آيا امريکا به گونة واقعي خواهان اعمال فشار بر پاکستان است؟

نويسنده : مهرالدين مشيد
جنرال «هربرت مک‌ مستر» مشاور امنيت ملي «دونالد ترامپ» رييس جمهوري امريکا طي اظهاراتي اعلام کرد که دولت پاکستان بايد سياست خود در خصوص گروه هاي تروريستي را تغيير دهد؛ چرا که حمايت اين کشور از طالبان ديگر قابل تحمل نيست. وي برخورد اسلام آباد در مبارزه با تروريزم را طي ساله‌هاي گذشته گزينشي خواند و افزود: امريکا خواهان تغيير در رفتار پاکستان به ويژه در بخش حمايت از طالبان است.
به گفتة مستر، پاکستان تلفات سنگيني در مبارزه با تروريست ها متحمل شده، اما برخوردشان در اين زمينه گزينشي بوده است.
به گفتة مک ماستر، ادارة جديد امريکا خواهان تغييرات جدي در رويکرد پاکستان در برابر تروريزم است و وي تأکيد مي کند که امريکا پس از اين جزييات استراتيژي خود را افشا نخواهد کرد.
پس از رياست جمهوري ترامپ، تمامي مقام هاي ارشد نظامي و اعضاي سناي امريکا و به ويژه جان مک کين، خواهان تغيير در استراتيژي امريکا و ايجاد فشار بر پاکستان شده اند؛ اما مقام هاي امريکايي هر از گاهي اين خواست را با لحن هاي متفاوت زماني جدي و زماني انعطاف پذير مطرح کرده اند؛ البته طوري که از فاصله هاي دور پاکستان را به شدت تهديد کرده اند و اما از نزديک برعکس با نوعي نرمش مطرح کرده اند. چنان که جان مک کين در هنگام سفراش به پاکستان، به جاي افزايش فشار، گفت که بدون پاکستان صلح در افغانستان ناممکن است؛ اما برعکس ديپلوماسي امريکايي ها با کابل گاهي بادار منشانه و زورگويانه بوده است. اين در حالي است که اعتماد سازي ميان دولت ها و کشور ها به ويژه در شرايط کنوني جهان خيلي پراهميت است و اين اعتماد سازي ها زماني ثمر مي دهند که رابطة دو طرف دوستانه و خيلي شفاف و با احترام متقابل باشد؛ به ويژه اين که مردم افغانستان در خط مقدم جبهة مبارزه با تروريزم قرباني هاي بي شماري داده اند که مسؤوليت بخشي از آن به امريکايي ها بر مي گردد. اين در حالي است که رويکرد هاي خشن و باداري منشانه نمي تواند، فضاي اعتماد راستين را ميان کشور ها به وجود آورد، اگر در چنين فضاي مغشوش چيزي به وجود آيد، جز باري از ابهام و سوسه اعتماد چيز ديگري بوده نمي تواند. هرچند گفته مي شود که ميکانيزم تطبيق توافقنامه ها ميان دو کشور، نيز از اهدف اين سفر براي بيرون رفت از بن بست موجود در افغانستان بوده که طرح خصوصي سازي جنگ به وسيلة بلک واتر نيز ازسوي رييس سيا مطرح شده است. اين سفر به دنبال بحراني خواندن اوضاع افغانستان از سوي سناتوران امريکايي انجام شده که دليل آن، نبود اطلاعات کافي ادارة ترامپ از جنگ افغانستان خوانده شده است. شماري آگاهان با انتقاد از امريکا مي گويند که کاخ سفيد پيش از اين جنگ افغانستان را دست کم گرفته بود، تعهدات امنيتي اش را با افغانستان عملي نکرده است و دليل آن را غفلت و بي توجهي و يا سياست هاي دوپهلوي امريکا خوانده اند. از اين رو شماري ها امريکا را مسؤول بخش بزرگي از ناامني ها در افغانستان، مي دانند که افغانستان را قرباني اهداف استراتيژيک خود کرده است. اين به معناي برائت رهبران حکومت هم نيست؛ بلکه رهبران حکومت هم براي عملي شدن معاهده، تلاش جدي نکرده اند؛ اما گفته شده که سخنان رييس سيا با رهبران حکومت، خيلي گستاخانه وضد اصول ديپلوماتيک بوده است. از جمله اين که وي گفته است: اگر افغانستان را ترک کنيم در ظرف شش ماه بيرق طالبان بر فراز سفارتخانه ها در اهتزار خواهد بود. د رحالي که اين گونه صحبت ها نه تنها گره مشکل تروريزم را نمي گشايد؛ بلکه بر گره کور آن بيشتر مي افزايد. اين در حالي است که اعتماد سازي زماني به وجود مي آيد که بازيگري در نظام بين الملل حقوق بين الملل عمومي چندين بار مشق و تمرين کند. پس از آن بخواهد براي اطمينان بخشي به نظام بين‌الملل جهت عدم تکرار اين نقض عهد و تضمين بدهد.
آيا دليل کوتاه نگري هاي امريکا در پيوند به افغانستان تأثير گذاري اندک آن بوده است که پاکستان از نظر امريکا کشور تأثير گذار در سطح کشور هاي منطقه و جهان است و از سويي هم امريکا از رابطة نزديک پاکستان با چين هراس دارد، يا اين که تروريزم در اختيار پاکستان است دست که بالايي براي جنگ نيابتي دارد، يا به دليل داشتن اسلحة اتومي مي ترسد که مبادا اعمال فشار سبب تجزية آن شود و اتوم اين کشور از کنترول خارج گردد، يا اين که پاکستان بازيگر کارآزموده در منطقه است و داراي دستگاه ديپلوماسي فعال و لابي هاي زيرک و سياستمدار در سراسر جهان و سازمان ملل متحد و شوراي امنيت است و يا داراي قدرت مانور در عرصه هاي گوناگون است که اين ها دست به دست هم داده و پاکستان را به يک کشور بازدارنده بدل کرده است و در نتيجه توانايي به چالش کشيدن امريکا و غرب را دارا است. رويکرد هاي دو پهلوي امريکا در برابر پاکستان طي شانزده سال گذسته نشان دهندة آشکار تأثير گذاري پاکستان در تصميم هاي امريکا است. هرگاه چنين نمي بود، کاخ سفيد پس از کشته شدن اسامه بن لادن در ايبت آباد پاکستان در نزديکي يک مرکز نظامي، در برابر پاکستان به حيث يک کشور حامي و ميزبان تروريزم جدي ترين واکنش نشان مي داد. واکنشي که در اين قسمت نشان داد، بيشتر عوام فريبانه در راستاي تحريف افکار عامه به ويژه شهروندان امريکا بود.
حال اين پرسش مطرح است که آيا امربکا به اين نتيجه رسيده است که پاکستان را صد در صد وادار به عقب نشيني از افغانستان نمايد. اين در حالي است که از پيشبيني ها و اظهارات متفاوت مقام هاي امريکا نشان مي دهد که امريکا هنوز به اين نتيجه نرسيده است که پاکستان را صد در صد وادار به عقب نشيني از افغانستان کند. هرگاه چنين باشد، پس اين داوري ها چقدر درست است که امريکا، ايران و پاکستان و تازه هم روسيه اضلاع يک مثلث براي ادامة مديريت بحران در افغانستان اند و يا اين که ترامپ يک مرد تجارت پيشه است و مي خواهد با شرکاي مافيايي اش جنگ افغانستان را به يک تجارت نظامي و مافيايي بدل کنند. هرگاه دادن مسؤوليت جنگ افغانستان به کمپني”بلک واتر” درست باشد، جنگ تباه کن و فاقد مسؤوليت را در افغانستان بايد به انتطار کشيد. استبداد و هتک حرمت افراد اين کمپني در عراق و به ويژه در زندان ابوغريب بغداد تا سرحد بستن آلة تناسلي زندانيان و کشاندن آنان به سينه به همه گان آشکار است. اين گمانه زني ها زماني قوت مي گيرند که کشور هاي ياد شده هر يک تعريف جداگانه از تروريزم دارند و به نحوي با علاقه مندي به جنگ نيابتي در پيوند به تروريزم، داراي يک نگاه نيستند و تروريزم را به مثابة پديدة تباه کن جدا از رنگ و پوست و دين و مذهب به حيث يک پديدة وحشتناک و مخالف انسانيت نمي شناسند؛ بلکه به تروريزم خوب و بد باور دارند و تروريستي که به نفع آنان جنگ نيابتي را به گونة مثال در افغانستان به پيش مي برد، جنگجوي خوب مي شناسند. از اين رو است که کشور هاي ياد شده هيچگاه نمي خواهند، فشار برضد تروريزم و کشور هاي حامي تروريزم را به صفر برسانند. مگر امريکا از اين مي ترسد که پاکستان در جهت تقويت جايگاه فناوري و در رابطه به استراتيژي خود داراي ثبات است و ضريب شکننده گي پاکستان را به زبان رياضي به صفر تقرب داده است. در صورتي که چنين نباشد، پس آيا امريکا توانايي هاي توازن بخشيدن مناسبات خود با پاکستان و هند را دارد تا بتواند، پاکستان را مهار نمايد. اين در حالي است که امريکا و چين خواهان هند نيرومند نيستند.
از سويي هم، آيا امريکا در صدد آن است که با ايجاد فشار مضاعف بر پاکستان، به اين کشور بفهماند که افغانستان در اولويت سياست هاي امريکا قرار دارد و به اندازة پاکستان، براي امريکا اهميت دارد. اين در حالي است که ايران به تمويل کننده گان و حاميان تروريزم متهم شده و روسيه براي طالبان زير نام داعش هراسي، کمک نظامي مي کند. اين به معناي آن نيست که تنها پاکستان به مثابة حلقة خبيثة سرطاني در افغانستان درگير است؛ بلکه تمامي کشور هاي جهان به نحوي در اين جنگ نيابتي شامل شده اند که در اين ميان نقش شيخ هاي خليج و به ويژه عربستان سعودي را نمي توان ناديده گرفت. درين مورد نقش سعودي و كشور هاي ديگر همنواي ايدئولوژي تماميت خواهانه را نمي توان نا ديده گرفت؛ زيرا تروريزيم براي سعودي و شركاي مسلمان و كشور هاي اسلامي به هيزم سوخت حفاظت از منافع ملي آنان بدل شده است. چنان که سعودي در کابل در اين اواخر اعلام کرد که از نظر کشورش پس از اين طالبان يک گروه تروريستي است و دليل آن را هم موجوديت دفتر طالبان در قطر اعلان کرده است و گفته که اين دفتر فراتر از يک دفتر به مرکز تمويل طالبان تبديل شده است. اين واکنش سعودي در رابطه به طالبان، يک رويکرد واقعي نبوده؛ بلکه يک حرکت رقابتي در برابر رقيبش يعني قطر مي باشد. در واقع، شعار هاي ميان تهي شماري کشور ها مبني بر اين که ” اسلام يگانه راه حل ” مسلمانان است، جز فريبي بيش نيست. آنان مي خواهند که اسلام را ابزاري براي رسيدن به قدرت غير مشروع شان به کار گيرند. در حالي که بيشترين دشواري ها برمي گردد به مردم افغانستان؛ اما با تأسف که مردم فريب مدعيان کاذبي را خوردند که برمصداق اين شعر:
«از برونش گر ببيني با يزيد
از درونش ننگ دارد صد يزيد».
تنها غرب نيست که در پي منافع خود به منطقه آمده است؛ بلکه رهبران تنظيم ها بدتر از غربي ها با شعار هاي مردم فريبانه، اسلام را به بازي گرفتند و به سرنوشت مردم افغانستان هيچ ترحم نکردند.
از انکشافات اوضاع در افغانستان، منطقه و جهان برمي آيد که صف بندي هاي تازه يي در پيوند به مبارزه با تروريزم در حال ايجاد است و اين صف بندي ها، تروريزم ناتعريف شده را بيشتر به ابهام و چالش کشانده است و در واقع، مبارزه با تروريزم را به امر گزينشي بدل کرده است. اين سبب شده که تروريستان هم با استفاده ازفرصت از اين وضعيت به نفع خود سود ببرند و کشور هاي گوناگون قرارداد هاي متفاوت را امضا کنند.
از وضعيت معلوم مي شود که تروريزم در سطح منطقه و جهان به ابزار استراتيژيک کشور هاي مختلف مبدل شده است و هر کشوري مي تواند، خيلي قشنگ، تروريستان را بخرد و از آنان در رقابت هاي داخلي و منطقه‌يي و جهاني استفادة ابزاري کند. اين رويکرد نه تنها مبارزه با تروريزم را سخت به چالش برده؛ بلکه سبب تقويت تروريزم جهاني شده است.
شانزده سال مبارزة ناکام و چند پهلو برضد تروريزم اين واقعيت را به نمايش نهاده که کشور هاي جهان براي مبارزه با تروريزم صادق نبوده اند و هدف شان تبديل کردن افغانستان به صحنه جنگ هاي نيابتي بوده است وبس.
حال بر حکومت و مردم افغانستان است که براي رهايي از اين دشواري ها در جستجوي راهي ميان بر باشند. کار در راستاي وحدت ملي، فراخوان گروه هاي سياسي براي تصميم گيري هاي مشترک ملي، کاربزرگ مشارکتي براي تقويت حکومت مرکزي و نابودي فساد، ترک گرايش هاي قومي و گروهي، کاري پيگير و صادقانه در جهت ايجاد وفاق ملي از جمله راهکار هايي باشد که بتواند، گره گشاي بخشي از دشواري هاي کنوني در کشور باشد.

اشتراک گذاری:

نظر بدهید