جنده/ ژنده، يا درفش کاوياني؟!

خود اگر ندانيم ديگران مي دانندکه ما هرچيز را به گند مي‌کشيم و با هرچيز شوخي مي‌کنيم. ياهم اورا ناديده مي‌گيريم. در کشور ما خرافات در هر بخشي بيداد مي‌کند و همواره مارا به ستوه آورده و گردن آزادي و خرد ورزي را با اين بار سنگين خرافات خم کرده‌اند. چه در بخش‌هاي ديني، چه در بخش‌هاي سياسي و حتا دانشِ روز، مارا خرافات دامن‌گير است و همواره برخاک جهل مي‌کوبد سر مارا. افغانستان که ناف افراط است و جنگ و بدبختي و فرهنگ‌ستيزي و ديگر ستيزي؛ درخت نفرت در آن خوب‌تر رشد مي‌کند و به‌جاي آبادي، مردمش در ويراني زيادتر مي‌کوشند. براي همين است که در بيش‌ترين پرسمان‌ها کاسه‌ي داغ‌تر از آش بوده و اين سال‌ها هم شمار روحانيونش به دهل نوروز ستيزان و فرهنگ ستيزان مي رقصند. اين دهل از آن سوي مرزها نواخته مي شود و افراطيون به کف زدن و تشويق هاي تبارپرستان قبيله مي‌رقصند. به‌گونه‌ي برخورد مي‌کنند که گويي سقف اسلام بر شانه هاي اين‌هاست و اگر اين‌ها خودرا کنار بکشند گويي آن سقف فرو مي‌ريزد. اين‌ها به‌جاي همه‌ي جهان اسلام اين پرسمان هارا تکرار مي‌کنند بي آن‌که جوانب تاريخي، فرهنگي، سياسي و… آن را بسنجند. هميشه به‌خاطر کيکي پوستين هارا به آتش کشيده اند و سرانجام خويش نيز در آن آتش سوخته اند.
از اين‌که تمام بخش‌هاي مورد استدلال و چنگ اندازي ايشان بررسيده شده و به درستي از سوي اهل دانش و پژوهش شکافته و روشن شده است؛ از سرِ ناگزيري براي ساختن يک بيني خميري به ژنده که آن‌را ژنده‌ي سخي نيز مي‌گويند چسپيده اند و مي‌گويند که خرافه، حرام، ناروا و ضد دين است. اين نبشته تلاش براي اين ندارد که خرافات زايي کند و ياهم توجيه خرافات کند بلکه مي‌کوشد روي هرکدام در حد توان و نياز انگشت بگذارد. ازين ميان يکي هم همين ژنده با اين ظاهر خنده دارش است. همين شيوه را و همين وضعيت ژوليده و پراکنده را نه اسلام مي‌پذيرد و نه هم غير اسلام. با اين هيئت نه به اسلام سودي دارد و نه هم به‌شرک و کفر. از ديد زيبايي شناسانه هم اين ژنده با اين ساختار خنده دار ظاهري‌اش زننده و نا خوشايند است. ازين‌رو کساني‌که به اين ژنده مي‌تازند و آن‌را ناخوش و نا روا مي‌گويند، درست مي‌گويند و زياد‌هم از جاده‌ي انصاف دور نرفته‌اند. اين ژنده‌که در آغاز همان درفش کاوياني بود، پس از اسلام دچار دگرگوني شد و ظاهر خرافاتي به‌خودش گرفت.
