جنبش مشروطیت و شعر پای‌داری

پرتونادری/ بخش سوم و پایانی

با چنین تحولاتی بود که نخستین اندیشه‌های آزادی خواهی و مشروطیت در درکابل شکل گرفت. به  قول میر محمد صدیق فرهنگ: « کانون اصلی این حرکت مکتب حبیبیه بود که در سال  1903 تاسیس گردیده و در سال 1909 ششمین سال عمر خود را طی می‌‌کرد، متعلمین آن که بیش‌تر مرکب از پسران اعیان و برخی از ماموران دولت و تجار و پیشه وران بودند، هنوز به سن وسالی نرسیده بودند که به مسایل سیاسی علاقه گیرند؛ اما معلمین مکتب که بعضی مانند دکتور عبدالغنی و برادران و هم‌کاران اش هندی و برخی ترک و عده‌یی افغان بودند، جراید هند و ترکیه را از طریق اشتراک و جراید پارسی زبان مثل اختر استانبول،حبل المتین کلکته و مطبوعات ایرانی را از طریق دفتر خصوصی و دارالترجمه شاهی به دست آورده وتوسط آن از احوال جهان و کشورهای مجاو ر آگاهی حاصل می‌‌کردند و با افکار جدید که عمدتاً بر دو محور مبارزه با استعمار و استبداد چرخ می‌خورد، آشنایی به هم می‌رساندند.»

افغانستان در پنج قرن اخیر، ج اول، ص ص 464-465.

با این‌حال میرغلام محمد غبار در جلد نخست افغانستان در مسیر تاریخ بر این باور است که نخستین جنبش مشروطیت که در حقیقت نخستین تجربۀ عملی دموکراسی در افغانستان بود، در شهر کابل در سه مرکز شکل گرفت:

 

  • نخست لیبرال‌های دربار که بیش‌تر خواهان اصلاحات در نظام بودند،
  • مشروطه‌خواهان لیسۀ حبیبیه که گذشته از اصلاحات در نظام، می‌خواستند تا یک نظام مشروطه را جاگزین نظام مطلق‌العنان سلطنتی سازند،
  • شخصیت‌های مشروطه‌خواه و تحول‌طلبی که بیرون از این دو حلقه به گونۀ جداگانه در جهت ایجاد یک تحول اجتماعی تلاش می‌‌کردند و با هم‌دیگر پیوندهای دوستانه و نشست و برخاست‌های سیاسی داشتند.

به باور غبار بعداً با درهم آمیزی این سه دسته، حزبی به نام « جمعیت سری ملی» پدید آمد که هدف آن ایجاد یک نظام مشروطه بود که در تاریخ به نام مشرطه خواهان نخست، هویت یافتند. مشروطه‌خواهان نخست،بیش‌تر می‌خواستند که با استفاده از شیوه‌های مبارزۀ آرام و به دور از خشونت‌های انقلابی اصلاحاتی را درنظام پدید آورند. اندازۀ صلاحیت‌های امیر را در راه رسیدن به یک نظام مشروطه مشخص و محدود سازند. آن‌ها می‌خواستند تا امیر را در امر توسعۀ فرهنگ و تمدن تشویق کنند و یاری رسانند. هم‌چنان علاقه داشتند تا امیر استقلال کامل سیاسی افغانستان را از چنگ انگلیس برون آورد. البته در این میان شماری از مشروطه‌خواهان باورمند به حرکت‌های تند مسلحانه نیز بودند. چنان که جمعیت سری ملی در یکی از نشست‌های عمومی اش، اعضای جمعیت را به داشتن تفنگچه مکلف ساخت که بعداً گزارش این نشست هم‌راه با فهرست درازی از مشروطه‌خواهان در زمستان 1909هنگامی که امیر حبیب‌الله در شهر جلال آباد سرگرم تفریح زمستانی خود بود به وسیلۀ دو نفر از اعضای حزب، استاد محمد عظیم‌خان کارگذار فنی فابریکۀ حربی و ملا منهاج الدین‌خان جلال آبادی معلم شهزاده محمد کبیرخان به او رسانده شد. ملا منهاج الدین‌خان در هنگام ارائۀ این فهرست به امیر می‌گوید که: « هدف اصلی حزب سری ملی، کشتن امیر و تاسیس دولت مشروطه است.»

افغانستان در مسیر تاریخ ، ج اول، ص 717.

