فرصت طلبان را به صدر مجلس راه ندهيد

در اين شکي نيست که در طول تاريخ داعيه داران و پيشتازان تمامي جنبش هاي اجتماعي سياسي توده ها بوده اند و به بهاي خون شان جنبش‌هاي بزرگ را در طول تاريخ آبياري کرده اند و به بهاي قرباني هاي بيدريغ شان به جنبش درآورده اند و اما صدها دريغ و درد به قول مرحوم علي شريعتي که هر از گاهي در نبرد داد برضد بيداد، توده ها خون داده اند و بالاخره استکبار در نماد زر و زور و تزوير و يا قارون و فرعون و بلعم باعور قرباني هاي داد را به تاراج برده اند و نخستين مشت را بر روي توده ها زده اند. با تأسف که حالا ديده مي‌شود که جنبش روشنايي هم در حال پيمودن خط انحراف و بازي با داعيه داران راستين روشنايي است. حضور آقاي سپنتا در نشست روزگذشته زير عنوان ” ميثاق با روشنگري ” که به ابتکار “نهاد راه بي پايان” برگزار شده بود، از اين حقيقت مسلم پرده برداشت که اين نهاد شايد از يخن دم و دستگاه زمامداران پيشين به رهبري آقاي کرزي سر کشيده باشد؛ زيرا حضور گرم کساني که در اين گرد همايي چون آقاي سپنتا، نشانگرآن بود که به قول معروف زير کاسه نيم کاسه يي است و اين به گونة ناگزيري بيانگر يک پيوند پيدا و پنهان است که بنياد گذاران عزيز ” نهاد راة بي پايان ” ملتفت باشند که خداي نخواسته در جوال رهبران فساد پيشه گان بزرگ نيفتند؛ اما هرچه که باشد حضور آقاي سپنتا در کنار به ويژه رهبران جنبش روشنايي، در اين گردهمآيي به نظر من لطمة سنيگيني به اين جنبش مي باشد. حضور وي در اين گردهمآيي بحيث سخنران پرتب وتاب و به قول معروف دايه شيرين تر از مادر در واقع پاسخ به آن فراخوان جنبش روشنايي است که در جستجوي منابع مالي است. معلوم مي شود که با تأسف فراوان، پاي جنبش روشنايي هم در طناب آقاي کرزي بسته شده است؛ زيرا حضور آقاي سپنتا در گردهمايي نهاد “راه بي‌پايان در کنار رهبران جنبش روشنايي جز تيغ از دمار اين جنبش برآوردن، معناي ديگري ندارد و نبايد بيش از اين موقع داد تا فرصت طلبان با اين گونه صدر نشيني ها تيغ از دمار نيرو هاي جوان و تحول طلب بيرون کنند؛ زيرا اين افراد شکار چيان ماهري اند که هدف شان جز به دام افگندن پرنده هاي بلند پرواز و عاصي و قهرمان چيز ديگري نيست؛ پس شما نبايد اغفال شويد و فريب حرف هاي پرزرق وبرق آنان را بخوريد و تا خداي نخواسته با اندکترين غفلت در زير تيغ زهر آلود آنان بيفتيد. اين افراد ماموريت دارند تا از يک طرف براي بقاي خود و از سويي هم براي بدست آوردن بودجه‌هاي کلان از کشورهايي مانند چين، روسيه، ايران و ساير شبکه هاي جهنمي، با زبان‌هاي شيرين و آموزگارانه عزت و شرف شما را به بازي بگيرند و آرزو هاي پاک تان را به خاک و خون بکشانند؛ زيرا آنان از ميان تجريد شده اند و سيما هاي اصلي شان را طي يک و نيم دهة اخير مردم افغانستان شناخته اند و پس از اين نمي توانند که با خم خم رفتن هاي مکارانه و تواضع هاي شيطاني، مردم را به فريب بکشند؛ زيرا آزموده را آزمودن خطا است و دوبار گزيده شدن از يک سوراخ حماقت بزرگ است. تنها زماني بازنگري براي اعتماد دوباره بالاي اين اشخاص ممکن است که با جرأت تمام حاضر شوند و اعتراف به اشتباه ها و گناهان شان شوند و به قول معروف “توبة نصوح ” نمايند؛ هرچند بيشتر اين افراد به توبه شکستن عادت دارند و بار بار توبه و تعهد خود را شکسته اند و با رويکرد دمدمي مزاجانه گاهي به دامن شبکه هاي استخباراتي شرق افتاده و اند و زماني هم به دامن شبکه هاي استخباراتي غرب و به قول معروف هر از گاهي «به نرخ» روز نان خورده اند و ازاين رو به “پالان” بلند کردن هاي رنگارنگ عادت دارند و گاهي پالان پرزرق وبرق فکري سرخ را بر دوش کشند و افکار کمونيستي و مائويسي را بر سر آن حمل کنند و زماني هم پالان ليبراليزم را روي شانه‌ها بلند و تکنوکراسي را بر سر آن حمل کنند. از اين رو، باور کردن بر تعهد آنان هم مفهوم عبور دادن ” کاروان شتر از نيفال سوزن” را دارد. در هر حال، باز هم دست کم جا دارد تا يک بار ابراز ندامت کردن را از زبان شان شنيد.
شايد گزاف نباشد، اگر گفته شود که اين انحراف آشکار جنبش را از داعيه اصلي آن مي رساند؛ زيرا هر سخن جايي و هر نکته مکاني دارد و حفظ حريم جغرافياي سخن، خود يک امر اخلاقي است و ابراز صداقت بر رسم و راه. اين رويکرد رهبران جنبش گواه اين سخن است که هر از گاهي تاريخ در اين کشور تکرار مي شود و باز هم بيداد پيش دستي کرد و تيغ زهرآلود را در گلوي داد گذاشت و به قول معروف، با پنبه حلالش کرد و حضور سپنتا و شماري ديگر در آن، گواه اين حقيقت است؛ هرچند آقاي سپنتا در اين جنبش خود را به مثابه داعيه دار روشنفکران وانمود کرده و با لاف زدن هاي روشنفکرانه و با ژست هاي سياستمدارانه و با بلند کردن سر از يخن آقاي کرزي، لاف انساني زده و از درد مردم داشتن سخن گفتa و خود را ضد فساد و ظلم علم کرده و براي جنبش روشنايي اشک تمساح ريخت. اين در حالي است که وي در چهارده سال، حامي فاسد ترين حکومت بود و يک روز صداي خود را برضد فساد و غارت‌هاي شاخدار در زمان کرزي بلند نکرد و حتا هر از گاهي که آقاي کرزي با درفشاني هايش کمر فساد پيشه گان بزرگ را بسته و با گفتن اين که “دزدي کنيد و اما پول ها را به خارج نبريد”، به جاي واکنش تند و انتقاد از ولي نعمت خود، برعکس پشت او را ماليده و او را براي زدن زنگ چور بيشتر ياري کرد و حالا آفتاب از کجا بيرون شده که آقاي سپنتا از آغوش کرزي سربلند کرده و بالشت تسليت و دلداري را زير سر جنبش روشنايي نهاده است.
در عين حال سخنان او در گفت و گو با راديو آزادي در ذهنم خطور کرد که وي در برابر اين پرسش که آيا تصميم ساختن حزب را داريد، باز هم مانند گذشته، خيلي زيرکانه و فراافگنانه گفت” استعداد حزب ساختن را ندارد” و همزمان رفت و آمد هاي وي به پغمان پيش از تشکيل شوراي حراست و حضور پر رنگ همکاران و ياران حکومت اش در “ايتلاف مردم افغانستان” و آخرين مورداش حضور آقاي سپنتا در جنبش روشنايي در ذهنم بازتداعي کردند و به آقاي کرزي صد آفرين گفتم که چگونه ظريفانه خاک بر چشم مردم مي افگند و با ژستي خيلي حق به جانبانه از داشتن استعداد اصلي خود انکار مي کند. در حالي که او موسس اصلي تمامي ايتلاف ها در افغانستان است و در حضور فعال همکاران حکومت‌اش به حيث گرداننده‌گان اصلي در شوراي حراست، ايتلاف مردم افغانستان و جنبش روشنايي و اين که او در عقب چه حلقه ها و جريان هاي ديگر قرار دارد و چند حلقه و گروهي را تمويل مي کند، اين بر مي‌گردد به زمان که يکي پي ديگر افشا شود و تا «سيه روي شود هر که در او غش باشد.»

اشتراک گذاری:

نظر بدهید