فلسفه‌ي ژنده و ژنده بالا:
زماني‌که مردم در آرياناي آن زمان از دست ستم ضحاک به ستوه آمدند، مرد آهنگري به‌نام کاوه (کاوه‌ي آهنگر) پيش‌گير چرمي خويش را بر سر نيزه‌اش زد (درفش کاوياني) و در کوچه و بازار عليه ضحاک مردم را شوراند و خودش پيش و ديگران از دور و برش پيش فريدون رفتند. فريدون آن چرم پاره را با پرنيان و زر و گوهر آراست و همه با هم، ضحاک ستم‌گر را بر انداز کردند. اين درفش، درفش کاوياني نام گرفت و هرساله آريايي‌ها در بلخ بدون کدام باور ديني و تعبدي آن‌را به نشانه‌ي پيروزي شان در برابر ستم‌گران بلند مي‌کردند و آن پيروزي را پاس مي‌داشتند و شادي مي‌کردند. چيزي که امروز آن‌را ژنده‌ي سخي نام گذاشته‌اند در حالي‌که سخي نه کدام ژنده داشت و نه هم در بلخ گاهي آمده است و نه مزارش اين‌جاست. پيشنهاد من اين است که بايد مقامات بلخ اين ژنده را از زير بار خرافات بيرون برکشند و آن درفش کاوياني را با همان ويژگي‌هاي خودش در آن‌جا قرار دهند و تنها براي تاريخي بودنش آن‌را در آغاز سال نو بر افرازند. چون از يک سو نوروز ستيزان راست مي‌گويند که وقتي ژنده بلند مي‌شود مردم سخنان خرافاتي به‌زبان مي‌آورند و از آن ژنده چيزهايي طلب مي‌کنند که خود شرک و و ناروا است. بايد اين مسئله جدي گرفته شود. خرافه‌اي را اگر از ميان برمي‌داريم در اين چه مشکلي است؟ بگذار در هربخش خرافه زدايي کنيم تا برسيم به ريشه‌ و بن تاريخ و هويت خويش.
سرهاي سخت استدلال ناپذير:
در باهم‌ستان (جامعه‌) ما در هر بخش گروه‌هاي افراطي و استدلال ناپذير داريم. در برابر هرچيز پايداري مي‌کنيم و از سخت‌سري کار مي‌گيريم. هيچ‌گاه آماده نيستيم اشتباه خويش را بپذيريم و ياهم گاهي آماده نيستيم به‌ ناداني خويش اعتراف کنيم. وقتي فتوايي را مي‌دهيم ياهم ناخواسته به راهي مي‌رويم و پسان براي‌مان آن راه روشن اگر شود و سخن ما اشتباه از آب در بيايد باز هم آماده نيستيم بپذيريم که ما اشتباه کرده‌ايم. به‌گونه‌ي مطلق هميشه داوري کرديم و سخن رانده‌ايم. پوزش‌خواهي و اشتباه پذيري کار ما نيست. براي همين به اين مي‌گويند غيرت افغاني. شايد در گذشته ها ما چنين نه‌بوديم. چون از نبشته‌ها و روايت هاي رسيده بر ما دانسته مي‌شودکه مارا چنين ويژگي‌اي نبوده‌است. هميشه مردمان ديگر پذير و نرم‌خوي بوده‌ايم. گذشت روزگار، رفت و آمد فرهنگ‌ها و ادبياتِ بي‌گانه و ترويج آن از ما چيزي ساخته‌ است که در گذشته نه‌بوده‌ايم.
با آن‌که گفت‌وگو بر سر جشن نوروز از ديد پژوهش‌گران و نو انديشان ديني و هم‌چنان عالمان آگاه و داناي ديني زياد شده و بر روا بودن آن در دين اسلام فتوا داده اند، ولي شماري در گپ خود سخت‌سرانه ايستاد شده اند و پا فشاري مي‌کنند که نه حرام است. مي‌گويند براي مسلمان بزرگداشت از چنين جشني روا نيست. براي اثبات موضع خويش خويش به هر دري سر مي‌زنند و از هر روا و ناروايي کمک مي‌گيرند. هر سخن و روايت بي پيوند را پيوند و پينه مي‌زنند تا رد پايي براي تحريم جشن نوروز پيدا کنند و از سخن خود ولو غلط و اشتباه هم که باشد پاي پس نه‌کشند. آيت‌هاي را که هيچ به بحث حرام و حلال پيوندي ندارد استفاده مي‌کنند و جشن نوروز را حرام مي‌خوانند.
براي نمونه چندي پيش يکي از عالمان ديني که دوست من نيز است، براي تحريم جشن نوروز چنين استدلال کرد:
نوروز را مجوسيان و قبطي‌ها جشن گرفته اند بنا براين جشن گرفتن آن بر مسلمانان حرام است. زماني‌که من از جشن شتر دواني در عربستان ياد کردم که آن جشن از زمان جاهليت باقي مانده و هنوزهم آن‌را جشن مي‌گرفتند، ايشان گفتندکه آن جشن را بدون اجازه مراجع ديني مي‌گيرند. در حالي‌که اگر مرجعي در اين باره خاموشي اختيار مي‌کند و چيزي نمي‌گويد، دليل بر اجازه‌ي آن است. اين همان مرجعي است که در برابر شتر دواني در عربستان خاموشي اختيار مي‌کند ولي فتواي تحريم جشن نوروز را فرسنگ‌ها راه دور در افغانستان صادر مي‌کند. باز من گفتم که اگر جشن نوروز تنها براي اين‌که آن‌را مجوسيان جشن گرفته‌اند حرام شده است پس شتر سواري هم حرام است. چون مشرکين در عصر جاهليت آن‌را سوار شده‌اند. ولي اين‌جا بازهم طرف را قانع نمي‌سازد و بر اين‌است که به هر گونه‌ي شده بايد جشن نوروز را حرام اعلام کند. نمي‌دانم در اين فرهنگ ستيزي و حرام حرام گفتن چه لذتي‌است که اين همه بر سر آن اصرار دارند.
در روايت ها ما مي‌خوانيم که اسلام دين فرهنگ ستيز نيست به همه فرهنگ ها و باورها احترام دارد ولي متوليان ديني در عمل با تکيه بر همان اسلام يک سره با شمشير فرهنگ‌ستيزي هرچه فرهنگ غير عربي است آن‌را سر مي‌زنند. ما حيران مانده‌ايم که گپ خدا و پيامبرش را بگيريم يا گپ اين روحانيون مدعي وراثت پيامبر را. اين‌ها از اسلام يک دين فرهنگ‌ستيز و ديگر ستيز به نمايش مي‌گذارند. چيزي که اين‌ها به‌نام سنت بر آن تاکيد دارند همان رسم و رواج اعراب و اعرابي‌هاست که در قالب دين آن‌را اجباري بر بالاي مردم تحميل مي‌کنند. بزرگاني‌که دل‌شان براي دين مي‌سوزد تلاش دارند که جلو فرهنگ‌ستيزي و دشمني با داشته‌هاي جوامع ديگر را از نشاني دين بگيرند ولي اين‌ها بي باکانه با همان تبر تکفير و تحريم گردن اين‌ بزرگان و چيز فهمان ديني را نيز زده اند و مي‌زنند. فرهنگ و ادبيات مبارزاتي خوارج تا چه اندازه در ميان توده‌ها و باهمستان هاي ما ريشه دوانده است و از چيزي که سران صدر اسلام فرار مي‌کردند تا چه اندازه به‌نام دين و سنت در بين مردم ما نهادينه شده و جايگاه پيدا کرده است. اين هم اندوه‌ناک و هم وحشتناک است.
وحشتناک براي اين‌که از دين اسلام يک سري آموزه‌هاي قشري و احساساتي و بي مايه را گرفته اند و آن را شلاقي ساخته‌اند که تا سخني خلاف باورشان مي‌گويي بر سرت مي‌کوبند. دين را نماد خون و خشم، ترور، دشنام و دهشت و بي حوصلگي ساخته‌اند. اندوه‌ناک براي اين‌که به دانش و آگاهي اندکي که دارند تکيه کرده و فتواهايي را مي‌دهند که امامان بزرگ ديني در زمان خودشان جرات آن فتواها را نداشتند و ياهم به خود اجازه‌ي چنين فتواهارا نمي‌دادند. پنداشته‌اند که دانش ديني همين چيزي است که آن‌ها دارند و بس. گويي کسي ديگري آن‌را در نيافته است. اين‌ها عقايد و باورهاي فردي خود را به‌جاي دانش ديني گرفته اند و مي‌پندارندکه علم دين يعني همين عقايد و باور فردي اين‌ها. سرچشمه‌ي همه گروه‌ها و باورهاي تروريستي، ايديولوژيک سازي دين است و جزم انديشي و استدلال ناپذيري که اين‌ها آن همه را در خود گرد آورده‌اند. اگر عين باوري راکه آن‌ها دارند تو نداشته باشي در نزدشان کافر هستي. نزد ارباب فضل و ادب اين اندوهي بزرگيست.

نصرالله نيک‌فر

اشتراک گذاری:

نظر بدهید