صلح دايمي و پايدار در افغانستان ممکن است!

دکتور محمد نجيب عزيزي/ بخش دوم

. . .  همچنان مسأله وسيع تر اقتصادي که بايد به قسم بخشي از پروسه صلح غور گردد عبارت است از تغيير اقتصادي جنگي از طريق پيدا کردن روش‌هاي بديل براي بخش‌هاي مسلح و ثبات تجارت قانوني به منظور فراهم ساختن روش‌هاي بديل براي قاچاق انسان و ترياک و مارکيت سياه. اهميت اين موضوع وابسته به تهيه و فراهم نمودن امنيت اقتصادي و روش بديل مهم به ارتباط اقتصادي جنگي براي کسان مي‌باشد که منفعت خويش را در آن ديده اند. قابل ذکر است که طرفين جنگ بايد بدانند که اقتصاد صلح نسبت به اقتصاد جنگ به مراتب بزرگتر و عادلانه خواهد بود، بنا بر اين در اين عرصه جامعه جهاني نبايد از سرمايه گذاري در زيربناهاي صلح پايدار ابا ورزند.

محتويات موافقت‌نامه صلح: در مذاکرات بين الافغاني به طور آشکار محتويات موافقت‌نامه صلح بسيار مشخص مي‌باشد که عناصر مشخص براساس آن را مختصراً جمع بندي مي‌کنيم. لازم است تا توافق‌نامه صلح مسايل اساسي/ بنيادي شامل جنگ را مورد غور قرار داده ،يا حد اقل زمينه را براي مذاکرات و گفت‌وگوهاي بيش‌تر فراهم سازد در غير آن احتمال زياد دارد که جنگ دوباره شدت بگيرد. جدا از اين موضوع اساسي توافق‌نامه صلح همچنان ايجاب مي‌نمايد تا جدول زماني مناسب و درست به خاطر تطبيق آن شامل و ضم آن گردد. بيش از 30 فيصد توافق‌نامه‌هاي صلح بنا بر زمان بندي غيرحقيقي به هدف نايل نيامده و سبب بروز جنگ هاي مجدد شده اند. هرگاه علت‌هاي اساسي جنگ به حد کافي در پروسه توافق‌نامه صلح در نظر گرفته نشود، يا احکام به ارتباط ميکانيزم‌هاي حل معضلات بعدي و يا طرق مذاکرات بيش‌تر با شفافيت مطرح نگردد، در آن‌صورت خطر بسيار بلند به خاطر از سر گيري جنگ وجود دارد. علت‌هاي اقتصادي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي سبب جنگ دوباره شده مي‌تواند؛ طور مثال جنگ‌هاي مبتني برهويت که از اثر عدم مساوات به وقوع مي‌پيوندد که حل آن به جز از توزيع عادلانه با کمک‌هاي اقتصادي ممکن نبوده طوري که شاهد چنين قضيه در جنگ بوسنيا در سال‌هاي 1990 بوده ايم.

طوري که فوقاً تذکر يافت توافق‌نامه صلح بايد به موضوع امنيت در بخش‌هاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي احکام خاص و عملي را دارا باشد که يک بخش کليدي و مهم آن عبارت از اصلاح سکتور امنيتي مانند (1) خلع سلاح (2)ادغام شورشگران در جامعه و منحيث نيروي امنيتي (3) تقويه نيروي مسلح (4) و مساعد نمودن زمينه آموزش براي نيروي پوليس با تعريف مجدد ماموريت شان طبق شرايط پس از صلح. اين مورد با فکتورهاي اقتصادي ارتباط تنگا تنگ دارد مثلاً برنامه خلع سلاح و احيا و هماهنگي مجدد يا DDR براي جنگ‌جويان و چگونه‌گي ادغام مجدد شان در جامعه و توان‌مند ساختن جنگ‌جويان براي زنده‌گي غيرنظامي و تهيه و امرار معاش مجدد.

مباحث اغلباً حساس و داراي تأثيرات همه جانبه در توافق‌نامه صلح افغانستان بنابر ماهيت همه‌گير و بنيادي بودن آن برنامه دادخواهي تعيين مبناي حقوق شهروندي،‌‌ تحديد نظم سياسي پس از صلح، و عدالت خواهي براي افراد و گروه‌هاي متضرر شده از جنگ مي‌باشد. افغانستان براي بيش‌تر از چهار دهه در جنگ و ناامني بوده و بنابراين کشور و شهروندان اش مستحق ثبات و شرايط زنده‌گي دلخواه و مصون با حقوق و مسووليت‌هاي شهروندي مي‌باشند. من موافقم که شهروندان ما احساس مصونيت کرده نمي‌توانند، يا اين که اصول و حکم قانون مجدداً در زمنيه وضع شده نمي‌تواند مگر اين که مشکلات و سوء استفاده‌هاي که در جريان جنگ رخ داده است، به يک شکل حل گردد. اين موضوع بايد طور حساس کنترل و حل گردد. طوري که موضوعات عفويا تضمينات مصونيت به قسم موارد تشويقي براي طرفين اشتراک کننده در جنگ مستثني بوده نمي‌تواند.

به منظور تطبيق مؤثر توافقات بين الافغاني، حمايت طرف غيرجانب‌دار سومي در بخش دوام صلح، تضمين حقوق شهروندي، برنامه‌هاي آموزشي، حکومت‌داري سالم و نظام دولت‌داري قابل قبول مردم و نظارت از جمله موارد اساسي به خاطر تأمين شفافيت و تشويق و ترغيب اعتبار ميان هردو طرف مي‌باشد. هرگاه علاقه‌مندي ممالک همسايه و قدرت‌هاي منطقه‌يي در راستاي حل جنگ بيش از 40 ساله افغانستان تثبيت باشد، ايجاب مي‌نمايد تا تشويش‌هاي اين ممالک به طور دقيق بررسي و تا حد امکان در جريان گفت‌وگوها مدنظر گرفته شوند و در اين عرصه حمايت طرف سومي به خصوص براي نظارت از عدم مداخله اين ممالک براي سبوتاژ کردن صلح  بايد باشد. به خصوص در صورتي که خواست‌هاي اين ممالک ناديده گرفته شود، اينان از نظر اقتصادي و نظامي منبع آغاز جنگ مجدد خواهند شد. نقش مهم ديگر طرف سومي عبارت است از همکاري نمودن حکومت در تأمين امنيت منابع قابل بازاريابي به شکل ساده که عنصر مهم آغاز مجدد جنگي به‌شمول منابع طبيعي و مواد مخدر تلقي مي‌شود. در اين مورد مافياي داخلي و شورشگران ممالک همسايه وغيره با استفاده از چنين فرصت مي‌توانند تهديد جدي براي ناکام نمودن موافقت‌نامه صلح با استفاده ازاين منابع براي تمويل جنگ داخلي استفاده اعظمي نمايند. مطالعه سال 2001 ميلادي به ارتباط تطبيق توافق‌نامه‌هاي صلح در قسمت جنگ‌هاي داخلي، به صراحت نشان مي‌دهد که هيچ توافق‌نامه صلح ابداً در صورت موجوديت چنين ضايعات ارزش‌مند موفقانه تطبيق نگرديده است.

بايدها و نبايدهاي – دانستني‌هاي مهم مذاکرات براي صلح پايدار: تا اين حال يک موضوع واضح شده که گفت‌وگوها بين گروه طالبان و امريکايي‌ها تقريباً نهايي شده و توقع مي‌رود در اسرع وقت به امضا برسد، تا پس از آن مذاکرات بين الافغاني شروع خواهد شد. طوري که قبلاً به ارتباط مذاکرات بين‌الافغاني صلح گفته شد، مهم است تا در پروسه صلح و ايجاد توافق‌نامه صلح تعادل مناسب ميان اشتراک و سهم گيري تمامي اقشار جامعه در نظر گرفته شود و همچنان لازم است، تا تعادل دست اندرکاران داخلي و خارجي حفظ گردد. اگر از يک سوطرفين درگير نظامي و رقباي سياسي و فعالان مدني و طرف‌داران آزادي بيان از اثر توافق‌نامه متأثر مي‌گردند بايد هيچ يک چنين گروه خود را از مذاکرات دور و يا متضرر احساس نکنند، از جانب ديگر بدون شک دست اندرکاران خارجي در قسمت ايجاد توافق‌نامه صلح در حد مذاکرت کننده‌گان، وساطت کننده‌گان و به منظور نظارت و حمايت پروسه تطبيق مهم مي‌باشند. اگرچه نقش آن‌ها مهم است، اما کدام مورد و کار را بدون اشتراک و سهم گيري طرفين داخلي در پروسه توافق‌نامه به ارمغان آورده نمي‌تواند.

ادامه دارد. . .

اشتراک گذاری:

نظر بدهید