آسيب شناسي گفت وگوهاي صلح؛ و مهندسي مشروعيتِ طالبان

هر جنگ با چند مؤلفه کاربردي آغاز و انجام مي‌يابد، همين‌گونه، جنگ‌ها علل، انگيزة و قوع، اهداف پيدا و پنهان دارندکه جنگ همواره براي تحققِ اهدافِ خود با رويکردهايي متفاوت و گوناگوني تداوم مي‌يابد. ايالاتِ متحده امريکا و جامعه‌جهاني پس از رخداد خونين و فاجعه‌باري يازدهم سپتامبر نسبت به‌رويکرد جنگي و تراکم، تمرکز و نفوذ شبکه القاعده و برخي گروه‌هاي تروريستي ديگر، طالبان را در کنارِ اين گروه‌ها يک گروه تروريستي قلم‌داد نمود. سپس براي اضمحلال و نابودي اين گروه‌ها باحسِ انتقام‌جويانه‌يي «رخداد يازدهم سپتام‌بر» به افغانستان لشکرکشيد.

طالبان در چانه‌هايي صلح خواهانه خود و در روندِ گفت‌وگوهايي پسين به‌رهبري زلمي خليل‌زاد نماينده ويژه‌ي امريکا در سطحِ منطقه و فرامنطقه‌يي مشروعيت کسب نموده‌اند؛ اين چانه‌هاي سياسي در محورِ گفت‌وگوهاي صلح، براي طالبان چندين امتياز غيرقابل تصور را براي طالبان که خود هرگز انتظار نداشتند؛ متأسفانه اين فرصت و امتياز را به‌دست آورده‌اند که حتا گروه‌هاي مجاهدين در فرايندِ جنگ علية اتحاد جماهير شووري سابق مي‌جنگيدند، مانند طالبان چنين امتياز را به‌دست نيآورده بودند؛ که گروه طالبان در اين بازي به‌بهانه گفت‌وگوهاي صلح، به‌دست آوردند: نگارنده با يک نگاه آسيب‌شناسانه، برخي از مؤلفه‌هاي مشروعيتي، امتياز استراتيژيک، بايدها و نبايدهايي‌که به‌دور از انتظار در بازي صلح صورت گرفته است، به‌گونه‌يي تحليلي، شمارِ اندک از رويکردهاي مناسبتي اين روند را با شرح آتي مرور و بررسي مي‌کنم.

امتياز استراتژيک :

آن‌چه‌که فرايندهاي سياسي و نظامي را حيات دوباره مي‌بخشد و به‌خورد افکار عامه برجسته مي‌نمايند، امتياز راهبردي به‌دور از تصور و خيال سياسيون آن جريان است؛ برخي مؤلفه‌ها و گزينه‌هاي مشروعيت‌بخش و تقويت کنندة که يک‌نهاد و فرايندِ سياسي را از تله و پرگاه نابود هميشه‌گي مي‌رهاند معجزه امتياز استراتيژيک است؛ در هر بازي‌ سياسي هر گروه و جرياني نسبت به‌رقيب خود داراي امتياز استراتيژيک و مشروعيتِ سياسي بوده باشد، برنده ميدانِ سياست و جنگ خواهد بود.

مگر اين‌که معجزه شود که طرف با امتياز راهبردي برنده نشود؛ چون مؤلفه‌يي اساسي و پيش زمينه‌يي موفقيتِ يک گروه در گروي امتياز استراتيژيک است.

طالبان پس از سقوط و شکست‌شان هرگز فکر نمي‌کردند که در موجوديتي ابر قدرتِ چون امريکا دو باره حضور سياسي، نظامي پيدا کنند و آن‌هم فرصتي چانه و مانورِ سياسي را بااين ابرقدرت داشته باشند؛ متأسفانه طالبان در روند گفت‌وگوهاي صلح، پس از حضور مجددشان در سطحِ منطقه و فرامنطقه‌يي، مهم‌ترين وکلان‌ترين امتياز استراتيژيک را به‌دست آورده‌اند؛ اين در نهايت نگران کننده است.

قدرتِ مانور نظامي:

مانور يکي از مؤلفه‌هاي کاربردي در حوزة جنگ محسوب مي‌گردد، همواره طرف‌هايي درگير، برتري نظامي خويش را با مانور توهم‌آور به‌رخ رقيب‌هاي استراتيژيک و نظامي خود اجرا و نمايش مي‌دهند و همواره به‌لحاظِ مفهومي رزمايش‌ها با رويکردهاي گوناگوني، شبيه‌سازي و نمايش داده مي‌شوند؛ هدفِ کلي مانور، بازتاب اقتدار، ايجاد رعب و توهم، براي حريفان نظامي و دشمنِ فرضي و استراتيژيک است؛ طالبان در سناريويي مصالحه، آن‌هم با نماينده ويژه‌ي ايالاتِ متحدة امريکا مانور نظامي و استراتيژيک خويش اجرا و انجام داده‌اند، نفسِ اين‌که طرفِ بازي، نماينده ويژه امريکا است؛ خود بزرگ‌ترين مانور، شانس و بختِ بلند سياسي، بي‌سابقه‌يي طالبان را نشان مي‌دهد؛ در ادبياتِ نظامي، يک اصطلاح به‌نام «تناسب قوا» معروف است؛ اين تناسب و تعادل يک مفهومِ کلي دارد که بايد طرف‌ها اين را لحاظ کنند؛

بربنيادِ مقولة تناسب، بايد صفوف و آمارِ نيروي انساني، و تمام ابزارهاي رزمي، طرفين در صحنة نبرد متوازن و متناسب بوده باشد. اگر طرفي مغلوب شود؛ موجبِ تلفاتِ سنگين و سهمگين نيروي انساني مي‌گردد و مفهومِ حقوقِ بشري نفي و نقضِ آشکار قرار مي‌گيرد. طرفين، بايد اصولِ «تناسب قوا» را در نبرد رعايت کنند و اگر هر طرفي اين مهم را درک نکند در جنگ سبب تلفاتِ جدي و ريسک نيروي انساني مي‌گردد. اما در اين‌جا آن‌چه با اهميت و قابل تأمل است؛ مسأله تناسب سياسي و ديپلوماتيک است که امريکا در بازي با طالبان، تناسب سياسي، وزن نظامي، اقتدار جهاني خودش را با يک گروه کوچک که آن‌هم طرف بازي اصلي پاکستان است و حضورِ طالبان‌ يک رويکرد ابزاري، براي آن کشور بيش نيست؛ اين را لحاظ و رعايت نکرده است که خيلي امتيازبخش، براي طالبان و افتِ کلانِ سياسي نظامي، براي امريکا محسوب مي‌گردد.

 سنگرِ ديپلوماسي:

در سنگر نبردهاي مسلحانه، مسوولانِ نظامي و فرماندهانِ جنگ، بر اساسِ محاسبة محاربوي شکست يا پيروز مي‌شوند، اگر شکست هم بخورند، ممکن جبران شود و دوباره آرايش و تجدد قوا نمايند. اما در سنگر ديپلوماسي اگر سياسيونِ شکست بخورند هرگز جبران نمي‌شود به فرض اين‌که جبران هم شود از نادرترين معجزه پيام‌آوران سياست است؛ در اکثر موارد سرنوشتِ جنگ را رويکرد شمّ سياست و ديپلوماسي هوش‌مند تعيين مي‌کند.

کلاوسويتس جنگ را ابزاري سياست مي‌داند وي معتقد است که جنگ با هر رويکرد و پيش زمينه که رخ دهد که مبناي پيدا و پنهاني آن، توجهي سياست است که هر ازگاهي سياسيون، براي تأمينِ منافع فردي گروهي خويش به‌جنگ متوصل مي‌شوند. بنا بر ايت جنگ ابزار سياست است. تمام نسشت‌ها و بازي در مدار و محورِ صلح در هر زمان و مکان صورت گرفته است. طالبان در سنگر سياست و ديپلوماسي يک‌سر و گردن در تناسب به ‌طرف‌هاي سياسي و چانه‌يي خود بالا بودند.

برخلافِ پندارهاي پيشين، بازتاب فهم سياسي و دانش و تجربة ديپلوماسي‌که در گذشته‌ها کم‌ترين فهم از اين مقوله نداشته‌اند، کشاندن رهبراني‌که ساليان سال در برابرِ طالبان جنگ ‌کرده‌اند، رفتن آنان به روسيه و …، اين باور را در افکار عامه به‌سود طالبان تقويت مي‌کند که متأسفانه در عدمِ فهم و درک سياسي از بازي طالبان، رهبرانِ سياسي هم ميان تهي بود خودشان را از ديپلوماسي و افت سياسي، زوال و بيچاره‌گي آنان را برملا و نمايش دادند و هم اقتدار و فهم ديپلوماسي طالبان را در اذهانِ عامه بازتاب دادند که در اين بازي باوجود تعبيرهاي گوناگون و روايتِ طنزآميز و سفسطه‌گويي‌هاي سياسي در محافل و مجالس سياسي از اين ميان نسبت به‌همگان، آقاي اشرف‌غني ريس‌جمهور نسبتاً با تأمل، احتياط و باکُنّدي و دورانديشي عمل کرد و فرهنگ ديپلوماسي را زيرکانه آن‌هم در روند گفت‌وگوها در روسيه رعايت کرد.

مشروعيت:

با توجه به اهميت و مديريتِ گفت‌وگوهاي صلح توسطِ زلمي خليل‌زاد نمايندة ويژه امريکا و طولاني شدنِ سناريوي صلح، طالبان از يک گروه تروريستي، که هنوز نام برخي از رهبران آن، در فهرستِ سياه امريکا قرار دارد به يک جريان سياسي نظامي در سطحِ منطقه و فرامنطقه‌يي صعود کرده‌اند و حتا جنگ طالبان با دولت و ناتو، مشروعيتي قلم‌داد شد و همه‌گان آنان را محق و برحق در هر دو سطح «داخلي- خارجي» نگاه مي‌کنند، حداقل ترديد مشروعيتي در ذهنِ همگان پيدا کرده‌اند که در گذشته‌ها اين داوري و پندارهاي مردمي در داخلي و خارج آن‌هم در دايرة نفوذ ناتو و اقتدار ايالاتِ متحدة امريکا بسيار نا چيز و محدود بود.

هرچندکه طالبان هرگز نمي‌توانند در نزدِ مردم افغانستان از محبوبيت و حمايتِ همگاني به ‌دليلِ خشونت‌ وکشتار بي‌رحمانه‌شان برخوردار شوند؛ زيرا طالبان از هنگام ظهور تا اکنون صدها انسان را برخلافِ اصول اخلاقي جنگ و آموزه‌هاي مذهبي کشته‌اند و کوچک‌ترين بهاي به انسان و انسانيت قائل نشده‌اند و هنوز آمار بلندِ شهروندان اين کشور از حضور و حتا روند گفت‌وگوهاي ابهام‌آميز صلح، هزار نوع دغدغه و دلهره دارند. اما عملکرد پاره از سياسيون و ايالاتِ متحدة امريکا طالبان را با تمام جنايت نابخشودني‌شان از يک گروه تروريستي به يک گروه اپوزيسيوني نظامي، سياسي مبدل کرد و در اين بازي حضور و جنگ نزديک با دو دهة امريکا زير سوال رفته است؟

تقويتِ روحية دشمن:

در سال‌هاي گذشته، طالبان روحيه و مورال قوي و جنگ منظم و رويا روي را با نيروهاي ارتش افغانستان نداشتد و تمام فعاليت‌ها و حملات‌شان عليه نيروهاي دولتي با رويکرد چريکي و جنگ کوتاه مدت، انفجار ماين‌هاي کنار جاده‌يي و حملات انتحاري و برخي موارد هم ترورهاي خياباني مديريت و سازمان مي‌دادند. اما پس از آتش بس موقتي سه روزة سال(1397) و آغاز روند گفت‌و‌گوها، روحية دشمن قوي شده است، آن‌چه را که آنان بربنياد قرائت‌ها و تفسير نادرست ديني عليه حکومت به‌ويژه ارگان‌هاي امنيتي کشور اجرا و انجام مي‌دادند، حالا اين خيال باطل را در چانه‌ها و بازي صلح به يک حقيقت کاذب ذهني آنان مبدل شده است؛ فرماندهانِ طالبان به افراد خود، روند گفت‌و‌گوها را به‌شدتِ تبليغ وارونه مي‌کنند و براي آن‌ها ممکن توصيه نمايندکه شما در چند قدمي پيروزي قرار داريد که حتا ايالاتِ متحدة امريکا که ديروز شما را تروريست و گروه‌هاي هراس افگن مي‌گفت؛ امروز به‌پاي ميزِ مذاکره با شما عملن در روسيه و دوحه… در فرايند گفت‌وگو است؛

 تعضيف روحية نيروهايي خودي:

باوجودي‌که ارتش افغانستان در تناسب به‌کميت، و نبود ابزارهاي رزمي مدرن و برخي چالش‌هاي جدي درون ساحتاري، هنوز از قوت و اقتدار، مورال بلندي برخور دار استند، چنان‌که پس از دفاع مستقلانه واقعن ارتش ملي به‌طورِ مستقلانه از تماميتِ ارضي کشور دفاع، حراست و پاس‌داري نمود که اين نشان مي‌دهد که ارتش ملي از روحيه و انگيزه‌يي خوبي در برابر تهاجم و حملاتِ طالبان برخوردار است.

اما آن‌چه بر سلامت و روحيه‌ي همه‌گاني ارتش ملي به‌شدت آسيب وارد کرد، کاربردي ادبيات و رويکردهاي سياسي ديپلوماسي« بود، حتا گفت‌وگوهاي پنهان با طالبان و ايجاد شوراي عالي صلح در دورهاي حکومت پيشين«حامدکرزي» موجب شد طالبان تقويت شوند و در فرجام آتش بسِ سه روزه که در اين مدت نيروهاي دولتي با طالبان سلفي گرفته‌اند، اين‌ها از پيش زمينه‌هاي مشروعيت‌بخشِ گروه طالبان بود. روحيه‌ي منسوبان ارتش ملي را تضعيف مي‌سازد. آن‌ها ممکن از خود بپرسند که  تلفاتِ را که نيروهاي ارتش در نزديک به دو دهه متحمل شده‌اند و صدها هم‌سنگر، اعضاي فايل و خانواده‌شان توسطِ طالبان به‌ شهادت رسيده‌اند. حال طالبان از کدام مشروعيت برخوردارند و چرا در برابر آنان جنگ کرده‌اند از اين قبيل پرسش‌ها زيادي وجود دارد و پيوسته مطرح مي‌شود؟

باتوجه بر موارد برشمرده اگر ايالاتِ متحده، سه مسأله را جدي نگيرد و رويکرد خويش را در روند گفت‌وگوهاي صلح با طالبان عوض نکند، سناريو و برچسپ شکست ويتنام ديگر را رقيب‌ها استراتيژيک اين کشور به‌‎جبينش خواهند زد و اين را همگان يک شکست خاکستري و پنهان تلقي خواهند نمود. مگر اين‌که اين سه گزينه و برخي گزينه‌هاي مناسبتي و مؤثر ديگر در روند گفت‌و‌گوها که دولت افغانستان پيشنهاد مي‌کند دست کم نگيرد.

الف؛ فشار جدي و هشدار توهم‌آور مبني بر وضع و اعمال تحريم‌ها بر پاکستان، کليد قفل بسته‌يي صلح و بحرانِ افغانستان در جيب سياسيون و نظاميان پاکستان است؛ تا هنگامي‌که امريکا با پاکستان جدي برخورد نکند و منافع اين کشور از آدرس ايالات متحده در خطر نيافتد صلح قصة مفت است، طالبان هم‎‌چنان درکنار گروه‌هاي تفکيري و جهاديست جهاني به جنگ و حملاتِ انتحاري تا مرز سقوط و فروپاشي حکومت مرکزي در تباني با پاکستان تلاش مي‌نمايند؛ چنان‌که همين اکنون به‌وضوح مشاهده مي‌گردد.

ب؛ فشارِ نظامي چند بُعدي بر طالبان وارد گردد و حمايه قوي از ارتش افغانستان شود تا هنگامي طالبان در صحنة نبرد تلفاتِ سنيگن نبينند به‌هيچ صورت نه‌تنها صادقانه آماده گفت‌وگو به اين آساني نمي‌شوند. بل تلاش مي‌نمايد که تا چند ولايتِ استراتيژيک را سقوط دهند. تنها گزينه مؤثر علية طالبان تشديد و تقويتِ جنگ و اعمال نفوذ بر طالبان است.

ج؛ هم‌گرايي و هم‌سويي با کشورهاي منطقه و ذيدخل در امور افغانستان و هم‌چنان تفاهم و توافق با حکومت مرکزي و ايجاد اجماع ملي و مردمي در افغانستان. اين سه گزينه در پهلوي برخي از مؤلفه‌هاي ديگر داخلي و خارجي مي‌تواند نقش آفرين بوده باشد. در غير آن ادامه سناريوي صلح به‌جز شليک‌ در تاريکي و راه رفتن در کوير سر گردان، آن‌هم به‌سمت سراب دروغين که جز يأس و فرصت‌سوزي چيزي ديگر را در پي‌نخواهد داشت.

آن‌چه‌که مارا از اين بن بست مي‌رهاند، تأمل و باز انديشي به‌روند گفت‌وگوها، ايجاد محوريتِ بين‌الملي به‌ويژه هم‌سويي باکشورهاي ذيدخلِ منطقه‌يي در امور افغانستان، اجماعي ملي داخلي و فشار جدي بر طالبان – پاکستان، اين دو در فرجام پل‌هاي عقب‌گرد خودها را فرو ريخته مي‌بينند؛ آن وقت از روي ناگزيري مجبور مي‌شوند که با پذيرش يک فيصدي ريسک، تن به‌صلح دهند و گفت‌وگو به سرانجام برسد؛ در غيرآن رفتن به ناکجاآباد و به‌‌سمت سراب دروغين و فريبنده‌يي است که برگشت دوباره از اين مسير دشوار و هزينه بردارتر از آن‌چه هزينه شده است خواهد بود.

معين اسلام‌پور

اشتراک گذاری:

نظر بدهید