حکیم الحکمای روزگار و راسپوتین‌های دربار؟

 

پرتونادری

 اگر سخن نخست درست باشد، یعنی گفته‌های احمدزی پایه‌یی نداشته باشد؛ بدون تردید جنرال باید در پشت میله هایی زندان قرار گیرد. اگر گفته‌های او واقعیت داشته باشند، نخست از همه باید حکیم الحکما از زنان افغانستان و از همه مردم افغانستان پوزش خواهی کند که در بیخ ریش او یک چنین رویدادها شرم‌آگینی جریان داشته است.

*****************
مشفق همدانی، نویسندۀ ایرانی، رمانی دارد به نام ” تحصیل کرده‌ها”. این رمان سرگذشت جوان عاشقی است که با وجود آموزش‌های عالی، دانش و استعداد بلند، نمی‌تواند کاری برای خود دست و پا کند. به گفتۀ مردم به سویی که می‌رود سرش به سنگ می‌خورد.

در عشق می‌سوز؛ اما تنگ‌دستی چنان دیواری در میان او و معشوق قد بلند کرده است. سرگردانی‌های زیادی می‌کشد و پس از این‌ همه سرگردانی‌ سرانجام در یک نهاد اجتماعی کاری پیدا می کند؛ اما این نهاد زیر پوشش خدمات اجتماعی به ارائۀ خدمات آن چنانی آن‌ هم به رده های بالایی جامعه و مقام های بلند دولتی می پردازد.
گرداننده گان نهاد از آن به نام ” نجیب خانه” یاد می‌کنند نه فاحشه خانه! مشتریان همه شخصیت‌های اند که گویی از دماغ پیل چکیده اند و گویی همه‌گان از قدیسان روی زمین اند که نمی‌شود گفت بالای چشم‌تان ابروست.

کاروبار جوان روز تا روز در این نجیب‌خانه! به سامان می‌شود؛ اما با دریغ  روزی در می‌یابد که سرو کارش به چگونه جایی کشیده شده است! همه چیز در درونش فرومی‌شکند و دیگر نمی‌تواند آن جا به کارخود ادامه دهد.چنان است که با روان درهم شکسته، نجیب خانه! را ترک می کند.

این روایت از آن آوردم که این روزها سخنان جنرال حبیب الله احمدزی در پیوند به این که حلقه‌های معینی در ارگ به گونۀ سازمان یافته به گسترش فساد اخلاقی می‌پردازند، همه‌جا خبر ساز شده است. گویی در افغانستان دیگر ماجرایی و خبری نیست.

مسالۀ گسترش یا ترویج فحشا به وسیلۀ ارگ نشینان، واکنش‌های گوناگونی را در پی داشت. شماری هرچه سنگ در فلاخن دشنام داشتند به سوی جنرال احمدزی پرتاب کردند که تو زنان افغانستان را اهانت کرده ای و باید از آنان پوزش بخواهی.

شاید در شهر خربوزه این یک منطق خوب باشد که بخواهم با استفاده از گویا پاس‌داری مقام زن بر یک فساد اخلاقی گسترده آن هم در دارالحکمت روزگار پرده اندازیم.

در حالی که نیاز است تا این مسالۀ به گونۀ جدی و بی‌طرفانه بررسی شود که آیا احمدزی عقدمندانه خواسته است تا از کسانی انقام گیرد یا این که چیز‌هایی جریان داشته است. آخر از گذشته‌ها گفته اند: تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها.

اگر سخن نخست درست باشد، یعنی گفته‌های احمدزی پایه‌یی نداشته باشد؛ بدون تردید جنرال باید در پشت میله هایی زندان قرار گیرد. اگر گفته‌های او واقعیت داشته باشند، نخست از همه باید حکیم الحکما از زنان افغانستان و از همه مردم افغانستان پوزش خواهی کند که در بیخ ریش او یک چنین رویدادها شرم‌آگینی جریان داشته است.

گویند شیخی بود به جا رسیده که همه اش از عالم اشراق و پیوند اشرقی خود با خدا و از رویدادهای آن سوی هستی سخن می‌گفت. بامدادی می‌خواست به مسجد برود که با پیکر خون آلود پسرش رو به رو شد. شیخ دیدکه پسرش را در پشت دیوار خانه گردن بریده اند.

زن بر شیخ فریاد زد که ای گزافه گوی گشاده چشم که این همه از آن سوی جهان سخن می‌گویی، از دیدار با فرشته‌گان و خداوند، داستان‌ها می‌سازی؛ مگر چگونه ندیدی که پسرت را در پشت دیوار خانه ات گردن می‌برند.

شیخ گفت: گاهی پرده بردارند و ما همه چیز را ببینیم و گاهی هم پرده اندازند و ما چیزی را دیده نتوانیم.

باید پرسید ای المفتکر که در یک ماه صد و پنجاه محراب مسجد را با نیروی جادویی گزافه‌های خود آباد می‌کنی، گاهی هم هزارن سال آن سو‌تر از انفجار نخستین هستی سخن می‌گویی و گویی زمین و زمان، آسمان، ستاره‌گان، کهکشان‌ها و حتا سیه چاله‌ها را چنان تخم گنجشکی بر کف دستان خود نهاده‌ای و می‌توانی آن را  دیک ثانیه بر دیوار فرو ریختۀ تفکرات خود بکوبی، چگونه شد که این همه بزن بزن را در بیخ گوش و در بیخ ریش خود نشنیدی و ندیدی؟ اگر چنین است بدان و آگاه باش که ترا نه حس بینایی است و نه هم حس شنوایی.

تو خود حکیم الحکمایی، می‌دانی که ابونصر فارابی چنین حکیم نابینا و نا شنوا را از مدینۀ فاضلۀ خود بیرون رانده است.

این پرسش را باید پاسخ دهی؟ اگر جنرال احمدزی که از قبیلۀ خودت نیز هست، راست گفته باشد، چه متفکرانه کاری خواهد بود که از این مقام که این همه شرم‌ساری به بار آورده است کنار بروی و حتا از نامزدی خود در انتخابات آینده نیز.

مردم می‌گویند، وقتی سنگی را نمی‌توانی برداری، ببوس، بر جایش بگذار و برو.

تو خود می‌دانی که سنگ مسوُولیت پاس‌داری جان، مال، ناموس و هستی مردم  را برداشته نتوانسته ای، یا نخواسته ای که برداری.

وقتی در دارالتفکرات شما چنین جنایت‌هایی و جود داشته باشد که خوب رویان شهر را همه یک جا کنند جمع تا در بدل هم‌خوابه‌گی به مقامی برسند، یا هم به پارلمان راهی یابند، دیگر از قل‌دران تفنگ‌دار چه گله‌یی می‌تواند وجود داشته باشد؟ ازملا لندی چه گله‌یی! او، به بهانه‌ی دادن فرزند سرزمین‌های ناشناخته‌یی را فتخ می‌کرد و راسپوتین های درالحکمت تو در بدل مقام و پارلمان هفت اورنگ عشق را.

شاید هم از نظر دموکرات‌های گرد آمده در دارالدموکراسی حکیم الحکما این امرفساد اخلاقی به شمار نیاید؛ بل یک آمیزش مدنی است. شاید بگویند، هرتعامل کیمیاوی بر بنیاد داد و گرفت است تا توازن معادله برابر شود. بدون داد و گرفت الکترون ها تعاملی صورت نمی‌گیرد. چیزی داده می‌شود و چیزی گرفته می‌شود. روی غرض گو در میانه سیاه. چه می‌توان گفت؟ باشد حکمت تدبیر منزل را در زیرچتر تفکرات هفت رنگ تو آموخته اند.

وقتی قل‌دران نکیتایی پوش حکیم چنین می‌کنند دیگر از قل‌دران تفنگ‌دار چه گله‌یی می‌تواند وجود داشته باشد.

من، گفت‌وگوی دراز حبیب الله احمدزی را شنیدم. در این مورد خاص می‌شود همه سخنان او را در یک جمله تمام کرد: مقام دولتی و رسیدن به کرسی پارلمان در بدل هم‌خوابه‌گی!

این یک جمله بسیار خطرناک و راسپوتینی است برای همه بانوان زیبا و خوش‌روی کشور که مقام‌های بلند دارند یا به پارلمان راه یافته اند. این سخن درست به گفتۀ مردم فیری است با تفنگ چره ای که صدها گلوله‌ را در یک ثانیه به سوی هدف پرتاب می‌کند. حال شماری از این گلوله ها آنانی را هم که هدف نیستند می‌توانند زخمین و خون آلود سازند.

این سخن، هم‌چنان به روشن شدن یک جرقه می‌ماند که آتش سوزی بزرگی را در پی دارد. آن گونه که مردم می‌گویند: در جنگل که آتش در گرفت، تر و خشک یک‌جا می‌سوزند.

بسیاری‌ها از همین‌جا سنگرهایی ساخته اند و بر احمدزی دشنام‌های دموکراتیک و انتخاباتی می‌فرستند که تو به زنان افغانستان اهانت کرده ای! تو زن ستیزی، چرا دیروز چنین نگفتی؟ تو می‌خواهی زنان سرزمین را برضد حکیم برانگیزی!

برای یک لحظه‌ تصور کنیم، همه این پرسش‌ها و گفته‌ها درست و به جا. آیا چنین پرسش‌هایی می‌تواند واقعیت ماجراهایی را که در دارالفساد شما وجود داشته از میان بردارد؟ هرگز!

البته هرحکم کلی یک اشتباه بزرگ است و گاهی جبران ناپذیر؛ اما انکار واقعیت هیچ چیزی را تغییر نمی‌دهد. انکار واقعیت نه تنهامردم فریبی؛ بلکه خود فریبی نیز است. انکار واقعیت در این مورد خاص گسترش دادن به یک امر نکوهیده است که گونه‌یی رواج دادن فساد اخلاقی است.

میدان دادن به راسپوتین های کوچک در وزارت‌خانه ها و ادارهای دیگر دولتی است. قوریه سازی ملالندی است. میدان دادن به والیان لندی پیشه است.

مردم افغانستان شاهد اند که در زیر چتر حکمت شما امروزه بیش‌ترین آمران اداره‌های دولتی به راسپوتین‌های افغانی یعنی ملا لندی‌ها بدل شده اند. نمی‌دانم که این دست آورد بزرگ مدنی! را حکیم الحکما چگونه توجیه می‌کند و خود در این میان چه جایگاهی دارد؟

تا جایی که دیده می‌شود هنوز در پیوند به این رسوایی کاری صورت نگرفته است. ما اعتبار سخنان بلی گویکان دربار را می‌دانیم. آنان وقتی چیزی می‌گویند، مردم به پشت پرده نگاه می‌کنند. به تعبیر همان شعر حافظ: هرچه استاد ازل گفت بگو، می گویند.

گفته می‌شود که حبیب‌الله احمد زی این روزها مورد پی‌گرد دادستانی کل یا لوی سارنوالی فرار دارد. خیلی جالب است. متهم را کجاست؟ راسپوتین‌ها کجاهستند. به مقام رسیده‌گان و به پارلمان رسیده‌گان کجا هستد؟

آن که شهادت می‌دهد مورد پی‌گرد قرار می‌گیرد و اما از متهامان خبری نیست. این هم یک رازهایی سر به مُهر عدالت حکمت آلود حکیم الحکما.

در این میان خاموشی مدافعان حقوق زن، فعلان مدنی، فمینست‌های افغانی برای من  بسیار شگفتی انگیز است. بارها دیدیم که در چنین مواردی آنان آسمان را بر زمین می‌زدند. حال چرا نمی‌خواهند بگویند که در کجا و چه زمانی از آنان به گفتۀ خودشان تقاضای نامشروع صورت گرفت ماچ خواسته شد یا چیزهای دیگر.

من می‌پندارم که تمام نهادهای مدنی، احزاب سیاسی، رسانه‌ها و به گونه عمده زنان افغانستان مکلفیت دارند، تا این مساله را پی‌گیری کنند. برای آن که این مساله تنها و تنها یک جرم اخلاقی نیست؛ بلکه یک جرم سیاسی – اجتماعی است که وارد تاریخ سیاسی افغانستان می‌شود.

این موضوع را پی‌گیری می‌کنیم!

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید