«مناظره یک لِنگه» و مشکل رهبری نظام!!

نورالله ولی‌زاده

در کنار تمجیدهای زیادی که از حضور عبدالله در مناظره توسط حامیان او و دیگران صورت گرفت، انتقادهایی نیز وجود داشت که در جای خود نیاز به بررسی و تأمل دارند. یکی از این انتقادها این بوده که آقای عبدالله نتوانست از فرصت پیش آمده به نفع خود بیش‌ترین سود را ببرد. منتقدین استدالال می‌کنند که آقای عبدالله می‌توانست به نحو بهتری  با استفاده از فرصت، اهداف و برنامه‌های خود را تشریح کند و موقف خود را هرچه بیشتر تقویت بخشد.

********************

یکی از مزیت‌های عمده و اساسی یک نظام دموکراتیک در مقایسه با نظام‌های غیر دموکراتیک این است که مردم از طریق «اصل پاسخگویی مسوولان امور به مردم» مجال آن را پیدا می‌کنند که از کارکردها، برنامه‌ها و دیدگاه‌های رهبران حکومت آگاه شوند و در پرتو چنین آگاهی‌ای در مورد سرنوشت سیاسی کشور تصمیم‌گیری کنند. رسانه‌های آزاد به همین جهت در یک نظام دموکراتیک حایز اهمیت می‌باشند. در واقع، رسانه‌ها هستند که این فرصت را برای مردم مساعد می‌سازند، تا دیدگاه‌ها و برنامه‌های اشخاص و احزاب مدعی زعامت کشور را بشنوند و قضاوت کنند.

مناظره یکی از بهترین روش‌های مرسوم و شناخته شده در دموکراسی‌ها است که در آن زمینه تقابل آرای نامزدان انتخابات فراهم می‌شود. می‌توان گفت که هیچ روش دیگری کارآمدتر از مناظره برای آشکار ساختن حقایق ناگفته بین دو مدعی قدرت سیاسی وجود ندارد. غنی و عبدالله دو مدعی قدرت سیاسی و دو رقیب عمده انتخاباتی هستند که مناظره بین آنان  یک رویداد انتخاباتی و رسانه‌ای مهم در آستانه برگزاری انتخابات دانسته می‌شد.

در چند روز اخیر شماری از نامزدان انتخابات ریاست جمهوری با اشتراک در مصاحبه‌های تلویزیونی، برنامه‌های خود را تشریح کردند اما در مصاحبه‌ها با توجه به الزامیت رسانه‌ها و خبرنگاران به رعایت اصل بی‌طرفی، این فرصت وجود ندارد که از مصاحبه شونده سوال‌های مطرح شود که مصاحبه شونده ناگذیر از ارایه پاسخ به آن باشد. اما در مناظره چون‌که دو طرف اصلی دعوا حضور دارند، در نتیجهِ بحث و تقابل آرا، طرفین ناگذیرند چیز‌هایی را بیان کنند که اگر مناظره نبود، بیان نمی‌کردند. بنابراین مناظره تنظیم شده توسط تلویزیون آریانا میان آقایان غنی و عبدالله از جهات مختلف حایز اهمیت دانسته می‌شد. مناظره‌ای که عدم اشتراک آقای غنی آن را«یک لنگه» و بحث برانگیز ساخت.

غیبت غنی:

اشتراک نکردن آقای غنی در این مناظره اگر از یک طرف زیرپا کردن یکی از اصول دموکراتیکِ دولت‌داری(اصل پاسخ‌گویی به سوال‌های مردم و رقبا در مورد برنامه‌های گذشته و آینده) دانسته می‌شود از سوی دیگر آشکارا ضعف او، را در دفاع از عمل‌کرد پنج سال گذشته‌اش نشان داد. اطرافیان آقای غنی، عدم اشتراک او را در مناظره به شیوه‌های گوناگون توجیه کردند، اما به نظر می‌رسد که هیچ کدام این توجیهات نتواند وجهه مخدوش شده آقای در افکار عمومی را ترمیم کند.

صریح‌ترین و عام‌ترین پیامی که عدم اشتراک او در این مناظره دارد این است که آقای غنی به دلیل نداشتن دفاعیه قوی در برابر ادعاهایی که از سوی رقیب اصلی‌اش و شریک عمده‌اش در قدرت(عبدالله عبدالله) احتمال طرح داشت، به مناظره حاضر نشد. اطرافیان آقای غنی یکی از دلایل عدم اشتراک او را در مناظره، برنامه نداشتن عبدالله عبدالله عنوان کردند. این در حالی بود که یک هفته قبل مناظره تنظیم شده بود و آقای غنی می‌توانست در ابتدا، به اشتراک در این مناظره موافقت نداشته باشد. انصراف از اشتراک در دقایق آخر، واضحن فرار معنا می‌دهد.

می‌توان گفت که به اندازه عبدالله، هیچ سیاست‌مدار دیگری از کارکردها و نگفته‌های پشت پرده حکومت آگاه نیست. آقای عبدالله در پنج سال گذشته خاموشانه در ریاست اجراییه به حیات سیاسی خود ادامه داد و در این مدت در جریان تمام کارهایی بود که در حکومت انجام شده و یا انجام نشد. هرچند او تا حدودی در ناکامی‌های حکومت سهیم و شریک دانسته می‌شود اما حضور او در مناظره نشان داد که آماده است از موقف خود دفاع کند. یکی از عمده‌ترین دلایل عدم اشتراک آقای غنی در مناظر همین امر بوده می‌تواند که او از آگاهی و افشاگری عبدالله هراسید.

حضور عبدالله:

در کنار تمجیدهای زیادی که از حضور عبدالله در مناظره توسط حامیان او و دیگران صورت گرفت، انتقادهایی نیز وجود داشت که در جای خود نیاز به بررسی و تأمل دارند. یکی از این انتقادها این بوده که آقای عبدالله نتوانست از فرصت پیش آمده به نفع خود بیش‌ترین سود را ببرد. منتقدین استدالال می‌کنند که آقای عبدالله می‌توانست به نحو بهتری  با استفاده از فرصت، اهداف و برنامه‌های خود را تشریح کند و موقف خود را هرچه بیشتر تقویت بخشد.

اما تمجیدها و انتقادها به کنار، نفس حضور عبدالله در مناظره حایزاهمیت است. یکی از تفاوت‌های اساسی آقای عبدالله با آقای غنی این است که عبدالله سیاست‌مدارِ شفاف و آماده پاسخ‌گویی است. عبدالله بارها به اشتباهات و نواقص کارش اعتراف کرده و به همین جهت از حضور در برابر مردم نمی‌هراسد. ویژه‌گی‌ای که آقای غنی از آن محروم است!

برنامه و بی‌برنامه‌گی:

اشرف غنی همواره خود را با برنامه خوانده و رقبایش را به بی‌برنامه‌گی متهم کرده است. مناظره فرصتی خوبی برای یک رهبر با برنامه است که با اشتراک در آن برنامه‌های خود را تشریح کند. اما غیبت آقای غنی نشان داد که او واقعن برنامه‌ قابل دفاعی نداشته است. در مقابل منتقدان عبدالله می‌گویند که او نیز برنامه‌ای نداشت تا در مناظره آن را تشریح کند.

اما سوال این است که نفس برنامه داشتن و بی‌برنامه‌گی برای کسانی که مدعی رسیدن به کرسی ریاست جمهوری‌اند، چقدر اهمیت دارد. آیا آقای غنی واقعن برنامه دارد؟ برنامه او چیست؟ آیا رقبای آقای غنی بی‌برنامه هستند؟ بی‌برنامه‌گی آنان به چه معناست؟

اگر آقای غنی در مناظره اشتراک می‌کرد و برنامه‌های خود را تشریح می‌نمود، حالا می‌شد که در مورد چگونه‌گی برنامه‌های او سخن گفته شود، اما حالا که آقای غنی با عدم حضور در مناظره، حوزه بحث و فحص در مورد برنامه‌هایش را(آگاهانه و ناآگاهانه) به کارنامه پنج ساله اخیرش در رأس حکومت وحدت ملی مشخص کرده و به آن احاله کرده است، باید این سوال مطرح شود که برنامه‌های آقای غنی در پنج سال گذشته چه بوده و چه تاثیری بر بهبود اوضاع کشور داشته است.

چنان‌که عبدالله عبدالله گفت، اگر آقای غنی برنامه‌ای هم در پنج سال گذشته داشته، نتایج عملی شدن برنامه‌هایش همین وضعیتی است که امروز کشور دارد. تشدید ناامنی، به نتیجه نرسیدن صلح، تشدید فقر و بیکاری، تشدید اختلاف‌های سیاسی و از بین رفتن اجماع ملی روی مسایل کلان کشوری. این‌ها در واقع پیامدها و نتایج برنامه‌هایی است که آقای غنی مدعی داشتن آن است اما هیچ‌گاه به صورت واضح بیان نکرده است.

آقای غنی گاه گاهی وقتی بحث برنامه در بین باشد، از اتمام برنامه‌های ناتمام مرحوم امان الله شاه سابق افغانستان یاد می‌کند. این خود می‌تواند دلیلی به برنامه‌گی آقای غنی باشد. چگونه است، کسی که خود را دومین مغز متفکر جهان می‌داند، در عرصه حکومت داری در پی اتمام برنامه‌های امان‌الله خان است؟ آیا خود آقای غنی برنامه ندارد که برنامه امان‌الله خان را تمام می‌کند؟ البته اینجا مجال راه اندازی یک بحث تاریخی نیست تا در مورد برنامه‌های امان‌الله خان چند و چون شود و غیرقابل تطبیق بودن آن برنامه‌ها روشن ساخته شود. امان‌الله خان اگر شاه بسیار با برنامه و موفقی می‌بود، برنامه‌هایش تطبیق می‌شد و کشور توسعه می‌یافت و شرایط ناگوار امروز که دنباله تحولات صد سال پیش دانسته می‌شود بر کشور حاکم نمی‌بود.

هدف این نیست که برنامه داشتن مورد سوال قرار گیرد. هدف این است که وقتی یک سیاست‌مدار و رییس حکومت از برنامه صحبت می‌کند، در قدم اول باید برنامه‌اش واضح باشد ودر قدم دوم لازم است که برنامه مورد تایید تمامی نهادها و مراجع مسوول دولتی باشد و به اصطلاح قبولیت عام داشته باشد و در قدم سوم باید برنامه‌ها منطقی و قابلیت اجرا داشته باشند. در غیر این صورت، این بسیار کار ساده است که یک سیاست‌مدار، چندتا متخصص در عرصه‌های مختلف را با پول گزاف استخدام کند و آنان برایش برنامه نوشته کنند، اما برنامه نوشته شده، نه قابل تطبیق باشد، نه پذیرش عام داشته باشد و نه هم برای مردم واضح باشد. به نظر می‌رسد که برنامه‌های مورد نظر آقای غنی(که رقبا را به نداشتن آن متهم می‌کند) همان برنامه‌هایی است که در ارگ از سوی متخصصین نوشته شده، اما به دلیل غیرقابل اجرا بودن، بجای بهبود وضعیت، وضعیت را بدتر نیز کرده‌اند. مردم حق دارند که وقتی برنامه رهبری حکومت برای شان شفاف توضیح داده نمی‌شود از روی تجارب وچشم‌دیدها و شرایط عینی کشور قضاوت کنند.

برنامه‌ریزی درست است که یکی از کارهای مهم برای پیش‌برد حکومت داری خوب ورهبری یک کشور است اما صرف داشتن برنامه کافی نیست تا یک رهبر سیاسی در اداره یک کشور موفق باشد. برای رهبری یک کشورِ درحال جنگ شرایط و ویژگی‌های زیاد دیگری نیز نیاز است.

چنان‌که گفته شد این امکان وجود دارد که رییس حکومت(هرکه باشد) تیمی از متخصصین را در بخش‌های مختلف کاری استخدام کند و آنان برای امور دولت‌داری برنامه ریزی کنند. صدها مشاور در کنار آقایان غنی و عبدالله قرار دارند که با معاش‌های گزاف مصروف مشوره دهی و برنامه‌ریزی‌اند. در وزارت خانه‌ها نیز وضعیت به همین گونه است. اما این همه برنامه و مشاور و مشوره، باعث نشده که امور کشور بهبود یابد. پس می‌توان گفت که مشکل بسیاری از رهبران سیاسی و اشخاص مدعی رهبری کشور، برنامه نداشتن نیست. مشکل این است که بسیاری از رهبران سیاسی قادر به ایجاد یک اجماع کلان سیاسی و بسترسازی برای طرح و تدوین برنامه‌های خوب و راهشگاه نیستند.

در نظام‌های دموکراتیک، این بسیار مهم است که رهبران حکومت یک بستر کلان ملی را فراهم سازند تا تمامی جوانب سیاسی و اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی خود را در آن ببینند و انگیزه مشارکت در امور کلان کشوری را داشته باشند و طرح ها و برنامه‌های مجال اجرایی شدن از مجرای دولت را داشته باشد و اگر برنامه‌ای غیرقابل اجرا است، بستر و زمینه بازنگری برنامه و اعتراف به اشتباهات و آغاز نو وجود داشته باشد. در تحت رهبری آقای غنی این گونه بستر نه تنها ایجاد نشد، بلکه اندک بسترها هم از بین برده شده و همه چیز حصر شد به ارگ و چند نفر مشاور و نزدیکی آقای غنی. این در واقع ریشه‌ای ترین مشکل حکومت وحدت ملی است.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید