فقدان اتحاد سياسي براي صلح؛ از راست‌گويي عبدالله تا يک‌دنده‌گي غني!!

نورالله ولي‌زاده
عبدالله عبدالله رييس اجرايي حکومت وحدت ملي، ديروز در مراسم گرامي‌داشت از درگذشت مارشال محمد قسيم فهيم، خواستار اتحاد بزرگان سياسي براي دست‌يابي به صلح شد. فقدان اتحاد سياسي در حال حاضر يکي از موانع عمده رسيدن به صلح است. احزاب و جريان‌هاي سياسي در محور انتخابات چند پارچه شدند. در واقع انتخابات، از روي نفاق و شقاق سياسي بيشتر پرده افگند. اين در حالي است که امريکايي‌ها به عنوان يکي از طرف‌هاي اصلي مذاکره با طالبان، بارها بر وجود اتحاد سياسي ميان رهبران و جريان‌هاي سياسي منحيث يکي از پيش‌شرط‌هاي آغاز مذاکرات جدي بين طالبان و جامعه سياسي افغانستان تاکيد کرده و از رهبران حکومت خواسته‌اند که براي رسيدن به صلح«اجماع ملي» ايجاد کند. بنابراين، آقاي عبدالله راست مي‌‎گويد که براي رسيدن به صلح، اتحاد رهبران سياسي يک اصل است. اما مشکل اينجاست که اتحاد سياسي در نتيجه سياست‌هاي رهبري حکومت از بين رفته و اين مسووليت رهبران حکومت است که با تغيير نگرش و رفتار خويش اتحاد از دست رفته را احيا کنند.
نمي‌توان اظهارات عبدالله راموقف حکومت دانست. آقاي عبدالله مشکل اصلي را دريافته، اما بنا به موقف ضعيف‌اش در حکومت، نمي‌تواند در جهت رفع مشکل اقدام کند. عبدالله از درون حکومت متوجه فروپاشيده‌گي سياسي شده است اما اشرف غني به عنوان يکي از اضلاع قدرتمند شريک قدرت با عبدالله، با عبدالله موافق نيست. به تعبير ديگر، از دو رهبر حکومت وحدت ملي، يکي مشکل را دريافته و به صورت ضمني اين را نيز مي‌پذيرد که بخشي از مشکل رهبري حکومت است، اما اقاي غني نه مشکل را مي‌پذيرد، نه مسووليت را و نه هم حاضر به تغيير شيوه و رفتارش براي احياي اتحاد سياسي است.
اتحاد سياسي، در مرحله شکل‌گيري حکومت وحدت ملي به شدت تضعيف شد. آقاي غني نه تنها در جهت تقويت اتحاد سياسي کاري نکرد، بلکه با رفتارهاي انحصاگرايانه‌اش بيشتر آن را تضعيف کرد. هيچ حزب و جريان سياسي را نمي‌توان سراغ گرفت که آقاي غني در چند سال اخير با آن از در تضاد و تقابل وارد نشده باشد. آقاي غني رفتار سرکوب‌گرانه و پرخاش‌جويانه‌اش با احزاب و جريان‌هاي سياسي را تحت عناوين «از بين بردن جزيره‌هاي قدرت»، «مبارزه با ملوک‌الطوايفي»، «مقابله بازورمندان» و… توجيه کرده است که تا حدودي مي‌توان آن را قابل توجيه دانست، اما برآيند تلاش و تقلاي آقاي غني افزايش تنش و تقابل سياسي و از بين رفتن اتحاد سياسي براي پيشبرد ماموريت هاي مهم ملي و کشوري بوده است. به عبارت ديگر، تلاش‌هاي آقاي غني، هرچند در مواردي منجر به تضعيف برخي از زورگويان و قلدران سياسي-نظامي شد، اما چون باعث نابودي کامل جزاير قدرت و ملوک‌الطوايفي و تفنگ‌سالاري نشد وضعيت را بيشتر پيچيده ساخت. شايد يکي از دلايل اين باشد که در بسياري موارد مقابله بازورمندان و جريان‌هاي مشخص سياسي وقومي، با رويکردهاي گزينشي پيش برده شد و در نتيجه عقده‌ها بيشتر شد. روش مقابله با زورگويان در مواردي طوري بوده که حکومت از يک زورمند جهت تضعيف زورمند ديگر استفاده کرد. اين روش، بيشتر سوء ظن ايجاد کرد.
در حال حاضر، هم براي رهبري حکومت (به‌ويژه براي آقاي غني) دشوار است که احزاب و جريان‌هاي سياسي را به يک محور واحد جمع کند و هم براي احزاب و رهبران سياسي دشوار است که بتوانند با آقاي غني يکجا کار کنند. امروزه هر رهبر سياسي که قصد نزديکي با اشرف غني را داشته باشد، با مخالفت جدي هواداران و نزديکانش روبرو مي‌شود. در مرحله تشکيل تکت‌هاي انتخاباتي، هر چهره سياسي که گزارشي در مورد امکان وارد شدنش به تکت آقاي غني مطرح مي‌شد، از سوي کاربران رسانه‌هاي اجتماعي به «بي‌حافظه‌گي» متهم مي‌شد و به شکل گسترده به تمسخر گرفته مي‌شد. اين‌ها نشانه‌هاي واضح، بي اعتمادي شديد سياسي است که تا کنون نيز به قوت خود باقي است.
در سه روز اخير، پس از حوادث تروريستي‌اي که در مراسم گرامي‌داشت از جان باختن عبدالعلي مزاري به وقوع پيوست، انتقادهاي رهبران سياسي از رهبري حکومت افزايش يافته و منجر به ايجاد نگراني‌هايي نيز شده است. امروزه رهبران سياسي به صراحت و لحن تندي يکديگر خود را مورد تعرض و تهاجم قرار مي‌دهند که نشان‌دهنده افزايش شگاف سياسي در جامعه سياسي افغانستان است.
به نظر مي‌رسد که رهبري حکومت، برنامه جدي‌اي براي مهار وضعيت فعلي در دست اجرا ندارد؛ زيرامقام‌ها با صراحت لهجه در برابر مواضع رهبران سياسي منتقد حکومت، موضع‌گيري بالمثل مي‌کنند و انگار پرواي فروپاشي بيشتر سياسي را ندارند.
چنان‌که گفته شد، عبدالله عبدالله نيز در موقعيتي نيست که بتواند فضاي به وجود آمده را تعديل کند. او مثل يک منتقد بيرون از حکومت، از وضعيت موجود انتقاد مي‌کند. شايد تفاوت آقاي عبدالله با تحليل‌گران سياسي بيرون از حکومت در اين است که او، از درون حکومت و با آگاهي از وقايع پشت‌پرده سياسي انتقاد مي‌کند. اما تجربه نشان داده که مواضع اعتدالي آقاي عبدالله جايي را نگرفته است. اشرف غني هيچ‌گاه عبدالله را منحيث شريک خود در قدرت در نظر نگرفته تا براساس ديدگاه‌ها و مواضع او، پاليسي‌هاي کلان سياسي حکومت را مورد بازنگري قرار دهد. در اين مورد حتا سخن، سخن‌گويان حکومت به مراتب نسبت به سخنان عبدالله جدي گرفته مي‌شود. اين خود بخش عمده مشکل حکومت وحدت ملي است که از همان آوان شکل‌گيري حکومت آغاز شد و تا کنون ادامه يافته است. اين سوال پيش مي‌آيد که وقتي رهبران حکومت وحدت ملي، وحدت را بين خود شان ايجاد کرده نمي‌توانند، چگونه از ديگران توقع همگرايي و وحدت دارند.
فقدان اتحاد سياسي بين رهبران حکومت و حکومت و جامعه سياسي از سوي ديگر، سبب پيچيده شدن روند صلح گرديده و به همين دليل طالبان حاضر به گفت‌وگو با حکومت نيستند. امريکايي‌ها نيز تلاش خود را کرده‌اند تا آقاي غني را مجاب به تمکين در برابر خواست‌هاي احزاب و جريان هاي سياسي مطرح کنند، اما آقاي غني تا کنون در اين زمينه اقدام جدي اي نکرده است. آقاي غني بيشتر تلاش کرده است تا اتحاد سياسي را در بيرون از محوطه احزاب و جريان هاي سياسي فعال در افغانستان تعريف کند. علاقه‌مندي او به برگزاري جرگه بزرگ مشورتي نيز در همين چارچوب قابل تحليل است. دور زدن احزاب و جريان‌هاي سياسي مطرح! در اوضاع و احوال کنوني، اين تلاش آقاي غني نيز معطوف به موفقيت دانسته نمي‌شود.امريکايي‌ها و جريان‌هاي سياسي مطرح، از اين برنامه آقاي غني حمايت نکرده اند و اين مي‌تواند دليلي به ناموفق بودن آن پنداشته شود.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید