سرمقاله: بحران آفرینی برای سلامت کشور خطرناک است!

برکناری و مقرری در هرنظامی یک امر عادی ومعمولی اداری است که انجام می شود، اما افغانستان دریک وضع عادی نیست که دولت مرکزی فقط برای بهبود امور به آن اقدام نماید.
ما از یک طرف با داعش وطالب طرف هستیم واز جانب دیگر حلقاتی در درون نظام با مشوره های نا بخردانه شان رییس جمهوری را تشویق به انجام کارهای می کنند که ضررش بیشتراز نفع اش می باشد. گرفتاری فرمانده قیصاری ، حمله بالای فرمانده جلال الدین صالحی در شمال کابل وبه قتل رساندن ایشان بدون ارائه دلیلی از جمله این اقدامات ناشیانه می باشد.
برکناری فرمانده پولیس بلخ نیز از اقدامات همین دست بوده که وضع را در آستانه سال نو و نوروز درشهر مزار شریف برهم زد. دولت برای برکناری عطامحمدنور توافقاتی را امضاء کرد که التزام به آن اعتماد مردم را نسبت به دولت افزایش می داد، اما داکتر غنی برای آماده گی در انتخابات فرمانده پولیس آن ولایت را بدون هیچ دلیلی برکنار و فرمانده تازه را به زور استفاده از نیروهای نظامی برمسند فرماندهی نشاند .
این دستور طبیعی است که حیثیت آقای نور را در بلخ زیرسؤال برده واورا مجبور کرد که ازمردم بخواهد که اعتصاب کنند و درگیری هایی در حومه ساختمان فرماندهی پولیس رخ داد. بعداً گفته شد که وزیران داخله ودفاع برای میانجی گری حل معضله وارد بلخ شده و مشغول مذاکره با آقای نور والی پیشین بلخ ورییس اجرائیه جمعیت اسلامی می باشند.
پایان مذاکرات سه چیز بیشتر نخواهد بود؛ فرمانده تازه (آقای مبارز) در سمت اش باقی می ماند و استاد عطامحمد نور مجبور می شود اقداماتی را روی دست گیرد که داکتر غنی مجبور به تمکین شود که ازاین طالبان استفاده کرده حضور خود را در مناطق ولایت بلخ گسترش می بخشند وجنگ وفروپاشی نظام آغاز می شود.
یاهم جنرال مبارز را از شهر مزار رخصت کرده روی شخص سومی به توافق می رسند ومشکل حل شده و داکترغنی عقب نشینی می کند ویاهم دولت فرد سومی را نیز از میان افراد متعهد به رییس جمهور تعیین کرده وبه این دل خوش خواهد کرد که می تواند از فرمانده پولیس در انتخابات پیش رو سوء استفاده کند ویاهم فردی از متعهدان آقای نور خواهد بود وداکتر غنی شکست را می پذیرد.
این قضیه دررسانه های اجتماعی بازتاب گسترده داشته واظهار نظرهای مختلف صورت می گیرد که انقسام جامعه، تفکر فاشیستی و قوم گرایی را به وضوح می توان دید که آینده کشور را بدون سربازان خطرناک وغیر قابل کنترل نشان می دهد.
اما پرسش اساسی این است که آیا نیازی برای ایجاد بحران در بلخ وجود داشت؟
باور ما براین است که هیچ ضرورتی برای این تبدیلی وجود نداشت ، جنرال اکرم سامح متهم به هیچ جرمی نبود و از سوی دیگر جنرال تحصیل یافته ومطیع وزارت داخله، که می شد این تغییر پس از انتخابات ریاست جمهوری واقع شود.
شماری برای این که نشان دهند داکتر غنی شخص مقتدر است اورا تشویق به بحران آفرینی می کنند وبرخی دیگر عقده های قومی را باز می کنند وشماری دیگر در پی تقلب به نفع داکترغنی در انتخابات سال 98 اند در حالی که مذاکرات با طالبان ادامه دارد و امریکا روی متن یک تفاهم نامه با این گروه توافق کرده؛ نیازآن است که دولت و احزاب سیاسی متحدانه اوضاع را نظارت کرده از ایجاد تقابل خود داری ورزند.
آنهایی که قومی فکر می کنند وهراقدامی که رجال سیاسی اقوام دیگر را حذف کند از آن استقبال می کنند باید بدانند که در آسیاب دشمن آب می ریزند. این کشور دیگر در قرن نوزده نیست حکومت مرکزی باشد که امیرش عبدالرحمن خان باشد این کشوریست که همه اقوام خون داده اند وهوشیار شده اند، لذا آقای باری جهانی وامثالش که نفرت پراکنی قومی می کنند ،هنوز در خواب اند.

صدیق الله توحیدی

اشتراک گذاری:

نظر بدهید