دامن زدن به تنش هاي قومي يا جست و جوي راهي ميان بر به سوي تفاهم ملي

روشنفکران و جوانان عزيز مي دانند که افغانستان با توجه به منابع سرشار زير زميني و طبيعي و موقعيت مهم آن در آسياي جنوبي به مثابة نقطة اتصال کشور هاي آسياي ميانه و جنوب آسيا و اهميت آن از لحاظ جيو استراتيژيک، جيو ايکونوميک و جيو پوليتيک؛ يعني چگونگي نحوة تأثير گذاري جغرافيا بر سياست، تأثير گذاري اقتصاد بر سياست و تأثير گذاري محيط جغرافيايي بر سياست سبب شده تا در محراق توجه قدرت هاي جهانخوار قرار بگيرد که جز براي رسيدن به منافع خود، هرگز به انسان اين سرزمين و منافع آن فکر نمي کنند. از اين رو قدرت هاي بزرگ شب و روز تلاش مي کنند تا چگونه آتش نفاق را در اين سرزمين مشتعل نگهدارند تا با رها کردن مردم افغانستان در شعله هاي آتش نفاق، نه با خم خم رفتن ها؛ بلکه سرراست و مستقيم به اهداف شان برسند. اين در حالي است که افـغانستان نيازمندالگوي همکاري منطقه يي و جهاني مي باشد. ادامة ناامني ها و دامن زدن به اختلاف هاي قومي و گروهي و زباني از جمله اهداف خارجي ها و مزدوران داخلي آنان است که مي خواهند براي رسبدن به هدف شان، افغانستان و مردم آن را قرباني کنند. از همين رو است که چندين دهه جنگ خانمانسوز در موجي از توطئه هاي خطرناک شبکه هاي استخباراتي شرق و غرب و شمال و جنوب، افغانستان عزيز را به پرتگاه جنگ بيرحمانة تروريزم کشانده، به گونة ظالمانه يي در انبان مافياي مواد مخدر، مافياي سياسي و مافياي اقتصادي افگنده است و بدتر از آن، در دامن بدترين و بي پيشينه ترين تنش هاي قومي نيز فرو برده است و تنش اخير به مثابة عامل اصلي نفاق و ناامني خطرناک تر از ديگران است؛ زيرا اين تنش به مثابة مادر چالش هاي ديگر، زمينه ساز و بستر بسياري از تنش هاي موجود در کشور است که امروز دارد، افغانستان را به پرتگاه فاجعه بزرگتر مي برد و سرنوشت مردمان اين مرز و بوم را در تختة قمار بازي قدرت هاي بزرگ با دستياري شماري افراد مزدور و عمال شان قرار داده است. آشکار است که در چنين حالي، هر گونه تلاش ها هرچند زير چتر شعار هاي ولو مقدس هم باشد که وحدت ملي و تماميت جغرافياي افغانستان را به خطر مواجه کند و تنش هاي قومي را دامن بزند، به صورت قطع به نفع بيگانه‌گان است و به نفع اقتدار ملي و منافع ملي نيست. پس در چنين شرايط، رسالت روشنفکر متعهد و وفادار به آرمان هاي پاک رستگاري ملي کار فکري خستگي ناپذير در راستاي مبارزه با تنش هاي قومي و آناني که مي خواهند به بهانه هاي نادرست از اين گونه چالش ها به نفع شخصي و گروهي و سمتي خود به حيث فرصت استفاده کنند.
اين وظيفة روشنفکر متعهد است که به جاي افتادن در چالة مافياي قومي که شرکاي بدون منازعة مثلث مافياي فساد و مافيا هاي مواد مخدر و سياسي و اقتصادي اند، برعکس با اتخاذ موضع شفاف و ملي برضد تمامي نابرابري ها و بي عدالتي ها به پا خيزند و مبارزه کنند و صداقت شان را به گونة واقعي در عمل به نمايش بگذارند و از آخرين تلاش هاي شان در اين راه دريغ نکنند. اما توجه کنند که هيچگاهي اين تلاش هاي مقدس را هيزم آتش شماري قوم گرايان فاسد و بداخلاق و غارتگران معلوم الحال و شناخته شده نسازند. بنا بر اين، بر روشنفکر راستين و دردمند اين سرزمين است که بدون توجه به رابطه هاي تباري، قومي، گروهي و سمتي، باهم متحد شوند و به مثابة بنيان مرصوص در صف هاي فشرده، صداي شان را متحد و يگانه برضد انواع ستم بلند کنند و صادقانه در کنار هم بايستند.
روشنفکر راستين و وطن دوست پشتون در گام نخست، خويش را دربرابر پشتون مزدور، قوم گرا، فاشيست و جاهل قرار بدهد و با نفي ارزش هاي نابکار قوميت در کنار آن روشنفکر تاجيک و ازبيک و هزاره و بلوچ و ايماق قرار بدهد که با نفي تمامي جلوه هاي فساد زير نام قوم و سمت و گروه از هفت خوان هاي مافيايي فساد و فاشيزم توانسته اند، عبور کنند؛ زيرا يگانه راه بديل براي رسيدن به صلح، رستگاري و شکوفايي جز اين راه ديگري وجود ندارد. در صورتي روشنفکر تاجيک وپشتون و هزاره و … بانفي انواع شرک مانند شرک، قومي و شرک اجتماعي و شرک سياسي و اقتصادي صادقانه و صميمانه دست به دست هم بدهند و صفوف خويش را براي رهايي کشور فشرده بسازند و به يقين که ديگر دشمن مکار هرگز زير نام قوم و گروه و سمت جرأت و قدرت نفوذ را در ميان آنان از دست مي دهد. جوانان و روشنفکران عزيز دريافته باشند که چگونه دشمنان از خلا هاي قومي و مذهبي و گروهي سود مي جويند و با رخنه کردن در صفوف شان و قومي و مذهبي ساختن آرمان هاي پاک شان، نه تنها تلاش هاي آن ها را به هدر مي دهند؛ بل به آنان چنان ماهرانه ضربه وارد مي کنند که به بهاي از هم پاشيدن شان، آن ها را از اصل هدف فرسنگ ها دور مي سازند. چنان که ديديد چگونه جنبش روشنايي و رستاخيز قومي جلوه داده شد و حتا نگذاشتند که تاجيک در کنار هزاره براي رسيدن به داعية شان قرار بگيرند و چه رسد که جاده هاي آن براي ورود روشنفکر اصيل پشتون باز شود. دشمنان مردم افغانستان با دست يازي با ترفند هاي گوناگون و حتا در تباني با شبکه هاي استخباراتي خواستند تا با قطع کردن بدنة اين سرزمين شما را از يکديگر جدا کنند؛ زيرا هدف اصلي سياستگر خاين قوم گرا و گروه گراي تاجيک و پشتون و هزاره و ازبيک، جدا کردن مردم از يکديگر و ايجاد نفاق ميان شهروندان روشنفکر و جوانان عزيز است و مي خواهند از اختلاف مردم به گونة چوب سوخت استفاده کنند. مردم بايد بدانند سياستگر قومگرا و جناح گراي تاجيک و پشتون و… بدتر از هر کسي، دشمن قوم و مذهب و گروه خود است؛ زيرا هدف اصلي آنان استفادة ابزاري از قوم و زبان و مذهب است و در اصل به هيچ يک باور و نگاه انساني ندارند. از همين رو است که سياستگران قومي و گروهي و مذهبي هر از گاهي خواسته اند تا روشنفکران و جوانان را استخدام کنند و با دادن حق سکوت به نحوي تطميع نمايند. روشنفکر خسته از جنگ که فضا را تيره مي بيند و خويش را در بن بست يافته و در يک داوري شتاب زده به دامن افکار قوم گرايي مي افتد و در واقع به مثابة ابزار برنده يي در دست دشمنان مردم افغانستان قرار مي گيرد. چنان که امروز مي بينيم، در فضاي به شدت باروتي و تنش آلود قومي کشور، شماري ها ناگزيرانه و ناخواسته خود را در جال سياستگران قومي افگنده که هرچند به ظاهر دين و مذهب و منافع ملي را مطرح و علم مي کنند؛ اما در اصل اهداف شخصي دارند و آجندا هاي شخصي شان را رنگ گروهي مي دهند تا بر روي اهداف اصلي شان پردة ابهام بکشند. در اين ميان آنچه تأسف آور است و در اين آشفته بازار سياسي کشور نهايت شگفت انگيز، موضعگيري شماري از روشنفکران و چيز فهمان کشور است که خود را ناآگاهانه به قولي زاغ گونه( زاغ از هوشياري… )قرباني اهداف همچو سياستگراني مي سازند که به قول حافظ، از قبل مرده اند و براي شان فاتحه بايد خواند.
بنا بر اين بر روشنفکر آگاه، مسؤول و تيز بين است که به دور از هرگونه خوشباوري ها موضوع گزينش افراد را در روشنايي معيار هاي خوب اخلاقي در نظر گيرند؛ زيرا روشنفکر انسان آگاه و جامعه ساز است که خود آگاهي هاي انساني، اجتماعي، تاريخي و جغرافيايي اش بالنده تر از ديگران رشد کرده و به مثابة داکتر حاذق جامعه خود بيماري هاي اجتماعي را تشخيص و براي درمان آن نسخة لازم تشخيص مي کند. او ناگزير است که براي درمان درد هاي جامعة خود نخست در برابرديو قدرت و ثروت نه بگويد تا با قرار گرفتن در سکوي نه، جرأت مندانه تصميم بگيرد.
فکر کنم که وابستگي هاي نادرست قومي و مذهبي و سياسي و حتا ايدئولوژيک در چنين حالي بدتر از تناب دار در گلويش بسته مي شود و از لحاظ فکري او را تا سرحد انتحار مسخ مي کند. بنا بر اين، روشنفکر شخص آزاده يي است که در موجي از غير وابستگي هاي انسان، جامعه و تاريخ را با نگاه فلاسفة متافزيک عريان مي بيند و به مثابة شاعري که برايش الهام دست مي دهد و با نگاهي شاعرانه شفاف ترين ايده آل هاي روشنگري را به گونة انساني ترين ايده آل ها در تار و پود جامعه آزين مي بندد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید