توپ صلح در ميدان کابل؛ آيا حکومت کارخانگي خود را به درستي انجام خواهد داد؟

 

نورالله ولي‌زاده

صلح به مرحله‌يي رسيده که همکاري جدي و صادقانه حکومت افغانستان به ضرورت اساسي اين روند مبدل شده است. خليل‌زاد به همين منظور درچند روز اخير در کابل است. حکومت نيز مدعي است که تلاش‌ها را براي ايجاد هيأت مذاکره کننده شروع کرده، اما صداقت و توانايي حکومت در انجام اين ماموريت زير شک و ترديد است.

خليل‌زاد حدود سه ماه پيش گفته بود که «کليد صلح» در کابل است. اشاره او به حکومت افغانستان بود که بايد کارهاي ضروري را براي تسريع روند صلح انجام دهد. اما در آن زمان که خليل‌زاد اين اظهارات را داشت، هنوز او گفت‌وگوهاي خود با طالبان را به تفصيل پيش نبرده بود و به اصطلاح صلح در مرحله‎‌يي نبود که حکومت کابل براي انجام کاري خانگي‌اش بايد جدي گرفته شود.

وزارت دولت در امور صلح دو روز پيش اعلام کرد که راي‌زني‌ها در مورد تعيين هيأت پانزده نفره براي مذاکره با طالبان آغاز شده و به زودي نهايي مي‌شود. اين وزارت گفته اعضاي هيأت جديد از ميان چهره‌هايي که قبلا در گفت‌وگوهاي دوحه شرکت کرده‌اند و «افراد متخصص» انتخاب مي‌شوند و هيأت مذاکره‌کننده از سوي دولت «از اقشار گوناگون از جمله علما، زنان و اعضاي نهادهاي جامعه مدني نماينده‌گي خواهد کرد.»

در حدود نه ماه گذشته که مذاکرات صلح به صورت جدي بين امريکايي‌ها و طالبان آغاز شد، حکومت در چند مرحله اقدام به تشکيل هيأت گفت‌وگو کننده با طالبان کرده که مي‌توان گفت در هر مرحله اين تجربه ناکام بوده و تا کنون اين هيأت به گونه‌يي که حتا مورد پذيرش حکومت باشد و بتواند براي مدتي دوام بياورد، تشکيل نشده است.

رفتارهاي حکومت رهبري حکومت در تشيکل هيأت مذاکره کننده را انگيزه‌هاي پنهاني‌اي هدايت مي‌کنند که مي‌توان آن را در سه محور فهرست کرد:

1- عدم تمايل رهبري حکومت به تشکيل واقعي يک هيأت مؤثر.

2- گرايش رهبري حکومت به انحصار روند صلح در ارگ.

3-گرايش‌هاي قومي رهبري حکومت در ايجاد تشکل‌هاي جديد.

عدم تمايل رهبري حکومت به تشکيل واقعي يک هيأت مؤثر

رهبري حکومت افغانستان به اين دليل تمايل به صلح ندارد که صلح تا حدود زيادي در کنترل امريکايي‌ها قرار دارد و به محور خواست‌هاي طالبان پيش مي‌رود. حکومت برنامه(هرچند تدوين ناشده) صلح خودش را دارد که مورد قبول امريکايي‌ها و طالبان نيست. از اين‌رو حکومت تمايل واقعي به صلح ندارد و طوري رفتار مي‌کند که خود را در حوزه صلح فعال نشان دهد، اما فعاليت واقعي انجام ندهد. چون اگر حکومت به صورت رسمي و جدي اعلام کند که صلح نمي‌خواهد زير فشار امريکايي‌ها  و جريان‌هاي سياسي قرار مي‌گيرد.

به بيان ديگر، حکومت با انجام بعضي از فعاليت‌هاي نمايشي تلاش دارد تا زمان بيشتري را مصرف کند. يا به اصطلاح غير مستقيم با رفتارش نشان دهد که تمايلي به صلح ندارد. بر همين اساس است که در چند مرحله حکومت در قسمت تعيين هيأت طوري رفتار کرد که نتيجه آن قابل قبول نباشد و اين بهانه را دست حکومت بدهد که خوب ما تلاش خود را کرديم، اما تقصير جاي ديگري است که هيأت به گونه مؤثر تشکيل نمي‌شود.

گرايش رهبري حکومت به انحصار روند صلح در ارگ

چنان‌که در بالا اشاره شد، حکومت تمايل شديدي به انحصار روند صلح در ارگ دارد. رهبري حکومت با عنوان کردن اين که مثلن برنامه صلح خليل‌زاد حفظ دست‌آوردهاي افغانستان در هژده سال اخير را تضمين نمي‌کند، به شکل غير مستقيم مي‌گويد که برنامه صلح خليل‌زاد منافع تيم ارگ را تأمين نمي‌کند. تشکيل يک هيأت فراگير که درترکيب آن شخصيت‌هاي سياسي مستقل از آدرس‌هاي متفاوت(بيرون از حکومت) حضور داشته باشند، صلح را از انحصار ارگ نشينان بيرون خواهد کرد. در حالي که آقاي غني مي‌خواهد همه بحث‌ها در محور صلح در چارچوب يک حلقه خاص مورد اعتماد او در ارگ صورت گيرد.

تشکيل وزارت دولت در امور صلح و قرار دادن رييس دفتر آقاي غني در رأس آن، نشانه واضح تمايل آقاي غني به انحصار صلح در ارگ است. لغو دارالانشاي شوراي عالي صلح نيز به همين گرايش ارگ نشينان مرتبط است. آنان مي‌خواهند که صلح را چند فرد مورد اعتماد آقاي غني مديريت و رهبري کند. بنابراين، با چنين ديدگاهي، هر هيأتي که تحت عنوان هيأت مذاکره کننده تعيين شود، از محدوده حلقه نزديکان آقاي غني بيرون نخواهد بود که در آن صورت هيأت جامعيت و پذيرش عام نخواهد داشت.

گرايش‌هاي قومي رهبري حکومت در ايجاد تشکل‌هاي جديد

چنان‌که بسياري از رفتارها و عملکردهاي رهبري حکومت متأثر از يک ديدگاه قومي پنداشته مي‌شود، رفتار رهبري حکومت در قبال صلح نيز از اين قاعده مستثنا نيست. از يک ديد قوم‌گرايانه صلح با طالبان به معناي «اتحاد پشتون‌ها» است. پشتون‌هايي که اکنون قدرت را در دست دارند مي‌خواهند که براساس يک طرح قومي با طالبان آشتي کنند. طبق اين برنامه نبايد در مبحث صلح اقوام غيرپشتون دخالت و مشارکت داشته باشند چون در اين صورت نتيجه صلح چيزي خواهد بود که مطابق يک طرح از پيش تعيين شده قومي نخواهد بود. اين ديدگاه  در ارگ طرفداران پرقدرتي دارد و يکي از دلايلي که ريشه‌يي‌تر انحصار بحث صلح در ارگ به اين عامل رجعت دارد.

بنا به آن‌چه گفته شد، احتمال اين که هيأت جامع و قابل قبولي از تلاش‌هاي اخير حکومت بيرون شود، بعيد است. به احتمال زياد، اين هيأت متشکل از دو لايه خواهد بود که يک لايه آن متشکل از افراد با اعتماد حلقه خاص حکومت خواهد بود و يک لايه ديگر متشکل از افراد ظاهراً مستقلي تشکيل خواهد شد که به لحاظ شناخت و اعتبار سياسي، درحدي نخواهند بود که بتوان با جا دادن آنان در ترکيب هيأت، هيأت را ملي و فراقومي ساخت. هيأت تشکيل شده از سوي حکومت از نظر قومي نا متوازن خواهد بود.

حکومت براي تشکيل اين هيأت زمان بيشتري(بيشتر از آنچه نياز است) مصرف خواهد کرد و پرواي اين را نيز نخواهد داشت که هيأت مورد پذيرش، امريکايي‌ها، طالبان و جامعه سياسي مخالف حکومت خواهد بود يا خير. اگر هيأت مورد پذيرش قرار نگرفت، استدلال حکومت اين خواهد بود که تلاش خود را کرده و مسوول نپذيرفتن آن نيست. اين چيزي است که در واقع مي‌توان آن را عدم صداقت و همکاري حکومت افغانستان در روند صلح تعبير شده مي‌تواند.

اين در حالي است که گروه طالبان اخيراً دست به قساوت‌هاي بيشتري زده است. انجام چند حمله تروريستي در روز نخست پيکارهاي انتخاباتي از سوي طالبان، نشان‌دهنده خشم اين گروه و نمايش قدرت اين گروه در سبوتاژ روند انتخابات نيز تلقي شده مي‌تواند که اين امر مي‌تواند دورنماي خونيني از افغانستان در ماه‌هاي آينده به تصوير بکشد.

 

 

اشتراک گذاری:

نظر بدهید