بامیانی که من دیدم  

صدیق الله توحیدی

 

مغاره نزدیک تندیس بزرگ بودا دیگر آن جاذبه را ندارد که سینمای هند را به خود جلب کند، تا دختران وبچه‌های خویش را همانند گذشته برای تولید فلم به بامیان بفرستند و در کنار مجسمه‌های بودا شوتنگ داشته باشند.

****************

روز پنجشنبه با هواپیمای کام ایر از شهرکابل عازم شهر بامیان شدم؛ شهری که پس از چهل سال به دیدارش می‌رفتم. من درمعیت اعضای هیآت رهبری مجتمع جامعه مدنی که عبارت بودند از امین الحق مایل رییس هیآت رهبری، خانم مکی سیاوش، استاد اسدالله ولوالجی مشاور مجما(مجتمع جامعه مدنی افغانستا) خانم منیساء عضو کمیته سویدن وعضو هیآت رهبری، عزیز رفیعی رییس مجما وچهار تن از همکاران شان جهت جلسه هیآت رهبری مجما عازم بامیان بودم.

درهواپیما مهمانان رسمی عالی رتبه دولتی که جهت اشتراک در جشن گل کچالوعازم شهر بامیان بودند که درمیان شان آقای درانی وزیر زراعت ، شاه حسین مرتضوی و ضیاالحق امرخیل دیده می شد.

همچنان برخی از روزنامه نگاران وتصویربرداران تلوزیون‌ها جهت پوشش جشن گل کچالوهیآت حکومتی را همراهی می‌کردند که همه‌ی شان از دوستان من بودند .

وقتی هوایپمای درمیدان هوایی بامیان برزمین نشست، آقای طاهر زهیر با شماری از کارمندان حکومت محلی بامیان به استقبال مهمانان دولتی آمده بودند که از ما نیز استقبال گرم به عمل آوردند. همکاران جامعه مدنی هیآت رهبری مجما را به هوتل نوربند قلا که نزدیک بازار بامیان است رهنمایی کردند.

جای‌که با صفای بود، گل‌های پرطراوت داخل این هوتل را آزین بسته بود، هوای سرد وگوارای بامیان در فصل تابستان نعمت خدادادی است که هر سیاح این شهر را مسحور می‌گرداند. شهر بامیان حدود چهارصد دوکان مغازه دارد. جاده اصلی اسفالت شده است و دو دانشگاه در آن فعالیت دارند، دانشگاه دولتی بامیان هشت هزار دانش‌جو دختر وپسر دارد که رونق بازار بامیان از فیض حضور دانش‌جویان است.

همچنان بامیان یک دانشگاه خصوصی نیز دارد که شماری از دانش‌جویان در آن درس می‌خوانند. یکی از ممیزات جالب بامیان این است که در این ولایت تبعیض جنسیتی وجود ندارد؛ مکتب‌های دختران وپسران مشترک است، اما در هر گوشه این شهر دفاتر مراجع تقلید وجود دارد که شهروندان بامیان از آن مراجع تقلید می‌کنند. از آیت الله سیستانی تا آیت الله محقق کابلی و غیره، اما در کنار آن دختران جوان را می‌بینید که بی خیال بدون تشویش در سطح شهر گردش می‌کنند ودرس می‌خوانند وکار می‌کنند.

شهر بامیان تاهنوزهم برق شهری ندارد، تلاش‌های جنبش روشنایی تا هنوز جامعه عمل نپوشیده است، اما گفته میشد که پایه‌های برق شهری وارداتی درحال آمدن به شهراست. برای تنویر شهر از برق‌های آفتابی و جنراتورها استفاده می‌شد. اکثرخانه‌های مردم در شب  در تاریکی و ظلمت فرو می‌رود.

برق بامیان باید در ماه عسل افغانستان ( دوران حاکمیت حامدکرزی) از سوی جامعه جهانی چاره سازی می‌شد که به دلایل روشن تاکنون این شهر روشن نشده است.

ورود ما همزمان بود با آغاز جشن کچالو دربامیان، جشنی که چاشنی آن گل‌های سپید کچالو است. مزارع بامیان دراین فصل اکثرا رنگ سپید پوشیده اند که زیبایی خاص به این شهر می بخشید.

مدت اقامت مان شش روز بود که اکثرآً در مجالس هیآت رهبری مجما گذشت اما در حاشیه این سفر من با شماری از خبرنگاران بامیان دیدار داشتم و مشکلات آن‌ها را یادداشت کردم تا با والی بامیان درمیان بگذارم.

همچنان از بند امیر و دره حیدرآباد و روستای “تای بوتی” دیدن نمودم جای‌که زادگاهم نیز می‌باشد. بند امیر زیبایی خاصی دارد؛ آب شفاف و لاجوردین بند امیر، جاذبه‌های مهم  گردش‌گری به این شهر می‌بخشد. تندیس‌های  بودا در بامیان حکایت تلخ انهدام را تاهنوز زمزمه می‌کنند و تاهنوز سایه سیاه تعصب را برفراز شمامه وصلصال می‌تواند دید.

در شب دوم ورود مان، والی بامیان از ما دعوت کرد، تا در ضیافتی که ازسوی ایشان تدویر یفته بود شرکت کنیم. بر فراز تپه‌ی در زیر یک سایه بان سنتی روی تخت طویل شماری زیادی از مهمانان دیده می‌‌شدند، مهمانان حکومتی و خبرنگاران دعوت شده به مراسم جشن کچالو مسوولان حکومت محلی، متنفذین وجوانان حضور بهم رسانیده بودند.

در ضمن ضیافت هم والی وهم من شوخی‌های درمورد کچالو و گوسفند داشتیم که آقایان مرتضوی وامرخیل برآشفته نشدند وخندیدند. والی از همه به خاطرحضور در این ضیافت تشکر کرد واعلام کرد که امشب یک شب فرهنگی است وجوانان هنرمند دنبوره نواز مجلس گرم خواهند کرد.

دختر جوان وشادی، گرداننده‌گی مجلس را به دوش گرفت و ضیا رستمی و آقای غلامی دنبوره نواختند وهمچنان آقای کریمی شعری زیر عنوان مشاور را قرائت کرد. ضیا رستمی مرد جوان هزاره که آهنگ زیبایی محلی را زیر نام دختر جاغوری اجرا کرد سخت مورد تشویق همه‌گان قرار گرفت .

وقتی دخترک مجری فکاهه می‌گفت من به این فکر بودم که اگر شیخ شهاب الدین دلاور ویا ملاهیبت الله آخند دوباره به افغانستان برگردند، این فضای باز وپراز سکون بامیان جداً برهم خواهد خورد و حیف ودریغم آمد.

برای والی بامیان گفتم که تلخی سفر دوحه را از گلویم این شب فرهنگی بامیان  زدود و ای کاش چنین بادا!

مردم از اداره محلی راضی به نظر می‌رسند، اما شماری از روستاهای مرکز بامیان که حدوداً به چهل روستا می‌رسند واهل سنت می‌باشند از تبعیض شاکی بودند.

آن‌ها می‌گفتند که نمرات رهایشی و نمرات بازار بامیان اکثراً به اهل تشیع توزیع شده است، اما اداره محلی واهالی شیعه مذهب بامیان این ادعا را رد می‌کردند.

شهریان بامیان می‌گفتند که هیچ وقت شاهد حملات انتحاری در بامیان نبوده اند، آن‌ها از مرزهای بامیان با ولایت بغلان میدان وردگ  نگران بودند، زیرا در آن مناطق افراد گروه طالبان نفوذ کرده وممکن است از آن  راه‌ها بربامیانی‌های صلح‌جو ومترقی حمله ورشوند.

دختران جوان و زنان در بامیان بدون هیچ هراسی گشت وگذار می‌کردند وهیچ کس مزاخم آن‌ها نمی‌شد. این رسم بدهم تلقی نمی‌گردید. فرهنگ شهری در شهر بامیان به وضوح دیده می‌شد.

شهر غلغله کماکان باوجود فرو افتاده‌گی هنوزهم بر فراز تپه ای مشرف به شهر دیده بانی می‌کرد و صلصال وشمامه  از جفای گروه طالبان هنوز هم شکوه‌ها دارند. گل‌های وحشی وبوی معطر سبزی وطروات همه جای شهر بامیان را پرکرده است.

این سمچ‌ها را یاد گار راهبان ریاضت کش بودایی بودند که هنوزهم مورد استفاده برخی از اهالی بامیان قرار دارند. اما مغاره نزدیک تندیس بزرگ بودا دیگر آن جاذبه را ندارد که سینمای هند را به خود جلب کند، تا دختران وبچه‌های خویش را همانند گذشته برای تولید فلم به بامیان بفرستند و در کنار مجسمه‌های بودا شوتنگ داشته باشند.

به تازه‌گی خبرشدم که در شهر پاریس شماری از باستان شناسان برای تصمیم درمورد احیای مجدد تندیس‌های بودا گردهمایی خواهند داشت. خوب است این تندیس‌ها احیا شوند، اما نباید اثار جرمی آن های‌که جنایت ویران کردن این تندیس‌ها را مرتکب شده اند کتمان شود.

باید در پای بودای ترمیم شده بنویسند که به کدام تاریخ و توسط کدام گروه این یادگار تمدن بشری ویران شده است. اما نگرانیم از این است که آن‌های‌که بودا را ویران کردند دوباره برسرنوشت مردم حاکم شوند بازهم با شلاق به دست مردم آزاری کنند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید