محمود طرزي  پايه گذار  شعر مشروطيت

پرتونادري/ بخش دوم

. . . شايد بتوان گفت که اين شعر محمود طرزي همان مانفست ادبي يا مانفست شعر دوران مشروطيت است. در اين شعر به هيچ وجه محمود طرزي در برابر شعر قيام نکرده است؛ بل‌که به همان تصوير پردازي‌هاي دور از ذهن شيوة هندي، بيان مفاهيم انتزاعي و شخصيت دهي به چنين مفاهيمي در شعر اشاره دارد كه از نظر او دوران يك چنين شگردهايي به پايان رسيده است. او که مي‌خواهد شعر را با زنده‌گي و رويداد‌هاي مشخصي پيوند زند؛ آن‌گونه شگردهاي شاعري را سحر مي‌داند و شاعر آن را ساحر، نه آن شگردهاي شاعري خود و ياران خود را. اگر طرزي شيوة شاعري خود را هم سحر مي‌دانست در آن صورت براي بيان اين‌همه انديشه‌ها و انتقادهاي اجتماعي و سياسي  به شعر روي نمي آورد.

نكتة ديگري كه درمورد محمود طرزي بايد گفت اين است كه او تنها يك انديشه پرداز محض نيست؛ بلكه چه در زمينه اجتماعي و چه در زمينه‌هاي فرهنگي – ادبي، زماني كه انديشه‌يي را مطرح مي‌کند در گام بعدي در تلاش آن مي‌‌شود، تا آن انديشه‌ها را در عمل پياده سازد و چه بسا كه خود در اين زمينه پيش‌گام مي‌‌شود. چنان كه در پيوند به تحولي كه طرزي در زمينة شعر در نظر داشت، منتظر واكنشي شاعران و جامعة ادبي آن روز گار افغانستان نماند؛ بلكه با شور و هيجان به سرايش شعر در چارچوب انديشه‌هاي پيشنهادي خود پرداخت. با اين‌همه تحقق پيشنهادهاي طرزي نياز به يك حركت گروهي داشت.

از اين رو  او نياز اجتماعي سرايش اين گونه شعر را با شماري از پيش گامان شعر آن روز گار در ميان گذاشت و از آن‌ها خواست تا شعرشان را از مضون‌هاي كهنه بپيرايند. شماري از شاعران هم‌روزگار طرزي به پيشنهادهاي او پاسخ مثبت دادند. چنان كه ملك الشعرا قاري‌عبدالله، عبدالعلي مستغني،عبدالهادي داوي، عبدالرحمان ‌لودين و چند تن ديگر پيشنهادهاي طرزي را در شعرهاي خود کمابيش پياده كردند.

طرزي كه دراين عرصه چندگام پيش‌تر ازديگران به جلوتر مي‌راند، سرايش به اين شوه را با جديت و مسووليت بيش‌تري پي‌گرفت و نمونه‌هايي را در سراج الاخبار انتشار داد. البته تحولي را كه طرزي در زمينة شعر پديد آورد با رشته مشكلات و موانعي نيز رو به رو بود كه گاهي اين تحول نتوانست برچنان مشكلاتي غلبه کند.

نخست اين كه كم‌بها دادن به جنبه‌هاي زيبايي شناختي و توجه بيش از حد به مضمون، سبب شد تا شعر طرزي و شماري از هم‌سنگران ادبي او تنها در حد كلام موزون و مقفا باقي بماند. اگر چنين شعري با جنبه‌هاي روشن‌گرانه اش دريک جهت توانسته بود خواننده را با مسايل اجتماعي – سياسي و پديده‌ها و دست آوردهاي دانش و فن آوري آشنا سازد؛ در جهت ديگر نمي‌توانست نياز عاطفي خواننده‌گان را بر آورده سازد.

بدون شك آن شمارخواننده‌گاني كه از شعر هدف‌هاي زيبايي شناختي و ارضاي نيازهاي رواني خود را جست و جو مي‌كنند، نمي‌توانند با شعر اين شاعران رابطة ذهني و رواني داشته باشند. شايد موجوديت چنين امري بوده است كه شيوة طرزي در ميان شاعران بعدي علاقمندان چنداني نيافت و اين شيوه به تداوم منطقي خود نرسيد.

دو ديگر اين كه تحول ادبي طرزي در زمينة شعر معاصر افغانستان همان‌گونه که گفته شد، نهايتاً تحولي بود در مضمون و اين تحول مضمون نتوانست فرم مناسب خود را پيدا كند. ظاهراً طرزي متوجه چنين امري بوده و تلاش‌هاي نيز در جهت نوسازي فرم داشته است؛ ولي تلاش‌هاي او دراين زمينه بسيار اندك است. شعرهاي او از نظر تكنيك، تصوير پردازي، تركيب واژگاني و صور خيال و جنبه‌هاي عاطفي اهميت چنداني ندارد.

مي‌توان گفت بازتاب مضمون تازه در چنان فرم‌هاي كهن و آن هم بدون ارائه‌هاي ادبي، گونه‌يي تناقض در تحول شعر مشروطيت بود. چنان كه اين تناقض نهايتاً سبب شد تا طرزي و هم‌فكران ادبي‌اش نتوانند به مفهوم دقيق كلمه‌ جريان نوي را در شعر معاصرافغانستان پديد آورند. اين نكته باشد به جاي خود كه تنها با به كارگيري اصطلاحات عرصه‌هاي گوناگون دانش، فن آوري، سياست و اجتماع نمي‌توان به كار نوسازي شعر پرداخت. کار نوسازي شعر کار همه جانبه است که بايد تمامي ابعاد هستي شعر را در برگيرد.

سه ديگراين كه پيشنهادهاي طرزي بيش‌تر در مقابله با آن شاعران نظيره‌گويي قرار مي‌گرفت كه علاقه داشتند تا به تقليد از استادان مكتب هند و خاصتاً بيدل، شعر بسرايند. چنين شاعراني بيش‌تر به بيان مضمون‌ها و انديشه‌هايي مي‌پرداختند كه در شعرشاعران مكتب هند وجود داشت. مشخصاً بيدل‌گرايي آن روزگار كه با حلقة بيدل خواني سردار نصر الله خان نايب السلطنه در دربار بيش‌تر تقويت مي‌گرديد، خود مانعي بود در جهت رشد شيوه‌يي که طرزي و ياران‌اش به وجود آورده بودند.

با اين‌همه به نظر من بزرگ‌ترين اهميت كار طرزي در زمينة شعر اين است كه براي نخستين بار مضمون پردازي به شيوه گذشته‌گان و خاصتاً  مکتب هند را مورد پرسش قرار داد. شعر را با زنده‌گي و جامعه پيوند زد. خواست تا شعر به جاي مفاهم انتزاعي دور از ذهن به بيان رويداد‌هاي اجتماعي و سياسي روزگار بپردازد. شعر بايد در امر روشن‌گري اجتماعي نقش داشته باشد. شعر بايد با پيام اجتماعي و سياسي خود مردم را آگاهي دهد و نقش مردم را در تحولات اجتماعي و سياسي بيان کند. آموزنده‌گي و انگيزنده‌گي داشته باشد تا بتواند آرامان‌گرا باشد و وسيلة مبارزه باشد در برابر استبداد و بيگانه‌ستيزي.

اين نكته كه تحول مضمون در شعر محمود طرزي و هم‌فكران مشروطه‌خواهش بعداً در دهة بيست و سي خورشيدي كه نو جويي جدي تري در شعر افغانستان پديد مي‌آيد و سر انجام فرم خود را در شعر نيمايي يا شعر آزاد عروضي پيدامي‌کند، تا چه اندازه اثر گذار بوده، موضوعي‌ است كه بايد به گونة جدا گانه به آن پرداخت. به هر صورت شماري از پژوهش‌گران عرصة ادبيات در افغانستان شعر دورة مشروطيت را آغاز شعر سياسي و شعر مقابله در برابر بيگانه و حاکميت مطلق العنان آن روزگار مي‌دانند که از اين‌جا اين شعر به حوزة شعر پاي‌داري راه مي‌يابد.

به اين شعر طرزي توجه کنيم که در يک جهت لبة تيز آن در برابر يک اميرحبيب‌الله قرار دارد و در جهت ديگر در برابر دشمن بيروني که در کمين نشسته و هرآن در انديشه و تلاش تجاوز بر افغانستان است.

ادامه دارد. . .

اشتراک گذاری:

نظر بدهید