دهه استقلال و ادامه سرودهای رزمی

پرتو نادری/ بخش نخست

« در همین جنگ‌های جبال کابل بود که مردم بیرق‌های رنگارنگ برافراشتند و زنان کابل وظیفه آب و نان رسانی مبارزین ملی را در قله کوه‌ها به دوش گرفتند. دسته‌جات زن‌ها، مردانه با کوزه‌های آب و بسته‌های نان مثل آهو در سنگلاخ‌های جبال می‌دویدند و جنگ آوران دلیر را تغذیه می‌نمودند. چهارصد نفر از زنان کابل در این وظیفه سهم گرفتند و 83 نفر آنان در جنگ کوه آسمایی شهید شدند.»

********

در جریان جنگ استقلال گونه‌یی از سرودهای عامیانه در میان مردم شکل گرفت. گوینده‌گان چنین سرودهایی مردم بودند. از این سرودها می‌توان به نام سرودهای مقاومت یا پای‌داری مردمی یاد کرد. این سرودها در میان مردم  و در میان مبارزان جنگ استقلال خوانده می‌‌‌شدند و تا هنوز مردم با تغییراتی چنان سرودهایی را در حافظه دارند.

محمد حیدر ژوبل پیدایی ادبیات رزمی و سرودهای رزمی مردم در تاریخ معاصر کشور را این گونه ریشه یابی می‌‌‌‌کند: « مردم همواره از وطن و آزادی آن در دفاع بودند و نمی‌گذاشتند استعمار طلبان به منظورهای خود برسند. از سوی دیگر اهل استعمار نیز برای پیش‌برد آرزوها وآمال خود کار می‌‌کردند. در نتیجه روحیۀ به وجود آمد، یک راه و روش جدید در ادبیات پیش گرفتند و آن ظهور ادبیات حماسی و روح تاریخ نویسی بود تا بدین ‌وسیله مردم را با گذشته و آینده پیوند نموده، از یک سو شجاعت و فداکاری‌های گذشته و اسلاف به خاطر شان داده شود که بیش‌تر به مجادله و مبارزت تشویق شوند و از سوی دیگر شمه‌یی از کارنامه‌ها و مجاهدت‌های شان برای فرزندان شان سرمشق و نمونه بماند.

همان بود که جنگ‌های صدساله بین افغانستان و انگلیس مجدداً روح رزمی و حماسی دورۀ غزنوی را در قالب ادبیات شفاهی و تحریری افغانستان‌چه در زبان دری و چه در زبان پشتو داخل کرده و آثار زیادی در ترانه‌های ملی و محلی به میان آمد که در شهرها و روستاها خوانده می‌‌‌شد.»

نگاهی به تاریخ ادبیات معاصر در افغانستان، ص ص 33-34 .

از این‌جا می‌توان گفت که از همان نخستین تجاوز بریتانیا برکشور، گذشته از جنگ‌نامه سرایی، سرودهایی رزمی مردمی نیز شکل می‌گیرد. این سرودها در حقیقت بخشی از شعر پای‌داری مردم است که به وسیلۀ مبارزان راه آزادی در جبهه‌های جنگ خوانده می‌شدند و بر زبان مردم جاری بودند. بدون تردید چنین سرودهایی در درازی تاریخ در دوران‌هایی که این سرزمین مورد هجوم بوده به وسیلۀ مردم پدید آمده و با جنبش‌های آزادی‌خواهانه آمیخته است. نمی‌توانیم تصور کنیم که چنین سرودهایی در سده‌های پیشین که افغانستان با یورش‌های بزرگ بیگانه‌گان رو به رو بوده، به وجود نیامده باشد!

یکی از سرودهای عامیانه که پس از تجاوز انگلیس بر افغانستان زبان و محتوای سیاسی پیدا کرد، سرود بیا بچیم انگوار بخو است.

به قول استاد خلیل‌الله خلیلی نوشته است: « بیا بچیم انگور بخو، در قدیم سرود انگور فروشان بوده که برای تبلیغ متاع شان؛ زمانی که محصولات خویش را بالای مرکب‌ها در کوچه‌های کابل می‌گشتاندند،آن را زمزمه می‌‌کردند، تا مردم را تشویق به خرید انگور سازند.»

پس از تجاوز انگلیس بر افغانستان این سرود به گونه یک سرود رزمی و تاریخی تحول پیدا می‌‌‌‌کند. اسدالله شعور باز هم از قول استاد خلیل‌الله خلیلی می‌نویسد: « متن این سرود وقتی ساخته شده بود که بعد از معاهدۀ ننگین گندمک، کشور به قوای انگلیس سپرده شد و افغانستان به ویژه شهر کابل به خون فرزندان وطن رنگین بود. سپاهیان فرنگ، هرجا مجاهدی می‌یافتند؛ می‌کشتند. فریاد ملت خفه و زبان اعتراض بسته بود. انگور فروشان این تصنیف را هنگام فروختن انگور می‌‌‌‌‌خواندند تا در ظاهر نظر مردم را به انگور جلب کنند و درحقیقت نام خاین و صادق را در لابلای آن گوش‌زد نمایند.»

میرغلام محمد غبار در این پیوند نوشته است که: جنگ مردم با « رابرتس» شروع شد، این ترانه در میدان‌های جنگ سروده می‌‌‌شد:

 

محمد جان خان، مرد میدان است

ایوب خان شیر غران است

میر بچه‌خان، رس رسان است

آزادی فخر افغان است

« راپت کل »، لات کلان است

بیا بیادر انگور بخو

افغانستان در مسیر تاریخ ، ج اول، ص 626.

رابرتس جنرال انگلیس در میان مردم به نام « راپت کل » شهرت داشت. غبار هم‌چنان می‌نویسد: « در همین جنگ‌های جبال کابل بود که مردم بیرق‌های رنگارنگ برافراشتند و زنان کابل وظیفه آب و نان رسانی مبارزین ملی را در قله کوه‌ها به دوش گرفتند. دسته‌جات زن‌ها، مردانه با کوزه‌های آب و بسته‌های نان مثل آهو در سنگلاخ‌های جبال می‌دویدند و جنگ آوران دلیر را تغذیه می‌نمودند. چهارصد نفر از زنان کابل در این وظیفه سهم گرفتند و 83 نفر آنان در جنگ کوه آسمایی شهید شدند.»

همان، ص ص 628- 629.

پیش از ین حمیدکشمیری در جنگ‌نامه  خود که آن را به سال 1259 سروده شده است، جنگاوری زنان کابل در برابر لشکریان انگیس را این گونه با زبان شور انگیز حماسی بیان می‌‌‌‌کند:

 

چو لشکر به بازار کابل تمام

در آمد بر آمد خروش عوام

 

زن و مرد، پیر و جوان سو به سوی

ستادند بر برزن و بام و کوی

 

هژبران کابل پس و پیش راه

گرفتند بر لشکر کینه‌خواه

 

نمودند در کوچۀ تنگ بند

ز بام و در غرفه‌های بلند

 

به هر کس فتاد آن‌چه در دم به دست

به فرق سر خصم سرکش، شکست

 

نهانی غزالان نخچیر گیر

که گاهی شکاری زدندی به تیر

 

در آن جنگ آشفته چون ماده شیر

زبالا ندیدند بالا و زیر

ز هر روزن و برزن و پیش طاق

بر آمد صدای ترقاتراق

یکی را به سر کاسه‌یی از هوا

بیفتاد و شد کاسۀ سر جدا

 

یکی خمرۀ گاو دوشه به دست

بر آورد و بر فرق دشمن شکست

 

دیگر را شکستند بر سر سبو

که شد حلقه اش راست اندر گلو

 

تو گفتی که در گردن آن عنود

شد از آسمان طوق لعنت فرود

 

یکی را بیفتاد تشتی زبام

فتادش به سر تشت و تشت اش زبام

ادبیات دری در نیمۀ نخستین سدۀ بیستم ، ص ص 30- 31.

داکتر اسدالله شعور در پیوند به تحولی سرود « بیا بچیم انگور بخود» در جنگ‌های افغاستان با این گونه می‌نویسد: « نسخه‌یی از این ترانه که در همان روزگار مقاومت در شمالی مروج بوده است، شاید اصلی ترین صورتِ آن باشد؛ زیرا واریانت‌های دیگری که ازین سروده در دست است، همه ساختار همین یکی را دارند، و این نسخه که در جُنگی قلمی از روزگار جنگ به ثبت رسیده، در اختیار شخصی به نام عبدالقیوم پروانی قرار داشته است که آن را در نشریه همبسته‌گی منتشره شهر دوشنبه تاجیکستان، سال‌ها پیش ازین به نشر سپرده است، این جا به گونۀ سطرهایی از این سرود را می آوریم:

غـازی زن‌ها ره ببین
ایثارگرها ره ببـین
ماده شیرها ره ببین
جنگ اسلام با کافران‌ اس
بـازار گـرم غازیان‌ اس
توپ و تفـنگ نمـایان‌ اس
جهاد فرض به مسلمان ‌اس

جنک و جهاده ببین
دل‌هـای پـاکه ببین
الفت خـاکه ببـین
خواجه ناصر ز عاشقان اس
فقیرحسین با قادرخان اس
میربچه خان رس رسان اس
جهاد فـرض بر مسلمان اس
خار روی سنگه ببین
غـیرت و ننگه ببین
تیـر و تفنگه ببین
عبدالرحمـان از کلکان اس
هم مبارز هم آزادخان اس
نـام نیـکان بر زبان اس
جهاد فـرض بر مسلمان اس

داکتر شعور در همین زمینه چنین تبصره یی دارد:«  دراین متن مشاهده می‌کنیم که از مجاهدین بزرگ کابل و لوگر و شمالی و قندهار نام‌برده شده است، در حالی‌ که مورخین درباری برای بزرگ جلوه دادن سهم آن یکی و چشم پوشی از جان‌بازی‌های این یکی، در آثار فرمایشی‌شان از بسیاری شخصیت‌های یاد شده دراین ترانۀ مردمی حتا نامی نیز نبرده اند.

در متن ترانه از شخصیت‌های زیرین نا‌م‌برده شده که قهرمانان جهاد برعلیه سلطۀ بیگانه‌گان بر سرزمین محبوب ما بوده اند: محمدجان یا جنرال محمدجان غازی وردکی؛ ملا مشک عالم اندری، غازی محمد ایوب فاتح میوند، میربچه خان سرای خواجه‌گی، غلام قادرخان هوفیانی، شهزاده ولی محمد معروف به لاتی و نمک حرام و تعداد دیگری که اسم شان در تواریخ مکتوب ذکر نه‌گردیده است؛ چون غفورجان، خواجه ناصرعاشقانی، فقیرحسین، قادرخان دومی، عبدالرحمـان کلکانی، مبارزخان، آزادخان، گل محمد، حفیظ خان، دو نفر سرخابی که اسامی شان معلوم نیست.

ادامه دارد. . .

اشتراک گذاری:

نظر بدهید