دهه استقلال و ادامه سرودهای رزمی

پرتو نادری/ بخش دوم و پایانی

«سرودهای رزمی و تاریخی محصول احساسات و هیجانات پرخاش‌گرانه مردمانی اند که در اوج حوادث و تحولات تاریخی به غلیان آمده، احساسات و هیجانات خویش را به صورت جملات آهنگین و منظم تراوش داده اند. سرودهای بیا بچیم انگور بخو، شورش واسع، نصرو نصروجان، علم گنج، استالف، لالا شاه محمد، امام الدین خان، شاه بوبوی مزاری، پیاری وغیره ازهمین جمله اند.»

************

این‌ها یا قهرمانان و فرماندهان محلی اند و یا این‌که افسران ارشد ارتش کشور که زیر فرمان جنرال محمد جان غازی بوده اند؛ مانند محمد رحیم مینگ‌باشی که افسر اردوی ملی کشور بود و غلام‌علی غازی پسرش.

این یکی از سروده های مردم در سال‌های تجاوز بریتانیا است که اشاره به جگر آوری کابلی زنانی دارد که دوشادوش برادران خود بر ضد تجاوز بریتانیا می‌جنگیدند. این سرودها در میدان‌های جنگ خوانده می‌‌‌شده است.

حال آنانی که باورمند اند که گویا شعر مقاوت در افغانسان پس از هجوم  شوروی سابق پدید آمده است، در پیوند به چنین سروده‌های رزمی مردمی چه می‌گویند؟

من فکر می‌کنم هنوز پژوهش‌های گسترده‌یی در پیوند به سرودهای رزمی عامیانه که گونه‌یی از شعر پای‌داری در برابر تجاوز بیگانه و نظام‌های استبدادی در کشور است؛ صورت نگرفته است. سرودهای‌ عامیانۀ رزمی بخشی بسیار مهم و انگیزنده شعر پای‌داری کشور را در درازای تاریخ تشکیل می‌دهد که با دریغ، بخش بیش‌تر چنین سروده‌هایی دیگر در دست‌رس ما قرار ندارند.

استاد محمد صالح راسخ یلدرم، استاد دانشگاه بلخ رساله‌یی دارد زیر نام « مفهوم فلکلور و بخش‌های آن» او در این رساله به بیان ماهیت «سرود‌های رزمی و تاریخی» پرداخته و  از آن چنین تعریفی به دست می دهد: «سرودهای رزمی و تاریخی محصول احساسات و هیجانات پرخاش‌گرانه مردمانی اند که در اوج حوادث و تحولات تاریخی به غلیان آمده، احساسات و هیجانات خویش را به صورت جملات آهنگین و منظم تراوش داده اند. سرودهای بیا بچیم انگور بخو، شورش واسع، نصرو نصروجان، علم گنج، استالف، لالا شاه محمد، امام الدین خان، شاه بوبوی مزاری، پیاری وغیره ازهمین جمله اند.»

مفهوم فلکلور و بخش‌های آن، ص 45.

سرودهای رزمی دیگری نیز در این دوره وجود دارند که بیان‌گر مقاومت و شعر پای‌داری مردم در برابر تجاوز بیگانه است. صالح یلدرم در این پیوند نوشته است: «در مورد مقاومت مردم ما در برابر اجنبیان به ویژه در فصل مبارزات آزادی‌خواهانۀ مردم در جنگ سوم افغان و انگلیس در دوران امان‌الله خان که منجر به آزادی کشور شد، سرودهایی به وجود آمده که مشهورترین اش سرود « بیا بچیم انگور بخو» است.

سرود یاد شده هنگامی آفریده شد که مردم افغانستان با قوای اشغال‌گر انگلیس کوچه به کوچه و محله به محله می‌جنگیدند. در این نبردهای عادلانه و نا برابر شخصیت‌های ملی و رزمی در راس رزمنده‌گآن‌جای گرفتند. در کشاکش جنگ، روزهای انگور چنیی در شمالی فرا می‌رسد. این سرود در چنین موقعی از زبان مادری آفریده شده است:

جنگ انگریز و افغان اس

بیا بچیم انگور بخور

سرود رزمی « بیا بچیم انگور بخو» یگانه سرود شعر پای‌داری مردمی نیست که از جنگ استقلال به ما رسیده، بل‌که ترانه‌های دیگری نیز در این دوران پدید آمده اند. پاره‌یی از چنین سرودها به وسیله زنان یا دختران جوان سروده شده اند که جوانان و سربازان را برای مبارزه و جنگ در برابر دشمن متجاوز تشویق می‌کنند.

 

برو عسکر، خدا یار رفیق جان

خدا باشد مددگار رفیق جان

خبر آمد که با غند سواره

که می‌باشد جلودار رفیق جان

 

سر دالان چراغان اس گل من

چطو چرتت پریشان اس گل من

گلم نور دوچشمان تو امروز

گمانم مرد میدان اس گل من

 

تو با تیرو کمان می ری گل من

به جنگ دشمنان می ری گل من

خدا هم‌راه بادا با جوانان

که در خدمت جوان می ری گل من .

 

سرودهای دیگری نیز از همین زمان به ما رسیده اند.

 

سرکوه بلند چفت پلنگ اس

صدای ناله و دود تفنگ اس

جوانا خوب بپوشین خوب بجنگین

که بالشت قیامت تخته سنگ اس

 

صدای توپ و آواز تفنگ اس

جوانای غیور مشغول جنگ اس

خدا غالب بسازد شان بر انگریز

که پاچا شان امان، با نام و ننگ اس

همان، ص 58.

به یک مفهوم شعر در دهه استقلال  1919-1929  ادامه همان شعر مشروطیت است؛ اما با تفاوت‌هایی. در شعر این دوره  نه تنها روحیه ضد انگلیسی ادامه می‌یابد؛ بلکه دامنه بیش‌تری نیز پیدا می‌کند. با این حال انتقادی از سلطنت و شاه دیده نمی‌‌شود،یا هم بسیار اندک است. این که امان‌الله خان درجنبش مشروطیت چه جای‌گاهی داشت، مساله‌یی دیگری است، اما یک امر روشن است که امان‌الله خان حمایت گسترده جنبش مشروطیت و عمدتاً مشروطه‌خواهان حلقه دربار را با خود داشت و این جنبش نه تنها در به قدرت رساندن او، بل‌که در استرداد و تحکیم استقلال کشور نیز سهم به سزایی داشت.

شاید شاعران نمی‌خواستند با سرودن شعرهای انتقادی نسبت به سلطنت و شاه امان‌الله خان بر شور و هیجان آتشینی که مردم از استرداد استقلال کشور در سینه‌ها داشتند، آب سرد بریزند!

توصیف از استقلال، توصیف از میهن، ستایش از سربازان و پای‌مردی مردم درپاس‌داری سرزمین و آزادی، تشویق مردم به فراگیری دانش و فرهنگ، ضدیت با سیاست‌های انگلیس مضمون عمدۀ شعر این دوره را می‌سازد که البته توصیف امان‌الله خان به گونه یک شاه آزادی‌خواه و تحول طلب نیز در شعر دهه استقلال چهره می‌نماید.

شاعران برجستۀ مشروطیت مانند محمود طرزی، عبدالهادی داوی و عبدالرحمان ‌لودین که خود از پایه گذاران شعر  دوران مشروطیت اند در این دوره به مقام‌هایی بر گزیده شده و به کارهای بزرگ دیوانی پرداختند.

در کنار آنان می‌توان از عبدالعلی مستغنی، قاری عبدالله، محمد انور بسمل، عبدالحق بی‌تاب، میر غلام حضرت شایق، هاشم شایق، سرور صبا، میرزا محمد یوسف خسته دل، میر محمد علی آزاد، محمد ابراهیم صفا، محمد کریم نزیهی جلوه، باقی قایل‌زاده، صلاح الدین سلجوقی و شمار دیگری نام برد که از شاعران نام آور این دوره اند و بعداً شماری آنان در شعر و ادبیات معاصر افغانستان‌ جایگاه بلندی یافتند.

آن‌چه بسیار مهم است آفرینش سروده‌های رزمی مردمی در این دوره است که پیش ازین در پیوند به آن چیزهایی گفته آمدیم.  ظاهرأ از این سروده‌ها می‌توان این نتیجه را به دست داد که مردم برای رزمنده‌گان استقلال و امان‌الله خان شعرهای زیادی سروده بودند که کم‌تر به ما رسیده است.

با این‌حال تاثیرگذاری سروده‌های رزمی مردمی در جنگ استقلال را بعداً در شعر بعضی از شاعران به روشنی می‌بینیم .

باقی قایل‌زاده شعری دارد که در آن از زبان یک دختر جوان سخن می‌گوید که نامزد‌ش را بر می‌انگیزد تا به میدان جنگ برود و از آزادی کشورش پاس‌داری کند.

ممکن این شعر در سال‌های صدارت هاشم خان سروده شده باشد. از شعرهای قایل‌زاده در کلیت می‌توان به این نتیجه رسید که او همیشه در آرزوی بر انداختن نظام‌ سیاسی نادرخان و نظام‌های سیاسی به میراث مانده از او بوده است.

او، در این شعر در حقیقت پیام دختران و زنان جنگ‌های افغان و انگلیس را به دختران روزگار خود می‌رساند تا میراث مبارزۀ خواهران خود را از یاد نبرند.

 

ای قامت تو رایت میدان کارزار

وی بازوی تو طوق گلویم به افتخار

 

در بین دختران جهان شاد و خرمم

از همت و شجاعت تو دارم انتظار

 

در چشم من چو شام زفاف است، رفتن ات

خود را چو اشک در قدمت می‌کنم نثار

 

شادم که در هوای وطن می‌پری چو باز

شاهین خصم را به یقین می‌کنی شکار

 

ای عاشق دلیر! امانت زمن به تو

این خنجری که از پدران است یادگار

 

در قلب دشمنان وطن زن به یاد من

هنگام بازگشت، پر از خون برم بیار

 

تا قسم تحفه بر سر قبر پدر برم

جشنی به پا کنیم به بالین آن مزار

 

آن‌گه به روح پاک شهیدان مملکت

الخاصه پردلان شجاع بزرگوار

دست دعا بلند نمایم به سوی حق

آن وقت بر لبم دو لب خویش برگذار

واحسرتا! که زخم خوری از قفای سر

در نزد دختران بناییم شرم‌سار

« باقی»  به دختران قزل‌باش یک به یک

بی‌پرده گوی قصۀ دوشیزه‌گان پار

مشاطۀ فکر، کلیات اشعار، ص 120.

چهره‌های شاخص شعر در دهه استقلال عمدتاً همان شاعران رسالت بردوش دوران مشروطیت اند، به اضافه شماری از شاعران جوانی که در همین دهه به شعر و شاعری آغاز کردند و آن تعهد شاعرانه دوران مشروطیت را بر دوش کشیدند.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید