تداوم «گروگان‌گيري» جهانيان زير نام مبارزه با تروريزم!

حمدالله محب مشاور امنيت ملي رياست جمهوري افغانستان در نشست شوراي امنيت سازمان ملل گفته که «صلح با طالبان به معناي پايان تهديد تروريزم جهاني نخواهد بود.» آقاي محب تهديد تروريزم را يک تهديد درازمدت عنوان کرده و گفته که براي مقابله با اين تهديد« به پاسخ دوامدار جهاني» نياز است.
احتمالن هدف آقاي محب جلب توجه جهانيان به افغانستان و دوام کمک‌هاي آنان بوده باشد، اما اين اظهارات آقاي محب مي‌تواند حاوي پيام‌هاي نااميد کننده‌يي به جهانيان در مورد افغانستان باشد. چرا مصالحه با طالبان پايان تهديد تروريزم نيست؟ نخستين چيزي که در هنگام يافتن پاسخ به اين پرسش به ذهن مي‌رسد، ضعف و ناتواني دولت افغانستان است. بيست سال زمان کافي بوده‌است که يک دولت و يک ملت بتواند وابستگي خود را به حمايت نظامي خارجي مرفوع بسازد. چرا حکومت افغانستان نتوانست در نزديک به بيست سال اخير نيروهاي امنيتي و دفاعي کشور را آماده دفاع مستقلانه و تأمين امنيت کشور به گونه‌يي نمايد که بتوان با اتکا به آن پايان تهديد تروريزم عليه جهان از افغانستان را اعلام کرد؟ پاسخ اين پرسش را بايد رهبران حکومت افغانستان بدهند، اما رهبري حکومت وحدت ملي به جاي اين که دنبال يافتن پاسخ دقيق و مقنع به اين پرسش باشد، راه‌کار«مظلوم‌نمايي» و «القاي ضعف و وابستگي» را در پيش گرفته و مي‌خواهد به اين طريق جهانيان را در آنچه که مدار حمايت از افغانستان خوانده مي‌شود، نگهدارد!
چندي پيش، محمد اشرف غني، در نشست ژنيو نيز با مطرح کردن بحث آمار بلند تلفات نيروهاي امنيتي افغانستان، تلاش کرد تا نظر جهانيان را به ادامه کمک به سکتورامنيتي افغانستان جلب کند که با پرسش‌ها و انتقادهاي جدي همراه شد. آقاي غني خواست با گفتن اين که 45 هزار نظامي افغانستان در چهار سال اخير در مبارزه با تروريزم کشته‌اند، نظر جهانيان را به مبارزه افغانستان با تروريزم جلب کند، اما گويا غافل از اين بود که مطرح کردن اين مسأله اين پرسش را به دنبال دارد که آيا بلند بودن آمار تلفات نظاميان افغانستان، معلول ضعف و ندانم‌کار شما در مديريت جنگ و به‌کاري درست نيروهاي امنيتي نيست؟
سوال ديگري که از رهبري حکومت وحدت ملي( به خصوص شخص آقاي محب منحيث مشاور امنيت ملي رياست جمهوري) مطرح است اين‌که چرا آنان از مطرح شدن اين سوال در ذهن کشورهاي کمک کننده نگران نيستند: تا به کي ما از افغانستان حمايت کنيم؟
به نظر مي‌رسد که رهبري حکومت وحدت ملي از نقطه نظر اعتقاد به اين فرضيه که امريکايي‌ها افغانستان را ترک کردني نيستند، پا جاي پاي حامد کرزي گذاشته و فکر مي‌کند که جهان«قرض‌دار» افغانستان است و به همين دليل کشورهاي کمک کننده به افغانستان، مجبور و ناگزيراند که تا مادام‌العمر سپر ضعف و ندانم‌کاري رهبران حکومت افغانستان شده و به اصطلاح تاوان ضعف آنان را مي‌پردازند. اين فرضيه هرچه قدر هم که درست و مستدل باشد، چيزي از مسووليت رهبران سياسي و نظامي افغانستان کم نمي‌کند. بالاخره کاسه صبر کشورهاي کمک کننده لبريز مي‌شود و آنان دست از حمايت حکومت ضعيف افغانستان برخواهند داشت.
انگيزه اظهارات اخير محب در شوراي امنيت سازمان ملل تا حدودي از اين نقطه نظر قابل تحليل است که او در ادامه تقابل سناريوهاي صلح غني و خليل‌زاد، مي‌خواهد مشکل تروريزم را پيچيده جلوه داده و به اصطلاح نتيجه تلاش‌هاي چندين ماهه خليل‌زاد را کم اهميت جلوه دهد، اما پيامد منفي اين اظهارات اين است که تصوير زشت و نااميد کننده‌يي از کشور به مردم افغانستان و به جهانيان ارايه مي‌شود.همان گونه که مردم افغانستان انتظار دارند، به زودي پايان جنگ و وحشت در کشور شان توسط رهبران سياسي اعلام شود، جهانيان نيز انتظار دارند که افغانستان ديگر بار دوش آنان نباشد و روي پاي خويش بيايستد.
سوال ديگري که در مورد اظهارات آقاي محب مطرح است اين است که او اين نتيجه‌گيري را از کجا بدست آورده است که صلح با طالبان پايان تهديد تروريزم از افغانستان به جهان نيست. آيا اين نتيجه‌گيري براساس تحليل‌هاي دقيق و کارشناسانه استخباراتي- امنيتي استوار است يا صرفن يک موضع‌گيري و اظهار نظر شخصي و سليقه‌يي است که اهداف سياسي مشخصي را به نفع رهبري حکومت دنبال مي‌کند؟
در حال حاضر اين اظهارات مشاور امنيت ملي رياست جمهوري افغانستان، در حد يک فرضيه، تحليل و پيش‌بيني مطرح است که اثبات آن به توضيحات دقيق و مسوولانه نياز دارد؛ چون مشخص نيست که آقاي محب با کنارهم گذاشتن چه مقدماتي به اين تحليل و نتيجه‌گيري رسيده، اما مي‌توان در مورد دقت و صحت آن شک و ترديد زيادي مطرح کرد. تا چند ماه پيش رهبري حکومت وحدت ملي، خود طوري وانمود مي‌کرد که صلح با طالبان حلال مشکلات افغانستان است. آتش‌بس سه روزه‌يي که در عيد رمضان برقرار شد، نشان داد که وقتي طالبان دست از جنگ بردارند، فعاليت ساير گروه هاي تروريستي به حد قابل ملاحظه نيست که بتواند امنيت را اخلال کند. اين‌که امريکايي‌ها تا اين حد مذاکره با طالبان را جدي گرفته‌اند، که نشست سه روزه به «سه هفته» ادامه پيدا مي‌کند، دليل ديگري مي‌تواند در تأييد اين فرضيه باشد که صلح با طالبان پايان تهديد تروريزم در افغانستان است. اگر امريکايي‌ها مثل رهبران سياسي و نظامي افغانستان، معتقد باشند که صلح با طالبان اهميتي ندارد، آنان مذاکره با اين گروه را اين همه جدي نمي‌گيرند. حتا اگر صلح با طالبان پايان تهديد تروريزم نباشد، نبايد رهبران سياسي و امنيتي افغانستان، از آن سخن بگويند. رهبران سياسي و امنيتي افغانستان وظيفه دارند که از يک طرف به تهديد تروريزم پايان دهند و از طرف ديگر به مردم اطمينان دهند که تهديدي متوجه آنان نيست.
اگر هدف محب برجسته کردن نقش گروه‌هاي تروريستي غير از طالبان باشد، اين خود پرسش ديگري است که بايد به آن پرداخته شود. بايد توضيح داده شود که وقتي صلح با طالبان پايان تهديد تروريزم نيست، چه تهديدهاي ديگري از کدام آدرس‌ها متوجه افغانستان و از افغانستان متوجه جهانيان است.
چون رهبري حکومت به پرسش‌هاي مطرح شده در اين خصوص پاسخ قناعت بخش ندارد، پس اظهارات اخير آقاي محب را، که به دلايل زياد مي‌توان آن را نسنجيده و سياسي عنوان کرد، مي‌توان بخشي از پريشان‌حالي و اضطراب رهبري حکومت در مواجهه با تحولات سياسي کشور و منطقه دانست که خود جاي نگراني دارد. اگر رهبري حکومت تا اين حد خود را در مديريت مشکلات آينده ناتوان احساس مي‌کند، مي‌تواند زمينه انتقال مسالمت آميز قدرت را براي گروه‌هاي سياسي ديگر فراهم کند. نياز نيست که جهانيان گروگان ضعف و ناتواني رهبران سياسي افغانستان باشند و وضعيت مملکت نيز به شکل دوامدار شکننده باشد.

نورالله ولی زاده

اشتراک گذاری:

نظر بدهید