گاهي منتقد است که خود را رسوا مي سازد!

پرتو نادری

گفته اند هرشاعري حتا شاعران بزرگ جهان گذشته از شعرهايي که در اوج آفرينش‌هاي هنري دارند؛ شعرهاي نيز سروده اند ضعيف و افتاده. يعني نمي توان انتظار داشت که همه آفرينش‌هاي يک شاعر در اوج کمال بوده باشد.

عقاب پرندة بلند پروازي است؛ اما هميشه در همان اوج توانايي خود پرواز نمي‌کند. هميشه بلندي و تندي پرواز او يک سان نيست. يعني گاهي پروازش در اوج توانايي‌هايي است که دارد و گاهي هم پروازهايي دارد که پرنده‌گان ديگر نيز مي‌توانند در آن اوج پرواز کنند. پرنده‌گان همه پرواز مي‌کنند؛ اما بلندي پرواز و فاصلة پرواز در پرنده‌گان يک‌سان نيست.

اگر بخواهيم، اوج پرواز، تندي پرواز و فاصله‌يي را که عقاب در يک پرواز طي مي‌کند بسنجيم و ميانگيني از آن به دست دهيم، بايد اين همه را در نظر داشته باشيم تا به نتيجه‌يي برسيم تا چگونه گي پرواز عقاب را دريابيم.

گاهي نقد نويسان ما در بررسي شعر شاعران به اشتباه يا به عمد چنان شتاب‌زده اند که گويي چشمان تک بعدي دارند و تنها به يک رشته در هستي شعر شاعر نگاه مي‌کنند.

چنان که حسن نظري داشته باشند، در آن صورت بررسي شعر شاعر را از ميان سروده‌هاي بلند او انتخاب مي‌کنند. شايد اين امر خوبي‌هايي داشته باشد. دست کم خواننده با اوج آفرينش‌هاي يک شاعر آشنايي پيدا مي‌کند.

البته بدي اين امر در اين است که خواننده با همه ابعاد و طيف گسترده آفرينش‌هاي او، آشنايي پيدا نمي‌کند.

در جهت ديگر  اگر منتقد نظر ناهموار و درشتي نسبت به شاعر داشته باشد در اين صورت به جست و جو ي ضعيف‌ترين سروده‌هاي شاعر مي پردازد تا توانسته باشد کار شاعر را با پرسش‌هاي گوناگوني رو به رو سازد. اين دسته از منتقدان در بررسي‌هاي خود از چنين شعرهاي يک شاعر مي‌خواهند به اهداف و ديدگاه‌هاي از پيش تعيين شدة خود که همانا به پندار خودشان کوبيدن شاعر است، دست يابند.

چنين است که اين دسته از منتقدان در بررسي خود چنان به داوري بر مي‌خيزند گويي آن سوتر از ذوق ادبي آنان ديگر آفرينش نمي‌تواند وجود داشته باشد. اين گونه منتقدان به مانند عقل کل برهمه چيز خط بطلان مي‌کشند و چنان دارو مي‌کنند که گويي داوري ادبي رداي است که از ازل خداوند با قامت آنان بريده و رمز و راز آفرينش شعر را جاي خون در رگان آنان جاري ساخته است. شايد مي‌انديشند که چنان عقل کل چند سال نوري بالاتر از همه هستي نشسته اند و ضمير  نا بخود شاعر را پيش از سرايش شعرش خوانده اند.

گاهي چنين منتقداني در نقد ادبي خود چنان به هيجان مي‌آيند که آن دانش‌مند يوناني در حمام .

گويند: آن دانش‌مند چون در حمام به کشف قانون کثافت راه يافت از هيجان، برهنه در خيابان‌هاي شهر مي‌دويد و اوريکا اوريکا اوريکا مي‌گفت، يعني يافتمش، يافتمش، يافتمش!

البته کشف اين دسته از منتقدان با کشف آن دانش‌مند قابل مقايسه نيست، چون آن دانش‌مند به حقيقت علمي دست يافته بود. اين جا منتقد شايد براي تحقق پندار حسودانه و ديدگاه‌هاي از پيش تعيين شدة خود چيزهايي پيدا کرده و به گفتة مردم گويا  تيغش دسته يافته است.

يکي دو شعر انتخاب مي‌کند به گونه تصادف ياهم آگاهانه از ميان شعرهاي ضعيف يا تفنني يک شاعر، بعد مي‌رسد به نتيجه‌گيري‌هايي که از پيش در ذهن داشته و چنين است که حکم پشت حکم صادر مي‌کند.

کاش فاجعه در همين جا پايان يابد، چنين نيست، منتقد منزل‌هاي ديگر را نيز فتح مي‌کند و از يک شناخت جزيي مي‌رسد به يک حکم کلي که اين ديگر جنايت است. در حالي که اگر بخواهيم که در مورد شاعري حکمي صادر کنيم (هرچند کار منتقد هميشه حکم صادر کردن نيست) بايد دست کم بخش بيش‌تر سروده‌هاي يک شاعر را منتقد با تعهد و آگاهي خوانده باشد. در غير آن منتقد ناگزير از آن است، تا نتيجه‌گيري‌هايش را در چارچوب همان چند شعر محدود سازد نه در کليت شاعري يک شاعر.

گاهي پنداشته مي‌شود که شاعران خود بدترين منتقدان اند براي آن که آنان شعر ديگران را بر بنياد ذوق و شگردهاي شاعري خود بررسي مي‌کنند. اگر شعر در چارچوب شيوه‌هاي تصوير پردازي و شگردهاي شاعري آنان هم‌سويي نداشت به اين نتيجه مي‌رسند که اين شاعر شعر بلندي نه سروده است. در حالي که گسترده‌گي و زيبايي جهان را اين رنگارنگي چگونه‌گي شگردهاي شاعري شاعران است که بازتاب مي‌دهد.

همه شاعران شعر مي‌سرايند؛ اما اين چگونه‌گي سرايش است که رنگ رنگ است و از شاعري تا شاعر ديگري فرق مي‌کند. اگر شاعري بخواهد چگونه‌گي زبان و بيان خود را با زبان و بيان شاعر ديگري هم رنگ و هم‌سو سازد در حقيقت خود را به حيث يک شاعر از بين برده است.

بدون ترديد يک شعر بد مي‌تواند برجاي‌گاه  بلند يک شاعر موفق صدمه بزند؛ اما منتقدان بد و ناشي با بينش عقده مندانه‌يي خود نه تنها خود را رسوا مي‌سازند؛ بلکه يک جريان شعري و در کليت شعر يک زبان مي‌‌توانند با زيان‌هاي بزرگ و سنگيني رو به رو سازند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید