طالبان، کور خوانده اند

فهیم دشتی

هر چند، پيش از اين نيز، واضح بود؛ اما پس از آخرين دور نشست شماري از سياسيون کشور، با هيأت طالبان درمسکو، تبصره‌هايي در مورد اين که طالبان خواهان احياي به زعم خود شان، امارت اسلامي استند، صورت گرفت؛ با اين تفاوت که حالا ظاهرن طالبان به گروه‌هاي ديگر سياسي نيز نقشي در قدرت قايل خواهند شد و ديگر از چماق و شلاق، استفاده نخواهند کرد.

اين زياده خواهي طالبان، چند عامل مي‌تواند داشته باشد:

نخست اين که آن‌ها تا حالا با سياست‌مداراني طرف گفت‌وگو و بحث هستند که عمدتن به معامله گري و ترجيح دادن منافع شخصي و گروهي شان بر منافع عامه و دست داشتن در فساد و وابسته بودن به اين يا آن قدرت خارجي و از اين قبيل بدنامي‌هاي ديگر، شهرت دارند و طبيعتن طالبان بر اين نقاط ضعف آن‌ها آگاه بوده و از موضع برتر با آن‌ها بحث و گفت‌وگو مي‌کنند.

دو؛ ديگر اين که طالبان  محاسبات شان را بر سرخورده‌گي و خسته‌گي ايالات متحده امريکا و حاميان جهانيش از جنگ افغانستان، گذاشته اند و فکر مي‌کنند دير يا زود، اين‌ها ميدان را رها خواهند کرد و زمينه حضور دوباره طالبان در قدرت فراهم خواهد شد.

مشوره‌ها، حمايت‌ها و رهنمايي‌هاي حاميان طالبان به‌شمول پاکستان و روسيه و ايران، نيز در اين ميان، اثرگذار است و طالبان را به برگشت به قدرت، خوش‌بين و ياشايد هم، باورمند ساخته است.

اما حقيقت اين است که ماجرا غير از اين‌هاست و طالبان هنوز واقعيت‌هاي جديد را يا درک نمي‌کنند يا نمي‌خواهند بدانند يا هم در نظر نمي‌گيرند.

در حال حاضر اکثريت مردم با اين انتظار که افراد و حلقات سياسي درون و بيرون از حکومت و بازيگران منطقه‌يي و جهاني، در پي بيرون رفت از وضعيت موجود – يا از طريق جنگ يا از مسير صلح – هستند، فقط به عنوان ناظران قضيه، در خاموشي به سر مي‌برند يا به تعبيري،در ميدان حضور ندارند.

مردم اين دروغ واضح طالبان که ادعاي صلح خواهي دارند را مي‌دانند و اين بهانه را که حضور نيروهاي خارجي از سوي طالبان، عامل جنگ خوانده مي‌شود، نيز درک مي‌کنند.

اگرادعاي صلح خواهي آن‌ها دروغ نمي‌بود، بسيار پيشتر از اين، مسير صلح را انتخاب مي‌کردند، در سال‌هاي پيش از سرنگوني حاکميت شان يا حتا پس از آن و اگر حضور سربازان خارجي بهانه نيست، سال‌هايي که پاي سرباز خارجي در ميان نبود، آن‌ها به جنگ ادامه مي‌دادند، قتل عام مي‌کردند و مردم را کوچ اجباري مي‌دادند و ده‌ها جنايت ديگر را مرتکب مي‌شدند..

به هر حال، خواب طالبان براي برگشت در رأس قدرت، از مسير جنگ يا حتا صلح غير عادلانه و برتري جويانه، به چند دليل، تعبير شدني نيست.

آن‌عده از کشورهاي منطقه و جهان که در حال حاضر از طالبان حمايت مي‌کنند، برنامه‌هاي خود را دارند و اين حمايت ناشي از علاقه‌مندي آن‌ها به طالبان نيست؛ بلکه بر بنياد منافع بزرگ شان در معادلات کلان جهاني، استوار است و به تعبيري از طالبان براي رسيدن به آن اهداف و برتري در آن معادلات استفاده مي‌کنند.

طبيعتن مناسابات موجود جهاني به گونه ايست که قدرت‌هاي خرد و بزرگ در بازي‌هاي کلان جهاني، نقش و سهم خويش را دارند و چانه‌زني و معامله بر سر اين نقش و سهم، از موارد معمول در سياست‌هاي جهان امروز است واستفاده از ابزاري که آن‌ها را در اين مسير کمک کند، براي شان مشروعيت دارد؛ اما همين که به اهداف و مقاصد شان دست يافتند، ابزارهايي را که تاريخ استفاده آن پايان يافته، به دور مي‌اندازند.

کشمکش ميان قدرت‌هاي منطقه و جهان در ميدان بازي افغانستان نيز از اين قاعده مستثنا نيست و همين که قدرت‌هاي منطقه و جهان، به ويژه آن‌هايي که در رقابت با ايالات متحده قرار دارند، سهم و نقش خود را در اين ميان تضمين کنند، به خاطر حمايت از طالبان منافع شان را قرباني نخواهند کرد.

اين ويژه‌گي طالبان که ديروز با نقشة انگليس و حمايت سياسي امريکا و منابع مالي عرب ها و پشتوانة پاکستان به ميدان آمده و حالا خود را به دامن روسيه و ايران انداخته اند،‌از ديد پاليسي سازان قدرت هاي منطقه و جهان پنهان نيست. آن‌ها ماهيت خشونت آميز و افراط گرايي فکري طالبان و برنامه‌هاي صدور تروريزم  را که طالبان زير نام دين، در سر مي پرورانند، نيز مي‌دانند و خطر شمار مي‌کنند و هيچ کدام، بر طالبان به اندازه اي که به برگشت آن‌ها در رأس قدرت بيانجامد، اعتماد نخواهند کرد، تازه اين که جسته، گريخته، اشاره‌هايي هم به اين مهم، داشته اند.

سياست‌مداراني که پيش از اين، ذکر خير شان رفت، ديگرميزاني از حمايت و اعتماد مردم را با خود ندارند که  بخواهند، معامله پنهان يا آشکاري با طالبان بکنند و انتظار داشته باشند که مردم، چشم و گوش بسته، چنين معامله هايي را بپذيرند.

و بالاخره اين که افکار، انديشه ها، خواست‌ها، آرزوها، ارزش‌ها و عزم و اراده هايي درساختار اجتماعي تاريخ معاصراين سرزمين شکل گرفته و براي آن‌ها مبارزه شده است که به هيچ روي، برگشت طالبان را به قدرت بر نمي‌تابد و اگر حالا در صحنة ‌سياسي، نشان بارزي از آن را نمي‌توان احساس کرد، به اين دليل است که چنانچه گفته آمد، مردم انتظار بازيگران داخلي و خارجي قضاياي کشور شان هستند تا ببينند که چه ثمري به بار خواهد آورد، در غير آن، به مجرد اين که مطمين شوند که سرنوشت شان به بازي گرفته مي شود يا کساني مي خواهند آينده ‌آن‌ها و سرزمين شان را قمار بزنند، مانند ديروز براي پاس‌داري از سرزمين شان، کمر خواهند بست.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید