دشواری‌های«طلاقِ رجعی» کابل-واشنگتن!!

نورالله ولی‌زاده

می‌توان جدایی مسیر کابل و واشنگتن در روند صلح را به«طلاق رجعی» تشبیه کرد. خلیل‌زاد گفت که امریکا با توافق با طالبان دست خود را از پشت بسته نمی‌کند. این گفته خلیل‌زاد را می‌توان این گونه تعبیر کرد که امریکایی‌ها راهی برای برگشت خود به صحنه باز گذاشته‌اند و اگر طالبان و حکومت افغانستان از راه صلح (و یا از راه جنگ) نتوانند به یک نقطه فیصله کننده برسند، امریکایی‌ها دوباره وارد میدان شده و اوضاع را در کنترل خواهند گرفت. بنابراین، توافق امریکایی‌ها با طالبان یک توافق مشروط است، اما تضمینی وجود ندارد که در صورت برآورده نشدن شروط توافق از سوی طرفین، در صورت انکشافات غیر مترقبه اوضاع و احوال سیاسی و امنیتی، وضعیت به حالت عادی برگردد. از این رو، این توافق را می‌توان حاوی خطرهای بالقوه برای ثبات سیاسی و امنیت افغانستان دانست.

********************

آنچه را زلمی خلیل‌زاد تلاش کرد در لفافه دیپلوماتیک بیان کند، در موضع شاه حسین مرتضوی مشاور ارشد امور فرهنگی ریاست جمهوری به وضاحت بیان شده است.«راه دشوار جدایی!» این جمله کوتاه عنوان نوشته آقای مرتضوی درصفحه فیسبوکش است. هرچند آقای مرتضوی شامل حلقه اصلی تصمیم‌گیرنده در ارگ دانسته نمی‌شود، اما بی‌شک او از اتفاقاتی که در ارگ می‌افتد با خبر است و می‌توان او را زبان غیر رسمی ارگ به شمار آورد.

آقای مرتضوی در نوشته‌اش، تصریح کرده که امریکایی‌ها راه خود را از حکومت افغانستان در رابطه به صلح جدا کردند و البته که به گفته آقای مرتضوی این راه «دشوار» است. در این‌که راه جدایی بین امریکا و حکومت افغانستان، دشوارگذر است، تردیدی نیست. اما آقای مرتضوی به دشواری این راه و به عوامل جدایی اشاره نکرده است. در این جستار تلاش می‌شود که بیشترینه با استناد به مصاحبه اخیر خلیل‌زاد با طلوع نیوز، به عوامل جدایی و دشواری راه جدایی پرداخته شود.

همان‌گونه که گفته شد، برداشت ارگ از روند صلح درست است که امریکایی‌ها کار خود را انجام دادند و مسوولیت طی کردن مسیر بعدی صلح را به دوش دولت افغانستان گذاشته‌اند. برای تعریف چنین حالتی، همان تعبیر جدایی درست است.

عوامل جدایی:

آقای خلیل‌زاد در بخشی از مصاحبه‌اش گفت:«خوب بود که ما با دولت افغانستان جنگ با طالبان را می‌برُدیم اما نشد.» این گفته خلیل‌زاد با صراحت تمام نشان می‌دهد که امریکایی‌ها مذاکره با طالبان را براساس پیش‌فرضِ «ناکامی در جنگ با طالبان» آغاز کردند و بر همین اساس به توافقاتی با طالبان دست یافتند که عنقریب به امضا خواهد رسید. به نظر می‌رسد که نقطه اصلی آغاز جدایی بین امریکایی‌ها و حکومت افغانستان، همین پیش‌فرض است. حکومت افغانستان تا کنون نیز نمی‌پذیرد که جنگ با طالبان به ناکامی مواجه شده است. این نکته در واقع محور اصلی اختلاف بین امریکایی‌ها و حکومت افغانستان است. امریکایی‌ها حدود یک سال پیش(هنگامی که حاضر به گفت وگو با طالبان شدند) به گونه ضمنی به ناکامی در جنگ اعتراف کردند که آقای خلیل‌زاد دیشب به صراحت این نکته را بیان کرد.

آغاز مذاکره مستقیم و بدون پیش‌شرط امریکایی‌ها با طالبان قرینه دیگری بود که نشان می‌داد، آنان با پیش‌فرض ناکامی در جنگ وارد مذاکره شده‌اند. البته این پیش‌فرض در مورد طالبان نیز می‌تواند صدق کند. طالبان نیز اگر به پیروزی در جنگ مطمین می‌بودند، راه مذاکره را در پیش نمی‌گرفتند. در واقع منطق مذاکره  میان طرفین جنگ همین است که هر  دو طرف به نتیجه بخش نبودن راه حل نظامی توافق کنند. این «نطفه» صلح است.

از آغاز مذاکرات مستقیم بین طالبان و امریکایی‌ها، مخالفت‌ها بین رهبری حکومت افغانستان و امریکایی‌ها تا حدودی زیادی آشکار بود، اما طرفین کوشش می‌کردند که اختلاف‌ها را سرپوشیده نگهدارند و بر تشریک مساعی تاکید کنند. به نظر می‌رسید که خلیل‌زاد، در تمام دوره نه ماهه مذاکره با طالبان، هم‌زمان برای خاموش نگهداشتن رهبری حکومت افغانستان از طریق تاکید بر «جامع بودن» مذاکرات نیز تلاش می‌کرد. تلاشی که حالا به نظر می‌رسد دیگر نیاز به آن نمی‌بیند!

حکومت افغانستان در فاصله حدود ده ماهه فرصت داشت تا فاصله خویش با امریکایی‌ها را از بین ببرد و از جدا شدن کامل راه جلوگیری کند. در این زمینه تلاش‌هایی از جانب رهبری حکومت افغانستان صورت گرفت اما به نظر می‌رسید که این تلاش بیشتر با این هدف صورت می‌گرفت که امریکایی‌ها موضع حکومت افغانستان را بپذیرند و به اصطلاح میز مذاکره با طالبان را ترک کنند. کاری که امریکایی‌ها نکردند و در نتیجه فاصله بیشتر شد تا این که به تعبیر آقای مرتضوی راه جدا شد. بنابراین، می‌توان گفت که یکی از عوامل اصلی جدا شدن راه امریکایی‌ها و حکومت افغانستان، رفتار انعطاف‌ناپذیر رهبری حکومت بوده است. عامل دیگر البته که انعطاف‌ناپذیری طالبان به شمار می‌رود. این گروه نیز بر موضع خویش مبنی بر عدم مذاکره با حکومت اصرار ورزید.

دشواری جدایی:

بی‌تردید جدا شدن مسیر حکومت افغانستان از مسیر امریکایی‌ها، برای حکومت افغانستان دشوار است. عجالتن می‌توان این دشواری را در دو عرصه نظامی و سیاسی مورد بررسی قرار داد.

در عرصه نظامی، دشواری عمده فرا راه حکومت افغانستان این است که از یک طرف با فشار فزاینده جنگ و حملات طالبان مواجهه خواهد شد و از طرف دیگر، حمایت امریکایی‌ها را در مقابله با طالبان با خود نخواهد داشت. طالبان با روحیه قوی‌تر جنگ‌های خود را شدت خواهند بخشید و در این طرف نیز با قطع شدن یا کاهش یافتن حمایت هوایی و لوژیستیکی امریکایی‌ها، نیروهای دولتی با مشکل مواجه خواهند بود. به این ترتیب، در عرصه نظامی حکومت راه دشواری را در پیش دارد. طالبان با این تصور جنگ خواهند کرد که جنگ با امریکا را برده‌اند و اکنون با دولت منزوی و در حال سقوط روبرواند که دیر یا زود، به زور نظامی آن را از پا در خواهند آورد.

در عرصه سیاسی نیز حکومت چند ماموریت دشوار را پیش‌رو دارد که بعید است بتواند در آن توفیقی داشته باشد. ماموریت عمده دشوار اول، ایجاد توافق و وحدت نظر در درون نظام است. ریاست جمهوری و ریاست اجراییه باید به یک موضع مشترک در خصوص جنگ وصلح دست‌یابند. در حال حاضر این دو نهاد، مواضع مشترک ندارند و فاصله زیادی بین آنان وجود دارد. عبدالله عبدالله از رفتار تک‌تازانه آقای غنی ناراض و حتا خشم‌گین به نظر می‌رسد. بعید است که اختلاف بین این دو جناح حکومت به سادگی رفع شود.

در همین‌حال، حکومت نیاز دارد که یک اجماع سیاسی کلان در سطح احزاب و جریان‌های قوی و مطرح سیاسی ایجاد کند. چنان‌که در یک سال اخیر دیده شده، شکل‌گیری چنین اجماعی نیز کار دشوار است. بسیاری از احزاب و جریان‌های سیاسی مطرح از آقای غنی ناراض‌اند و در کنار عبدالله عبدالله ایستاده‌اند. اکثر آنان به دلیل نارضایتی شدید از آقای غنی با عبدالله رفته‌اند، بنابراین بعید است که توافق بین عبدالله و غنی نیز باعث شود تا تمامی طرف های سیاسی به این توافق تن دهند و اختلاف‌ها را کنار بگذارند. بی‌اعتمادی شدیدی بین حکومت و رهبران سیاسی و قومی وجود دارد. از بین بردن این بی‌اعتمادی (اگر ممکن باشد)به زمان زیادی نیاز دارد.

اگر حکومت نتواند اختلاف‌های سیاسی درون نظام را مرفوع سازد و در بیرون از حکومت اجماع سیاسی کلان ایجاد کند، نیاز دارد که به یک بسیج همگانی در بیرون از محوطه نفوذ اجتماعی احزاب و جریان‌های سیاسی مطرح، اقدام کند. این کار نیز ساده نخواهد بود. مردم افغانستان به شدت از وضعیت موجود ناراض‌اند و عامل آن را در ناکامی رهبران سیاسی حکومت می‌دانند. بنابراین، بعید است که یک اکثریت قابل ملاحظه از میان مردم بوجود آید که براساس اعتماد بالای رهبری حکومت استوار باشد. این‌ها در واقع دشواری‌های عمده‌ای است که مشاور ارشد فرهنگی ریاست جمهوری به آن اشاره کرده اما توضیح نداده است.

نظر به گفته‌های خلیل‌زاد، روند مذاکره با طالبان دارای دوفصل جداگانه و مشخص بوده است که فصل اول آن تمام شده و در فصل دوم امریکایی‌ها در نقش ناظر تغییر موقعیت خواهند داد و نظاره خواهند کرد که طالبان با حکومت افغانستان(یا به تعبیر دیگر افغان‌ها میان خود) چگونه جور خواهند آمد. جور آمد بعید به نظر می‌رسد. اگر این کار آسان می‌بود، راه و روش درست این بود که ابتدا طالبان با حکومت افغانستان مذاکره می‌کرد و بعد با امریکایی‌ها. معکوس شدن این روند، به این معناست که جور آمد «افغان‌ها» دشوار خواهد بود. طالبان به جنگ تاکید خواهند کرد و حکومت نیز آمادگی چنین چیزی را دارد. در نتیجه فصل دوم، بیشتر فصل«سرخ‌تر» خواهد بود و طالبان تلاش به خون‌ریزی بیشتری خواهند کرد. قبلن این گروه گفته بود که اگر امریکایی‌ها نباشند، حکومت کابل را به اسرع وقت سقوط خواهند داد. این گروه براساس چنین دیدگاهی به حکومت افغانستان نگاه می‌کند. طبعن که حکومت نیز به این سادگی میدان را رها نخواهد کرد.

البته درستی و نادرستی رویکرد امریکایی‌ها در امر توافق با طالبان و جدا کردن مسیر خویش از حکومت افغانستان و تبعات این رویکرد، نیاز به بحث تفصیلی بیشتری دارد که در این مقال نمی‌گنجد.

می‌توان جدایی مسیر کابل و واشنگتن در روند صلح را به«طلاق رجعی» تشبیه کرد. خلیل‌زاد گفت که امریکا با توافق با طالبان دست خود را از پشت بسته نمی‌کند. این گفته خلیل‌زاد را می‌توان این گونه تعبیر کرد که امریکایی‌ها راهی برای برگشت خود به صحنه باز گذاشته‌اند و اگر طالبان و حکومت افغانستان از راه صلح (و یا از راه جنگ) نتوانند به یک نقطه فیصله کننده برسند، امریکایی‌ها دوباره وارد میدان شده و اوضاع را در کنترل خواهند گرفت. بنابراین، توافق امریکایی‌ها با طالبان یک توافق مشروط است، اما تضمینی وجود ندارد که در صورت برآورده نشدن شروط توافق از سوی طرفین، در صورت انکشافات غیر مترقبه اوضاع و احوال سیاسی و امنیتی، وضعیت به حالت عادی برگردد. از این رو، این توافق را می‌توان حاوی خطرهای بالقوه برای ثبات سیاسی و امنیت افغانستان دانست.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید