در ادامه تعریف شعر پای‌داری

پرتونادری /بخش دوم

وقتی در کلیت همه ابعاد شعر پای‌داری را در نظر می گیریم به این نتیجه می رسیم که چنین شعری درکنار شعر رسمی و شعر وابسته به دست‌گاه‌های حاکمه پیوسته وجود داشته است، اما همان‌گونه که پیش از این گفته شد، بحث مفهوم شعر مقاومت و ویژه‌گی‌های آن بحثی جدیدی است. این دو مسالۀ را نباید با هم آمیخت، چون در آن صورت به نتیجه‌یی نمی‌رسیم. چنآن که گفته شد، شعر پای‌داری همان نیروی جاذبه است که بعداً نیوتن آن را کشف می‌‌‌‌کند.

****************

با آن چه که پیش از این در پیوند به ویژه‌گی‌های شعر پای‌داری گفته شد، می‌شود یک چنین تعریفی از شعر پای‌داری ارائه کرد: شعر پای‌داری گونه‌یی از شعر است با خاست‌گاه اجتماعی که دریک جهت مفاهیم اعتراض و مقاومت اجتماعی را در برابر استبداد حاکم بازتاب می‌دهد و در جهت دیگر بازتاب دهندۀ جنگ و مبارزه در برابر نیروی متجاوز نیز هست. در این تعریف شعر پای‌داری، شعری است انقلابی که با روی‌دادهای خاص یک جامعه در جهت سرنگونی یک حاکمیت استبدادی پیوند دارد و آن را باز تاب می‌دهد و در بعُد دیگر شعری است برای آزادی و آزاده‌گی در برابر نیروی بیگانه متجاوز.

شاید در این تعریف هنوز نیاز به آن باشد تا یکی دو نکته دیگر نیز روشن شود. نخست این که شعر پای‌داری، گونه‌یی از شعر است، یعنی باید ویژه‌گی‌های شعری را در خود داشته باشد و نباید تنها سخنانی باشد احساساتی شعارگونه و موزن یا ناموزون، هرچند شعار به گونه‌یی با شعر پای‌داری می آمیزد، اما در این صورت نیز شعر نباید دور از هرگونه نگرش و حس شاعرانه در دایرۀ شعارها دست و پا زند. از این دیدگاه می‌توان گفت که دست‌کم بخشی از شعرهای شاعران پناهدۀ افغانستان در پشاور از ویژه‌گی‌های شعری تهی می باشند. به همین‌گونه در شعر پای‌داری  افغانستان در ایران با وجود ارائه های ادبی که دارد بیش‌تر شعر شعار است و شعر تصورات ذهنی دور از واقعیت آتشینی که در افغانستان جریان داشت نه شعر تجربه، حس و دریافت مستقیم از آن واقعیت. البته این دو موضوع خود بحثی است که باید جداگانه به آن پرداخت. با آن‌چه گفته آمدیم می‌توان همه ویژه‌گی‌ها و مشخصه‌های شعر پای‌داری را به دو بخش عمده دسته بندی کرد. نخست این که شعر پای‌داری  شعر اعتراض و مقاومت اجتماعی است در برابر نیروی سلطه‌گر خودی در برابر استبداد خودی. چنین است که مردم را به هم‌بسته‌گی و مبارزه در برابر استبداد فرا می‌‌‌‌‌خواند. تا جامعه به داد و دادگستری برسد. در این‌جا شعر پای‌داری  شعر انسان محور است. شعر آزادی انسان است. در این‌جا شعر پای‌داری خصلت تحول طلبانه اجتماعی و انقلابی دارد.

دو دیگر این که شعر پای‌داری شعر ایستاده‌گی و مبارزه در برابر نیروی متجاوز بیگانه است که از جنبش آزادی‌خواهان مایه می‌گیرد و با آن می‌پیوندد. تا به تاریخ نگاه می‌کنیم جامعه بشری پیوسته از استبداد خودی و تجاوز بیگانه رنج برده است. این در حالی است که انسان در درازی تاریخ نه تنها پیوسته در هوای رسیدن به حق، برابری و داد مبارزه کرده؛ بل‌که برای پاس‌داری از آزادی و سرزمین خود نیز با نیروهای متجاوز در ستیز بوده است.

اگر از دیدگاه نخستین به شعر پای‌داری در یک کلیت نگاه کنیم، دیده می‌‌شود که این گونه شعر از همان سپیده‌دم  پیدایی ادبیات چه به صورت ادب شفاهی و چه به صورت ادبیات نوشتاری، وجود داشته است. برای آن که نظام‌های حاکم پیوسته بر مردمان، استبداد روا داشته و مردمان با سرایش سرودها و ترانه‌‌‌ها در برابر چنان نظام‌های استبدادی ایستاده اند، در این صورت شعر پای‌داری را می‌توان به گونه‌یی در درازی ادبیات همه مردمان جهان جست و جو کرد، اما زمانی که به بُعد دیگری مفهوم شعر پای‌داری نگاه می‌کنیم، در این صورت شعر پای‌داری را در برابر متجاوزان می‌بینم که از آزادی ستایش می‌کند، مردم را به مبارزه برای آزادی و پاس‌داری از سرزمین فرا می‌خواند و امید به پیروزی را در دل‌‌های آنان می‌پروراند. البته این بُعد شعر پای‌داری وابسته به آن روی‌دادهای خاصی است که سرزمینی مورد تجاوز قرار می‌گیرد. یا می‌توان گفت که در چنین صورتی این بُعد شعر پای‌داری عمده‌تر می‌‌شود. اگر درحالت نخستین شعرمقاومت به جبهه عدالت‌خواهان اجتماعی می‌پیوندد و در برابر نظام استبدادی خودی می ایستد، در صورت دوم شعر پای‌داری به جبهه جنگ در برابر نیروی متجاوز می‌پیوندد و به زبان حماسی و رزمی این جبهه بدل می‌شود. اگر به ادبیات فلکلور یا مردمی افغانستان در زبان‌های گوناگون کشور جست و جو کنیم، بدون تردید چنین شعری بخشی از ادبیات مردمی ما را تشکیل می‌دهد. با دریغ که داشته‌های ادبیات عامیانه ما از این دیدگاه کمتر مورد توجه و پژوهش قرار گرفته است.

جای دارد گفته شود که حتا شماری بر این باور اند که شعر پای‌داری نوع شعر مبارزه است با نفس اماره. برای آن که نفس اماره نیز خود همان نیروی استبدادی درون انسان است. اگر مفهوم شعر پای‌داری را تا این مرز گسترش دهیم در آن صورت آن بخش از شعرهای عارفانه پارسی‌دری که انسان را پیوسته به مبارزه و ایستاده‌گی در برابر نفس اماره فرا می‌‌‌‌‌خواند نیز می‌تواند بخشی از شعر پای‌داری به شمار آیند.

نفس اماره نیز خود همان نیروی استبدادی درون انسان است. همان اهریمن دورن انسان است که می‌خواهد منش‌های انسانی، آزاده‌گی و آزاد زیستن در انسان را از میان بردارد و مهار انسان را در دست غریزه نهد و غریزه منش‌های انسانی را به تباهی می‌کشد. انسانی که تنها هدف اش ارضای غریزه باشد، هنوز از انسایت چیز ی کم دارد. در این مفهوم شاعران عارف ما نیز شعر مقاومت سروده اند؛ اما مقاومت و پای‌داری در خود .مقاومت در برابر نفس اماره. شعرحافظ هم گونه‌یی مقاومت در خود است و هم گونۀ مقاومت اجتماعی. شعر این دسته از شاعران در یك جهت روان انسان را پالایش می‌دهد و در جهت دیگر اندیشه‌های انسان را به سوی آزاده‌گی فرا می‌‌‌‌‌خواند.

این که بعضی از دوستان به گفته مردم دو پای را دریک موزه کرده اند که گویا شعر پای‌داری با تجاوز بیگانه بر یک سرزمین آغاز می‌شود و با عقب زدن آن به پایان می‌رسد، یک دیدگاه ناقص است. چنآن که بسیار شنیده‌ایم که گفته اند، شعر پای‌داری در افغانستان با هجوم اتحاد شوروی سابق در دسمبر1979 آغاز شده و با عقب زدن تجاوز شوروی در فیبروری 1989 به پایان رسیده است. چنین دیدگاهی همان ساده‌سازی یک امر پیچیده است. چنین دوستانی کلیت شعر پای‌داری را نمی بینند؛ بل‌که تنها به بُعد بیرونی آن نگاه می‌کنند. تازه در افغانستان هجوم شوروی حکومت دست نشانده‌یی را نیز در پی داشت. این حکومت دشت‌نشانده خود ادامۀ تجاوز بود. شعر پای‌داری در این سال‌ها تنها و تنها شعر در برابر هجوم شوروی نیست؛ بل‌که شعری است که هم زمان بر حکومت دشت‌نشانده و متجاوزان شوروی شلاق می‌زند و در برابر هردو می ایستد. یعنی این شعر هم در برابر هجوم شوروی قرار داشت و هم در برابر خودکامه‌گی‌ها، استبداد و مردم کشی‌های حکومت دست نشاندۀ آن. پس ازعقب زدن نیروی متجاوز شوروی، افغانستان به هیچ مدینه فاضله‌یی دست نیافت؛ استبداد سرخ جایش را به استبداد سبز گذاشت. جنگ، خون‌ریزی، ویرانی و آدم‌کشی هم‌چنان ادامه یافت. استخبارات منطقه جای‌گاه خالی استخبارات شوروی در کشور را پرکرد. در چنین وضعیتی چگونه شاعری می‌تواند ادعا کند که گویا دوران شعر مقاومت با پایان تجاوز شوروی پایان یافته است! شعر پای‌داری با پایان تجاوز شوروی در افغانستان پایان نیافته؛ بل‌که پا به مرحله دیگری گذاشته است که تا هم اکنون ادامه دارد و ادامه می‌یابد. این نکته نیز قابل درنگ است که در دوره‌هایی که یک سرزمین مورد تجاوز قرار می‌گیرد، لبۀ تیز شعر پای‌داری بیش‌تر متوجه نیروی متجاوز می‌شود که گاهی به همین سبب از آن به نام شعر جنگ نیز  یاد کرده اند. چنآن که در ایران شعری را که در برابر تجاوز عراق سروده شده است به نام شعر جنگ یا شعر دفاع مقدس نیز یاد کرده اند.

وقتی در کلیت همه ابعاد شعر پای‌داری را در نظر می گیریم به این نتیجه می رسیم که چنین شعری درکنار شعر رسمی و شعر وابسته به دست‌گاه‌های حاکمه پیوسته وجود داشته است، اما همان‌گونه که پیش از این گفته شد، بحث مفهوم شعر مقاومت و ویژه‌گی‌های آن بحثی جدیدی است. این دو مسالۀ را نباید با هم آمیخت، چون در آن صورت به نتیجه‌یی نمی‌رسیم. چنآن که گفته شد، شعر پای‌داری همان نیروی جاذبه است که بعداً نیوتن آن را کشف می‌‌‌‌کند. کشف این نیرو به مفهوم ایجاد آن نیست؛ اما کشف این نیرو ریسمان اخیار انسان‌ها را در جهت شناخت و آزادی‌های بیش‌تر برطبیعت، درازتر ساخته است. همان‌گونه که طرح مفهوم شعر پای‌داری در سدۀ بیستم ما را با ویژه‌گی‌ها ومشخصه‌های آن بیش‌تر آشنا ساخت، نه این که شعر پای‌داری با بحث شعر پاید‌داری آغاز شده باشد!

ادامه دارد. . .

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید