ماهرکدام ويران‌گران محيط زيست خوديم!

پرتو نادری

زمين  نه تنها خانه‌ مشترکِ بلکه يگانه خانه مشترک ماست! خداوند آن را پاکيزه آفريد، پس بايد آن را پاکيزه نگه‌داريم تا زنده‌گي پاکيزه‌يي داشته باشيم!

پاک زيستن يعني پاک نگه‌داشتن زمين و محيط زيست. آن‌گاه که محيط زيست ناپاکيزه نباشد نمي‌توانيم ادعا کنيم که زنده‌گي پاکيزه‌يي داريم.  پاک زيستن خود يک  ارزش بزرگ انساني است.

در دين اسلام پاکيزه‌گي بخشي از ايمان مسلمانان خوانده شده است. يعني کسي که نمي‌تواند و يا نمي‌خواهد پاکيزه زنده‌گي کند، اين امر به اين مفهوم است که هنوز بخشي از ايمان او کامل نشده است.

پاکيزه زيستن و پاک نگه‌داشتن محيط زيست تنها مفهوم فزيکي ندارد؛ بلکه داراي يک مفهوم بزرگ معنوي نيز هست. آناني که زبان آلوده دارند و با آلوده‌گي زبان پيوندهاي اجتماعي و انساني، انسان‌ها را صدمه مي‌زنند و خشونت پديد مي‌آورند، در حقيقت بزرگ‌ترين از ويران‌گران محيط زيست نيز مي‌باشند. همان گونه که نمي‌خواهيم خانه ما آلوده باشد، به همان‌گونه بايد توجه داشته باشيم که بايد زبان خود را از کاربرد سخنان بيهوده که سبب ناخوشنودي ديگران مي‌شود نيز پاکيزه نگه‌داريم.

افزون بر اين آلوده‌گي ديگري نيز است که ما به آن کم‌تر توجه مي‌کنيم و آن آلوده‌گي ذهن است. هرگمان بد و ناپاک مي‌تواند شما را به سوي ناپاکي بکشاند. اين ناپاکي ذهني حتا مي‌تواند بزرگ‌ترين خشونت‌هاي خانواده‌گي و اجتماعي را سبب شود.

به زبان ساده‌تر آناني که ذهن آلوده دارند، نسبت به ديگران پيوسته بدگمان اند. چنين افرادي هر قدر هم که محيط خود را پاکيزه نگه‌دارند باز هم نمي‌توانند ادعا کنند که گويا  به زنده‌گي  پاکيزه يي دست يافته اند.

چنين است که مي‌توان گفت محيط زيست تنها و تنها يک مفهوم فزيکي نيست؛ بلکه مفهوم ذهني و معنوي نيز دارد. بايد توجه داشته باشيم که آلوده‌گي محيط زيست يک مفهوم بسيار گسترده است. مانند آلوده‌گي صوتي، آلوده‌گي زبان، آلوده‌گي ذهن، آلوده‌گي انديشه و.. که اين همه آلوده‌گي‌ها مي‌تواند چنان بيمار واگيري در تمام رده‌هاي اجتماعي نفوذ کند.

در اين ميان معتادان بيش‌تر از ديگران از چنين آلوده‌گي هاي ذهني در رنج و شکنجه اند. معتادان تعادل انديشه و ذهن خود را از دست مي‌دهند. آن‌ها هميشه در گير توهم اند. اين توهم در گام بعدي سبب رفتارهاي خشونت آميز و زشت خانواده‌گي و اجتماعي مي‌گردد.

مشکل معتادان در اين است که آن‌ها تنها نمي‌توانند انديشه‌هاي خود را بر بنياد آن چه که در باره آنان مي گذرد هم آهنگ سازند؛ بلکه يک توهم تاريک ذهني، يک بيماري ذهني مهار زنده‌گي آنان را در دست دارد.

از اين جاست که آنان پيوسته براي خود دشمنان ذهني مي‌تراشتند، از همه چيز و همه کس در هراس اند و نسبت به اطرافيان خود بدگمان.

البته اين سخنان به مفهوم آن نيست که معتادان در آلوده‌گي محيط زيست نقشي ندارند؛ بلکه آنان خود سبب آلوده‌گي گستردة محيط زيست مي‌شوند. بايد در نظر داشته باشيم آناني که محيط زيست را به هرگونه‌يي که آلوده مي‌سازند تنها و تنها تيشه به ريشة خود نمي زنند؛ بلکه به همه افراد جامعه به همه زنده‌جان‌هاي ديگر زيان مي‌رساند!

ما دريک پيوند هميشه‌گي و زنجيره‌يي با طبيعت و همه زنده‌جان‌هاي ديگر زيست داريم . در ظاهر امر ما به چنين چيزي کمتر مي‌انديشيم. همه پديده‌هاي پيرامون ما چه پديده‌هاي زنده و چه پديده‌هاي بي‌جان با ما در پيوند اند و ما در زنجيرة اين پيوند زنده‌گي مي‌کنيم و اين همه اجزا همين حوزه محيط زيستي ما را به وجود مي‌ آورد.

ظاهراً درختي که در پيش روي خانة ما قرار دارد و ميوه‌گير هم نيست، مي انديشيم که در زنده‌گي ما چندان اهميتي ندارد؛ اما اگر در پيوند به محيط زيست به آن نگاه کنيم، آن درخت بخشي از محيط زيست ماست و با زنده‌گي ما رابطه نزديک دارد.

در ختي که در خانه ما سبز شده است، مانند آن است که بخشي از خانوادة ماست. شکوفه‌هاي عطر آگين دارد. سر سبز و خرم است، ميوه‌هاي شيرين به بار مي‌آورد.  در نتيجة  ترکيب نوري اوکسيجن توليد مي‌کند،هوا را تازه مي‌سازد. لانه پرنده‌گان است. سايه اش گوارا است. پس چه‌گونه نبايد در نگه‌داري اش نکوشيم!

ما با نگه‌داري درختان، باغ‌ها و بيشه زاران در حقيقت زنده‌گي خود را پاس‌داري مي‌کنيم.  مي‌توان گفت مردماني که جنگل‌زارها و باغستان‌هاي خود را نا بود مي‌کنند، در حقيقت با خود دشمني کرده اند! قطع جنگل‌ها نه تنها امکانات سرازير شدن، سيلاب‌ها و برف کوچ‌ها را افزايش مي‌دهد؛ بلکه زنده‌گي پرنده‌گان، جانوران وحش و گياهان سودمندي را که در جنگل‌ها زيست دارند، نيز از بين مي‌برند.

پس بهتر است از جنگل‌ها و باغستان‌هاي سرزمين خويش پاس‌داري کنيم، پيش از آن که درختي را قطع  مي‌کنيم بايد، نهالي بنشانيم! هر نهالي که نشانده مي‌شود نه تنها سبب سر سبزي منطقه مي‌گردد؛ بل در صورتي که  ثمر آور باشد خود يک منبع خوراکي است و آن گاه هم که خشک مي‌شود و يا از ثمر باز مي‌ماند، خود منبع مواد سوخت است و منبعي مواد ساختماني.

افغانستان شايد يکي از کشورهايي است که در بدترين وضعيت زيست محيطي قرار داشته باشد. همه‌جا زباله است. توفان پلاستيک است. اين درحالي که به گونه‌يي شايد هر شهروند کشور از بزرگ شهرها تا دهکده‌ها به گونة محيط زيست را تخريب مي‌کنند.

قطع جنگل‌ها و باغ‌هاي شکار وحشت انگيز پرنده‌گان، جانوران کوهي، تبديل زمين‌هاي کشاورزي و باغ‌هاي به ساحات مسکوني تا شکارماهيان بي‌داد مي‌کند.

موجوديت حمام‌ها، داش‌هاي خشت پزي آن مواد سوخت چون پلاستيک، رابر و استفاده از پترول بي‌کيفيت شهر کابل و شهرهاي ديگر کشور را به دام‌گاه مرگ بدل کرده است.

ما خود ويران‌‌گران بزرگ محيط زيست خود هستيم. مردم به آگاهي گسترده در پيوند به محيط زيست دارند. مردم فرهنگ لازم را براي پاس‌داري محيط زيست ندارند.

يک نکته روشن است تا زماني که مردم با آگاهي و مسووليت در زمينه سهم نگيرند، اين معضل بزرگ هم‌چنان برجاي خود باقيست. شايد هر روزه چند تن پلاستيک در افغانستان در شهرها و دهکده‌ها پراگنده شود.

همه روزه هزاران تانکر آب آلوده از خانه‌ها در کوچه‌ها سرازير مي‌شود. اين آب آلوده در گام بعدي خود به محيط پرورش ميکروب‌ها و جايگاه مناسب براي تخمه گذاري حشرات زيان آور بدل مي‌شوند.

دست کم مي‌شود گفت که شهريان کابل در زير چتر مرگ زنده‌گي مي‌کنند. نمي دانم چرا ما عادت کرده‌ايم که شهر  خود را آلوده سازيم، درياهاي خود را آلوده سازيم، کوچه‌ها و پس کوچه‌هاي خود را آلوده سازيم بعد دهان‌هاي ما باز  براي انتقاد از اين يا آن نهاد دولتي يا غيردولتي که چرا شهر را پاکيزه نگه نمي‌دارند.

گاهي هم از خود نمي پرسيم که ما خود چقدر در پاکيزه‌گي شهر خود سهم گرفته ايم.

شهر آلوده نمايان‌گر فرهنگ عقب مانده‌ باشنده‌گان يک شهر است، بياييد فرهنگ پاکيزه زيستن را به نمايش بگذاريم!

اشتراک گذاری:

نظر بدهید