در پیوند به جاسوسانی که گزارش این نشست را با فهرست دراز مشروطه‌خواهان به امیر رساندند، دیدگاه های دیگری نیز وجود دارد. به گفتۀ غبار « در کابل گفته می‌‌‌شد که محرک اصلی این افشاگری هندوستانی‌های داخل حزب مثل داکتر عبدالغنی و رفقایش بودند که به یک تیر دو کبوتر زدند. یکی آن که کشور را به نفع انگلیس عقب انداختند و دیگر آن که امیر را از نشر معارف و فرهنگ جدید بیزار ساختند.»

همان، ص 718.

چنین بود که نخستین جنبش مشروطیت در افغانستان در نخستین گام‌ها با سرکوب خونین امیر حبیب‌الله به سال 1909 به خاک و خون افتاد. چنان که به دستور امیر در شهرجلال آباد و کابل 45 تن را به توپ بستند،یا هم در سیه چال‌ها انداختند. به قول غبار چون محمد عثمان خان پروانی را در دهن توپ بستند، امیر بر وی عتاب کرد و او در پاسخ گفت: « زحمت مرگ ما چند دقیقه‌یی بیش‌تر نیست؛ولی زحمت محاسبه با شما ابدی است. ما نمی‌خواستیم شما را بکشیم؛ ولی می‌خواستیم افغانستان را اصلاح سازیم.»

به همین‌گونه مولوی محمد سرور واصف، چون خواستند تا او را به توپ بپرانند، قلم خواست و وصیت نامه یی نوشت که با این بیت آغاز شده است:

ترک جان و ترک مال و ترک سر

در رۀ مشروطه اول منزل است

به گفتۀ غبار اصل این وصیت‌نامه نزد عبدالهادی داوی وجود داشته؛ ولی او نخواسته است تا غبار از آن وصیت‌نامه نسخه برداری کند.

همان، ص 718.

جوهرشاه‌خان غوربندی از غلام بچه‌های دربار را وقتی امیر نمک حرام خطاب کرد، او شجاعانه پاسخ داد:« وظیفۀ پادشاه حفظ جان، مال و ناموس رعیت است؛ اما تو نمک به حرام هستی‌ که از دست‌برد به هستی رعیت هچ‌گونه دوری نکرده و به ناموس مردم بی‌شرمانه تجاز می‌نمایی، به عوض حراست و رسیده‌گی به مردم شب و روز در عیاشی و فحاشی غرق هستی…» هنوز سخنان او به پایان نه‌رسیده بود که گلولۀ تفنگ‌چۀ شاه، چراغ هستی این مبارز دلیر را برای ابد خاموش ساخت.

سرکوب جنبش مشروطیت نخست، عمدتأ این دو نتیجۀ ناگوار را به بار آورد. نخست این که جنبش مشروطیت ضربۀ سنگینی خورد که در حقیقت ضربه‌یی بود بر اصلاحات اجتماعی – سیاسی و ترویج تمدن و فرهنگ. با این سرکوب خونین مشروطه‌خواهان از هراس استبداد امیر بیش‌تر به کارهای سیاسی مخفی پرداختند. نشریه‌یی نبود و ناچار اندیشه‌های شان را به وسیلۀ شب‌نامه‌ها پخش می‌‌کردند. شاید تاریخ نشر شب‌نامه و شب‌نامه خوانی در افغانستان به همین دوران بر می‌گردد. نتیجۀ دیگر این که امیر حبیب‌الله مشروطیت را خطر بزرگی برای بقای امارت خود پنداشت و می‌اندیشید که هرگونه توسعۀ فرهنگی و اجتماعی می‌تواند زمینۀ آن را فراهم سازد تا جنبش مشروطیت بیش‌تر در میان آموزش دیده‌گان و رده‌های گوناگون مردم گسترش یابد. چنین پنداری سبب شد تا او از هرگونه تعمیم و توسعۀ معارف فاصله گیرد و حتا برادر او نایب السلطنه نصرالله خان کاملا طرف‌دار بر چیدن بساط معارف در کشور شده بود. به قول غبار نایب السلطنه حتا خواهان الغای مکاتب در شهر کابل بود و به امیرحبیب‌الله تاکید می‌‌کرد که: « از معارف مشروطه می‌زاید و مشروطه نقطۀ مقابل تسلط شرعی سلطان است.»

افغانستان در مسیر تاریخ، ج اول، ص 720.

همان‌گونه که پیش از این گفته شد، سرکوب جنبش مشروطیت نه تنها تاثیر ناگواری بر تلاش‌های هدف‌مندانۀ روشن‌فکران آن روزگار پدید آورد؛بل‌که دربار را نیز نسبت به چنین تلاش‌هایی حساس ساخته بود، چنان که نایب السلطنه، مشروطیت را نقطۀ مقابل ادامه سلطنت می‌دانست.

 

 

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید