سراج الاخبار و ادبیات پای‌داری  

پرتو نادری

محمود طرزی با پیوند و نفوذی که بر امیر حبیب‌الله و بر دربار داشت، توانست موافقت امیر را به دست آورد تا نشریۀ زیر نام « سراج الاخبار افغانیه» به نشرات آغاز کند. چنین بود که در اکتوبر 1911 «سراج الاخبارافغانیه» به مدیریت محمود طرزی در شهر کابل به کار آغازکرد که نشرات آن تا 1919 ادامه داشت.

سراج الاخبار در بیداری شعور سیاسی در میان جوانان افغانستان عمدتاً در کابل و گسترش اندیشه‌های استقلال طلبانه و توسعۀ فرهنگی نقش بزرگی بازی کرد. به گفتۀ میر محمد صدیق فرهنگ « مضمون اصلی جریده را به پیروی از سیاست ترکان جوان خصوصاً حزب اتحاد و ترقی که محمود طرزی از هواخواهان آن بود،ناسیونالیسم آمیخته باپان اسلامیسم و مجادله با استعمار تشکیل می‌داد؛اما علاوه بر آن، ترویج معارف، مجادله با خرافات و تعلیم زبان پشتو هم از اهداف عمدۀ آن به شمار می‌رفت. در عین حال انتقاد غیرمستقیم بر سوء اداره و راحت طلبی بزرگان از جمله شخص شاه جسته جسته در آن به نظر می‌رسید و برنفوذ آن در داخل وخارج می‌افزود. به طوری که جریدۀ مذکور در جریان جنگ جهانی به عنوان یکی از ارگان‌های موثر نشراتی حوزۀ پارسی زبانان آسیا شناخته شد.»

افغانستان در پنج قرن اخیر ، ج اول، ص 464.

سراج الاخبار را نه تنها می‌توان نقطۀ عطفی در تاریخ روز‌نامه‌نگاری افغانستان خواند؛ بل‌ این نشریه چنان مرکز اندیشه‌های آزادی‌خواهانه و اصلاح طلبانه در میان نسل جوان و رده‌های آموزش دیدۀ مردم  جای‌گاه بسیار بلند و درخور تحسین داشت. با این‌حال نشریه ناگزیر از آن بود که نوشته‌هایی را نیز در توصیف امیر به نشر برساند.

در کتاب افغانستان در مسیرتاریخ، در این پیوند می‌خوانیم:« این جریده مکتب جدید در ادب اجتماعی کشور گشود و راه نشرات تازۀ ادبی و سیاسی با دریچۀ از زنده‌گی جهان نوین بر رخ مطالعین باز کرد. جریده از استقلال تام مملکت حرف زد و با نفوذ استعماری دولت انگلیس مخالفت شدید نمود. این تنها نبود جریده گاه و ناگاه از هرج ومرج ادارۀ داخلی نیز انتقاد می‌‌کرد. لهذا به زودی مرکز علنی آزادی‌خواهان و اصلاح طلبان کشور گردید. البته جریده که در یک محیط مطلق العنانی شدید زیر نظر مستقیم دولت منتشر می‌گردید، نمی‌توانست با استبداد و روش شخصی شاه تماس بگیرد، لهذا برای بقای خود به مدیحه سرایی شخص شاه متوسل می‌‌‌شد و در این راه غلو می‌ورزید. او مقالات بسیاری زیر عنوان ” مزایا و ثنای اعلیحضرت” می‌نوشت و از سیر و سفر و شکار و دربار شاه سخن می‌زد. مثلاً در مدح از شکار امیر چنین عنوان می‌‌کرد:

همه آهوان صحراسر خود نهاده برکف

به امید آن که روزی به شکار خواهی آمد

به همین‌گونه غبار مطلبی دیگری را از سراج الاخبار نقل می‌‌‌‌کند که در آن با استفاده از زبان دور کنایی بر عدالت اجتماعی امیر انتقاد شده است:« پادشاه بزرگ مکرم ما بر قوم ( یعنی محمد زایی‌ها) و ملت شاهانۀ‌شان پدر رحیم و مشفق کریم است. همه قوم جلیل که به خاندان سلطنت سنیۀ افغانیه منسوب است، تن‌خواه نسبی دارند. تن‌خواه نسبی این است که هر فردی از افراد ذکور این قوم همین که از سن طفولیت به سن بلوغ برسد مبلغ چهارصد روپیۀ کابلی و به همین منوال برای صنف اناثیه سه صد روپیه تن‌خواه مقرر می‌‌شود. این یک احسان بزرگ است که به این صورت در هیچ‌جا برای هیچ یک قومی میسر نشده است.»

همان، ص  724.

با آن‌چه گفته آمدیم یک بار دیگر به گونۀ فشرده می‌تواند تاکید کرد که جنیش مشروطیت در کشور عمدتاً به دور محور اهداف زیرین می‌چرخید:

  • محدودیت اختیارات شاه در چارچوب قانون به هدف پایه‌گذاری یک حکومت مشروطه به جای سلطنت مطلقه،
  • استقلال کامل سیاسی افغانستان و ظهور افغانستان به حیث یک دولت مستقل در سیاست‌های داخلی و خارجی،
  • حمایت از نوگرایی و پخش دانش و فرهنگ.

البته مشروطه‌خواهان پیش از پایه‌گذاری سراج الاخبار چنین اهدافی را از همان زمان ایجاد «جمعیت سری ملی» دنبال می‌‌کردند و در این راه قربانی‌‌های بزرگی دادند. این که بعضی‌ها تصور کرده اند که اندیشه‌های مشروطه‌خواهی با نشرات سراج الاخبار در افغانستان پدید آمد و محمود طرزی رهبر جنبش مشروطیت بوده، اندیشه و باوری است که اسناد تارخی نمی‌‌تواند آن را تایید کند. البته پس از سرکوب خونین مشروطیت در 1909، نشر سراج الاخبار تکانۀ بزرگی بود تا اندیشه‌های آزادی و عدالت خواهانۀ مشروطیت بار دیگر در میان جوانان و آموزش دیده‌گان کشور گسترش پیدا کند. چنان که شماری از شاعران، نویسنده‌گان و مشروطه‌خواهان در حلقۀ نشرات سراج الاخبار جای‌گاه مناسب و ثمر بخشی پیدا کردند. بدین‌گونه می‌توان گفت که سراج الاخبار خط نشراتی خود را با طیف اندیشه‌های جنبش مشروطیت هم‌آهنگ ساخت. به زبان دیگر خود به افزاری بدل شد برای پخش اندیشه‌های مشرطه خواهان.

در کنار گونه‌های ادبی دیگر از شعر نیز به پیمانۀ گسترده‌یی برای پخش اندیشه‌های مشروطیت در سراج الاخبار استفاده می‌‌‌شد. البته در انتقاد از سیاست‌ها و روش زنده‌گی امیر این شعرهای طنز آلود بود که بیش‌تر از ژانرهای دیگر ادبی کاربرد داشت. شاعران مشروطه با آمیختن محتوای شعر با زبان طنز، کنایه و ارائه‌های ادبی دیگر، این ظرفیت را داشتند تا برسیاست‌های خودکامه و شیوۀ زنده‌گی امیر و بی‌عدالتی‌های نظام او انتقاد کنند. چیزی که درنثر امکان کمتری آن وجود داشت. اگرهم با استفاده از نثر بر امیر انتقاد می‌‌‌شد، بیش‌تر آمیخته با زبان طنز بود. مثلاً محود طرزی با نوشتۀ طنزی « حی علی الفلاح» بر امیر انتقاد می‌‌‌‌کند که چرا به حل مسالۀ استقلال کامل سیاسی افغانستان  نمی‌‌‌پردازد؟ او با این طنز می‌خواهد او را بیدار کند و به سوی رستگاری فراخواند که همانا بیرون شدن از تحت الحمایه‌گی انگلیس است.

درکلیت سراج الاخبار با نشرات خویش در یک جهت برای رسیدن به استقلال سیاسی کشور در برابر دولت هند بریتانیایی ایستاده بود و در جهت دیگر به آگاهی دهی مردم می‌پرداخت و توسعه آگاهی سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را بخشی از مسوولیت‌های سنگین خود می‌دانست. افزون بر این انتقادهایی را در برابر استبداد سیاسی امیر حبیب‌الله نیز مطرح می‌کرد. به‌این‌گونه شعر مشروطیت در یک چنین وضعیت سیاسی – اجتماعی در اوایل سدۀ بیستم در کشور قامت بلند کرد که به گونۀ فشرده ویژه‌گی‌های آن را می‌توان این گونه دسته بندی کرد:

  • شعر مبارزه است نه تنها در برابر استبداد خودی؛ بل‌که در برابر مداخله‌های دولت هند بریتانیایی نیز،
  • شعری است در پاس‌داری سرزمین، آزادی، همبسته‌گی و آگاهی مردم ،
  • شعری است برای آگاهی و ترویج دانش و فرهنگ و ستایش دست آوردهای فن‌آوری.

با این ویژه‌گی‌ها که بر شمردیم، می‌توان گفت که بخش قابل توجه شعر مشروطیت، شعر مقاومت است که مردم را در برابر استبداد خودی و نیروی متجاوز هش‌دار و آگاهی می‌دهد. این نکته را هم نباید فراموش کنیم که جنبش مشروطیت افغانستان نتوانست تا یک ظریفت بزرگ اجتماعی- سیاسی را به دنبال کشد. شاید یکی از دلایل، این بوده باشد که این جنبش پیوند استوار و گسترده‌یی با مردم نداشت. یعنی در آن روزگار هنوز مردم از نظر ذهنی با مفهوم مشروطیت و اصلاحات سیاسی نظام، آشنایی نداشتند. چنین است که این جنبش بیش‌تر در دایره‌های روشن‌فکران، آموزش دیده‌گان، کارمندان دولت و نخبه‌گان اجتماعی در گردش بود و نتوانست در میان مردم ریشه بدواند تا از نیروی بزرگ اجتماعی بهره‌مند شود. در چنین صورتی بود که می‌توانست سرچشمۀ یک حرکت بزرگ اجتماعی – سیاسی پای‌دار در کشور گردد. غیر از این روشن‌فکران افغانستان در دوران امیر حبیب‌الله در حالی پرچم مشروطیت را بر دوش می‌کشیدند که کشور نه تنها بی‌بهره از قانون اساسی بود؛ بل‌که این ارادۀ بی‌چون و چرای امیر بود که تمام عرصه های سیاسی – اجتماعی و فرهنگی کشور را رهبری می‌کرد. فکر می‌کنم که تاریخ نویسان ما گاهی در پیوند به نقش و چگونه‌گی جنبش مشروطیت در کشور به گونه‌یی دست‌خوش مبالغه پردازی شده اند. چنان که نیروی سیاسی – اجتماعی آن را بسیار گسترده و پر ژرفا دانسته اند. البته این گفته‌ها به مفهوم نفی ارزش‌های سیاسی- اجتماعی و فرهنگی مشروطیت در کشور نیست. همان‌گونه که پیش از این گفته شد، جنبش مشروطیت در افغانستان قربانیان زیادی گرفت و شماری از جوانان و تحول طلبان سیاسی با اندیشه‌های پاکیزۀ میهن پرستانه و تحول طلبانه خویش در هوای رسیدن به توسعۀ سیاسی، آزادی و برچیدن استبداد قرون وسطایی و خودکامه‌گی، سر در راه مشروطیت کردند که تاریخ، نام های‌شان را با شکوه‌مندی به یاد دارد.

با این‌همه جنبش مشروطیت در شعر معاصر افغانستان، از نظر مضمون دگرگونی و تحول قابل توجهی را پدید آورد. چنان که شماری از شاعران و در پیشاپیش آنان محمود طرزی، موضوعاتی تازه‌یی را که عمدتاً در برگیرندۀ موضوعات فن آوری و علمی‌بود وارد شعر کردند و بدین‌گونه نخستین بار چنین شاعرانی از پرورش مفاهیم انتزاعی در شعر و سرایش به سبک و شیوۀ هندی فاصله گرفتند. البته این امر به ذات خود امر پسندیده‌یی بود؛اما وارد شدن چنین موضوعاتی در شعر این دوره بیش‌تر میکانیکی و غیر ارگانیک به نظر می‌آید. چنان که شاعران موضوعاتی را از پیش انتخاب می‌‌کردند و با سخنان موزون به توصیف آن می‌پرداختند. این امر گاهی ارائه‌های ادبی و بُعد هنری و عاطفی شعر را صدمه می‌زد. چنین است که شعر این دوره از نگاه زیبایی شناختی خیلی کم‌رنگ به نظر می‌آید. از این نقطه نظر می‌توان گفت که شعر دورۀ مشروطیت از نظر فرم، زبان و ارائه های ادبی یک شعر محافظه‌کار است. تلاش در جهت تغیر و دگرگونی محتوایی و پای‌بندی به اصول و موازین فرم کلاسیک و زبان کلاسیک بزرگ‌ترین تناقض را در شعر مشروطیت به وجود آورده است.

با این‌حال اگر سیر تحول شعر معاصر پارسی‌دری در افغانستان را بررسی کنیم، سرچشمه این تحول به همین دوره بر می‌گردد. در این دوره است که شعر گام به گام از برج عاج تخیلات رمانتیک بیرون می‌‌شود و با موضوعات سیاسی- اجتماعی و زنده‌گی روزمره در می‌آمیزد. شاعران از موضوعات عاشقانه، رومانتیک و تغزلی به موضوعات مربوط به زنده‌گی و رویدادهای سیاسی- اجتماعی روزگار خود توجه نشان می‌دهند. زنده‌گی و انتقادهای اجتماعی- سیاسی وارد شعر می‌‌شود. شعر وسیله‌یی می‌‌شود برای مقابله در برابر بی‌عدالتی ‌و استبداد سلطنت مطلقه و مداخلۀ بیگانه! چنین ویژه‌گی‌هایی را در شعر چند تن از پیش‌گامان شعر مشروطیت بررسی می‌کنیم.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید