جنبش مشروطيت و شعر پاي‌داري

پرتو نادري/ بخش نخست

مرگ اميرعبدالرحمان، بزرگ‌ترين ديکتاتور و امير خودکامة افغانستان در 1901 ميلادي درحقيقت پايان يکي ازسياه‌ترين دوره‌هاي استبداد قرون وسطايي در کشور بود. محمدصديق فرهنگ در جلد نخست افغانستان درپنج قرن اخير، او را امير« مستبد با کفايت» خوانده است. ظاهراً او به بيماري نقرس که در سال‌هاي اخير زنده‌گي با آن دست و گريبان بود، در کاخ ييلاقي باغ‌بالا بمرد.

با اين‌حال روايتي نيز وجود دارد که او به دست فرزند ارشدش حبيب‌الله با نوشاندن جام داروي زهر آگين کشته شد. مير غلام محمد غبار در اين پيوند روايتي گسترده‌يي در کتاب افغانستان در مسيرتاريخ، جلد نخست دارد که خواننده‌گان ارجمند مي‌توانند به اين کتاب مراجعه
کنند.

خبر مرگ عبدالرحمان خان تا سه روز پنهان نگه‌داشته شد تا تمام  آماده‌گي‌ها براي به قدرت رسيدن حبيب‌الله فراهم گرديد. اميرعبدالرحمان (1980-1901) بيست و يک سال بر افغانستان در ساية حمايت انگليس با استبداد،خودکامه‌گي و سرکوبي بي‌رحمانه‌يي بر مردم حکومت کرد. در زمان او دروازه‌هاي افغانستان به روي هرگونه توسعة اجتماعي وفرهنگي بسته بود. هيچ نشريه‌يي در کشور وجود نداشت؛ مکتب تازه‌يي گشوده نشد. اميري که با امضاي پيمان ديورند، نه تنها بخشي قلم‌رو را به انگليس فروخت؛بل مهار سياست خارجي خود را نيز به دست انگليس داد. او در برابر اين حاتم بخشي‌ها پول دريافت کرد و اختيار هرگونه حکومت‌داري در داخل کشور را. چنين بود که با به کار گيري يک استبداد قرون وسطايي در برابر هرگونه تجدد،توسعة سياسي – اجتماعي و فرهنگي ايستاد و تا پايان زنده‌گي از خط سياسي که انگليس برايش کشيده بود،پاي آن سوتر نگذاشت. اين گونه بود که به ظاهر يک کشور آرام  و فرو رفته در خاموشي را همراه با ادارة متمرکز و ارتش قوي به ميراث گذاشت؛ اما فرزندش امير حبيب‌الله  ( 1901-1919)  بنا بر تغييراتي که در جهان و منطقه رخ داده بود طرح يک رشته برنامه‌هاي اجتماعي – فرهنگي  را از بالا روي دست گرفت. به روايت اسناد تاريخي او در هجده سال حکم‌روايي خود سيماي گوناگوني از خود نشان داد. در آغاز تلاش کرد، تا سيمايي داشته باشد پابند به اصول اسلامي، به توسعة معارف و فرهنگ توجه نشان داد. جزاهاي چون چشم کشيدن، گوش بريدن و دست بريدن را که در زمان پدر اش يک امرعادي بود منع کرد و به عوض چنين جزاهايي دوره‌هاي گوناگون زندان را تعين کرد. سياه‌چال‌هاي دوران پدر اش را در کابل و هرات تخريب کرد. در آغاز نسبت به حکومت هند بريتانياي بي‌اعتنايي از خود نشان داد. به روايت غبار: « خواهشات لاردکرزن وايسراي هند را… راجع به مسافرت به هند و ملاقات با او نپذيرفت و هم‌چنين نظر کرزن را در مورد تمديد خط آهن انگليس از چمن به قندهار و از پشاور به دکه رد کرد. کرزن گفته بود که به غرض آماده‌گي دفاعي از استقلال افغانستان بايستي اردوي افغاني توسط افسران انگليس تربيه گردد. امير حبيب‌الله‌‌‌خان اين تمناي او را نيز عقب زد.»

افغانستان در مسير تاريخ، ج اول، ص 727.

با اين‌همه او پس از مدتي سوار برخنگ بي‌لگام امارت خود در همان راهي تاخت که پدر اش امير عبدالرحمان آن راه را در دو دهه حاکميت استبدادي خود، هموار کرده بود.

غبار روايت مي‌‌‌‌کند که:« سردار محمد عظيم خان پسر سردار محمد اسمعيل‌خان، نواسة سردار محمد اسحاق‌خان که از ماورالنهر به افغانستان برگشته و در خانة سردار محمدعزيز‌خان در قلعه‌چة بيني‌حصار کابل منزل گزيده بود، خوابي ديد که با البسة سرخ سوار اسبي است. رفقاي جوان‌اش تعبير کردند که روزي شاه خواهي شد. اين خواب و تعبير به امير راپور داده شد و جوان بي‌گناه در ارگ محبوس و مجلس قضايي از سران سرداران محمدزايي تشکيل گرديد. در اين مجلس اکثريت طرف‌دار حبس يا تبعيد بودند؛ ولي سردار عبدالقدوس‌خان اعتمادالدوله راي به کشتن آن بي‌گناه داد. نايب السلطنه سردار نصرالله‌خان، چاقوي کوچک خودش را از جيب کشيد و نشان داد و گفت که با اين آلة کوچک مي‌توان اشتري را ذبح نمود. هم‌چنين دشمن خوردي مي‌تواند پادشاه بزرگي را از بين ببرد. پس امير حبيب‌الله‌خان امر کرد متهم جوان را در باغ ارگ بردند وسنگ‌سار کردند
( ثور 1291) .

همان، ص 701.

به همين‌گونه امير حبيب‌الله پس از امضاي قرارداد 1905 با انگليس نه تنها برمعاهدة ديورند مهر تأييد گذاشت؛ بل‌ به مانند پدر اختيار سياست خارجي کشور را نيز به انگليس داد. اين معاهده را از طرف حکومت هند بريتانيايي سرلويس دين با امير امضا کرد.

محمد صديق فرهنگ مي‌نويسد:« اين معاهده در نزد ديپلومات‌هاي انگليس به معاهدة خال شهرت دارد؛ زيرا هنگامي که امير مي‌خواست نسخة انگليسي معاهدة مذکور را امضا کند، يک قطره رنگ از قلم او بر کاغذ ريخت، وي گفت که اين ورق خراب شد و بايد متن ديگري تهيه شود، دين که به ادبيات پارسي آشنا بود جواب داد: عيبي ندارد اين قطرة رنگ، خالي است که بر رخ زيباي معاهده نشسته و اين بيت خواجه را مثال آورد:

اگر آن ترک شيرازي به دست آرد دل ما را

به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را

سردار عبدالقدوس‌خان که از جملة مشاورين امير در جريان مذاکره از هواخواهان عمليات عليه ترکستان روسي بود، گفت: امير صاحب دقت کنيد که دين صاحب سمرقند و بخارا را به شما هديه مي‌‌‌‌کند! اما دين باحاضر جوابي اظهار داشت: ببخشيد خال بر روي نسخة انگليسي نشسته، لهذا اين امير صاحب هستند که سمرقند و بخارا را به ما بخشند.»

افغانستان در پنج قرن اخير، ج اول، ص 455.

در اين معاهده امير حبيب‌الله اين گونه تعهد کرده است که معاهدة ديورند را گردن نهاده و خود را به آن پاي بند ساخته است: « اعليحضرت پادشاه فوق الذکر( امير حبيب‌الله)  به اين وسيله قبول مي‌فرمايد که در مسايل جزيي و کلي عهدنامة راجع به امور داخلي و خارجي و قراردادي که ولاحضرت پدرم ضيا الملة و الدين نورالله مرقده با دولت عُلية انگليستان منعقد نموده و عمل شده است من نيز همان ها را قبول نموده و عمل خواهم نمود و مخالفت آن رفتار نخواهد شد.»

همان، ص 728.

بر خلاف آن چيزي که امير در آغاز امارت خود وانمود مي‌‌کرد که گويا نسبت به حکومت برتانيا و سياست‌هاي آن بي اعتنا است، با امضاي اين قرار داد تمام تعهدات امير عبدالرحمان خان را بر دوش گرفت و مناسبات سياسي افغانستان را در همان مي‌گزيند که معاهدة ديورند مشخص کرده بود.

غبار بر اين باور است که انگليس با اين معاهده :« به سهولت توانسته بود که با وجود تغييرات زماني، بر زنجير معاهده يازده سال پيش‌تر ديورند يک حلقة محکم ديگري بيفزايد و امير را مثل اجداد اش در ميدان سياست مغلوب نمايد.»

افغانستان در مسير تاريخ، ج اول، ص 728.

ادامه دارد. . .

اشتراک گذاری:

نظر بدهید