رابطه طالبان و پاکستان براي حکومت افغانستان واضح نيست؟

نورالله ولي‌زاده:

محمد اشرف غني رييس حکومت وحدت ملي، در مراسمي به مناسبت هشتم مارچ، خواهان وضاحت در رابطه طالبان و پاکستان شد. بعيد به نظر مي‌رسد که براي آقاي غني رابطه طالبان و پاکستان واضح نباشد. رابطه طالبان و پاکستان بسيار واضح است. در مورد اين رابطه حتا مردم عام افغانستان و پاکستان همه چيز را مي‌دانند. طالبان گروهي است که به حمايت پاکستان ايجاد شد، به حمايت پاکستان به قدرت رسيد و به حمايت پاکستان در زير«ريش» امريکايي‌ها بعد از شکست 2001 حفظ شد و تجديد قوا گرديد. خود آقاي غني بارها پاکستان را متهم به حمايت صريح از طالبان کرده و از اين کشور خواسته که روابط خود را با طالبان قطع کند. با اين حال، آقاي غني وقتي خواهان وضاحت در رابطه طالبان و پاکستان مي‌شود، چيزي غير از تجاهل عارفانه بوده نمي‌تواند.
سخنان آقاي غني در اين مورد، بيشتر به نفع پاکستاني‌ها تعبير شده مي‌تواند. پاکستاني‌ها همواره منکر حمايت از طالبان بوده‌اند. اظهارات اخير آقاي غني به آنان کمک مي‌کند تا استدلال کنند که رابطه شان با طالبان، آن‌گونه که در موردش گفته مي‌شود، آشکار نيست و بنابراين ادعاي هر کسي که پاکستان را حامي طالبان مي‌داند باطل است و در زمره اتهام‌هاي اثبات‌ناپذير بايد طبقه‌بندي شود. در عين حال، اين اظهارات آقاي غني به نحوي بي‌خبري حکومت افغانستان در مورد روابط گروهي را نشان مي‌دهد که هژده سال با آن در جنگ است. در واقع، اين وظيفه حکومت افغانستان است که با استفاده از امکانات و سازوکارهاي استخباراتي، تمام چيز را در مورد رابطه طالبان و پاکستان بداند و بلکه مردم را نيز در جريان قرار دهد.
آقاي غني در واقع خواست که بين روابط و وابستگي حکومت افغانستان با خارجيان و روابط و وابستگي طالبان با خارجيان مقايسه کند که اين مقايسه خود جاي تأمل دارد. وي گفت تمام وابستگي‌هاي دولت افغانستان «قانوني، شفاف و براساس معيارهاي بين‌المللي» است ولي ارتباط‌‌هايي که «مبهم، تاريک و پشت پرده است» بايد روشن شود. مقايسه کردن دولت با طالبان به همان اندازه پرسش‌انگيز است که گنگ بودن رابطه طالبان و پاکستان براي آقاي غني، مي‌تواند پرسش برانگيز باشد.
انگيزه تاخت و تازهاي اخير رهبران حکومت وحدت ملي بالاي پاکستان و طالبان تا حدود زيادي قابل فهم است. چون رهبري حکومت وحدت ملي از جريان گفت‌وگوهاي صلح به دور نگهداشته شده‌، آنان هرچند گاهي حملات لفظي شديدي بالاي طالبان و پاکستاني‌ها انجام مي‌دهند. اما راه‌کار درست اين است که رهبران حکومت افغانستان، با مستند سازي روابط پنهان بين طالبان و پاکستان، از آن منحيث اسناد معتبر در مجامع ودادگاه‌هاي بين‌المللي استفاده کنند و از اين طريق پاکستان و طالبان را زير فشار قرار دهند. اظهار بي‌خبري کردن از روابط طالبان و پاکستان يا به هرحال توضيح خواستن در اين مورد، دست‌کم براي مردم افغانستان تا اين که اميدوارکننده باشد، گيچ کننده و نااميد کننده است.
يکي از دلايلي که امريکايي‌ها حرف‌هاي طالبان در مورد کم‌ظرفيتي حکومت افغانستان را جدي مي‌گيرند اين است که رهبران حکومت وحدت ملي، از يک طرف بين خود شان وحدت نظر ندارند و از سوي ديگر، بيشتر موضع‌گيري‌ها و رفتارهاي شان سنجيده شده، آينده‌نگرانه و راهبردي نيست.
رويکرد رهبران حکومت در مواجهه با مسايل کلان سياسي و امنيتي، رويکرد تدافعي، روزمره و بالمواجهه است. به اين معنا که آنان بيشتر مشغول پرداختن به امور روزمره و کارهاي کوچک‌اند و وقتي تحولات سياسي از بيرون هست و بود آنان را در سکوي قدرت در معرض خطر قرار مي‌دهد، عجولانه به اقدام‌هايي متوسل مي‌شوند که فاقد عقبه حمايتي روش‌مند و برنامه‌ريزانه است. به عبارت ديگر، رهبران حکومت افغانستان، براي کارهاي کلان سياسي، برنامه واحد و تعريف شده‌يي ندارند. به همين جهت است که مثلن محمد اشرف غني، پنج ماه پيش از آماده‌گي بي قيد و شرط براي گفت‌وگو با طالبان سخن مي‌گفت، اما حالا که تحولات سياسي از وراي گفت‌وگوهاي مستقيم امريکايي‌ها با طالبان، در مسير ديگري قرار گرفته، وي بيش از همه منتقد روند جاري مذاکرات است و اين روند را نيازمند دقت و احتياط بيشتر مي‌داند و براي آن شرايط جديدي وضع مي‌کند.
اظهارات اخير آقاي غني در مورد رابطه پاکستان و طالبان نيز بيشتر ناشي از يک رويکرد سطحي‌نگرانه است که بي‌برنامه‌گي و فقدان سنجش‌هاي لازم رييس حکومت براي اظهار نظر در مسايل مهم ملي و منطقه‌يي را نشان مي‌دهد.
نکته قابل تأمل ديگر در اظهارات اخير آقاي غني اين است که او وقتي خواهان وضاحت در رابطه طالبان و پاکستان مي‌شود، منظورش به صورت دقيق روشن نيست. او اين خواست را از چه کسي مطرح کرده است؟ از پاکستان؟ از طالبان؟ از امريکا؟ روشن نيست. وقتي مخاطب اين خواست مشخص نيست، نفس خواست از حالت جدي و از موضع يک دولت مقتدر به يک ادعا و انتقاد شخصي تنزيل مي‌کند که هيچ گونه کاربرد سياسي در معادلات جاري ندارد.
نکته ديگر، مطرح شدن« بحث ملي» در سخنان آقاي غني است. او در اين اواخر در هر موردي، پسوند ملي را به هر بحثي اضافه مي‌کند. آقاي غني در مورد رابطه طالبان و پاکستان نيز گفته که اين موضوع بايد به بحث ملي در افغانستان تبديل شود. در اين زمينه نيز منظور آقاي غني چندان روشن نيست. اگر منظور اين باشد که مردم افغانستان بايد در مورد رابطه طالبان و پاکستان به بحث بپردازند، اين گفته قابل توجيه نيست. احتمالن منظور آقاي غني اين است که رابطه طالبان وپاکستان به عنوان بخشي از آجنداي نشست مشورتي صلح، که آقاي غني وعده برگزاري آن را در آينده نزديک داده، باشد. اما اين موضوع حتا نمي‌تواند منحيث يکي از موضوعات قابل طرح در جرگه مشورتي هم باشد.
چيزي که قابل فهم است اين است که آقاي غني در چند ماه اخير در تلاش مطرح کردن خود منحيث يک رهبر ملي بوده و در عين حال تلاش کرده تا مخالفين سياسي و نظامي خود را به اصطلاح فاقد اين ويژه‌‎گي بداند که در اين صورت بايد آن را در چارچوب تبليغات انتخاباتي مورد تحليل قرار داد.
بايد افزود، در اين که رابطه طالبان و پاکستان يک رابطه نامشروع است، ترديدي وجود ندارد. پاکستاني‌ها با پر رويي تمام، اين رابطه را نگهداشته و بيشترين آسيب را به ملت و کشورشان از اين طريق رسانيده‌اند. رهبران حکومت افغانستان بايد چاره‌يي بسنجند که پاکستان ناگزير از قطع رابطه با پاکستان شود. با انتقاد و اتهام بستن و ادعا کردن، چيزي تغيير نمي‌کند. درست است که بخشي از مشکلات کلان سياسي افغانستان در بيرون از مرزها است، اما کليد حل مشکلات در داخل افغانستان است. در نحوه حکومت داري و کار مشترک ميان تمامي گروه‌هاي سياسي، صرف نظر از تعلقات قومي، زباني و تباري! آيا رهبري حکومت به اين کار آماده است؟ نشانه‌هاي واضحي از تغيير رفتار در رهبري حکومت ديده نمي‌شود که براساس آن بتوان به پرسش اخير، پاسخ «بلي» داد!

اشتراک گذاری:

نظر بدهید