بررسي رويکردِ اخلاقي جنگ در انديشه ي انديشمندان و استراتژيست هاي نظامي

معین اسلام پور/ بخش نخست

مقدمه:

بحثِ اخلاقي جنگ، از شمارِ مباحثِ است که ساليان درازي جنگ پژوهان و آگاهانِ نظامي را در بند و گيروي خود گرفته است، استراتژيست‌هايي نام‌دار حوزه‌ي جنگ و استراتژي مانند سان‌تزو، کارل فون کلاوزويتس، جوميني، ناپليون، ماکياولي‌ و… برخي از مهم‌ترين دانش‌مندانِ حوزه فلسفه را به اين مبحث کشانده است. اين نشان مي‌دهد که جنگ  به‌عنوانِ يک پديدة اجتماعي طرفِ توجه و تمرکزِ نه‌تنها نظاميان و سياسيون بوده است، بل فيلسوفان بزرگي را سال‌ها به‌تأمل و بازانديشي در عرصة نبرد وا داشته است؛ اما آن‌چه در اين ميان، مهم است، رويکردِ اخلاقي و سير تاريخي جنگ در انديشه دانش‌مندان است که آنان چه معيار و ملاک‌ را در بعدِ اخلاقي و مزيتِ رعايتِ اصولي جنگ بر شمرده‌اند؟!

کاربردِ «اخلاقِ جنگ» [دراين مبحث]، براي خواننده، احتمالن به لحاظِ نوعي تضاد و تناقضِ اخلاقي تعجب انگيز است؛ زيرا جنگ توسل به‌زور در حل و فصلِ اختلافاتِ بشري از بد اخلاقي و شرّ ذاتي برخوردار است. حال چه‌گونه مي‌توان از اخلاقِ بد اخلاقي يا اخلاقِ ضدِ اخلاق، سخن به‌ميان آورد؟ اين تعجب و حيرت در مورد جنگ‌هايي تجاوزکارانه و ابتدايي بي‌جا نيست؛ زيرا نمي‌توان از تجاوز کار و قوايي‌که بدونِ توجيه مُقدم در آغاز جنگ است، انتظارِ رعايتِ موازينِ اخلاقي را داشت؛ اما جنگ‌ها همه محدود به اين نوع نمي‌شود و رعايتِ اخلاق در يک جنگ کاملن مانند جنگ‌هاي دفاعي امرِ مطلوب و مُنتَظَر است (محلاتي،1385).

بدونِ ترديد، انسان موجودي «اخلاقي» است. اخلاقي بودنِ انسان، به‌اين معناست که در عرصه‌ي عمل فردي و اجتماعي آن‌چه را که انسان، بدان مبادرت مي‌ورزد، موردِ داوري ارزشي قرار مي‌گيرد، و متّصف به اوصافي نظيرِ «خوب» بد «نيکو» ناپسند «زيبا» و «زشت» مي‌شود در نتيجه، هر امري‌که در نهايت، منجر  به‌کنش و واکنش از سوي انسان  شود و صورتِ «رفتار و عمل» به‌خود بگيرد، با اخلاق رابطه مستقيم پيدا مي‌کند (نبوي،1388،ص323). بنابراين در اين مقاله سعي مي‌شود که  رويکردِ اخلاقي جنگ را در انديشة انديش‌مندان و صاحب‌نظرانِ جنگ، بررسي نموده و تمامِ ابعادِ اخلاقي آن را از زاويه ديد و پندارِ آنان مرور و واکاوي نمايم.

رويکرد اخلاقي جنگ:

در ميانِ فلسفه‌هاي مختلف، فلسفه چين نظر فوق‌العاده بد‌بينانه‌اي نسبت به‌جنگ دارد. آنان حتا تا اوايل قرن بيستم ضعف نظامي را به‌عنوانِ برجسته‌گي اخلاقي مي‌نگريستند و آن را به‌صورتِ يک امتياز و افتخارِ استثنايي به‌رخِ ملت‌هاي ديگر مي‌کشيدند. آنان نه‌تنها جنگ را تحقير مي‌کردند که نظامي‌گري را در پايين‌ترين سلسله مراتبِ شغلي، پس از راه‌زني  قرار مي‌دادند چنان‌که سان‌تزو، سردارِ معروف جنگي است که حدود 500 سال پيش از ميلاد مسيح مي‌زيسته است.

او، در کتاب «هنر جنگ» به‌ جنگ به‌عنوانِ يک پديده اجتماعي مي‌نگرد که در آن تمامي امکاناتِ يک ملت به‌کار گرفته مي‌شود. به‌باور وي جنگ تنها يک پديده نظامي صرف نيست؛ بل‌که جوانبِ مختلفِ اطلاعاتي، رواني، اقتصادي و سياسي را در بر مي‌گيرد. از اين رو ديدگاه او، با آن‌چه ما امروزه استراتژي مي‌گوييم، بسيار شبيه است. «سان‌تزو» به‌رغمِ اين‌که يک‌سردارِ نظامي و استراتژيست نظامي است، اما با جنگ مخالف است؛ از نظر او بهترين فرمانده کسي است که شهرها را بدونِ خون‌ريزي تصرف نمايد. اين گفته او، معروف است که اسلحه ابزاري نامبارک است. سان‌تزو مي‌‌گويد، جنگ آخرين راه حل اختلافات است و در صورتي بايد بدان متوسل شد که راه ديگري وجود نداشته باشد(ناصري،1392).

هم‌چنان سان‌تزو نويسنده کتاب «هنرجنگ» مي‌گويد: در جنگ يک مسأله، بسيار حياتي است و آن موضوعِ مرگ و زنده‌گي است، جنگ جاده است که به‌سلامت و يا هلاکت منتهي مي‌شود،  بناً نبايد کوچک‌ترين نکته در آن غفلت شود. او ضمنِ برشمردنِ پنج عامل مؤثر (قوانين و اصولِ اخلاقي، آسمان، زمين، فرمانده، و بالاخره روش‌ها و انضباط) بيش از همه، بر اصولِ اخلاقي جنگ تأکيد مي‌کند، او، مي‌گويد، بايد در نبرد اصولِ اخلاقي رعايت شود، زيرا «اصول اخلاقي سبب مي‌شود که مردم کاملن تحتِ امرِ حکم‌ران خود قرار گيرند به‌طوري‌که بِدونِ در نظر گرفتنِ خطراتِ جاني، با شهامتِ کامل به‌ استقبالِ هر خطري بروند» (سان‌تزو،1392،ص45).

به‌باور نگارنده از سخنِ سان‌تزو، دو، هدف تفسير مي‌شود، يکي اين‌که سان‌تزو مي‌خواهد بگويد که رعايتِ اصولِ اخلاقي در نبرد، موجب مي‌شود که شما در مناطقِ که جنگ مي‌کنيد، با اخلاق و بر خوردهاي انساني و اخلاقي مردم را در جهتِ حمايتِ خودتان، بسيج کنيد و به اين وسيله، هم از حمايتِ اکثريتِ مردم را برخودار شويد و هم، به‌وسيلة حمايت‌هاي مردمي بر جنگ خود مشروعيت به‌دست آوريد، دوم، اين‌که بر خوردِ اخلاقي فرماندهان، نسبت به‌مادونان(منسوبين) در سطوحِ مختلف سبب مي‌گردد. مادونان، بِدونِ کوچک‌ترين تأملِ خودش را مکلف به اجراي هدايات و اوامر فرمانده بداند و نيز نبرد به‌گونه سازماني  و هدف‌مندانه سامان يابد و از هرگونه، هرج و مرج پرهيز شود و نبرد در تناسب با معيارهاي اخلاقي و قوانينِ نافذة جنگ مديريت شود.

جنگ در تفکر غربي داراي طيف‌هاي متفاوت است. برخي از انديش‌مندان مانند نيچه، هگل و کانت جايگاه ويژه‌اي داشته است. کانت با جنگ ميانه خوبي ندارد. او، از پيش‌گامان فردگرايي غربي است و از اين‌رو التزام عملي و جدي به آزادي دارد. بديهي است که جنگ در تفکرِ کانت يک عنصرِ مذموم و ناپسند است. اما هگل و نيچه برخلاف کانت، ستايش‌گران بي‌پرواي جنگ‌اند. به‌باور هگل تعارضاتِ جامعه مدني و سياسي سببِ بروز جنگ مي‌شود. آموزه‌هاي جنگ الهي؛ در مذهب يهودي جنگ تقديس شده است. در تورات بيش از هر چيز ديگر از جنگ سخن زده شده است. در حالي‌که در مسيحيت از جنگ بيزاري جسته شده است. مسيح نيز با وجود مسووليتي‌که داشته مبشر صلح و مهرباني بود. تئولوژي مسيحيت اوليه، جنگ را لعن کرده و مطرود دانسته است و بر اين باور است، کساني‌که براي حل و فصلِ مسايل از شمشير استفاده مي‌کنند، مطمينن با ضربه شمشير به‌هلاکت خواهند رسيد.

بر اساسِ تفکر مسيحيت اوليه، تنها جنگ زماني مجاز است که عادلانه باشد. جنگ هم‌چون صلح از جمله موضوعاتي است که در اسلام به‌تفصيل جنگ موردِ بحث و بررسي قرار گرفته است. قرآن‌کريم در موارد متعددي مسلمانان را به‌دوري از ستيزه‌جويي دعوت مي‌کند و آدم‌ها را از خطرهاي شيطاني بر حذر مي‌دارد. اسلام قتل نفس را ممنوع و براي دست زننده‌گان چنين عملي مجازاتِ سنگيني مقرر کرده است. به اين دليل اسلام وارد شدن در جنگ را تنها براي کساني مشروع مي‌داند که مورد ظلم و حمله قرار گرفته است.(ناصري،1392).

تحليل درباره ارتباطِ جنگ و اخلاق با اين پرسش آغاز مي‌شود که آيا جنگ از نظرِ اخلاقي قابلِ توجيه است؟ در پاسخِ اين پرسش، دو باره بايد به‌طرح، تصوراتِ توجيهي و اخلاقي‌که مستلزم اشخاص و گروه‌هاست، پرداخت. جنگ به‌منزله تلاش جمعي، فعاليتِ مشترکي را به‌کار مي‌گيرد. در اين‌جا، نه‌تنها پرسش‌هايي اخلاقي، نشان دهنده‌ي مسووليت و فرمان‌برداري و نماينده‌گي حکومت از مردم است، بل‌که پرسش‌هايي در باره طبيعت نماينده‌گي نيز مطرح مي‌شود؛ پرسش‌هايي مانند اين‌که آيا ملت‌ها مي‌توانند، مسووليتِ اخلاقي نسبت به‌جنگ‌هايي‌که در آن گرفتاراند، داشته باشند؟ مقاماتِ عالي جنگي از نظرِ اخلاقي و نظامي چه مسووليتي در مورد جنگ بر عهده دارند؟ چرا بايد حمله نظامي پذيرفته شود و چرا بايد يک شهروند يا حتا يک نوزاد، جنايت‌هاي جنگي کشورش را تحمل کند؟ آيا چنين چيزي جنايتِ جنگي است ( شلتوت،‌1354).

نظريه جنگ دقيقن، با ارزيابي ملاک‌هاي سياسي و اخلاقي، براي توجيه اقدام به‌جنگ (دفاعي يا تهاجمي)، آغاز مي‌شود، اما برخي از منتقدان يادآور مي‌شوند که توجيه جنگ قبلن ارايه شده است. تمام آن‌ها سر فصل‌هاي قانوني سياسي و ملاک‌هاي اخلاقي براي توجيه جنگ‌اند؛ بنابراين، نخستين توجيه، در بارة جنگ به‌انديشه نيازمند است. صلح طلب‌ها جنگ را انکار مي‌کنند، يا حتا هر نوعي از خشونتِ را که بتوان از نظرِ اخلاقي مجاز دانست، منکر مي‌شوند، در اين باب ديدگاه‌هايي مختلفي وجود دارد. برخي اظهار مي‌کنند که استفاده از جنگ، تنها براي دفاع يا دستِ کم، متوسل شدن به‌دفاع جايز است، در حالي‌که، برخي ديگر به‌طورِ قاطع، هرگونه خشونت يا جنگ را از هر نوع که باشد، رد مي‌کنند. اصلاح طلبان نيز، حرکت از وضعيتِ صلح طلبي به‌اخلاق گرايي‌که جنگ را براي حمايت از دفاع، يا صلح پايدار مي‌خواهند، نمي‌پذيرند. بايد يادآور شد که چنين ديدگاه‌هايي ممکن است جنگ‌هاي دفاعي بازدارنده تهاجمي و مداخله جويانه را در راستايي هدفِ اساسي صلح بپذيرند (موزلي،1383).

ادامه دارد. . .

اشتراک گذاری:

نظر بدهید