موضع تأمل برانگيز اروپايي‌ها در قبال صلح افغانستان

در حالي‌که مذاکره مستقيم طالبان با حکومت افغانستان، هم‌چنان موضوع اختلافي بين طالبان، امريکايي‌ها و حکومت افغانستان است و به نظر مي‌رسد که امريکايي‌ها نيز تا حدود زيادي با اين مسأله کنار آمده و به مذاکرات خود با طالبان ادامه داده‌اند، تأکيد اتحاديه اروپا بر اين که هرگونه توافق صلح بايد مورد تأييد دولت افغانستان باشد، تأمل‌برانگيز دانسته مي‌شود. با اين تأکيد، اتحاديه اروپا جانب حکومت افغانستان را گرفته که مي‌تواند تا حدودي نقطه تقابل با امريکايي‌ها نيز تلقي شود. به همين دليل، حکومت افغانستان از اعلاميه شوراي اروپا استقبال کرده است.
ارگ رياست جمهوري افغانستان، در بيانيه‌يي گفته که است، «رييس جمهوري اسلامي افغانستان ضمن استقبال از موقف اصولي اتحاديه اروپا و تأييد ارزش‌هاي قانون اساسي و دست آوردهاي حکومت و مردم افغانستان، اعلاميه متذکره را براي دستيابي افغانستان به صلح پايدار و ختم جنگ در کشور مهم خواند.»
هرچندامريکايي‌ها نيز بارها اعلام کرده‌اند که يکي از شروط دست‌يابي شان به توافق صلح با طالبان، آماده شدن طالبان براي مذاکره با حکومت افغانستان است، اما از آنجايي‌که امريکايي‌ها بارها درغياب نماينده‌گان حکومت افغانستان با طالبان مذاکره کرده‌اند، اين امر مي‌تواند حاوي اين پيام باشد که آنان اجتناب طالبان از مذاکره با حکومت افغانستان را چندان جدي نمي‌گيرند و اولويت آنان دست يابي به يک توافق زودرس صلح است.
در واقع اين خواست طالبان است که با حکومت افغانستان مذاکره نمي‌کند. تا کنون نشانه‌هاي واضحي از تغيير موضع طالبان در اين خصوص ديده نشده و بعيد دانسته مي‌شود که اين گروه حاضر به مذاکره با حکومت افغانستان شود. اين همان گره اصلي صلح و جنگ افغانستان است. طالبان فکر مي‌کند که مذاکره با حکومت افغانستان به معناي پذيرش شکست مطلق است. در حالي که اين گروه مذاکره با امريکايي‌ها و ناديده گرفتن حکومت افغانستان را نوعي پيروزي براي خود تعريف مي‌کند. بنابراين، بعيد است که يک گروهي که خود را در آستانه پيروزي احساس مي‌کند، به يکباره‌گي تصميم خود را عوض کرده و به اصطلاح شکست را بپذيرد.
موضع حکومت افغانستان موضع معقول است. حکومت افغانستان اکنون در مقام دفاع از ارزش‌هايي قرار گرفته که در نتيجه استقرار نظام پس از طالبان درافغانستان شکل گرفته است. هرچند رهبران حکومت افغانستان در هژده سال اخير، با دوري از مواضع و خواست‌هاي مردمي، خود زمينه تضعيف نظام و زير سوال رفتن مشروعيت آن را فراهم کرده‌اند، اما چنان‌که گفته شد، موضع کنوني دولت افغانستان مبني براين که هر گونه توافق صلح بايد مورد تأييد حکومت باشد، يک موضع درست و معقول است.
اما امريکايي‌ها که طرف‌دار دست يابي سريع به يک توافق صلح با طالبان‌اند، هر اقدامي را که منجر به دامنه‌دارتر شدن مذاکرات صلح شود، کارشکني در رسيدن به صلح تلقي مي‌کنند. آنان‌که نمي‌توانند طالبان را اجبارن وادار به مذاکره با حکومت افغانستان نمايند، توقع دارند که حکومت افغانستان، به عنوان حکومتي که حيات و مماتش به حمايت امريکا وابسته است، از امريکا حرف شنوي کند و به اصطلاح از تأکيد و اصرار بر مذاکره مستقيم با طالبان پرهيز نمايد. در واقع تأکيد حکومت افغانستان بر اين‌که هر توافق صلحي با طالبان از مجراي حکومت افغانستان، همان چيزي است که گفت وگوهاي صلح خليل‌زاد با طالبان را به طرف بن‌بست سوق مي‌‎دهد.
حمايت اتحاديه اروپا از موضع حکومت افغانستان، رمق تازه‌يي در روحيه پژمرده رهبران حکومت وحدت ملي مي‌دمد. اما اين حمايت چنان‌که گفته شد در يک معنا مي‌تواند توجيه مواضع «جنگ طلبانه» حکومت افغانستان باشد که يکي از عوامل به درازا کشيده شدن مذاکرات صلح دانسته مي‌شود.
سوال اين است که چرا اتحاديه اروپا در چنين موقع حساسي، ساز موافقت با حکومت افغانستان، که مخالفت با امريکايي‌ها نيز تعبير شده مي‌تواند، مي‌نوازد. آيا اين موضوع به رقابت‌هاي اعلام نشده و نامريي بين امريکايي‌ها و اروپايي‌ها مرتبط است؟ آيا اروپايي‌ها مي‌خواهند که خلاف جهت امريکايي‌ها در افغانستان و منطقه حرکت کنند؟ يا اين است که اروپايي‌ها تحت تأثير گرايش‌هاي مدني و حقوق بشرگرايانه، برآن شده‌اند تا از يک حکومت به تعبير آنان قانونمند و مدني در برابر يک حکومت احتمالن نامدني دفاع کنند؟
همان گونه که در مورد درستي موضع حکومت افغانستان سخن گفته شد، موضع اتحاديه اروپا نيز معقول و متناسب با ديدگاه‌هاي کلان سياسي حاکم بر اروپا است. به احتمال زياد اروپايي‌ها از وراي طرح‌هاي صلح امريکايي‌ها آينده تاريکي را در انتظار افغانستان مي‌بينند. اين نگراني از سوي جريان‌ها و حلقات سياسي ديگري نيز مطرح شده است. تصوير آينده افغانستان با طالبان، يک تصوير ناشفاف و از نظر بسياري‌ها حتا وحشتناک است. بسياري از ناظرين به اين باوراند که طرح صلح امريکايي‌ها افغانستان را دو باره تسليم استراتيژي‌هاي ناکجاآبادي اسلام‌آباد و رياض مي‌کند که براي آينده کل منطقه خطرناک است. اين نگراني‌ها به گونه جدي مطرح است. اما بازهم اين سوال مطرح است که اگر طالبان با حکومت افغانستان مذاکره نکنند و حکومت افغانستان نيز حاضر نشود که پاي توافق‌هاي انجام شده با طالبان امضا کند، چه اتفاق خواهد افتاد.
به بيان ديگر، صلح با طالبان از روي ناگزيري براي ختم جنگ صورت مي‌گيرد. هيچ فرد، گروه سياسي و دولتي(به استثناي شايد پاکستان و عربستان) نمي‌خواهد که طالبان دو باره بر افغانستان مسلط شود. اما سهم دادن آنان در قدرت اکنون منحيث يکي از برنامه‌هاي عملي براي دست يابي به صلح مطرح است. اين گروه تا از دستيابي اش به قدرت اطمينان قوي احساس نکند، حاضر به قطع جنگ نيست.
اگر فرض شود که اروپايي‌ها در کنار حکومت افغانستان ايستاده شده و اين امر منجر به خشم و نارضايتي بيشتر امريکايي‌ها شود، آيا اتحاديه اروپا مي‌تواند در نقش بديل امريکا در افغانستان کار کند؟ شايد طرح اين پرسش پيش از وقت باشد، اما با توجه به جديت امريکايي‌ها در روند صلح بايد هر احتمالي را در نظر گرفت. اگر منظور اروپايي‌ها اين باشد که حکومت افغانستان بايد به هر صورت پاي توافقات صلح با طالبان امضا کند، اين مي‌تواند تعبير ديگري داشته باشد. اين مي‌تواند حتا نوعي اهرم فشار بالاي رهبران حکومت افغانستان باشد که در روند صلح با امريکايي‌ها هم‌سو شوند، اما هرگاه اروپايي‌ها به اين نظر باشند که پيشرفت صلح منوط به مذاکره مستقيم حکومت افغانستان با طالبان شود، اين نظرگاه مي‌تواند حاوي مسووليت‌هايي براي اروپايي‌ها در آينده افغانستان باشد. مسووليت‌هايي که اروپايي‌ها به دليل کثرت مراجع تصميم‌گيري قادر به رسيده‌گي به موقع به آن نيستند. تجربه نشان داده که اروپايي‌ها در بسياري از موارد، نسبت به مشکلات افغانستان برخورد فردي داشته اند تا اين که برخورد اتحاديه‌يي
داشته باشند. مثلن فرانسوي‌ها در يک تصميم فردي اقدام به اخراج نيروهاي نظامي خويش از افغانستان کردند و به مشوره متحدين اروپايي خود گوش ندادند.

نورالله ولی زاده

اشتراک گذاری:

نظر بدهید