افغانستان شده است. مضاف برآن برخي از نامزدان مقام رياست جمهوري افغانستان پيشينه خوب اجتماعي و تقواي عالي سياسي ندارند. به همين منوال معلوم نيست که نامزدان کرسي رياست جمهوري از ضعف مديريتي، نيپوتيزم سياسي، تعصب گرايي ها، خود محوري ها، قانون شکني ها و بي عدالتي ها و بيگانه مداري ها و اختلاس‌گري هاي دوره هاي فاسد رياست جمهوري هاي گذشته افغانستان پند، درس و عبرت گرفته اند ياخير؟
در حالي که اين همه بدعت ها و خبط‌هاي سردمداران حکومت هاي سابقه را به هر شکل و به هر نحوي که باشد توجيه کردن در حقيقت بي وجداني را متجلي ساختن است لاغير. زيرا غرب زده ها، تکنوکرات ها در تباني با مهره هاي سوخته جنگ سالارها ملت با عظمت افغانستان را گرسنه، جامعه ما را سياست زده و مملکت پرافتخار افغانستان را تحت الحمايه کشور بيگانه قرار داده اند.
چنانچه ستون اصلي سياست خارجي دولت بادآورده افغانستان به سمت غرب در چرخش است. به همين خاطر است که پيروي از رهبران ظالم و اطاعت از زمامداران مستبد چه به اقتضاي شريعت اسلامي و چه در اتکاي عقب و خردمندي جايز و واجب نمي باشد.
به تعبير ديگر و به تفسير واضح تر، ترويج انديشه هاي مسخ شده و انحرافي ضد شعاير والاي اسلامي جهت تخدير افکار عمومي و اذهان جامعه عقب مانده افغانستان خيانت نابخشودني محسوب مي شود.
رييس جمهوري افغانستان که طبق قانون اساسي رييس هر سه قوه مجريه، مقننه و قضائيه مي باشد. فقط و تنها يکي از عوامل توشيح قانون و يا اعلام قانون در مملکت تلقي و شناخته مي شود، اما خود رييس جمهور بعد از توشيح و انفاذ قانون مجبوراً و الزاماً مطيع و منقاد قانون پنداشته مي شود. والا نزد ملت افغانستان مواد مسجله قانون اساسي مسووليت دارد.
بدبختانه تجارب گذشته به وضاحت نشان داده که رؤساي جمهور افغانستان چه سابقه و چه فعليه همه خود را بلند تر از قانون اساسي به مثابه يگانه مظهر اراده ملي مي پندارند. چه رسد به قوانين وضعي و نافذه افغانستان. يک واقعيت تکان دهنده را نبايد از مردم ماتم زده افغانستان پنهان کرد و آن اين که از مدت 18 سال به اين طرف زمام‌داران، دولت‌مردان و سياست مداران حکومت هاي قبلي و فعلي با اراده و تفکر مجرده فردي بدون درنظرداشت منافع و ارادة ملي با بي احتياطي و سطحي نگري سياست کشور پروتکتورات افغانستان را سمت‌دهي مي کنند. به بيان واضح تر سرنوشت ملت و مقدرات مملکت افغانستان را بر اساس بوالهوسي، محافظه کاري سياسي و بدون غور و تأمل عميق رقم مي زنند.
به باور اين قلم ترسيم مسير اساسي در سياست خارجي که خواست مردم ما را متجلي و ارادة ملي را منعکس بسازد در اين نکته نهفته است که: اعاده و احياي مجدد ثبات، برگشت امنيت، صلح و آرامش سراسري در کشور افغانستان را تنها مي توان به وسيله نيروهاي خلاقه و فرهيخته ملي تضمين کرد، نه در حضور نيروهاي نظامي عقده مند کشور بيگانه؟
واقعيت اين است که بدبختانه تا هنوز هم مفکوره هاي کهنه، پاليسي و دکترين سياسي و نظامي تاريخ تير شده با اغماض حيله گرانه از فهرست بدعت هاي زمامداران، دولت‌مردان، قلدران، زورمندان و سياست مداران افغانستان حذف نشده و از جامعه اندوه زده مان رخت نه بسته است.
اين نکته قابل تأمل و تعمق است که منفعت طلبي هاي شخصي، قشريَ، گروهي و قومي، تمايل و ديدگاه هاي شديد مبني بر رهبري تک محوري سردمداران دولتي و ليدران احزاب سياسي بدون شک و ترديد ملت گرسنه، دولت درمانده و مملکت جنگ زده افغانستان را به صوب مرز نابودي کشانيده مي رود.
ملت مظلوم و به گروگان گرفته شده افغانستان اين واقعيت دردناک و افکار ناپذير را پذيرا شوند که يک عده قدرت‌مندان فاقد بصيرت عقلاني، فاقد عمق نظر سياسي، فاقد جهش بزرگ فکري، فاقد احساس ميهن دوستي و فاقد تقوا و صداقت کاري که انديشه برتري طلبي، روحيه ديکتاتوري، تک محوري و کيش شخصيت پرستي را در سرهاي شان مي پرورانند اين ها همه‌گي به مثابه جيره خواران ارتجاع و همکاران مافيا فقط از ملت به خون خفته، مظلوم و تحت ستم افغانستان بعيت بي چون و چرا، مطاوعت بدون قيد و شرط سياسي، فرمان برداري با سکوت و استمراري مي خواهند لاغير.
بلي غريزه قدرت دولتي انديشه منفعت پرستي قدرت‌مندان فاقد وجدان را بالطبع متمايل به خودخواهي، خودپرستي مي نمايند.
ناگفته نبايد گذاشت که سيطره خودکامه‌گي، مطلق گرايي و روحيه ديکتاتوري زمامداران، دولت‌مردان، قدرت‌مندان و سياست‌مداران افغان همواره وحدت ملي، مردسالاري، عدالت اجتماعي، حاکميت قانوني و لياقت سالاري را از کشور افغانستان به کلي از ريشه منقطع کرده است.
ملت افغانستان اين واقعيت عيني را به درستي بايد درک کند که: منافع اقشار استثمارگر و گروه هاي اقليت انحصارگر نمي گذارند تا جاي نظام سياسي بيگانه مدار و استعماري را نظام مردمي، پيشرونده و مترقي بگيرد.
منظور نويسنده اين است که در قضاياي مهم، حساس و حياتي ملي نبايد ملت افغانستان سکوت مرگبار اختيار کند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید