نشست منطه‌يي مارشناسان!

پرتو نادري
پردة نخست
گفتند چندي پيش مار روزگارديده‌يي ازکوهستان‌هاي‌ ‌بلندي فرود آمده و در يکي از دهکده‌هاي نزديک به پلخمري براي خود جاي‌گاهي جور کرده است. خواب از چشم شهريان پلخمري پريده که نکند اين مهمان ناخوانده شبي به خانة آنان سري زند.
گويند اين مار پنج متر درازا دارد که هرمتر آن هزار سال منزل است. شبانه‌ها به دور دهکده حلقه مي‌زند و کس نمي‌داند که سر او در کجاست و دم او در کجا؟
انجمن مار شناسان افغانستان پس از آن که تمام دانش مارگيري و مارشناسي خود را روي هم کردند، به اين کشف بزرگ رسيدند که اين مار پنجاه سال عمر دارد و هر سال آن هزار سال باشد.
پيدايي اين مار به گونة ناگهاني بحث‌ها و گفت‌وگوهايي زيادي را در کشور پديد آورده است.
انجمن پاس‌داران محيط زيست گفته است: اين مار بايد به باغ وحش کابل انتقال داده شود، براي آن که مي‌تواند سالانه هزاران پژوهش‌گر و تماشاچي را به افغانستان بکشاند که خود سرچشمة در آمدي خوبي است براي کشور!
در همين حال به گفتة انجمن تاريخ:اين مار تاريخ زندة کشور ماست. اين مارخود به تنهايي مي‌تواند تبلور تاريخ ما باشد.
جانور شناسان افغانستان تلاش دارند تا هرچه زودتر نژاد و قوميت اين مار را شناسايي کنند تا برايش شناس‌نامة برقي داده شود!
شوراي صلح افغانستان نيز پاي به ميدان گذاشته و به انجمن مارشناسان افغانستان تاکيد کرده است که به هيچ قيمتي نبايد به اين مار زياني برسد، آن هم در شرايطي که اين شورا برنامة گفت‌وگوهاي صلح با طالبان را آغاز کرده است. اين شورا هم‌چنان گفته است که انجمن مارشناسان بايد از درون يا از بيرون کشور، زبان شناسي را پيدا کند که زبان اين مار را بفهمند تا گفت و گوهاي صلح را ترجماني کند.
در پيوند به شناسايي تاريخي و بيولوژيک اين مار، در روزهاي اخير نشست بزرگي به ابتکار انجمن مارشناسان افغانستان در شهر پلخمري راه اندازي شد. در اين نشست گذشته از مارشناسان افغانستان، مارشناساني هم از کشورهاي همسايه و منطقه نيز دعوت شده بودند.
در آغاز نشست يکي از مارگيران محلي اطلاعاتي را در پيوند به ويژه‌گي‌هاي اين مار براي اشتراک کننده گان ارائه کرد؛ اما سخنان او هنوز تمام نشده بود که يکي فرماندهان محل گفت:
برادران! مار مار است، ما از گذشته‌گان خود شنيده‌ايم که مار منافق است. دوستي را نمي شناسد. هميشه در پي آن است تا نيش بزند. حتا همان‌هاي که سال‌هاي دراز با ماران رشتة دوستي داشته اند، سرانجام با نيش مار کشته شده اند. اين مار دشمن است و به دهکدة ما هجوم آورده است. ما که با امريکايي‌ها پيمان دفاعي استراتيژيک داريم، بهتر است به آنان اطلاع دهيم تا اين مار را هدف يکي از راکت هاي طياره‌هاي بي سرنشين خود سازند، گوشت، پوست و روغنش هم از آنان باشد!
نمايندة شوراي صلح ازجاي برخاست و گفت:
اين مار به ما پناه آورده است. از کوه‌ها پايين شده است، مهمان ما است، رسم جوان‌مردي نيست که مهمان خود را به امريکايي‌ها تسليم دهيم. همين جا باشد. به ياد داشته باشيد اين گونه مارها تنها در کوهستان‌هاي افغانستان مي‌توانند زنده‌گي کنند. هرکوهي تحمل چنين ماري را ندارد. اين افتخار کوهستان‌هاي ماست. تا کنون که کدام دهکده را نبلعيده است! شايد اين مار مسلمان باشد! نمايندة شوراي صلح پس از دعا و درود زيادي در ادامه گفت: آيا کسي پرسشي دارد؟
پيرمردي از رديف هاي آخر ازجاي برخاست و گفت:
اگر باز کسي را بلعيد يا تمام دهکده را بلعيد، جوابش را چه کسي مي‌دهد؟
نمايندة شوراي صلح با خون سردي گفت:
خير است، اين قدر که ديگران بلعيده اند، بگذار اين مهمان هم يکي چند تا را ببلعد، هدف ما رسيدن به صلح است. صلح هم از خود قيمت دارد به رايگان به دست نمي‌آيد! اين مار حالا مهمان ماست و مهمان عزيز خداست.
ما در تمام جهان به مهمان نوازي شهرت داريم! چگونه مهمان خود را به دست امريکايي ها تسليم دهيم!
نمايندة انجمن تاريخ چون اجازة سخن‌راني يافت، گفت:
درست است که اين مار با اين عمري که دارد تجسم زندة تاريخ ماست؛ اما فراموش نکنيم، آن قدر هم که مي‌گوييم، مهمان نواز خوبي نيستيم.
به تاريخ نگاه کنيد! تاريخ ما پر از رسم مهمان کشي است. ما گاهي مهمانان خود را کشته‌ايم؛ گاهي کور کرده‌ايم،گاهي هم معامله کرده‌ايم و آن‌ها رابه دشمنان‌شان تسليم داده‌ايم.حالا چه فرق مي‌کند که اين مار جهنمي را بکشيم تا مردم در خانه‌هاي شان به آسوده‌گي نفس بکشند! گذشته گان ما گفته اند، مار را که ديديد، سرش را به سنگ بکوبيد!
او مي‌خواست تا چيز ديگري گويد که نمايندة حفظ محيط زيست از جاي بلند شد و فرياد زد:
برادر! اين‌جا صنف تاريخ نيست. اگر مار را به وسيلة امريکايي بکشيم آن وقت به پاس‌داران محيط زيست و طبيعت چه خواهيم گفت؟ اين مار، مار کوچکي نيست که بکشيم و به دور اندازيم، شايد لشکري از ماران را در قفا داشته باشد، اگر آنان به انتقام جويي از کوه ها سرازير شوند، چه خواهيم کرد!
جواني از ميانه برخاست و پيشنهادي را در ميان گذاشت:
پس بهتر است که کورش کنيم که کسي را ديده نتواند!
يکي از مارگيران پلخمري از جاي برخاست و گفت:
برادران اين مار عجيبي است. شما ناشناخته دربارة او گپ مي زنيد! من مار شناسم، مارگيرم، هيچ ماري تا کنون از چنگ من بيرون نرفته است؛ اما من چنين مار عجيبي را در تمام زنده‌گي خود نديده ام. بسيار شب‌ها رد او را گرفتم. ديدم دمش به دور دهکده حلقه شده؛ اما سرش جاي ديگري است.
در اول از خوش حالي چيغ زدم، فکر کردم که لولة بزرگ گاز تاپي از دهکدة ما گذشته و از اين پس نان ما در روغن است. چون به آن دست زدم فهميدم که دم حلقه شدة مار است.
از ترس بي هوش شدم و بر زمين افتادم، تا به هوش آمدم دو پا داشتم دو پاي ديگر قرض کردم به سوي خانه دويدم، از وارخطايي چند بار بر زمين افتادم. من از اين مار سر در نمي آورم، شايد اين مار از دنياي ديگر از جهنم برگشته باشد!

اشتراک گذاری:

نظر بدهید