يادداشت يک«مريض‌دار» از شفاخانه صحت طفل در کابل!

درگير ودار مسايل و جنجال‌هاي سياسي در افغانستان، عرصه‌هاي ديگر زنده‌گي تا حدود زيادي در سايه قرار گرفته و دست‌کم رسانه‌ها کمتر فرصت تحقيق و ارايه مطالب در ديگر عرصه‌ها را پيدا مي‌کنند. يکي از بخش‌هاي که بسيار مهم و حياتي به حساب مي‌آيد، عرصه بهداشت است.
در ساختار تشکيلاتي دولت افغانستان، به صحت منحيث يک سکتور مهم جا در نظر گرفته شده و فلسفه وجودي وزارت صحت عامه با تشکيلات عريض و طويل همين است. مسوولان وزارت صحت عامه هر از گاهي در مورد عملکرد خوب رهبري اين وزارت به‌ويژه شخص وزير صحت عامه سخن مي‌گويند. اوايل سال 2019 ميلادي، وزير صحت عامه افغانستان، جايزه«بهترين وزيرجهان» را از سوي يک نهاد بين‌المللي در دبي امارات متحده عربي دريافت کرد. در خبرنامه‌يي که وزارت صحت افغانستان در آن‌زمان(11فبروري) نشر کرد، آمده بود که هدف اين جايزه، ارج گذاشتن به وزيراني است که خدمات «عالي» و «استثنايي» را در بخش خدمات به شهروندان انجام داده‌اند.
هرچند دشوار است که در مورد عملکرد يک وزير، بدون بررسي همه‌جانبه کارکردهايش قضاوت منصفانه کرد-که نگارنده در اينجا از قضاوت در مورد شخص وزير صحت اجتناب مي‌ورزد- اما چگونه‌گي عرضه خدمات صحي در مراکز صحي افغانستان، چيزي است که مي‌توان آن را از نزديک شاهد بود و در موردش نوشت. در واقع، اگر بتوان نقش سيستم موجود دولتي در قسمت ارايه خدمات دولتي به شهروندان در افغانستان را کمرنگ دانست، مي‌توان از سوال چگونه‌گي ارايه خدمات صحي، به عملکرد رهبري سکتور صحت رسيد و پرسيد که چگونه وزير صحت عامه عنوان بهترين وزير جهان را دريافت مي‌کند که بازتاب عملکرد«عالي» موصوف در خدمات صحي و وضعيت مراکز صحي ديده نمي‌شود؟
وزيرصحت عامه، بالاترين راي را از مجلس نماينده‌گان هنگام وزير شدن بدست آورد و شايد يگانه وزيري است که در چند سال از عمر حکومت وحدت ملي در پست‌اش ابقا شده و به اصطلاح از گزند تندبادهاي بي‌ثباتي سياسي در کابينه و حکومت در امان مانده که اين امر نيز بايد نقش مثبت خود را در بهبود ارايه خدمات صحي دولتي در کشور بازي مي‌کرد.
پيش از نوشتن يادداشت از چشم‌ديدهاي نگارنده هنگام مراجعه به شفاخانه صحت طفل در کابل، ياد آوري چند نکته زير نيز لازمي دانسته مي‌شود:
1- افغانستان هنوز هم نظر به آمارهاي نهادهاي معتبر بين‌المللي، بدترين کشورجهان از نقطه نظر مرگ و مير مادران و نوزدان است.
2- هنوز هيچ شفاخانه معياري دولتي در افغانستان ايجاد نشده است که بتواند پاسخگوي مشکلات صحي مردم دست‌کم در کابل باشد.
3- تعداد زيادي از شهروندان افغانستان روزانه جهت مداوا به کشورهاي پاکستان و هندوستان مي‌روند.
4- شفاخانه‌هاي خصوصي در افغانستان پول هنگفتي از تداوي بيماران بسيار عادي دريافت مي‌کنند که پرداخت هزينه‌هاي مراجعه به آنان براي اکثريت مردم مقدور نيست.
5- -شفاخانه صحت طفل يکي از شفاخانه‌هاي نام‌دار افغانستان در جوار ساختمان وزارت صحت عامه موقعيت دارد.
6- دولت طبق قانون مکلف به ارايه خدمات صحي به شهروندان است.
چشم‌ديدهاي نگارنده از شفاخانه صحت طفل:
ده سال پيش به شفاخانه صحت طفل در کابل رفته بودم که تصوير زشت و فاجعه‌بار آن تا کنون در ذهنم بود. دهليزهاي تاريک، متعفن، پرسروصدا و پرمريض؛ کارمندان خدماتي خشن، طماع وجنده‌پوش؛ دوکتوران سهل‌انگار، بي‌تفاوت و پيشاني‌ترش؛ چند مشخصه تصوير شفاخانه صحت طفل در کابل ده سال پيش بود که يک روز پيش نيز ديدم که هيچ تغيير نکرده است.
من باور نداشتم که چيزي در اين شفاخانه تغيير کرده باشد، اما يک تعداد از دوستان و اقارب گفتند که وضعيت اين شفاخانه خوب شده و دوکتوران مجربي آنجا مقرر شده و بازخواست صورت مي‌گيرد. در حالي که تصوير ده سال پيش اين شفاخانه در ذهنم بود، با صد ترديد به سوي اين شفاخانه حرکت کردم. البته بايد بگم که من مريض خود را نه براي مداواي مفت که به اين جهت آنجا بردم که گفتند، معاينات خوب دارد و دوکتوران مجرب دارد. اما به محض اين که وارد اين شفاخانه شوي، از هر سو متوجه نگاه‌هاي تحقيرآميز مي‌شوي و خيلي خود را ذليل احساس مي‌کني. از پوليس دهن دروازه شروع تا پياده دفتر و داکتر همه مريض‌داران اين شفاخانه را از جمله فقيرترين و پايين ترين افراد جامعه حساب مي‌کنند و برخورد شان پر از تحقير و توهين است.
قصه کوتاه، روز پنج‌شنبه همين که نزديک دروازه ورودي شفاخانه شدم، شاهد توهين و تحقير يک تن توسط پوليس دهن دروازه شدم. پوليس با رکيک‌ترين الفاظ يک تن را (که دليلش را ندانستم) مورد دشنام و اهانت قرار داد. همين برخورد پوليس کافي بود تا دريابم که چيزي در اين شفاخانه تغيير نکرده، اما بازهم داخل شفاخانه شدم تا مگر در داخل تغييري وارد شده باشد. مريض ما يک هفته اسهالات داشت و تداوي نزد چند داکتر نتيجه نداده بود. وقتي داخل رفتيم، بايد در يک قطار طولاني داخل دهليز عمومي انتظار گرفتن تکت ملاقات با داکتر را مي‌کشيدم. تکت را گرفتيم، به بخش عاجل مراجعه کرديم، يک خدمه دهن دروازه دهليز بخش عاجل نشسته بود، به شدت دروازه را به روي ما بست و گفت که اتاق شماره 18 برويد. گفت که مريض تان عاجل نيست. گفتيم عاجل است، گفت که عاجل است بايد داکتر نوشته کند که عاجل است. نزد داکتر رفتيم، با بي اعتنايي تمام، تکت را گرفت و به طرف کودک مريض نگاهي کرد و با تمسخر گفت که مريض عاجل نيست، برويد اتاق شماره 18. آنجا رفتيم، داکتر جواني نشسته و مريض ها را گويا معاينه مي‌کند. به طرف مريض ما نگاهي کرد، پرسيد چه شده، گفتم که يک هفته شده که اسهال است و خوب نميشه با وجود تداوي زياد. در حالي که هيچ چيزي نگفت، سرش را با اعتنايي و تکبر پايين انداخته نسخه‌يي براي ما پيچيد. پرسيدم که تمام شد، بازهم جواب نداد و سکوتش را بايد بلي تعبير مي‌کرده و خارج مي شديم. از آنجا خارج شديم، به دواخانه شفاخانه رفتيم، نسخه را ديد و با انگشت پس زد و گفت که اين دوا را نداريم. پرسيدم که شما حتا دواي اسهال را نداريد اينجا، گفت نخير نداريم. نسخه را برداشته و پاره کرده و از شفاخانه بيرون شديم و رفتيم سراغ يک شفاخانه خصوصي!
نگارنده به اين باور است که وضعيت بد شفاخانه صحت طفل در کابل، نمونه بسيار واضح از وضعيت کلي خدمات صحي در افغانستان و عملکرد وزارت صحت عامه است. شايد نيازي به اين نباشد که جهت بررسي وضعيت ارايه خدمات صحي دولتي در کشور، به نقاط دور دست کشور مراجعه و گزارش‌گيري شود. معلوم نيست که چرا مسوولان محترم وزارت صحت عامه، در جهت رفع مشکلات شفاخانه‌هاي دولتي با گذشت اين همه سال و اين همه کمک جهانيان، توجه نمي‌کنند. چه موانع و مشکلاتي فرا راه اين کار وجود دارد که مردم از آن بي‌خبراند. اگر مشکلات در سطوح بالاتر از وزارت وجود دارد، بازهم مسووليت مسوولان وزارت صحت عامه است، که مردم را در جريان آن قرار دهند و رفع مسووليت کنند.
براي داشتن دولتي که ملت بتواند به آن اعتماد کند، لازم نيست که حتمن بايد به دشمنان فزيکي و بيروني حکومت توجه شود و با آنان جنگ شود. اگر دولتي در يک کشور در حال ساخته شدن باشد، 20 سال زمان کافي است که بتوان حتا از صفر هم همه چيز را ساخت. اما مشاهده وضعيت خدمات دولتي، هراميدي به آينده ساخته شدن در اين جغرافيا را به يأس مبدل مي‌کند!

نورالله ولي‌زاده

اشتراک گذاری:

نظر بدهید