خانه از پاي بست ويران است؛ خواجه در بند نقش ايوان است

از روز پنجشنبه گذشته تا امروز که در اثر بمباران امريکايي ها 16 نفر از مدافعان صديق وطن ما در هلمند به شهادت رسيده اند، 35 نفر در بدخشان و در سقوط ولسوالي تيوره 63 نفر به شهادت رسيده اند همچنان در سقوط ولسوالي کوهستانات ولايت فارياب 18 نفر جام شهادت نوشيدند به همين ترتيب در شاهراه قندهار الي ارزگان 7 نفر شهيد گرديده اند، اگر توجه جدي نشود ولسوالي هاي پسابند، شهرک، تولک ، ساغر ، دولينه به شمول ولسوالي چشت شريف که بند سلما در آن موقعيت دارد نيز سقوط خواهند کرد در ولايت هاي ديگر نيز تعدادي از هموطنان ما جام شهادت نوشيدند، در چنين وضعيت بحراني که بايد در مورد امنيت مردم افغانستان فکر شود رييس جمهور آقاي غني در سمينار تحقيقي تحت عنوان “چالش هاي دهشتگري در برابر گردشگري” که در ارگ رياست جمهوري برگزار شده بود سخنراني داشت. در اين نشست ضمن سخنان ديگر؛ آقاي غني گفت: يک بخش عمده تروريزم آينده ما بر سر ميراث فرهنگي گذشته است و در اين جهت با هيأت باستان شناسي فرانسه به موافقت رسيده ايم که يک نقشه سرتاسري از آثار تاريخي کشور را ترتيب دهيم و اين مهم در حال انجام است و افغانستان از اين مدرک پول هاي زيادي را بدست خواهد آورد. در عين ساعت، مراسم افتتاح دومين پارلمان جوانان با حضور رييس اجرائيه داکتر عبدالله، رييس مجلس سنا، وزيران، سفراي کشورها، اعضاي کابينه و پارلمان و هيأت اداري برگزار شده بود و به گفتة داکتر عبدالله، پارلمان جوانان در ميان مردم جايگاه خود را پيدا کرده است و اميد مي رود که از اين جايگاه به عنوان وسيلة خدمت استفاده شود.
داکتر عبدالله گفت: تا فرصت داريد، از اشتباهات و درس هاي ناکام گذشته درس بگيريد و آن ها را تکرار نکنيد. وقتي سه نسل جوان کشور در شرايط منازعه بزرگ شوند، معلوم است که مسؤوليت شما به مراتب بسيار بزرگ تر است و ما نيز روي کار با شما سرمايه گذاري مي کنيم. بايد گفت که نسبت به رييس جمهور، رييس اجرائيه دريشي و نيکتايي شيک تري داشت.
از سخنان اين هر دو رهبر چنين استنباط مي شود که در سرتاسر افغانستان خير و خيرت است، نه کدام ولسوالي سقوط کرده و نه کسي کشته شده و نه مادري به داغ فرزندي نشسته است. در چنين وضعيتي اين سخن به يادم آمد که گفته اند ( آب که از سر گذشت چه يک نيزه چه صد نيزه) صحبت اين آقايان زماني بود که طالبان بي پروا مردم را گردن مي زدند. شفاخانه ولسوالي تيوره ولايت غور را به آتش کشيده بودند، در شمال و جنوب شرق و غرب جاده ها را ، خون انسان‌ها رنگين ساخته بود، شهروندان دولت وحدت ملي اند، رنگين نه تنها حکام موجود، بلکه جامعه ي پراکنده ، سياست زده و تهي از باور، به دهشت ، ترور و طالبان با گذشت هر روز مجال تنفس مي دهند . نمي‌دانم آقاي غني و عبدالله اين حقيقت را مي‌دانند ياخير، دولتي که امنيت “شهروندان” خويش را نه تواند تأمين کند حدِ اقل نا توان و بي کفايت است . چنين دولتي بايد به حال آورده شود و به تغيير و دگرگوني تن دهد .
متأسفانه در حال حاضرغير از لاف و پف و سخنراني هاي بي معني و ميان تهي ديگر اين ها به چانته خود چيزي ندارند. اما آنچه را به روشني مي توان در اين حاکميت ديد، بن بست است. بن بست نتيجة بي کفايتي هاي رهبران موجود و يکه تازي هاي آقاي غني و عبدالله، استبداد تماميت خواه در سياست هاي اين هر دو آدم به وضاحت ديده مي شود. سياست هاي نا عاقبت انديشانة اين ها و بيرون رفت از بحران بدون اصلاحات گسترده در خط تمرکز زدايي در داخل و اتکا بر يک اجماع منطقه يي در خارج ممکن نيست .ازين دو دهن پر آب چيزي بنام اصلاحات با آوردن امنيت دور از واقعيت است چون غرق در بي برنامه گي روز و هفته گمي مي‌کنند و مردم را و حوصله مندي نا شي از بيچاره‌گي شان را تحت نام داشتن نام «دولت و حکومت وحدت ملي» به گروگان گرفته اند. افسار گسيستة بعضي از زمامداران خيلي گستاخانه و ناعاقبت انديشانه است. مردم هر روز کشته مي شوند اين ها مصروف کالر و نيکتايي اند. اين ها مشغول چاق کردن تضاد هاي قومي و زباني اند، از اين‌جا معلوم مي شود که توطيه‌ي خيلي جدي در راه است. در پشت پرده عقده زهرآگين جمع شده، در مغز ناتوان اين رهبران بي برنامه و بي کفايت مشکل انتخابات، مشکل پارلمان، مشکل امنيت، مشکل شناسنامة الکترونيک، وزيران سرپرست و حل نکردن مشکل چپاولگران و آدمکشان طالب، داعش باعث شده تا ميدان را آمادة زشت‌ترين زد و بند سياسي با شيوه قوم‌گرايي نمايند. مردم بدون در نظر داشت هر گونه بستگي قومي يکبار دگر در اتحاد سازنده بايد در مقابل همه دزدان حرفوي قدرت ايستاده شوند و خواست‌هاي قانوني شان را تا بر آورده شدن آن ها دوامدار درخواست کنند گرچه بد بختانه معضلات سياسي و اجتماعي در کشور ما چند بعدي است و با تجارب که من دارم رکن اساس بد بختي در جامعة ما بيشترينه موضوعات اجتماعي است که بر ساختار سياسي جامعه لطمة جبران ناپذير وارد کرده، بنابر همين معضلة اجتماعي سياستمداران ما هميش نتوانستند سياست مؤثر در قبال قضايا و ارائه برنامه خوب براي رشد و تعالي داشته باشند؛ زيرا روابط اجتماعي و مصلحت هاي قومي سبب قرباني شدن اهداف نيک گرديده است
اين‌که در جامعة ما بنابر سنن ناپسند، کار به اهل کار سپرده نمي شود، روابط بيشتر بر ضوابط حاکم است، يک حقيقت است.
سيستم اداري فرتوت و نابکار که هيچ نوع مطابقت با حال و احوال جامعة فعلي و جهاني ندارد دولت وحدت ملي به بحران و بن بست رسيده است . اين بحران بيشتر برآيند حاکميت فرصت سوز و غارت گر موجود و بيچاره گي و ناکاره گي ساختار موجود قدرت است . وضع موجود نتيجة نپرداختن به مسأله‌هاي اساسي جامعه و مردم و بربادي امکانات و توانايي هاي کشور و جامعة جهاني مي باشد . مردم از نبود امنيت رنج مي برند و هر روز به اردوي بيکاران افزود مي گردد . خود خواهي هاي تباري هر روز زمينه هاي همگرايي براي جغرافياي وطن را بي رحمانه خراب مي کند . ابهام نسبت به امروز و فرداي کشور و نبود اطمينان به تأمين صلح و ثبات مردم به ويژه جوانان را به ترک وطن وا مي دارد آرايش جديد نيرو هاي سياسي راه را به سوي کشمکش ها و انقطاب هاي دهة 90 گشوده و بيش از هر زمان ديگر نگهداري جغرافياي موجود را به خطر برابر مي سازد . براي برون رفت از وضع موجود به بسيج تمام وطندوستان ، آزادي خواهان ، طرفداران دموکراسي و عدالت نياز است . بدون يک اجماع ملي و منطقه يي برخوردار از حمايت همه‌گاني هرگز بن بست موجود نمي شکند .در چنين وضعيتي، ديگر راهي وجود ندارد، ما مي خواهيم يکي باشيم. وحدت ملي داشته باشيم و ملت باشيم، اما ما يکي نيستيم، نه به وحدت ملي رسيده ايم و نه ملت شده ايم بيشتر از 100 سال پيش شاه امان الله و محمود طرزي راهبرد “ملت ساختن” را پيش کشيدند.
متأسفانه در اثر ناعاقبت انديشي هاي زمامداران گذشته و حال در اين بيشتر از 100 سال زنده‌گي نشان داد که اين راهبرد ناکام و غير عملي است راهبرد اماني ـ طرزي غير عملي است ما براي يکي شدن به راهبرد جديد نياز داريم. ما به قرارداد جديد اجتماعي نياز داريم .متأسفانه حکام موجود مانع تفاهم ملي و يک جهتي مردم افغانستان اند چون باور دارند نفاق بينداز حکومت کن.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید