صلح آوردني نيست، پروردني است!

همين‌که در خانه‌ات به آرامش بتواني بخوابي و هراس نداشته باشي؛ همين که صبح را با يقين شام شدن و برگشت به خانه‌ات آغاز کني و ترس از دست دادن حيات خود، خانواده، دوستان و هموطنان‌ات را نداشته باشي؛ و همين که مرد باشي يا زن احترام گردي و بداني جبري بر تو نيست اين همه را در ساده ترين مفهموم صلح مي‌نامند که متأسفانه هيچ شهروند افغانستان اين آرامش را نداشته و ندارد.
در مورد صلح تعاريف نظري زيادي صورت گرفته که در اين‌جا مجال فهرست کردن تعاريف نيست. اما کوتاه مي‌توان گفت که صلح در دايره فردي، به معناي داشتن سکون و فکر آرام مي‌باشد که به دنبال آن زنده‌گي و جامعه نيز به آرامش مي‌رسد. در دايره جمعي، صلح به معناي رفاه جامعه و در مفهوم سياسي، صلح همانا تطبيق سياست‌هاي دولت با درستي و بدون ممانعت مي‌تواند تعبير شود.
افغانستان از جمله کشورهايي است که گذشته طولاني جنگ و منازعه بر سرنوشت ملت و دولت سايه سهم‌گين افگنده است. امروزه حتا فکر کودکان افغانستان نيز جنگي است. کودکان ترجيح مي‌دهند که به جاي بازيچه تفنگچه بخرند. کودکان ما خوش دارند که به‌جاي بازي‌هاي بچه‌گانه، با آنان تمثيل جنگ و کشتن و زخمي شدن را نمايي.
دولت‌هاي افغانستان دستکم در صد سال اخير همواره هدف اصلي خود را آوردن صلح عنوان کرده‌اند که نتيجه‌يي هم در پي نداشته است. سوال اين است که آيا صلح آوردني است؟ اگر بلي پس چرا نمي‌آيد و دولت‌ها در اين زمينه ناکام بوده‌اند. اگر آن‌گونه که بسياري ها تصور مي‌کنند، صلح از بيرون در کشور آمدني باشد، در صد سال اخير ما حکومت‌هايي داشته‌ايم که حمايت جدي وقاطع کشورهاي قدرتمند جهاني را با خود داشته اند، اما قادر به تأمين صلح نشده‌اند.
مردم افغانستان همه مستقيم و يا غير مستقيم با خشونت روبرو شده اند و به همين دليل روحيه شکست و انتقام جاگزين روحيه آرام و خون سردي اجتماعي در آنها شده است. بنابراين، با چنين روحيه‌يي در بين اجتماع صلح آورده شده نمي‌تواند. صلح بايد پرورده شود. بايد روي تغيير هنجارها و افکار مردم کار شود. بايد بستر فکري و اجتماعي صلح مساعد شود. ارزش‌هايي همچون: همه‌پذيري، برابري اجتماعي، عدالت، مردم سالاري، حکومت مقتدر، سياست شايسته‌سالاري و بالاخره جامعه مرفه و دموکراسي واقعي مؤلفه‌هاي بسترساز براي صلح پروري است.
مشکل اساسي در تمامي دولت‌هاي افغانستان از گذشته‌ها اين بوده که همه در تلاش «آوردن» صلح بوده‌اند و همه منابع خويش را در همين راستا صرف کرده‌اند، در حالي که صلح آوردني نيست، بلکه «ساختني» است و آن هم در داخل اجتماع برخاسته از توافق جمعي و مردمي.
دولت وحدت ملي نيز در حال حاضر برنامه‌هايي براي آوردن صلح دارد و با همکاري کشورهاي منطقه و جهان تلاش دارد تا صلح بياورد، اما باوجود دانستن تجربه‌هاي شکست خورده قبلي نمي‌خواهد مسيراش را درست بسازد و بازهم به دنبال آوردن صلح از بيرون کشور مي‌باشد. در حالي که پايه‌هاي اساسي صلح و ادامه صلح که همانا مردم و اجتماع اند کاملن از هم پاشيده است و اصلن انگيزه صلح و جا دادن صلح در بين مردم کمرنگ شده است.
به تعبير ديگر، افکار مردم و ارزش‌هايي که مردم به آن باور دارند، بستر و زمين صلح اند. صلح به مفهوم مجرد آن عبارت از توافق و رضايت همه‌گان براي داشتن يک زنده‌گي باهمي و مسالمت آميز. تا زماني که افکار و انديشه‌هاي باورمند به صلح نگردند، هر تلاشي تحت نام صلح خواهي و صلح آوردن، به معناي پاشيدن بذر در شوره‌زار است که نمي‌توان از آن انتظار ثمربخشي را داشت.
دولت افغانستان که اکنون براي آوردن صلح تلاش دارد بايد مسيراش را درست نمايد. به جاي آوردن صلح روي ساختن صلح در داخل کشور کار صورت گيرد. هرگاه در جهت تلطيف روحيه جنگي شهروندان کاري صورت نگيرد، صلح آورده شده چقدر دوام و بقا خواهد داشت؟ واقعيت اين است که جنگ در تار وپود نهاد فرد و جامعه افغانستان ريشه دوانيده است. دوام جنگ ريشه در دوام باورهاي جنگ و پيشامدرن مردم دارد. بايد باور مردم به جنگ و خشونت تضعيف شود. جنگ را نبايد در حد درگيري مسلحانه نيروهاي دولتي با يک يا چند گروه تروريستي و دهشت افگن فروکاست. چنان‌که گفته شد، بستر جنگ و منازعه در روح و روان جامعه و افراد اين سرزمين به يک باور مقدس مبدل شده و توليد و بازتوليد مي‌شود. در اين زمينه نياز به کار بسيار روشمند فرهنگي و فکري نياز است.
بايد همه معتقد به اين شوند که زنده‌گي بي ارزش نيست و هيچ خوني از هر قوم وملتي باشد ريختني نيست. هيچ خانه‌اي ويران شدني نيست و هيچ چيز ديگر براي ضايع شدن نيست. کشتن و کشته شدن تقدس ندارد و ايمان به مرگ مقدس و با افتخار مربوط قرون و اعصار گذشته است. مردم بايد قدر زنده‌گي را بدانند تا تشنه صلح و بيزار از مرگ شوند. سياسيون بايد براساس سعه صدر و ارزش‌ها و اعتقادات مبتني بر فهم مدرن از قدرت و ساختار سياسي فکر و عمل کنند. تضاد قومي و ايديولوژيک بايد از بين برده شود. اين همه به معناي معماري صلح است. ما تا کنون در اين زمينه گام ننهاده‌ايم. اين در حالي است که رهبران سياسي از صلح پايدار سخن مي‌گويند. صلح پايدار همان صلح ساختني و پروردني است نه امضاي توافق نامه با يک گروه تروريستي!

خاطره اسدي

اشتراک گذاری:

نظر بدهید