ايتلاف‌هاي ناپايدار بر روي اختلاف‌هاي پايدار!!

نورالله وليزاده

در دو روز اخير، برخي از رسانه‌ها و به ويژه شبکه‌هاي اجتماعي از بروز اختلاف نظر جدي بين رهبري تيم صلح و اعتدال سخن گفته‌اند. هرچند اين تيم اختلاف نظرها را رد کرده و آن را بخشي از کارزار تبليغاتي رقباي انتخاباتي اين تيم عنوان کرده، اما منابع غير رسمي مي‌گويند که اختلاف نظرها بين آقايان حنيف اتمر و عطامحمدنور شدت يافته و تلاش‌هاي درون تيمي براي رفع اختلاف‌ها آغاز شده است.

هرچند تا حدودي بوجود آمدن اختلاف نظر ميان رهبران سياسي در يک تکت انتخاباتي مي‌تواند يک امرعادي پنداشته شود، اما آن‌چه اختلاف نظر بر سرچگونگي ساختار نظام سياسي ميان رهبران سياسي يک تيم انتخاباتي در افغانستان يک امر بي‌سابقه پنداشته مي‌شود.

اگر عوامل فردي و شخصي در بروز اين اختلاف در تيم صلح و اعتدال ناديده گرفته شود، مي‌توان گفت که موضوع اختلافي‌ ميان آقايان نور و اتمر( چگونگي ساختار نظام سياسي) يک موضوع اختلافي ديرينه ميان جريان‌هاي سياسي-قومي در افغانستان است که نياز به مطرح شدن به سطح يک گفتمان کلان ملي دارد.

از عوامل فردي در بروز اين اختلاف مي‌توان به «راديکال» بودن دو چهره سياسي ياد شده منحيث يک عامل ياد کرد. آقاي نور در ميان رهبران سياسي تاجيک‌تبار به رفتارهاي راديکالي شهرت دارد. او پيش از تشکيل حکومت وحدت ملي، از متحدين قوي عبدالله عبدالله بود، اما به زودي حمايت خود را از وي گرفت و بلافاصله وارد مذاکره با تيم اشرف غني شد. اين رفتارهاي آقاي نور را بسياري‌ها نشانه راديکالي برخورد کردن او با مسايل سياسي و قومي عنوان مي‌کنند.

آقاي اتمر نيز از چنين ويژگي‌اي برخوردار است. او نيز در ميان رهبران سياسي پشتون به برخوردهاي راديکالي در مواجهه با مسايل سياسي شهرت دارد. آقاي اتمر دو بار(از سمت وزارت داخله و سمت شوراي امنيت ملي) در دو حکومت از موقف‌هاي بلند حکومتي به دليل آنچه اختلاف نظر ميان او و رهبري حکومت عنوان شد، استعفا داده است. اين نشان مي‌دهد که او در سياست اهل تساهل و مدارا نيست و بر سر تصاميم خود جدي مي‌ايستد و اين ايستاده‌گي مي‌تواند تا مرز برهم خوردن روابط با متحدين سياسي‌اش نيز پيش برود. هرچند آقاي اتمر ظاهراً آرام و کم‌سخن به نظر مي‌رسد.

اما چنان‌که گفته شد، تا آنجا که موضوع اختلاف نظرهاي شخصي ميان رهبران سياسي تيم صلح و اعتدال در بين باشد، اين موضوع از اهميت آن‌چناني برخوردار نيست. در واقع در اين بحث، مهم موضوع اختلاف است. چگونه‌گي ساختار نظام سياسي افغانستان! اين موضوع يک موضوع جدي اختلافي است. رهبران سياسي پشتون و رهبران سياسي غير پشتون دو نگاه کاملاً متفاوت به ساختار نظام سياسي کشور دارند. سياسيون پشتون به طور معمول و در يک ديد سنتي خود را طرف‌دار و حامي انعطاف‌ناپذير نظام سياسي متمرکز مي‌دانند. همين ساختاري که اکنون در افغانستان موجود است. اما سياسيون غيرپشتون در چند سال اخير بارها داعيه غير متمرکزسازي نظام سياسي را مطرح کرده و آن را يکي از اهداف راهبردي خود در سياست عنوان کرده‌اند.

مي‌توان گفت، تضادي که در تيم صلح و اعتدال به ميان آمده در واقع تضاد دو طرز فکر متفاوت در مورد ساختار نظام سياسي کشور است.

طرف‌داران نظام سياسي غيرمتمرکز استدلال شان اين است که در هژده سال اخير به تجربه ثابت شده که نظام سياسي متمرکز کارآيي لازم را نداشته و يکي از عوامل ريشه‌يي بحران و بي‌ثباتي سياسي در کشور به شمار مي‌رود. اما طرفداران نظام متمرکز مي‌گويند که با توجه به شرايط نابسامان سياسي، امنيتي و فرهنگي کشور، يک ساختار سياسي متمرکز مي‌‎تواند در وحدت بخشي و انسجام سياسي و فرهنگي مؤثر باشد.

اين‌که دلايل کدام يک از طرف‌داران دو نظام ياد شده، قابل قبول، قابل اجرا و راهشگاه است، پرسشي است که بايد در يک فرآيند گفتماني باز و منطقي پاسخ آن جستجو شود، اما در پيوند به اين اختلافِ ساختاري و ريشه‌يي و ايتلاف‌هاي انتخاباتي رهبران سياسي دو نکته قابل تأمل است. مي‌توان اين دو نکته را در قالب دو پرسش مطرح کرد: چرا رهبران سياسي افغانستان، که هر کدام مدعي نماينده‌گي از قوم خويش نيز است، با وجود درک اختلاف‌هاي بنيادي‌اي که در طرز فکر و راهبردهاي سياسي شان وجود دارد با هم ايتلاف مي‌کنند؟ آيا اين ايتلاف‌ها، که آگاهانه بر پايه اختلاف‌هاي پايدار بنا شده‌اند، اگر که دوام هم بياورند، منجر به ايجاد تغييرات عميق در سياستِ افغانستان مي‌گردد که اين تغييرات راهگشاه باشد و دورنماي روشني را فرا راه جامعه و کشور قرار دهد؟

پاسخ پرسش‌هاي بالا را رهبران سياسي افغانستان از اقوام مختلف بايد بدهند. در گذشته بارها وقتي رهبران سياسي افغانستان با اين گونه پرسش‌ها مواجه شده‌اند، پاسخ شان اين بوده که آنان مي‌خواهند از طريق ايتلاف با جريان‌هاي مخالف و از نظر فکري وراهبري رقيب، «وحدت ملي» را تمثيل کنند و به اصطلاح مشکل را حل کنند. اين پاسخ اگر  که احمقانه خوانده نشود، عوام‌فريبانه و خودفريبانه است. اين تا حدود زيادي نشان مي‌دهد که جريان‌هاي سياسي افغانستان به پختگي لازم نرسيده‌اند و درک درستي از سياست و کارزارسياسي ندارند.

اگر رهبران سياسي افغانستان تعهدي براي حل بنيادين مشکلات سياسي در کشور داشته باشند، در قدم نخست زمينه بحث‌هاي جدي در باره رفع اختلاف‌هاي کلان سياسي را فراهم مي‌کنند و تا آن زمان وارد بازي‌هاي مقطعي و تشکيل ايتلاف‌هاي ناپايدار نمي‌شوند. تشکيل ايتلاف‌هاي سياسي ميان جريان‌هاي سياسي‌اي که اختلاف نظرهاي بينادين بر سر مسايل کلان کشوري دارند، در واقع شبيه«خَس‌پوش» کردن «چاه‌هاي» عميق و سرگشاده است که در عابرين مسير سياسي را اغفال کرده و به گودال‌هاي عميق فروخواهد برد. بايد اين وضعيت تغيير کند. از اين لحاظ، اگر اختلافي بين آقايان نور و اتمر بر سر موضوع چگونه‌گي ساختار نظام سياسي پيش آمده باشد، از ديد راهبردي يک آغاز خوب است. بايد صفوف روشن و ديدگاه‌ها واضح باشد. نبايد سياسيون به خاطر منافع مقطعي تيمي، بر روي مشکلات اساسي کشور سرپوش بگذارند و به اصطلاح کلوخ را به آب گذاشته و براي خود معبر بسازند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید