آياحفظ «آبروي» طالبان وظيفه دولت است؟

نورالله ولی‌زاده

در حالي که زلمي‌ خليل‌زاد از آغاز ماموريت جديد در پيوند به صلح سخن گفته، محمد اشرف غني رييس حکومت وحدت ملي گفته است: «خواست ما از طالبان تسليمي نه، بلکه مذاکره آبرومندانه صلح است.» اين سخنان آقاي غني ابهام‌آميز است. ابهام‌آميز بودن ادبيات مورد استفاده رهبري حکومت در قبال طالبان، مي‌تواند دلايل و انگيزه‌هاي زياد و گوناگون داشته باشد، اما کارکرد آن به شدت منفي و به نفع گروه طالبان است.

اگر به مقوله«مذاکره آبرومندانه صلح» از ديد طالبان نگريسته شود، معناي آن همان چيزي مي‌شود که طالبان آن را تسليمي حکومت افغانستان به «امارت اسلامي افغانستان»مي‌دانند. طالبان براي سرنگوني نظام سياسي موجود در افغانستان نزديک به بيست سال جنگ کردند و بنابراين مذاکره آبرومندانه اين است که پاداش جنگ اين گروه ناديده گرفته نخواهد شده و داده مي‌شود. اين پاداش چيست؟ پاداش جنگ بيست ساله طالبان، به دست آوردن قدرت سياسي است. طالبان به صورت واضح گفته‌اند که نمي‌خواهند با حکومت افغانستان مذاکره کنند. در اين گفته گروه طالبان،«تسليمي» حکومت افغانستان به طالبان پيش‌فرض گرفته شده است. به تعبير ديگر، گروه طالبان به صورت واضح خواستار تسليمي حکومت افغانستان هستند، اما حکومت افغانستان مي‌گويد که ما خواستار تسليمي طالبان نيستيم.

از نظر منطقي وقتي ميان دو گروه متخاصم جنگ به درازا مي‌کشد، سرانجام بايد يکي ازطرفين از داعيه خود عقب‌نشيني کند و تسليم شود. در قضيه جنگ افغانستان، طرف اصلي جنگ(طالبان) نه تنها که از داعيه خود عقب‌نشيني نکرده، بلکه با اصرار و تاکيد بر موضع پيشين خود، ايستاده استند، اما طرف ديگر جنگ(طرفي که مدعي است جنگ بالايش تحميل شده) نه خواستار تسليمي طرف مقابل است و نه هم با قاطعيت از ادامه جنگ و سرکوب دشمن سخن مي‌گويد. اين در حالي است که در عمل جنگ ميان نيروهاي دولتي و طالبان ادامه دارد و در سطوح عملياتي عملاً طرفين جنگ خواستار تسليمي طرف مقابل هستند.

ادبيات رهبري حکومت افغانستان در قبال جنگ و صلح همواره ابهام‌آميز بوده است. منشأ اين ابهام مي‌تواند در عدم قطعيت اراده جنگ با طالبان در رهبري حکومت قابل جست‌وجو باشد. تعبير ديگر اين ادبيات، تضرع است. اين ادبيات به هرحال بيشتر بازتاب دهنده ضعف و ناتواني حکومت در تصميم‌گيري قاطع در مورد جنگ و صلح است که به تقويت موضع طالبان مبني بر عدم پذيرش حکومت منحيث يک طرف گفت‌وگو کمک مي‌کند.

وقتي آقاي غني مي‌گويد که ما خواستار تسليمي طالبان نيستيم، اين سوال به وجود مي‌آيد که آيا طالبان آماده تسليم شدن به حکومت مي‌باشند که مثلاً آقاي غني آن را نمي‌خواهد؟ آيا حکومت توانايي آن را دارد که طالبان را به تسليم شدن وادارد؟ اگر بلي، چرا اين توانايي را از قوه به فعل نمي‌آرد؟ معناي اين‌که رهبري حکومت در صدد حفظ«آبروي» دشمن خويش است، چيست؟ حکومت ادعا دارد که نماينده مردم است و از خواست‌هاي مردم نماينده‌گي مي‌کند. در اين صورت تلاش براي حفظ آبروي گروهي که در ريختن خون مردم اندکي درنگ نمي‌کند، چه معنا مي‌دهد؟

به نظر مي‌رسد يکي از دلايلي که طالبان حاضر به گفت‌وگو با حکومت نيستند همين ابهام‌هاي موجود در رفتار و گفتار رهبري حکومت است. وقتي رهبري حکومت خواستار تسليمي طالبان نيست، معنايش اين است که به اين گروه فرصت ادامه فعاليت و جنگ را مي‌دهد و بنابراين اين گروه حق دارد که به جنگ خويش ادامه دهد و تا آن‌جا پيش‌بروند که خواستار تسليمي حکومت شوند. منطق جنگ همين است. يک طرف بايد تسليم شود! وقتي حکومت تسيلمي طالبان را نمي‌خواهد و خودش نيز حاضر نيست به طالبان تسليم شود، اين يعني که ادامه وضعيت جنگ فعلي و بي‌نتيجه بودن بحث صلح.

چند پهلو سخن گفتن در مورد جنگ و صلح تا حدودي مي‌تواند از سردرگمي رهبري حکومت در تعريف دقيق و روشن وضعيت سياسي موجود ناشي شود. کارگيري از ادبيات ابهام‌آميز و گاهي متناقض از سوي رهبري حکومت بيانگر اين امر نيز بوده مي‌تواند که حکومت از روي عمد نمي‌خواهد در اين خصوص موضع صريح و روشن اتخاذ کند. چون در صورت اتخاذ يک موضع روشن، رهبري حکومت در وضعيتي قرار خواهد گرفت که  قدرت مانور سياسي در يک شرايط پيچيده مصالحه را از دست خواهد داد. رهبري حکومت وحدت ملي از ترسيم يک آينده روشن از وراي توافقات صلح بين طالبان و امريکايي‌ها عاجز است، در نتيجه ادبياتي را به کار مي‌گيرد که داراي ابهام باشد و بتوان بسته به شرايط پيش آمده امکان بيرون کردن چند تفسير از آن را داشت و به اصطلاح به نرخ روز از آن تعبير و تفسير بيرون کرد و از تحولات سياسي آينده بهره گرفت.

به تعبير ديگر رهبري حکومت موضع‌گيري‌هاي خود را در قبال جنگ وصلح از يک برنامه مدون مبتني بر منافع درازمدت نظام و کشور استخراج نمي‌کند، بلکه موضع‌گيري‌ها با نظرداشت تحولات پشت پرده سياسي از وراي توافق صلح بين طالبان و امريکايي‌ها صورت مي‌گيرد. رهبري حکومت معمولاً از جايگاه يک تحليل‌گر بي‌طرف به قضيه صلح نگاه مي‌کند. تحليلگري که تحليل خود را براساس مشاهده اتفاقات در حال وقوع استوار مي‌کند و به اصطلاح از روي صحنه نمايش به تحليل مي‌پردازد. در حالي که جايگاه بايسته حکومت چنين نيست و نبايد باشد.

حکومت بايد به صورت واضح و روشن برنامه جنگ و صلح خود را تدوين و بعد از تصويب مراجع تخصصي و با صلاحيت، آن را اعلام کند و در موضع خود ايستاده‌گي کند. خلاصه اين‌که حکومت بايد خواستار تسليمي طالبان باشد. تا زماني‌که حکومت خواستار تسليمي طالبان نشود، دليلي وجود ندارد که اين گروه جنگ‌جو، به شکل رضاکارانه تسليم شوند! تا زماني که اين گروه مجبور به تسليمي ساخته نشوند، حاضر به تعامل با حکومت نيستند. حکومت مکلف است که آبرو و حيثيت مردم و نظام را حفظ کند. حفظ آبروي طالبان وظيفه دولت نيست.

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید